|
|
ما چون ز دري پاي كشيديم، كشيديم اميد ز هر كس كه بريديم، بريديم
دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند از گوشه ي بامي كه پريديم ، پريديم
رم دادن صيد خود از آغاز غلط بود حالا كه رماندي و رميديم ، رميديم
كوي تو كه باغ ارم روضه ي خلد است انگار كه ديديم، نديديم، نديديم
صد باغ بهار است و صلاي گل و گلشن گر ميوه ي يك باغ نچيديم ، نچيديم
سر تا به قدم تيغ دعاييم و تو غافل هان واقف دم باش رسيديم ، رسيديم
وحشي سبب دوري و اين قسم سخن ها آن نيست كه ما هم نشنيديم، شنيديم
« وحشي بافقي »
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم همچو منصور خــــــــــریدار سر دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم شـــرری که بجـــــــــــان آمدم و شهره بازار شدم
در میخانه گشائیـــد به رویم شب و روز که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامه زهــــــــد و ریا کندم و بر تن کردم خرقه پــــیر خـــــــراباتی و هوشیار شدم
واعظ شــــهر که از پند خــــود آزارم داد از دم رنــــــــــــد می آلوده مددکار شدم
بگـــذارید که از بتــــــــــکده یادی بکنم من که با دست بت میــــکده بیدار شدم
از اشعار امام خمینی رحمه الله تعالی 
سر ز پیشت بر نمیآرم ز دستور طلب شرم میدارم ز روی گلعذارت خیر باد
هر کجا باشم دعاگویم همی بر دولتت از خدا باد آفرین بر روزگارت خیر باد
گر دهد عمرم امان رویت ببینم عاقبت ور بمیرم در غریبی زانتظارت خیر باد
گر ز چین زلف تو بویی رسد بر خاک ما زنده بر خیزم ز روی گلعذارت خیر باد
گر ز من یاد آوری بنویس آنجا قطعه ای سعدیا آن گفته های آبدارت خیر باد
|
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه. | |
|
امروز روز نهم ذیحجه روز عرفه است، روزی که زائران سپیده دم صبح راهی عرفات شدند تا در جوی مملو از ایمان، خشوع و خضوع استغفار کرده و ارکان اصلی حج را به جا آورند. زائران در روز نهم ذیحجه، روز عرفه، آداب و رسوم و مناسک دینی خود را به جا میآورند و خود را برای دیگر اعمال این ایام آماده میکنند. روزی که صدها هزار زائر خانه خدا به عرفات رفتهاند و در این روز بزرگ به درگاه خداوند متعال تضرع میکنند، روزی که آنها خواستار تقرب به درگاه احدیت هستند. روزی که خواهان بخشش گناهان و تولدی دوبارهاند. در این روز خدا دینش را کامل کرده و نعمتش را تمام. صحرای عرفات در 21 کیلومتری شمال مکه واقع شده و تپه کوچکی است که حدود 250 متر از سطح دریا بالاتر و کوهها آن را احاطه کرده اند. در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است. در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش می رود. زائران پس از ادای نماز ظهر و عصر در عرفات مانند سنت پیامبر اکرم (ص) رو به قبله ایستاده، تا زمان غروب خورشید این حالت را حفظ ، به دعا خوانی خود ادامه می دهند و به تفکر و تأمل در اعمال خود پرداخته و توبه و انابه سر می دهند. آنها پس از وقوف در عرفات از طلوع خورشید تا غروب، به سوی مزدلفه برای شب زنده داری رفته و در آنجا بیتوته می کنند و به عبادت و راز و نیاز می پردازند. آنها نماز مغرب و عشا را در مزدلفه به جا می آورند و تا صبح فردا (عید قربان) شب زنده داری کرده و به دعا و مناجات می پردازند. زائران خانه خدا 10 ذیحجه بار دیگر به منی باز می گردند تا قربانی کنند، رمی جمرات و مراسم عید قربان را برگزار کنند تا حج آنها کامل شده و نام حاجی را بر خود نهند. رمی جمرات را طی سه روز متوالی (ایام تشریق) انجام میدهند. در نیمههای شب ضعیفان، زنان، پیران و بیماران آنگونه که پیامبر اکرم(ص) به این گروه اجازه داده بود، رمی جمرات را به جا میآورند و بقیه تا صبح فردا صبر کرده و دعا میخوانند و به عبادت میپردازند. سپس مناسک حج به پایان میرسد و به منظور طواف افاضه و خارج شدن از احرام به مکه میروند. وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف ميكنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است. | |
يک شبي مجنون نمازش راشکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد برلب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او
گفت يارب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم
گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا رب ات
غير ليلا برنيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سر ميزني
در حريم خانه ام در ميزني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
بسمه تعالي
جواني دلباخته که سالها بدور از معشوقه خود ، در يک کلبه کوچک زندگي ميکرد روزي تصميم گرفت دل آرام خود را جستجو کند. تنها نشاني که از او داشت تصويري بود که از دوران نوجوانيش دل وذهن اورا مسخر کرده بود . او نميدانست کجا بدنبال معشوقه خويش برود واز کي نشان اورا بپرسد . فقط ميدانست که بايد کلبه خود را رها کند و به اين وضع خاتمه دهد .
