ای قلم سوزلرینده اثر یوخ
سیاسی, فرهنگی و اجتماعی ثبت شده در سایت ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی ایرانی
نوشته شده در تاریخ سوم شهریور 1393 توسط علی قدسی |
من سیاسی ام.

طرز فکر سیاسی دارم.

با خیلی ها بحث کرده ام با خیلی های دیگر بحث میکنم و با خیلی های دیگر هم بحث خواهم کرد.

اما هیچوقت نه از طرز فکر سیاسی خودم بدم اومده و نه به طرز فکر دیگران ریشخند زده ام ممکن است از طرز فکر یکی بدم اومده باشه ولی هیچوقت آن طرز تفکر را تخطئه نکرده ام چرا که اعتقادم بر این است که خیلی های دیگه مثل خودم صاحب فکر هستند و اندیشه ای که دارند نه از روی حب و بغض که از روی اعتقاد قلبی هست لذا اندیشه های سیاسی مخالف خودم را هم با دیده احترام مینگرم.

اما بعضی ها اینگونه نیستند.

تا من اندیشه سیاسی شان را قبول میکنم و یا در مقابل فکر غلطشان سکوت میکنم در عالم خیال خودشان فکر میکنند که مرا از طرز فکر اصولی خودم منصرف و بقول طلاب علوم دینی ارشادم کرده اند اما تا ندای مخالف خوانی از من میشنوند از کوره در میروند و ساز ناسازگاری کوک میکنند و خود را به در و دیوار میزنند و در نهایت در عین ناباوری قطع رابطه میکنند و وقص علیهذا.

داداش خوب من با توپ و تشر تو و یا شما فکر من از بین نمیرود.

فکر من سر جای خودش هست و فکر تو هم سر جای خودش.

یادی بکنم از جواد خیابانی خودم.

خیلی وقت پیش یعنی سال 58  با او دوست بودم.

فکر و منش و آداب و رسومش را دوست داشتم اما نمیدانم الان در آمریکا و در کجای آمریکا ساکن است.

یا دکتر اصغر عبدی خودمان که سالها پیش یعنی سال 56 تا 59 با او دوست بودم هر دوی اینها الان در آمریکا و در دیار غرب حضور دارند اما یک چیز مهمی که هست این است گرچه الان فکر و ذکر و تفکرشان 100 در صد با فکر و خط و ربط من خیلی فاصله گرفته است اما چیزی که برایم مهم است سابقه دوستی و رفاقت من با آنهاست.

زندگی زیباست اگر ما زیبا باشیم و زندگی عینهو زهر مار است اگر ما زندگی را بد بدانیم یا بد ببینیم.

زندگی تابعی از تفکرات ما نسبت به زندگی است تا زندگی را چگونه ببینیم؟؟

قرار نیست من آنگونه بیاندیشم که شما می اندیشید.

همچنین قرار نیست شما آنگونه بیاندیشید که من می اندیشم.

هرکس آنگونه بیاندیشد که خود آنگونه هست.

همین




طبقه بندی: مسائل سیاسی روز،  بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ هشتم مرداد 1393 توسط علی قدسی |

بعضی ها خیال میکنند که بیشتر از بقیه میفهمند.

بعضی ها فکر میکنند چون سوادشان بیشتر است بیشتر از بقیه میفهمند.

بعضی ها مسائل و اتفاقات دنیای کنونی را گزینشی میفهمند.

مثلا اگر در زندان اوین اینترنت یک فتنه گر آشوبگر قطع میشود ندای وا اسلاما سرمیدهند.

مثلا اگر تلفن همراه یک فتنه گر رذل همراهش نباشد یا نامه های فتنه انگیزش از داخل زندان و در شبکه های اجتماعی امکان نشر پیدا نمیکنند ندای وا اسلاما وا آزادیا و حقوق بشرا سرمیدهند.

