به چه مدارسي هوشمند گفته ميشود؟
مدارس هوشمند مدارسي هستند که مباني توسعه آنها استفاده از فناوريهاي نوين اطلاعات و ارتباطات ميباشد.
دانشآموزان اين نوع مدارس چه مشخصاتي دارند؟
اين مدارس دانشآموزان را به گونهاي تربيت ميکنند که پس از فارغالتحصيل شدن به راحتي بتوانند جذب محيطهاي کاري و صنايع نوين شوند.
و .............
ادامه مطلب
گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه،هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند.
استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان گوناگون، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى(يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند.
شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، “نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. “
زندگی جیره مختصری است، مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است، مثل یک حبه قند، زندگی را با عشق نوش جان باید کرد.

پير الاغ فرصت طلب
كليدواژهها: مسئله؛ مشكل؛ فرصت؛ تهديد؛ تفكر جانبي
كشاورزي الاغ پيري داشت كه يك روز اتفاقي توي يك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعي كرد نتوانست الاغ را از تو چاه بيرون بياورد. براي اينكه حيوان بيچاره زياد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زود تر بميرد و زياد زجر نكشد.
مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما الاغ هر بار خاكهاي روي بدنش رو مي تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد سعي مي كرد روي خاكها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد.
نکته مدیریت
مشكلات زندگي مثل تلي از خاك بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو انتخاب داريم. اول اينكه اجازه بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اينكه از مشكلات سكويي بسازيم براي صعود.
الاغ در روبرو شدن با يك مشكل، به شكل ظاهري آن كه تهديد بود توجه نكرد بلكه با رويكرد متفاوت جنبه فرصت آن را يافت و آز آن بهره برد.
راههای موفقیت در زندگی
Accept - پذیرا باشید
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید، حتی اگر برایتان مشکل باشد
که عقاید، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
Break away - خودتان را جدا سازید
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
Create - خلق کنید
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید
و با آنها امیدها، آرزوها، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.
Decide - تصمیم بگیرید
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید. در آن صورت شادی راهش را
به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.
Explore - کاوشگر باشید
جستجو و آزمایش کنید. دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.
Forgive - ببخشید
ببخشید و فراموش کنید. کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
Grow - رشد کنید
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید
تا نتوانند مانع رشد و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.
Hope - امیدوار باشید
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است،
البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.
Ignore - نادیده بگیرید
امواج منفی را نادیده بگیرید. روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید. پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.
Journey سفر کنید
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن، امکانات جدید را آزمایش کنید. سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.
Know - آگاه باشید
آگاه باشید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد. همانطور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.
Love - دوست بدارید
اجازه دهید که عشق به جای نفرت، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است،
تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.
Manage - مدیر باشید
بر زمان مدیریت داشته باشید، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد.
استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.
Notice - توجه کنید
هرگز افراد فقیر، ناامید، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید
و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.
Open - باز کنید
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید،
حتی در سخت ترین و بدترین شرایط، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.
Play - بازی و تفریح کنید
فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید.
بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع، مفهومی ندارد.
Question - سوال کنید
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.
Relax آرامش داشته باشید
اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود
و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
Share - سهیم شوید
استعدادها، مهارتها، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید،
زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.
Try - تلاش کنید
حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید.
با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهر و خبره می شوید.
Use - استفاده کنید
از استعدادها و توانایی هایتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید. استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما
پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.
Value - احترام بگذارید
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند، ارزش قایل شوید
و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.
Warm - صمیمی باشید
با اطرافیانتان صمیمی باشید و نگذارید فضای اخلاقیتان
به سمت و سویی جز صمیمیت منتهی شود.
X-Ray - اشعه ایکس
با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید،
در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.
Yield - اجازه دهید
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود.
اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها سعادت واقعی را خواهید یافت .