سرانجام سحر روزبعد با دلي خسته و چشماني فسرده که نشان از عشقي نهفته بودبا کلبه خود خداحافظي کردودرحاليکه کوله پشتي خودرادردست گرفته بود ، براه افتاد وسفرخودرا آغاز کرد .
دراين جستجوي عاشقانه ،روزها وشبهاي زيادي رابه اميد پيداکردن محبوب خود سپري کرد وبا افراد زيادي آشنا شد وچون تجربه اي دراين مورد نداشتند ،فکر وانديشه هايشان کمکي به او نمي کرد .
دراوج ياس ونااميدي ودلشکستگي درآن محله قديمي و درآن کوچه اي که يادآور آن لحظه هاي شيرين آشنايي بود ، درحاليکه به انتهاي کوچه خيره شده بود ازفرط خستگي برزمين افتاد وازحال رفت .درعالم رويا محبوب و معشوقه خود را ديد واز فراق ودوري او شکوه ها کرد .وچون از نشان اوپرسيد، گفت : نشان من را از اين بانو سوال کن بتو ميگويد و اشاره کرد به بانويي که درکنارش ايستاده بود .
وچون بهوش آمد آن بانو را بالاي سرخود ديد خيلي دلش ميخواست که از او بپرسد ولي ديگر رمقي نداشت .
مدتي که بانو ازاو تيمارداري ميکرد تمام کمالات و محسنات معشوقه خود را دراين بانو ميديد گويي نماي تمام وکمال اوست. هروقت نشان معشوقه اش را ازاو ميپرسيد پاسخش را به بعد موکول ميکرد .کمال و جمال بانوکه يادآور کمال وجمال معشوقه او بود آتش عشقش را دوچندان کرده بود و بي تابيش را براي يافتن او بيشتر ميکرد جوان ميدانست که بانو تنها کسي است که ميتواند اورا به معشوقه اش برساند واز طرفي او هم تنها کسي بود که شباهت زيادي به معشوقه اش داشت وحتي گاهي وقتها فکر ميکرد اصلا خود معشوقه اش است . اين امر باعث تعجب و شگفتي او شده بود .
سرانجام بانو چون بي تابي واصرار جوان را مي ديد تصميم گرفت جواب پرسش اورا بدهد بانو اينچنين به جوان گفت :
منزلگاه معشوقه ات ، بعد از طي راههاي پرپيچ وخم وگذراز پل اين شهر خواهد بودوتازمانيکه اين مسير را طي نکردي نميتواني به آنجا برسي وبدان بدون همراهي ودستگيري من اين کار غير ممکن است .
جوان که تاحدودي از نشان معشوقه اش آگاه شده بودکمي دلش آرام گرفت ولي دل وذهنش معطوف بانو شده بود. و باخود ميگفت اين بانو کيست ؟
دردعاي ندبه ميخوانيم اين وجه الله الذي يتوجه اليه الاولياء کجاست وجه الله که عاشقان الهي به آن توجه مي کنند . وجه يعني چهره ويا نما وامام زمان وجه الله است .يعني اسما حسناي الهي است . يعني صفات جلال و جمال الهي همگي در امام زمان متجلي است . شايد مطلب فوق درفهم اين مطلب به ما کمک کند که جايگاه امام زمان براي انسان خداجوي چه جايگاهي خواهد بود
مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو
هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مه رو
شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو
هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو
مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد
پادشاه عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر
بوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفر
علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر
مجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدر
مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد
منبع:دیوان امام خمینی، ص 276 .
تا كه چشمم باز شد ديدم كه يارم رفته است
ميهماني شد به پايان و نگارم رفته است
با گل اين باغ تازه انس پيدا كرده ام
گرم گل بودم كه ديدم گلعذارم رفته است
بزم قرآن را به دل گرچه به دستم كاشتم
وقت محصولش كه شد ديدم بهارم رفته است
سفره پر رزق مهماني رحمت جمع شد
درد در سينه نشسته است سفره دارم رفته است
در سحر تير دعا سير اجابت مينمود
با كه گويم درد خود وقت شكارم رفته است
دلبر من از سحر بر ديدنم مشتاق بود
آنكه بوده هر سحر چشم انتظارم رفته است
شرح حال خويش را با يك كلام افشا كنم
دل شكسته هستم و دار و ندارم رفته است

« » 