شاید این حساسیتها برای دادن پز روشنفکری خوب باشد اما اگر یک نفر مستقل و صاحب فکری ( نه هر روشنفکری که از ادای روشنفکر مآبانه هم خوشم نمی آید)سوال کند دوست عزیز شما که دارای فوق لیسانس از دانشگاه مثلا کمبریج لندن یا سوربن فرانسه هستی بمن بگو ببینم:

 1 ) در قبال جنایتهای رژیم غیردموکراتیک بحرین در منامه چند دفعه سینه ات را چاک چاک کرده ای ها ؟؟

2 ) در قبال جنایتهای رژیم غیردموکراتیک آل سعود در قطیف و ظهران و ... چند دفعه حنجره ات پاره شده است ها ؟؟

3 ) در مقابل جنایتهای سلفی ها و تکفیری های داعش در سوریه و عراق چند سطر ایمیل به این و یا آن زده ای ها ؟؟

4 ) یا در این 24 روزی که رژیم کودک کش اسرائیل از زمین و هوا و دریا زنان و کودکان و مردم بی دفاع غزه و رام الله و یا بنت حانون یا اریحا را در یک آپارتاید آشکار مورد آماج حمله های ددمنشانه خود قرار داده و شهر بندری غزه را به یک سرزمین سوخته تبدیل کرده است چند نخ سیگار کنت یا وینستون یا چه میدانم حتی اشنو را پک زده ای ها ؟؟ اصلا میشود ترا انسان حساب کرد ؟؟

واقعا اگر روز قیامتی هست که هست اگر در آن روز یک دختر بچه فلسطینی یقه جنابعالی یا بنده حقیر را گرفت و گفت : تو که میگفتی ( البته در بحثهای شاعرانه و در سایه فضای دودآلود سیگارهای غربی ) بنی آدم اعضای یکدیگرند یا یک پیکرند و چه میدانم چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها یا چه میدانم که در آفرینش ز یک گوهرند ؟؟ اصلا تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی اینها اصلا چی بود به زبان میراندی ؟؟ اعتقاد داشتی یا نه ؟؟ اصلا نشانه غمت در قبال کودکان فلسطینی چیست ؟؟ که ترا لائق آدم بدانم ؟؟

دوست من شنیدن و چه چه زدن به شعرهای مغرضانه و پوک هالو یک نوع هالو بودن است میفهمی ؟؟

گشتن در اینترنت و پیدا کردن سوژه های دم دستی بر علیه نظام شکوهمند اسلامی ایران هنر نیست ؟؟

هنر این است که بمن بگوئی یا به وجدان خودت پاسخ گو باشی که برای تامین داروهای دختر سرطانی دوست عزیزم ایوب که مدت 12 سال است با غم بیماری تنها دخترش سوخته و ساخته چه کرده ای و چه میکنی ؟؟

هنر این است که در مقابل آن دختر مظلوم و بیمار صعب العلاجی که دائما بر وجدان من و تو مظلومانه ندا میدهد که :

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم وجدان خفته مان بیدار شود ؟؟

دوستان عزیز حقوق بشر را تنها در بند بند زندان قصر ، اوین و یا قزل حصار نباید جستجو کرد .

حقوق بشر را باید در کوچه پس کوچه های منامه ، قطیف ، تکریت ، الانبار ، حلب ، فلوجه و خیلی جاهای دیگر هم جستجو کرد .

حقوق بشر را باید در زندانهای ابوغریب و گوانتانامو و جاهای دیگر هم جستجو کرد .

حقوق بشر را باید در خیابان انقلاب اسلامی تهران ، همان زمان که در خرداد 88 در مقابل پایگاه بسیج , مسجد خدا را به آتش میکشیدید یا در میدان امام حسین بیرق و علم حضرت اباعبدالله الحسین را آتش میزدید یا بسیجیان خمینی آن کمه محبوب قرن را مطلومانه به شهادت میرساندید جستجو میکردید.

حقوق بشر را باید سال 78 در مقابل دانشگاه تبریز همان زمان که محمدجواد فرهنگی را به شهادت میرساندید جستجو میکردید .

حقوق بشر را باید در هر جائی که نشان از بشر باشد جستجو کرد.

متوجه هستید ؟؟

همین .