Zoom - تمرکز کنید
زمانی که خاطرات تلخ، ذهنتان را پر کرده است سعی كنید با مثبت اندیشی به آینده فكر كنید
و بر خوشبختی كه در ادامه ی عمر در انتظارتان است تمركز كنید
|
|
| یه کتابی دارم به نام :
سنگفرش هر خیابان از طلاست نویسنده : کیم - وو - جونگ مترجم : محمد سوری سال اول مدیریتم مسئول آموزش ادارمون به همه مدیرها کادو داد . کتاب بی نهایت جالبیه شرح زندگی نویسنده کتابه در مورد موفقیت هاش و چگونگی رسیدن به اهدافش نوشته ...... نویسنده کتاب رئیس هیئت مدیره و موسس تشکلات دیوو است . کسی که پیروزی های صنعت و بازرگانی امروز کره مدیون سخت کوشی اوست . در حال حاضر شرکت دوو از طریق بیش از ۷۰ شعبه و نمایندگی در رشته های مختلف صنعتی مثل : احداث ساختمان - کشتی سازی - لوازم خانگی - ماشین آلات سبک و سنگین - محصولات الکترونیکی و مخابراتی و .......... در داخل و خارج از کشور کره فعالیت دارد. روی سخنش بیشتر با جوانان است . از تجربیاتش استفاده کرده و برای جوانان صحبتهایش را نوشته . او از صفر شروع کرده و در سال ۱۹۷۸ ضمن اهدا کلیه دارایی های خود بنیاد دیوو را تاسیس نموده که تا به حال ۵ بیمارستان روستایی را در کره تاسیس و اداره نموده است . خواندن این کتاب را به همه شما توصیه می کنم بعضی از عناوین و بخش های کتاب :
کتاب دارای نثر بسیار جذاب ساده و شیرینی است . همچنین رهنمودهای آن برای همه ی ما سودمند است . همه شما را به خواندن این کتاب دعوت می کنم . لینک های مرتبط : http://www.entekhab.com/MoreInfo.aspx?id=184714&G_id=1910 http://www.adinebook.com/gp/product/9649010777 |
در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس ونامیدی بکشاند. درآرامش حاکم بر آزمایشگاه ها وکتابخانه هایتان زندگی کنید .نخست از خود بپرسید :برای یادگیری وخود آموزی چه کرده ام؟ سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید :من برای کشورم چه کرده ام ؟و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش وهیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت اعتلای بشریت داشته اید . اما هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگویم :"من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام "
لویی پاستور
ماليات بر ارزش افزوده چيست؟ به نفع كيست و به ضرر چه كساني؟
اين روزها آغاز اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده، خبر اول بازار ايران شده است. اين قانون كه سال گذشته پس از ماهها بحث و بررسي به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد، مقرر ميدارد واردكنندگان و توزيعكنندگان عمده كالاها و خدمات مصرفي، ضمن شناسايي سلسله مراتب تهيه و توزيع كالاي خود، در فاكتور فروش كالا به مصرفكننده نهايي سه درصد ماليات محاسبه و از مشتري دريافت كنند.
دنباله مطلب را در دنباله مطلب پی بگیرید
ادامه مطلب
همه ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روشهای منحصر به فردی داریم. بنابر این تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد. اما چگونه می توانیم کلیدی پیدا کنیم که روابط خانوادگی، عاطفی و حرفه ای ما را تسهیل کند؟ و چگونه می توانیم راه حلی بیابیم که برای همه اشخاص راضی کننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟
نویسندگان کتاب راهبر دلفینی، کلید این امر را تنها در همکاری و انعطاف پذیری می داند. آنها معتقدند که به طور کلی، انسان ها همانند موجودات دریایی می توان به سه طبقه تقسیم کرد: ماهی های کپور، کوسه ها و دلفین ها.
دسته اول: ماهی های کپور هستند که همیشه ماهی های قربانی اند. زیرا پیوسته توسط دیگر ماهی ها خورده می شوند. در حیات اجتماعی بشر،برخی از انسان ها نیز چنین هستند. یعنی برخی از انسان ها در زندگی خود نقش ماهی کپور را بازی می کنند. آنها کم و بیش و بر حسب مورد، قربانی این یا آن چیز، این یا آن مسئله، این یا آن شخص می شوند و حتی ممکن است قربانی روابط غلط و تفکرات منفی خود شوند.
دسته دوم: کوسه ماهی ها هستند که روش برنده- بازنده را به کار می گیرند. برای اینکه من برنده شوم تو باید بازنده باشی و این کار باید بدون هیچ تمایز و تفاوتی انجام گیرد. برای کوسه ماهی، هر نوع ماهی، دشمن به حساب می آید. هر ماهی یک وعده غذایی بالقوه است. شاید ما نیز این نقش را بازی کرده باشیم یا حداقل در زندگی حرفه ای یا شخصی خود با کوسه هایی برخورد کرده باشیم.
دسته سوم: دلفین ها. این پستاندار آبزی بزرگ به طور طبیعی بازیگوش و دارای روحیه همکاری است و در ارتباطات خود شیوهء برنده- برنده را برگزیده است. دلفین در دنیایی از وفور نعمت زندگی می کند. او هیچ کمبودی ندارد و می خواهد که همه چیز را با همگان تقسیم کند. اگر یک دلفین زخمی شود، 4 دلفین دیگر او را همراهی می کنند تا خود را به گروه برساند. داستان های زیادی نیز وجود دارد که در آنها دلفین ها جان انسان ها را نجات داده اند. پژوهش های انجام شده در سان دیه گو نشان داده است که دلفین ها علاوه بر داشتن روحیه همکاری، بسیار باهوش هستند. حتی برخی از پژوهشگران آنها را باهوش ترین موجودات روی زمین می دانند.

تحقیق زیر روحیه همکاری و روش های برنده- بازنده و برنده- برنده را به خوبی آشکار می سازد. در سان دیه گو پژوهشگران 95 کوسه و 5 دلفین را به مدت یک هفته در یک استخر بزرگ رها کرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند. ابتدا کوسه ها به یکدیگر حمله کردند و در این تهاجم تعداد زیادی از آنها نابود شدند، سپس به دلفین ها حمله ور شدند. دلفین ها فقط می خواستند با آنها بازی کنند ولی کوسه ها بی وقفه به آنها حمله می کردند. سرانجام دلفین ها به آرامی کوسه ها را محاصره کرده و هنگامی که یکی از کوسه ها حمله می کرد آنها به ستون فقرات پشت یا دنده هایش می کوبیدند و آنها را می کشتند. به این ترتیب کوسه ها یکی بعد از دیگری کشته می شدند. پس از یک هفته 95 کوسه مرده و 5 دلفین زنده در حالی که با هم زندگی می کردند در استخر دیده شدند.
