اين كامنت را با اين عنوان مينگارم : ( اين است قضيه )
سلام آقا سید حمید
اولا شهادت سرداران سر به دار در منطقه عمومی جنوب شرق کشور را تسلیت عرض میکنم.
ثانیا امام بزرگوارمان در سال 42 فرمود: آمریکا از انگلیس بدتر انگلیس از شوروی بدتر و شوروی از همه بدتر( نقل به مضمون).
در عالم سیاست اگر کشوری نتونه با بازیگران سیاسی(دقت کنید politic players) تعامل مناسب داشته باشه از بازي كنار گداشته ميشه عالم سياست مانند صفحه شطرنح ميمونه هر مهره اي رو جابجا ميكني حريف نسبت به اون مهره هاشو جابجا ميكنه و حريف هر مهره اي رو جابجا ميكنه شما بايد مهره مناسب رو جابجا كني در اين بازي مهم نيست دشمن رو كيش بدي يا دشمن شما رو كيش بده.
مهم اين است كه مات نشي يا مات بكني.
اين است قضيه.
در مورد سجاد هم بايد بگم سجادهاي جامعه ما متاسفانه به دلايلي كه از گفتن اون ها در اين وبلاگ معذورم خيلي زيادند خيلي زياد.اما يه چيزي بگم در تاريخ 25 خرداد سال جاري با نهيب مير حسين موسوي نزديك به 600 تا 700 هزار نفر در خيابان آزادي حدفاصل ميدون انقلاب تا ميدون آزادي ميدون داري ميكردند و خودشون رو براي پايمال كردن خون شهيدان اين كشور به آب و آتش ميزدند ولي در روز شنبه بعد از خطبه هاي نماز جمعه رهبر معظم انقلاب در تهران تعداد كساني كه در آشوبهاي خياباني نقش داشته و معركه گرداني ميكردند 3000 تا 5000 بودند اينها با مديريت و تدبير مسئولان عالي نظام و حسن حوصله دوستان به اينجا رسده اند.
اين است قضيه.
|
|
من نپرسیدم هیچ . هیچ کس نیز نگفت.
طی شد این عمر تو دانی به چه سان
پوچ وبس تند چنان باد رمان
همه تقصیر من است این که خودم می دانم
که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی ساعتی یا آنی
که چه سان می گذرد عمر گران.
کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ وحیات
همه گفتند کنون تا بچه است
بگذارید بخندد شادان
که از این پس دگرش فرصت خندیدن نیست
بایدش نالیدن
من نپرسیدم هیچ
که پس از این زچه رو نتوان خندیدن
هیچ کس نیز نگفت
زندگی چیست؟
که چرا می آییم؟
بعد از این چند صباح به کجا باید رفت؟
با کدامین توشه به سفر باید رفت؟
من نپرسیدم هیچ . هیچ کس نیز نگفت.
نوجوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ وحیات
بعد از آن باز نفهمیدم من
که چه سان عمر گذشت
لیک گفتندهمه که جوان است هنوز
بگذارید جوانی بکند بهره از عمر ببرد کامروایی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست .
بعد از این باز و را عمری هست
یک نفر بانگ بر آورد که او از هم اکنون باید
فکر آینده کند
دگری آوا داد:که چو فردا بشود فکر فردا بکند
سومی گفت:همان گونه که دیروزش رفت بگذرد امروزش
همچنین فردایش.
با همه این احوال من نپرسیدم هیچ
که چه سان دی بگذشت
آن همه قدرت و نیروی عظیم
به چه ره مصرف گشت.
نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دمی
عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی
چه توانی که ز دست دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت.
قدرت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات
آن کسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه
رهنمایم بودند
عمرشان طی شده بیهوده و بی ارزش
و مرا می گفتند:
همچو آنان باشم
همچو آنان دائم فکر خوردن باشم
فکر گفتن باشم
فکر تامین معاش
فکر ثروت باشم
فکر یک زندگی بی جنجال
فکر همسر باشم
هیچ کس نیز نگفت:
زندگی ثروت نیست
زندگی داشتن همسر نیست.
زندگانی کردن فکر خود بودن
و
غافل ز جهان بودن نیست
من نفهیدم هیچ و کسی نیز مرا هیچ نگفت.
افسوس وصد افسوس
که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
حال پندارم هد ف از زیستن این است رفیق
من شدم خلق که با عزمی جزم.
پای از بند هواها گسلم
پای در راه حقایق بنهم
با دلی آسوده
فارغ از شهوت وآز وحسد و کینه وجهل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد
در ره کشف حقایق کوشم
شربت جرات و امید و شهامت نوشم
زره جنگ برای بد و نا حق پوشم
ره حق پویم و حق جویم و
پس
حق گویم
آنچه آموخته ام بر دگردان نیز نکو آموزم.
شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش
ره نمایم به همه گر چه سر و پا سوزم
من شدم خلق که مثمر باشم
نه چنین زاید و بی جوش وخروش
عمر بر باد و به حسرت خاموش
و صد افسوس که چون عمر گذشت
معنی اش فهمیدم
کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت.
کودکی در غفلت
در جوانی شهوت
وقت پیری حسرت.
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
|
آیا میدانید قطر شاهرگ گردن ۶ میلیمتر میباشد |
ادامه مطلب
| ساعت گويا ! (گفت و شنود) | |
|
| سوخته (گفت و شنود) | |
|
|
گفت: رمضان زاده سخنگوي دولت اصلاحات گفته است دولت نهم ناكارآمدترين دولت در دويست سال گذشته است! گفتم: ولي فقط 30 سال از عمر انقلاب اسلامي گذشته است، يعني از نظر اصلاحاتچي ها دوران انقلاب با دوران پادشاهان قاجار و پهلوي فرقي ندارد. گفت: چه عرض كنم؟! كاش يك نفر پيدا مي شد و اين چيزها رو براي آنها توضيح مي داد. گفتم: به شخصي گفتند؛ پدرت به رحمت ايزدي پيوست. پرسيد؛ رحمت ايزدي كيه؟ گفتند؛ به ديار باقي شتافت. پرسيد؛ ديار باقي كجاست؟ گفتند؛ دار فاني را وداع كرد، پرسيد؛ دار فاني ديگه چه جور داريه؟ گفتند؛ منظورمان اين است كه زير يك خروار خاك خوابيده، يارو كه تازه دوزاريش افتاده بود گفت؛ بريم درش بياريم نكنه نفسش بند بياد و زبونم لال بميره!! |
|
گفت: سايت ضدانقلابي «ايران گلوبال» كه هزينه آن را وزارت خارجه رژيم صهيونيستي پرداخت مي كند، طي يادداشتي شديداً به كيهان حمله كرده است. گفتم: خوش به حال باغباني كه شغال از او قهر كند! تازه، مورچه خودش چي هست كه فشار خونش باشه. گفت: اين سايت نوشته است كه كيهان با مطالب خود، مانند يك «خياط ماهر و چيره دست» براي اين و آن لباس مي دوزد و آنها را به همان راهي مي برد كه خودش مي خواهد. گفتم: شايد گردانندگان اين سايت ضدانقلابي انتظار دارند كيهان براي آنها هم لباس بدوزد؟! گفت: چه عرض كنم؟! خب! چرا كيهان براي آنها لباس نمي دوزد؟! گفتم: مرد حسابي! يعني هنوز فرق خياطي با پالون دوزي را نمي داني؟! |