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ پنجم مرداد 1393 توسط علی قدسی |

یک نفر از بازدید کنندگانی که در رابطه با مطلب درج شده اینجانب در این وبلاگ در خصوص شعار نه غزه نه لبنان درج شده بود یک نظریه ای را ارسال کرده بود از آنجائی که سر تا پای آن نظریه حاوی کلمات و نکات غیرقابل درج در صفحه اینترنت بود ولی بخاطر اینکه احترام دوستان بازدیدکننده را بجا آورده باشم و همچنین جواب خوب و مناسبی به آن نظریه کذا داده باشم خلاصه و مختصر و مفید به آن بازدید کننده ناراحت در یک جمله میتوانم عرض کنم که:

میدونم که تا کجات میسوزه درکت میکنم.

بهمین سادگی




طبقه بندی: بعضیها!،  گروهکها، 
نوشته شده در تاریخ هجدهم اردیبهشت 1393 توسط علی قدسی |

از دوستان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟؟




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ پنجم اردیبهشت 1393 توسط علی قدسی |

این دوستانی که دم از جنگ میزنند

از تیرهای نخورده چرا لنگ میزنند

آن سفره های خلوت آن روزها ببین

این روزها چه ساده به هم انگ میزنند

حرف است از دهشت و رسوا شدن هنوز

ما را به رنگ جماعتشان رنگ میزنند

یوسف به بدنامی خود اعتراف کن

کز هر طرف به پیرهنت چنگ میزنند

بازی عوض شده و همان همقطارها

از داخل قطار به ما سنگ میزنند

بیهوده دل مبند بر این تخت روی آب

روزی تمام اسکله ها زنگ میزنند





طبقه بندی: مسائل سیاسی روز،  بعضیها!،  آهای مردم عبرت بگیرید،  طنز و فکاهی،  بچه ها موظب باشید، 
نوشته شده در تاریخ چهاردهم مرداد 1392 توسط علی قدسی |

احمدی‌نژاد: با رابط امام زمان (عج) ملاقات داشتم


محمود احمدی‌نژاد در جمع گروهی از هوادارانش که در مقابل منزل وی تجمع کرده بودند مباحثی آخرالزمانی مطرح کرده است که سایت نکات پرس - منسوب به غلامحسین الهام - آن را منتشر کرده است.

احمدی‌نژاد در سخنان خود نکاتی را بیان کرده است که بسبار به مبحث ظهور انفسی حاج قدرت‌الله لطیفی نسب - فردی که مدعی شده بود که امام زمان (عج) در شب نیمه شعبان سال ۱۳۴۸ به مسجد جمکران آمده و به او دستور بازسازی این مسجد را داده‌ است - مشابهت دارد.

تجمع مردم مقابل منزل احمدی‌نژاد در نارمک

محمود احمدی‌نژاد گفته است: به شما بگویم یکی از برنامه‌های صهیونیست‌ها فراموشاندن یاد امام از جامعه بشری است؛ چه این صهیونیست‌های امروزی و چه صهیونیست‌های تاریخ، آنجا که قرآن می‌فرماید «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ...» منظور، همین صهیونیست‌هاست. «لتجدن» یعنی قطعا خواهی یافت. «اشد عداوتا» یعنی دشمن‌ترین دشمنان برای مومنان به خدا صهیونیست‌ها هستند.

من کد‌ها و اطلاعات گسترده‌ای دارم از برنامه‌هایی که آنها تنظیم می‌کنند، عمل می‌کنند. خدا رحمت کند! حاج آقای لطیفی شاید برخی از شما نام او را شنیده باشید. حاج آقای لطیفی چه کسی بود؟‌ همان کسی که بهمن‌ماه با امام ملاقات کرد و پیام برد برای امام. گفت به مردم بگویید خیابان‌ها را ترک نکنند. حکومت نظامی را نپذیرند. از جانب امام زمان علیه السلام پیام برد و امام هم پیام داد که مردم در خیابان‌ها بمانید حکومت طاغوت برچیده شد.