ارتباط هدایت شده در جهت راه حل ها، تمایز های پرباری را برای روشن کردن زندگی حرفه ای و شخصی ارائه میدهد. کوسه تمایزی انجام نمی دهد. در دنیای او برای برنده شدن، دیگران یا باید بمیرند و یا ببازند. ولی دلفین ها بسیار انعطاف پذیرند زیرا در دنیایی سرشار از تشخیص های پربار زندگی می کنند.
بیایید یکبار دیگر ماجرای استخر سان دی گو را مرور کنیم. وقتی یک کوسه با یک دلفین روبرو می شود چه اتفاقی می افتد؟ کوسه حمله می کند چون روش ارتباطی او برنده- بازنده است ولی دلفین با انعطاف پذیری خاص خود فرار می کند و می گوید من در دنیایی سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگی می کنم. در دریا برای همه به اندازه کافی غذا هست پس بیاییم با هم بازی و همکاری کنیم. کوسه دوباره حمله می کند و دلفین فرار می کند. کوسه توانایی درونی لازم را برای خارج شدن از تنگ نظری ندارد، بنابراین مجددا حمله می کند.
دلفین که می بیند دیگر چاره ای ندارد می گوید: من آنقدر انعطاف پذیری دارم که در موقع مناسب به یک کوسه تبدیل شوم پس حالا آماده رویارویی باش. اگر به طور تصادفی، کوسه آنقدر هوش داشته باشد که بفهمد حریف دلفین نمی شود و بخواهد در بازی و همکاری با او شرکت کند، دلفین به راحتی او را می بخشد و طوری با او رفتار می کند که انگار یک دلفین است. تاکید کتاب راهبرد دلفینی این ایت که روحیه انعطاف پذیری و همکاری دلفینی میبایستی در همه ادارات و خانواده ها و زوج ها تعمیم یابد. زیرا همه ما در سطوح مختلف دلفین هایی بالقوه هستیم و برای پایان دادن به مسائل ناخوشایند از انعطاف پذیری لازم برای تبدیل شدن به یک کوسه برخورداریم ولی این کار باعث نمی شود که دوباره به روحیه دلفینی خود بازنگردیم.
من کور هستم لطفا کمک کنید...
روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود...
او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و
عصر آنروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده
روزنامه نگار جواب داد:
چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
----
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است....
فرازهایی از کتاب « مدیریت پروژه به اندازه » ، اثر : دکتر کورتیس کوک
- تمامی ایده های بزرگ وقتی به مرحله اجرا می رسند با مقوله مهمی به نام مدیریت پروژه روبرو می شوند . مدیریت پروژه در یک سازمان و یا یک نظام ، جزء ظرفیت تحول آفرین آن سازمان یا نظام به حساب می آید .
- مدیران پروژه ی توانمند ، می دانند که موفقیت آنها در گرو توجه به مدیریت سه ضلعی زمان ، هزینه و کیفیت می باشد .
- با ظهور دوران اطلاعات ، مدیران پروژه بیش از حد به جداول و نمودارهای پیچیده سرگرم شده ، چنان که دید کلان خود را از دست داده اند ... نباید چنان در جزئیات غرق شویم که کل از یادمان برود . ( تام پیترز)
- در واقع ، مدیر پروژه نقشی بسیار مشابه یک مدیر عالی اجرایی ، با تمامی گستردگی وظایف ، در یک سازمان دارد . تفاوت اساسی ، در انقطاع زمانی امور یک پروژه در مقایسه با جریان مداوم فعالیت ها در یک سازمان است .
- در این کتاب ، نویسنده چکیده مراحل سی و نه گانه ی مدیریت پروژه را در قالب چهار گام ساده و عملی بیان داشته است . این چهار گام عبارتند از : آماده سازی ( آمایش ) ، برنامه ریزی ، کنترل و تحویل ( جمع بندی ) .
- هر کس به نوعی درگیر اجرای پروژه است .
- پژوهش های آماری مشاوران معظم و معتبر نشان می دهد کمتر از نیمی از پروژه ها به خواسته های تعیین شده می رسند . چرا ؟ پاسخ روشن است . همانطور که تام پیترز می گوید ، مدیرا ن پروژه در جزییات غرق شده اند و بیش تر اوقات خود را به شکار داده ها و ترکیب آنها در گزارش های پرحجم مدیریتی می گذرانند و کمتر به چاره جویی برای مشکلات واقعی پروژه و ایجاد ارزش افزوده می پردازند.
- ارزش حقیقی مدیریت پروژه در تبدیل کارا و پربهره هدفهای راهبردی سازمان به دستاوردهای ملموس است .
- شک نیست که اندیشه پروژه محور ، هرگاه برای مدیریت پروژه های کلان به کار گرفته شود بسی ارزشمند است . ولی در بسیاری از موارد ، بدون شناور شدن در انبوهی از کاغذ و مطلب کار ما با « مدیریت پروژه ، به اندازه » راه می افتد .