حاج آقای لطیفی سال ۸۶ آمد نهاد ریاست جمهوری. خودش برای من تعریف کرد. گفت غربی‌ها به شدت دنبال امام زمان هستند. برای زدن. برای محو کردن اندیشه امام زمان از ذهن مردم. بعد آقای لطیفی یک مساله‌ای را تعریف کرد که دو سه روز قبل اتفاق افتاده بود. گفت «دوستی دارم در قلهک. زنگ زد گفت بیا که با شما کاری دارم. من رفتم به خانه او. گفت دو نفر آمده‌اند اینجا با شما کار دارند. بعد دیدم این دو نفر انگلیسی حرف می‌زنند. مترجم هم آورده بودند. مقداری با من صحبت کردند و سوالاتی پرسیدند.»

آن خارجی‌ها شنیده بودند که آقای لطیفی آن پیام را از جانب امام زمان برای امام خمینی برده بود. آقای لطیفی گفت «آن‌ها دو ساعت با من صحبت کردند و نوار گذاشتند. همه‌اش راجع به امام زمان بود. اینکه مردم چطور امام را باور دارند و ارتباط دل مردم با امام چیست. بعد هم ریز و دقیق شده بودند که امام با چه کسانی تماس می‌گیرد، کجا می‌رود و کجا می‌آید.»

عین حرف‌های آقای لطیفی را علمای عراق هم به من گفته‌اند. وقتی به عراق رفتم آن‌ها می‌گفتند آمریکایی در عراق دنبال این بودند که بدانند ارتباط مردم و دل و قلب و فرهنگ آن‌ها با امام چیست. ...

باید به سمت امام برویم. (زمزمه جمعیت حاضر: انشاءالله). عطر او پیچیده است. همه جای دنیا الان بحث امام است. اندیشمندان، صاحبنظران، حتی مردم عادی.

احمدی‌نژاد ادامه داد: یک زمان وقتی اسم امام می‌آمد، مقاومت می‌شد و انگ و برچسب می‌زدند. البته الان هم یک عده می‌زنند. ولی دیگر از این‌ها عبور کرده‌ایم. الان شاهد استقبال هستیم.

مرتضی لطفی پسر حاج قدرت الله لطیفی در گفتگو با مجله موعود در سال۸۷ به نقل از پدر خود اینطور نقل کرده بود: مرحوم لطیفی نظرشان بر این بود که حضرت (ع) دو ظهور دارند: ظهور آفاقی و ظهور انفسی. ظهور انفسی به این معناست که برای مقدمة ظهور در نفوس شیعه و غیر شیعه نام و یاد حضرت جاری می‌شود تا بعد از ظهور، مردم با نام ایشان آشنا باشند و غریبه نباشند. برای دوستان و شیعیان حضرت هم با این ظهور انفسی مقدمه‌ای فراهم می‌شود تا با دعا و توسلات، خود را برای ظهور آماده ساخته، از غفلت خارج شده، در سلک منتظران درآیند.

ظهور انفسی حدود پنجاه و پنج سال پیش شروع شده و از آن به بعد آرام آرام نام و یاد حضرت در همه جا جاری و ساری شد. خود حاج آقا هم یکی از مأموریت‌هایی که داشت، ترویج نام حضرت بود و ایشان از هر فرصتی در این راستا بهره می‌برد. می‌فرمودند: ظهور انفسی که آغاز می‌شود، در فاصلة خیلی کمی پس از آن، ظهور آفاقی هم اتفاق خواهد افتاد و ما منتظر ظهور حضرتیم.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و پنجم تیر 1392 توسط علی قدسی |

عذرخواهی فرمانده سپاه شیراز برای برگزاری جشن تولد رهبرانقلاب

یک روز پس از انتقاد رسانه ها از سپاه شیراز به دلیل قصد برگزاری مراسم تولد رهبری، این مراسم لغو شد و فرمانده سپاه شیراز از مردم و رهبری عذرخواهی کرد.