- نخستین کار مدیریت پروژه این است که تمام کارهایی را که برای رسیدن به هدف پروژه باید انجام شود ، دنبال هم ردیف کنیم .
من بعنوان یک راهنما و مشاور در زمینه دوستیابی هیچوقت قوانین سخت و سریع را برای روابط توصیه نمی کنم. با این وجود در این مقاله برخی از رفتارهایی را برایتان عنوان می کنم که بدون شک هر نوع رابطه ای را از بین خواهد برد. پس برای اینکه به شما کمک کنیم دیوار اعتماد رابطه تان را خراب نکنید، در زیر به 6 رفتار بسیار زیان آور برای رابطه اشاره می کنیم که تا می توانید باید از انجام آن دوری کنید:
1) کاوش در اطلاعات خصوصی
اگر شک کرده اید که طرف مقابلتان به شما خیانت می کند، آیا این اجازه را به شما می دهد که ایمیل های خصوصی او را چک کنید؟ یا پیام های گوشی همراهش را بخوانید؟ یا پروفایل شخصیش را وارسی کنید؟ پاسخ همه این سوال ها منفی است.
هیچوقت به هیچ قیمتی نباید درایمیل ها، اس ام اس ها و شماره های طرف مقابلتان کاوش کنید. بااینکار نه تنها اعتماد او را به خودتان از بین می برید، بلکه اعتماد او را به همه آن کسانیکه ایمیل ها و اس ام اس ها را برایش گذاشته اند خدشه دار می کنید.
2) گفتن دروغ مصلحت آمیز
دروغ گفتن در یک رابطه تحت هر شرایطی بد است، گرچه همه ما همیشه اینکار را انجام میدهیم. اینکه برای جلوگیری از ناراحت شدن طرف مقابلتان به او دروغ بگویید، شاید به نظرتان تصمیم عاقلانه ای بیاید. اما واقعیت این است که وقتی آن دروغ برملا شود، که همیشه غیرقابل پیشگیری است، با اینکار چاله ای عمیقتر برای خودتان خواهید کند. وقتی گرفتار چنین موقعیتی شوید، بخواهید و نخواهید طرفتان را آزرده خاطر خواهید کرد و همه آنچه سعی داشتید با دروغ گفتنتان از آن جلوگیری کنید، به خاطر این فریبتان، حتی بدتر هم اتفاق می افتد. توصیه من این است که همیشه و در همه شرایط با طرفتان روراست و صادق باشید.
3) جاسوسی کردن
هیچوقت نباید در وسائل خصوصی طرفتان (مثل کمدش، کیف پولش، دفترچه حساب پس اندازش و ...) کنکاش کنید. علاوه بر این، هیچ طوری نمی توانید این کنجکاوی را برایش توجیه کنید. مهم نیست که به چه چیز شک کرده باشید، برای تایید یا رد آن شک نباید در وسائل شخصی طرفتان جاسوسی کنید. وسائل شخصی او جزء حریم خصوصی او هستند و باید خصوصی و محرمانه بماند مگراینکه خودش به شما اجازه دیدن آنرا بدهد. این رفتار یکی از مخرب ترین رفتارها برای برهم خوردن روابط است که به کلی اعتماد طرف مقابل را به شما خراب می کند و باعث می شود او دیگر هیچوقت نتواند به شما اعتماد و اطمینان کند.
4) بازی کردن نقش کارآگاه های خصوصی
یکی دیگر از راه های بدی که مردم سعی می کنند برای تایید رفتار مشکوک طرفشان از آن استفاده کنند این است که با تلاش برای گرفتن مچ طرف حین انجام آن عمل، نقش کارآگاه های خصوصی را بازی می کنند. این رفتار چه با رفتن در خانه او، در باشگاهش با محل کارش برای مطمئن شدن از بودن اتومبیلش در آنجا باشد یا دنبال کردن او با ماشین، عملی است که تحت هیچ شرایطی نباید مرتکب شوید. حتی اگر کاملاً مطمئن هستید که طرفتان چیزی را از شما پنهان می کند، تعقیب کردن راه پی بردن به آن نیست. اگر او متوجه شود که چندین و چند ساعت او را با ماشین دنبال می کرده اید مطمئناً هیچوقت دیگر به شما اطمینان نخواهد کرد.
5) فرستادن دیگران برای انجام دستوراتتان
هیچوقت از یک دوست یا هر کس دیگری نخواهید که برای شما درمورد او اطلاعات جمع آوری کند. این یعنی هیچوقت کسی را نفرستید که دور و بر او بپلکد، حین کار از او عکس بگیرد، به تلفن ها و مکالمات او گوش دهد و از رمز و راز او شما را باخبر کند. همه اینکارها نه تنها اعتماد طرف مقابلتان را به شما از بین می برد بلکه بی اعتمادی شما را هم به او آشکار می کند.