به گزارش شیرازنا، متن بیانیه سپاه ناحیه بقیة الله شیراز بدین شرح است:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
در پی انتشار خبر برگزاری جشن سالروز میلاد مقام معظم رهبری در شهر شیراز و اظهار نگرانی جمعی از مردم ولایت مدار، به اطلاع می رساند این مراسم از سوی عده ای جوانان پرشور و دوستدار ولایت و با همکاری خیریه متوسلین به حضرت زهرا علیها سلام و یکی از حوزه های مقاومت زیر مجموعه ناحیه بقیه الله شیراز برنامه ریزی شده بود، که با توجه به عدم اطلاع سپاه استان، به محض اطلاع سردار فرمانده محترم سپاه فجر این مراسم با تذکر و دستور ایشان در تاریخ جمعه 92/4/21 لغو و تبلیغات مربوطه جمع آوری گردید.
 
در پایان فرماندهی ناحیه بقیه الله شیراز بخاطر رنجش خاطر مردم حزب الله، از ساحت مقام معظم رهبری و مردم شریف و ولایتمدار عذرخواهی می نماید.
 
فرمانده سپاه ناحیه بقیه الله شیراز
سرهنگ پاسدار حمیدرضا گرامی
92/4/22




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و یکم اسفند 1391 توسط علی قدسی |

دوست عزیزم علیا

سلام نمیخواهم مطالبی که بین من و تو رد و بدل میشود در معرض عام قرار بگیرد اما چکار کنم که برای نوشتن مطالب خودم به استفاده  بیش از 2000 حرف ( البته مشترکا با شما)مجاز نیستم در دفعه پیش هم مشاهده کردی که مطالب تورا هم ناچارا پاک کردم تا در استفاده از حروف مجاز صرفه جوئی کرده باشم.لیکن از آنجائی که یقینا این شبهات و ای بسا ایراداتی که شما مطرح میکنید ایرادات و شبهات خیلی کسان دیگر نیز باشد لذا وظیفه شرعی خود میدانم که نه برای دفاع از خودم ( که خودم اصلا عدد و رقمی نیستم ) بلکه برای تنویر افکار عمومی مطالبی را قلمی بکنم.خدا میداند در طول زندگانی خودم مسائل ملی و دینی اعتقادی بویژه مسائل سیاسی کلان کشور آنقدر برایم مهم هستند که بر خود وظیفه میدانم تمام دقائق عمرم را برای دفاع از آن ارزشها فدا بکنم.(البته هر کس وظیفه خود را بهتر از دیگران میداند)خیلیها در این دوره و زمونه برایشان مسائل اقتصادی مهم تر از مسائل دیگر است.خیلیها برایشان هویت و شخصیتشان برایشان خیلی مهم تر از اسلام و قرآن شده است اما برای من هویت و شخصیت شخصی خودم اصلا ملاک عمل نیست و مشاهده میفرمائید که در وبلاگ خودم عکس و مشخصات و شهرستان محل اقامتم و میزان و رشته تحصیلات همه و همه حتی شماره تلفن و همه چیز در اختیار دوستان و علاقمندان و مخاطبان عزیز وبلاگ ای قلم سوزلرینده اثر یوخ هست اما دوستان دلسوز و ولایتمداران عزیز از اعلام مشخصات و آدرس وبلاگ و ایمیل هم مضایقه میکنند و با نام مستعار با حقیر به مباحثه میپردازند شما خودتان میدانید بنده این مطالب را که در این وبلاگ مینویسم اول این وبلاگ را در ستاد مربوطه قبلا ثبت کرده ام و آقایانی که در این وبلاگ بعضا مطالبی در خصوصشان نوشته میشود نظیر حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج آقا سیدمحمدرضا میرتاج الدینی و دیگران حقیر را میشناسند و اگر خدای ناکرده مطالبی خلاف اخلاق و غیر قابل دفاع در این وبلاگ نوشته شود اول از همه من سر تا پا تقصیر و گناه مورد مواخذه خواهم شد اما شما براحتی در پشت دیوار استعاره به حیات معنوی و سیاسی خودتان انشاءالله تعالی اااادامه میدهید و علی میماند و حوضش .

و خاطرتان را به این مطلب جمع بکنم حقیر مثل جناب سعید مرتضوی دادستان سابق و معزول کل کشور و انقلاب نیستم که علیرغم دست داشتن و حداقل مباشرت در قتل شهدای بازداشتگاه کهریزک به مقام معاونت ریاست جمهور از قبیل ریاست سازمان و صندوق یا صندوقچه نمیدانم چه تامین اجتماعی هم رسید و آنقدر مهم بود که در پیش پایش جناب شیخ الاسلامی وزیر محترم کار و رفاه و امور اجتماعی را هم ذبح کردند و آن شد که نباید میشد.