6) چک کردن مداوم
یکی از مهمترین راه هایی که نشان می دهد شما به کلی به طرفتان بی اعتماد هستید، رفتارهای پارانوئیدی و وسواسی است. بااینکه تماس گرفتن با طرفتان به طور مرتب مسئله ای کاملاً نرمال است اما اگر پشت هم به او زنگ بزنید و او را چک کنید که کجاست و چه می کند اصلاً خوشایند نیست. مثلاً اگر طرفتان نتواند چند ساعت تلفنش را جواب بدهد و بعد که به گوشی همراهش دسترسی پیدا کرد ببیند که 50 بار با او تماس گرفته اید، نه تنها در نظرش فردی وسواسی جلوه می کنید که به زمین و زمان شک دارد، بلکه نشان می دهد که هیچ اعتمادی هم به او ندارید.
پس اگر خدای ناکرده به طرفتان مشکوک شدید که چیزی را از شما پنهان میکند، به جای اینکه مخفیانه به دنبال پاسخ آن بگردید، رک و راست با او در این رابطه صحبت کنید. حتی اگر دفعه اول که از او خواستید، نخواهد که به شما جواب درستی بدهد، بار دوم یا سوم این احتمال وجود دارد که شانس حرف زدن در این مورد را با او پیدا کنید. یادتان باشد اگر افکارتان را آزادانه با او درمیان بگذارید خیلی بهتر از آن است که بفهمد یکی از رفتارهای بالا را مرتکب شده اید.
مهم نیست که چقدر عشق در رابطه تان وجود داشته باشد، اگر اعتماد نباشد، این عشق ماندگار نخواهد بود. از بین بردن اعتماد هیچوقت رابطه را جلو نمی برد. درواقع، بااینکار فقط موجب برهم خوردن رابطه می شوید. نکته آخر که ذکر نکردم بدترین رفتاری است که هر رابطه ای را به نیستی می کشاند و آن هم خیانت است.
هشت تكنيك براي شیره مالی سر رییس!!! ) سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد: اين ترتيب به نظر كارمند سخت كوشي ميرسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دستخالي اين طرف و آن طرف ميروند عاطل و باطل به نظر ميرسند و تصور عموم از كساني كه "روزنامه" زير بغل دارند اين است كه زير كار در ميروند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش ميكنند. 2) براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است: از كامپيوتر استفاده كنيد. استفاده از از كامپيوتر درنگاه خيلي از كساني كه چشم شان به شما مي افتد مترادف "كار" است در حالي كه شما ميتوانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميل هاي شخصي و دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد در مورد موضوعات مورد علاقه خود search كنيد، وبلاگها و سايتهاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذره اي كار انجام داده باشید حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رييستان گير افتاديد( كه حتما گير مي افتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرم افزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است. 3) ميز كارتان را به هم بريزيد !: اطراف خودتان را حسابي با اسناد و جزوات و اوراق پركنيد. در نگاه افراد حجم كاري كه ديده ميشود مهم است. اگر ميدانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم و گور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد. 4) از منشي تلفني استفاده كنيد و حتي المقدرود به تماس ها پاسخ ندهيد: افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نميگيرند، آن ها تماس ميگيرند تا شما براي آنها كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!!!! 5) ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد !: ظاهر پريشان شما رييس تان را متقاعد ميكند كه سر شما حسابي شلوغ است 6) كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار ميكنيد !: هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رييس تان در اداره است. ميتوانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات ، كتابها و سرگرمي هاي اين چنيني كه هميشه قصدانجامشان را داشتيد ولي فرصت نكرده ايد استفاده كنيد. 7) آه بكشيد: زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود كنيد داريد به سختي كار ميكنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام ميدهيد آنها را تحت تاثير قرار خواهد داد. از الفاظ قلمبه سلمبه استفاده كنيد: اگر چنين واژه هايي بلد نيستيد معادل انگليسي كلمات مرتبط با حوزه كاريتان را پيدا كنيد و بخصوص هنگام صحبت كردن با مافوق خود به جاي كلمات فارسي از آن ها در جملاتتان استفاده كنيد. مهم نيست كه او متوجه آن چه مي گوييد مي شود يا خير، مهم اين است كه شما تاثيرگذار به نظر مي رسيد
اكثر ما در ارتباط برقرار كردن با ديگران مشكل داريم و در هنگام گفتگو نميدانيم آيا طرف مقابل منظور ما را درك كرده است يا خير؟ اغلب نميدانيم مطالب خود را در چه زماني و به چه نحوي به مخاطب خود انتقال دهيم و غالباً از عكسالعملهاي مخاطب خود كه ميتواند معني و مفهوم خاصي داشته باشد غافل ميشويم و فقط در اين فكر هستيم كه مطالب خود را به نحوي به او برسانيم، بدون اينكه توجه داشته باشيم كه آيا پيام ما آنگونه كه بايد منتقل شده است يا خير؟
حتماً برايتان پيش آمده است كه در يك موقعيت نامناسب به سراغ كسي رفتهايد و خواستهايد مطلبي را براي او تعريف كنيد و او با ابزارهاي مختلف از قبيل به دور و بر نگاه گردن، نوشتن، بازي كردن با اشيا، نا آرامي، به ساعت خود نگاه كردن و يا به طرق مختلف ديگر خواسته است كه به نحوي عدم تمايل خود را براي گوش دادن به سخنانتان نشان دهيد و شايد در اين ميان شما بدون توجه به اين حالات صرفاً در اين فكر بودهايد هر طور هست حرفهاي خود را بزنيد. حتي امكان دارد كه متوجه عكسالمعلهاي مخاطب خود نيز بشويد ولي باز به سخنان خود ادامه دهيد و در پايان نيز به خود بباليد كه عليرغم ميل طرف مقابل او را مجبور كردهايد تا به سخنانتان گوش كند، غافل از اينكه “حقيقت آن چيزي نيست كه شما گفتهايد بلكه آن چيزي است كه مخاطب شما گرفته است”.هميشه در نظر داشته باشيد كه نرساندن يك پيام بهتر از انتقال ناقص آن است، توجه به عكسالعملهاي مخاطبين ميتواند در برقراري ارتباط بسيار مؤثر باشد.
براي پيشرفت و حركت به سمت جلو بايد بتوانيم به صورتي مؤثر با طرف مقابل خود ارتباط برقرار كنيم. با توجه به مطالب بيان شده ميتوان ارتباط خوب را ارتباطي دانست كه در آن انتقال مفاهيم به نحوي باشد كه تصويري مطابق آنچه در ذهن فرستنده شكل گرفته است در ذهن گيرنده نيز نقش ببندد.
ادامه مطلب
گاهی اوقات بعضی از افراد هنگامی که به ارائه نظر مي پردازند ، سریعا فرضیه خود ساخته ای را مطرح کرده و هر چیزی را حول محور آن مورد بررسی قرار می دهند و هيچ گاه با جستجوگري نيز در صدد اثبات آن برنمي آيند و گاهي نيز آنان منبع فرضيه هاي فراواني مي شوند و گويي از آنها همچون كليد هايي استفاده مي كنند كه مي خواهند هر قفلي را با آن باز كنند .اين فرضيه ها در مورد هر چيزي صادر مي شوند ، در مورد رويداد هاي زندگي ، سياست ، اقتصاد ،تعليم و تربيت و......
يكي از دلايل اينكه چرا بعضي ها هميشه به همراه خود چندين فرضيه دارند و مي خواهند با آن به هر سوالي پاسخ گويند ، تنبلي ذهن است زيرا ديگر نيازمند تفكر كردن و جستجوگري نمي باشند و متاسفانه ذهن نيز اجازه نمي يابد از اين محدوده تنگ خارج شود و در فضاي وسيع تري سير كند و متاسفانه يكي از عوامل جلوگيري كننده از بروز افكار نو در انسان فرضيه پروري در مورد هر چيزي است .پس سعي كنيم ذهن خود را با فرضيه هاي خود ساخته و اثبات نشده محدود نكنيم و اگر فرضيه اي را مطرح مي كنيم تلاش نماييم با تمام وجود در مورد آن پژوهش كنيم و اگر اثبات شد آن را براي پاسخ گويي به سوالات بكار ببريم.
يك يا دو شغل، مسئله اين است
چند شغله بودن بر خلاف آن چه تصور می شود تنها مختص كشور ما نیست و بسياري از كشورها با این پدیده مواجه هستند.
تنها فرقی كه انواع آن را در كشورهای مختلف از یكدیگر متمایز می كند بستر اقتصادی وفرهنگی جامعه ای است كه چند شغلی در آن رواج دارد.
با توجه به این بسترها می توان فهمید كه چرا دو شغله بودن در بعضی كشورها معضل تلقی نمی شود و در بعضی دیگر به چنان مشكلی بدل می شود كه حتی اركان اجرایی و قانون گذاری كشور را نیز درگیر خود می كند.
پدیده دو یا چند شغله بودن در كشور ما بهعنوان یك معضل شناخته می شود و ما هم بدون نگرانی می توانیم در ادامه مطلب خود به جای كلمه پدیده از كلمه معضل استفاده كنیم.
اما چرا معضل ؟ آیا این پدیده از ابتدای پیدایش در ایران یك معضل بود یا بعدها تبدیل به معضل شد ؟ ابتدا باید ببینیم این معضل یا پدیده از چه وقت در ایران شایع شد.
برای آن كه زیاد به عقب برنگردیم یك تاریخ تقریبی برای آن در نظر می گیریم. سال 1347 كه مصادف بود با تولید نخستين خودروی پیكان در ایران می تواند نقطه شروع خوبی باشد.
اشتباه نكنید ! منظور این نیست كه كارگران صنایع ایران خودرو پایه گذار معضل دو شغله بودن هستند.
می خواهیم ازتولید اولین خودرو پیكان پلی بزنیم به تمام سال هایی كه مسافركش های شخصی یك تنه پرچم دار و نماد دو شغله بودن نیروی كار در كشور ما ایران بودند.
صد البته كه هنوز هم این پرچم بر دوش آنها قرار دارد و تقریبا همه كسانی كه در كشور زندگی می كنند می دانند بيشتر مالكان خودرو هایی كه خارج از ناوگان حملونقل عمومی اقدام به جابهجایی مسافر می كنند دارای یك شغل ثابت هم هستند و تنها جهت كمك خرج پا در كفش رانندگان تاكسی كردهاند.