خلاصه من صاحب و مسئول حرفهائی که میزنم هستم القصه با این طول و تفصیل ( که  کمال اعتذار از حضورتان دارم) خواستم به نظر ارسالی شما که در زیر آن نظر را کپی کرده ام بهمراه یک توضیح اندک در معرض دید شریفتان قرار داده و پاسخ فراخور داده باشم .

موفق باشید.

علیا :

سلام استادمعظم

درپاسخ به حقيردرپستي ويزه كه نشان لطفتان به حقيراست داستان دوطلبه راآورديدكه آن موقع بنده متوجه ارتباطش باموضوع نشدم اماامروزكه مي بينم باگذشت بيش ازسه روز ازان قضيه درآن مراسم باشكوه وبه يادماندني كه حالاگيريم آن اتفاقي كه شماروذوق زده كرده رخ داده هنوزهم شما ووبلاگتان شديداً درگيرهستيدنمي دانم چراناخودآگاه آن طلبه دوم درذهنم تداعي ميشه!!!!!
من فكرمي كنم آن مراسم باشكوه باآن حضورميليوني مردم وفادارنسبت به رئيس جمهورمردمي موحدوطرفدارمظلوم واستكبارستيزوضدصهيونيزم كه شديداًطرفدارمظلومان فلسطين بودآنهم دراون سردنياودرحياط خلوت آمريكا ، غيرازاون موضوع جعلي كه روزهاست شماوامثالتان رادرگيركرده ديگه هيچ پيامي نداشته؟؟؟!!!!!!!!
واقعاًكه....
بازمن فكرمي كنم همين پيامهايي كه ازاون حضورباشكوه ونيزدوستي دوكشوربااهداف مشترك به دنيا صادرشده باعث دست پاچگي استكبارجهاني شده  و آنهاهم بااينگونه اخبارجعلي به زعم خودشان خواسته اندشماهارو درگير واز موضوعات مهمترمنحرف كنند
آياشمااينگونه فكرنمي كنيد.
پس لطفاً اون پيرزن داغديده راازدوشتان پايين بزاريد!!!!!!!!
بازهم ببخشيدكه هميشه موجب اذيتتان مي شوم

------------------
پاسخ:
ای قلم سوزلرینده اثر یوخ :
سلام
خیلی شرمنده اخلاق ورزشی تان (این تکیه کلام یکی از دوستان ماکوئی ام میباشد و قصد اسائه ادب از بکار بردن آن را ندارم امیدوارم این را بر من ببخشید ) هستم که بعد از سه روز قضیه ای با این روشنی را متوجه شده اید!! آیا احتمال نمیدهید که بعضی از مطالب دیگر که شاید واضح تر از قضیه دو طلبه هم باشند بعد از سه روز یا شاید بعد از هفته ها و سالها متوجه شوید؟؟
در ثانی هیچکس در عظمت همبستگی ملت ایران و ونزوئلا و نیز حضور معنوی ایران اسلامی در حیاط خلوت سابق آمریکا( توجه بکنید حیات خلوت سابق آمریکا) و مواضع بحق هوگو چاوز و دولتش شکی ندارد ولی اینها همه باعث نمیشود یک رئیس جمهوری که باید مبلغ اخلاق و کرامت انسانی و اسلامی باشد صورت در صورت بیوه هوگو چاوز بگذارد و ابراز احساسات بکند!!!البته در این ماجرا ایراد اصلی نه به احمدی نژاد و نه به مشائی و نه به هاشمی ثمره هیچکدام وارد نیست بلکه ایراد اصلی به آن سید روحانی بنام میرتاج الدینی وارد است که علیرغم مشاهده منکر نه تنها به نهی از منکر نمیپردازد بلکه به ماست مالیزاسیون آن هم میپردازد. راستی به یادتان بیاورم که امام حسین علیه السلام در مقابل کسانی که حضرتش را به مصلحت اندیشی دعوت میکردند فرمود:الا ترون ان الحق لا یعمل بها و ان الباطل لایتناهی عنه؟ایشان نفرمودند حیاط خلوت معاویه و عمروعاص را یدک نکشیدند فقط فرمودند آیا مشاهده نمیکنید که به حق عمل نمیشود و از باطل نهی نمیشود؟
والسلام