البته وجود این قشر را نمی توان یك معضل صرف به حساب آورد زیرا سالها ی سال است كه این افراد كمبود وسایل حملونقل عمومی را جبران كردهاند و به نوعی نقش یاوران ناشناس سازمان تاكسی رانی را بازی می كنند.
در واقع مسافركشی یك شغل حقیقی به حساب نمی آید و به همین جهت اثر مخرب آنچنانی بر اقتصاد و بازار كار كشور ندارد.
مشكل اصلی مشاغلی هستند كه به خودی خود شغل به حساب می آیند و بهعنوان یك جایگاه اقتصادی قادرهستند تكیه گاه و پشتیبان درآمدی یك خانواده باشند. حال اگر این تكیه گاه در اشغال فردی باشد كه یك یا چند تكیه گاه دیگر هم در اختیار دارد آن وقت است كه می توان گفت مشكلی در میان است.
دوشغلهها و بیشغلهها
دكترحميد رضا صحتي به گفته خودش اين پديده را به شكل اساسي حلاجي كرده است. او در اين رابطه ميگويد: بی شك با اشغال یك واحد شغلی شانس اشتغال دیگران به اندازه یك شغل كاهش پیدا می كند.
حال اگر فردی به تنهایی چند واحد شغلی را در اختیار داشته باشد به همان تعداد شانس اشتغال را از دیگرانی كه محروم از یك شغل استاندارد هستند گرفته است.
در كشور ما با توجه به نیروی آماده به كاری كه هر ساله به جامعه تزریق می شود اشتغال زایی یكی از اهداف عالیه دولت به شمار می رود.
شاید انتظار این باشد كه دولت بهعنوان متولی ایجاد اشتغال در كشور جهت جلوگیری از تصدی افراد در بیش از یك شغل قیام كند و با كمك مجلس قانون منع تصدی افراد در بیش از یك شغل را تصویب و به مرحله عمل در آورد.
البته مجلس درباره تصدی اشخاصی كه در مناصب بالای دولتی خدمت می كنند اقداماتی را انجام داده است اما ظاهرا نگاه مجلس به پدیده دوشغله بودن درلایه هایپ ایینتربازاركاربیشتر آسیب شناسانه است تا اصلاح گرایانه.
بهطور سادهتر می شود گفت بعضی از نمایندگان دو شغله بودن افراد را از دلایل اصلی افزایش نرخ بیكاری در كشور نمی دانند و تنها از منظر كیفیت اجرای كار و صرف پایین آمدن بهره وری در چند شغلهها با این پدیده مخالفت می كنند.
صحتي، انجام یك تحقیق موشكافانه درباره نسبت دو شغله بودن افراد و افزایش نرخ بیكاری را خالی از فایده نميداند .
او در توضيح بيشتري ميگويد: البته در سال 1383 مركز پژوهش های مجلس در گزارشی تحلیلی یكی از دلایل افزایش نرخ بیكاری را گسترش پدیده چند شغله بودن برخی مدیران و عده ای از شاغلان اعلام كرد اما لازم است با نگاهی دقیقتر و صد البته آماری به این قضیه پرداخته شود.
نباید این نكته را از نظر دور بداریم كه مخالفت هایی كه از منظر قانونی با این پدیده می شود ناظر به تصدی گری در شغل های دولتی است و قوانین قرار است ازاشتغال شخص در بیش از یك شغل دولتی جلوگیری كنند.
درخصوص مشاغل آزاد نمی توان مبحث چند شغله بودن افراد را بهعنوان یك معضل مطرح كرد چون در این جور مشاغل افراد بسته به موقعیت و توانایی های خود فرصت شغلی به دست می آورند اما در مشاغل دولتی دولت موظف است امكان اشتغال را به شكل مساوی در اختیار همه قرار دهد و از طرف دیگر هیچ كس هم حق ندارد امكانی بیش از حق خود را طلب كند.
معضلی صرفا اقتصادی؟
دو شغله بودن افراد فارغ از تأثيرات اقتصادي باعث و باني مشكلات ديگري نيز هست.
مشكلاتي كه در نگاه اول بياهميت بهنظرمي رسند اما به واقع ميتواند در كل زندگي فرد و خانواده او اثر گذار باشند. تصميم گرفتيم نظر يك روان شناس را در اين خصوص بدانيم.
به عقيده دكترعليرضا مولايي دو شغله بودن باعث بر هم خوردن تعادل زندگي ميشود. او در اين خصوص ميگويد: شكی نیست روی آوردن به شغل دوم توسط یك فرد نشان دهنده این است كه حقوق و مزایای شغل اول كفاف خرج و مخارج زندگی او را تامین نمی كند.
البته این پیش داوری درخصوص لایه های پایین و عام بازار كار صدق پیدا می كند و الا پرواضح است كه پدیده چند شغله بودن در میان سرمایه داران بازار آزاد و بعضی مدیران دولتی نه از سر نیاز كه داستانی دیگر است.
شغل دوم شاید از یك دیدگاه معضلی اقتصادی به حساب آید اما توجه به دیگر اثرات پیدا و ناپیدای این معضل بر زندگی فرد دو شغله را نباید از نظر دور داشت.
بهعنوان مثال كارمندی كه بعد از اتمام ساعات كاری با اتومبیل خود به حملونقل مسافر
می پردازد با این كار تا حدی دخل و خرج زندگی خود را متعادل می كند اما از طرف دیگر با مشكلاتی مواجه می شود كه احتمالا از منشا آنها غافل است.
در كشورهاي غرب روز شهروندان به سه قسمت كار ، تفریح و استراحت تقسیم شده است. قرار نیست ایده آلیست باشیم ولی اگر تفریح را نیز فاكتور بگیریم از استراحت نمی توانیم بگذریم.
شغل دوم فرصت استراحت كافی را از فرد ميگيرد. او را از لحاظ سلامت جسمانی و روانی تحلیل می برد و بهره وری او را دراجرای وظیفه اصلی اش در شغل اول تحت تاثیر قرار می دهد.
این عدم كارایی به هر میزان كه باشد بسته به اهمیت شغل فرد در لایه های زیرین خود تكثیر می شود و به جلو می رود.
دكتر مولايي به نوعي اثرات مخرب دو شغله بودن بر اقتصاد را در برابر اثرات مخرب اجتماعي و فرهنگي آن ناچيز ميداند.
وي در ادامه صحبتهاي خود ميافزايد: جدا ازاثرات مخرب این پدیده بر اقتصاد می توان تاثیر آن را درخانواده و واحد بزرگ ترآن یعنی اجتماع نیز بررسی كرد.
معمولا شان و شخصیت افراد در شغل دوم تابع هیچ نظام تعریف شده و حمایتی قرار ندارد.
بهطور مثال معلمی كه بعداز ساعات تدریس به حملونقل مسافر می پردازد نباید انتظار داشته باشد كه پشت فرمان اتومبیل همان رفتاری با او بشود كه در كلاس درس می شود.
در شغل دومی كه او انتخاب كرده است احتمال درگیری لفظی و حتی فیزیكی با توجه به مختصات شغل متصور است.
این فرد حتی در مناسبات خانوادگی خود هم ممكن است دچار مشكل شود زیرا عدم حضور كافی او در خانه رابطه او را با فرزندان و همسرش تحت شعاع قرار می دهد.
این گونه است كه یك معضل اقتصادی مانند سرطان ریشه دوانده و تمام اركان یك اجتماع را مورد تهدید قرار می دهد.
گاهي اوقات معضلاتی كه بی اهمیت بهنظر می رسند منشا اثرات مخرب و مهیبی می شوند.
این همان سوراخ كوچكی است كه اگر ترمیم نشود سبب شكسته شدن سد شده و خرابی های بی شمار بر جای می گذارد. این سوراخ های كوچك را باید جدی گرفت.
مديريت بحران
پس از آن كه سفيران اروپائي به خاطر دادگاه ميكونوس به همراه سفير آلمان خاك ايران را به عنوان اعتراض ترك كرده بودند ، مقام معظم رهبري قاطعانه فرمودند : سفير آلمان حق ندارد برگردد تا ما بگوئيم اروپائيها هم با هدف تحت فشار قرار دادن ايران و شكستن موضع مقتدرانه رهبري ، بازگشت خود را منوط به بازگشت سفير آلمان اعلام كردند، مدتي گذشت آن ها ديدند ايران نسبت به سفيران كشورهاي اروپائي اعتنايي نميكند و فشارهاي آنها تاثيري ندارد ،بالاخره مجبور شدند به تدريج و بي سرو صدا و مخفي از چشم خبرنگاران و رسانه ها ، منفعلانه وارد ايران شوند، زيرا برايشان خيلي ذلت آفرين بود كه يك كشور جهاان سومي ، كه زماني مستعمره آنها بوده است اين گونه برخورد كند.
در جريان جنگ کويت و عراق ، عده اي گفتند ايران بايد به عراق كمك كند، چون عراق در واقع با آمريكا مي جنگد، آقا فرمودند : نه اين يك دام است و نبايد از دولت عراق حمايت كنيم و بعدا ديديم كه دقيقا اين يك دام بودو با موضع گيري هوشيارانه مقام معظم رهبري ، تنها كشوري كه به سلامت از اين مقطع عبور كرد ، ايران بود . كشورهاي عربي مجموعا 53 ميليارد دلار به آمريكا دادند كه اين يك ضرر اقتصادي كلان بود، ولي تنها كشوري كه از جنگ سالم عبور كرد و يك ريال هم خسارت نداد ، كشور ايران بود.
و همچنين در جريان كوي دانشگاه ، و قتل هاي زنجيره اي ، قانون مطبوعات، جنگ آمريكا با افغانستان و … همه را ميتوان از نمونه هائي شمرد كه مقام معظم رهبري با تدابير حكيمانه خودشان، كشور را از بحرانهاي بزرگ بيرون آوردند.
حجه الاسلام پاينده (از اساتيد دانشگاه)
انسان بزرگترين و با ارزش ترين دارائي هر سازماني است اما با اين حال هرگز در ترازنامه ها و صورتهاي سود و زيان شركت ها منعكس نمي گردد. در حالي كه سودآوري سازمانها با انسان است و انسانها پشتوانه موفقيت يك سازمان هستند.