سلام استادمعظم
درپاسخ به حقيردرپستي ويزه كه نشان لطفتان به حقيراست داستان دوطلبه راآورديدكه آن موقع بنده متوجه ارتباطش باموضوع نشدم اماامروزكه مي بينم باگذشت بيش ازسه روز ازان قضيه درآن مراسم باشكوه وبه يادماندني كه حالاگيريم آن اتفاقي كه شماروذوق زده كرده رخ داده هنوزهم شما ووبلاگتان شديداً درگيرهستيدنمي دانم چراناخودآگاه آن طلبه دوم درذهنم تداعي ميشه!!!!!
من فكرمي كنم آن مراسم باشكوه باآن حضورميليوني مردم وفادارنسبت به رئيس جمهورمردمي موحدوطرفدارمظلوم واستكبارستيزوضدصهيونيزم كه شديداًطرفدارمظلومان فلسطين بودآنهم دراون سردنياودرحياط خلوت آمريكا ، غيرازاون موضوع جعلي كه روزهاست شماوامثالتان رادرگيركرده ديگه هيچ پيامي نداشته؟؟؟!!!!!!!!
واقعاًكه....
بازمن فكرمي كنم همين پيامهايي كه ازاون حضورباشكوه ونيزدوستي دوكشوربااهداف مشترك به دنيا صادرشده باعث دست پاچگي استكبارجهاني شده  و آنهاهم بااينگونه اخبارجعلي به زعم خودشان خواسته اندشماهارو درگير واز موضوعات مهمترمنحرف كنند
آياشمااينگونه فكرنمي كنيد.
پس لطفاً اون پيرزن داغديده راازدوشتان پايين بزاريد!!!!!!!!
بازهم ببخشيدكه هميشه موجب اذيتتان مي شوم
------------------
پاسخ:
سلام
خیلی شرمنده اخلاق ورزشی تان هستم که بعد از سه روز قضیه ای با این روشنی را متوجه شده اید!! آیا احتمال نمیدهید که بعضی از مطالب دیگر که شاید واضح تر از قضیه دو طلبه هم باشند بعد از سه روز یا شاید بعد از هفته ها و سالها متوجه شوید؟؟
در ثانی هیچکس در عظمت همبستگی ملت ایران و ونزوئلا و نیز حضور معنوی ایران اسلامی در حیاط خلوت سابق آمریکا( توجه بکنید حیات خلوت سابق آمریکا) و مواضع بحق هوگو چاوز و دولتش شکی ندارد ولی اینها همه باعث نمیشود یک رئیس جمهوری که باید مبلغ اخلاق و کرامت انسانی و اسلامی باشد صورت در صورت بیوه هوگو چاوز بگذارد و ابراز احساسات بکند!!!البته در این ماجرا ایراد اصلی نه به احمدی نژاد و نه به مشائی و نه به هاشمی ثمره هیچکدام وارد نیست بلکه ایراد اصلی به آن سید روحانی بنام میرتاج الدینی وارد است که علیرغم مشاهده منکر نه تنها به نهی از منکر نمیپردازد بلکه به ماست مالیزاسیون آن هم میپردازد. راستی به یادتان بیاورم که امام حسین علیه السلام در مقابل کسانی که حضرتش را به مصلحت اندیشی دعوت میکردند فرمود:الا ترون ان الحق لا یعمل بها و ان الباطل لایتناهی عنه؟ایشان نفرمودند حیاط خلوت معاویه و عمروعاص را یدک نکشیدند فقط فرمودند آیا مشاهده نمیکنید که به حق عمل نمیشود و از باطل نهی نمیشود؟
والسلام




طبقه بندی: مسائل سیاسی روز،  بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیستم اسفند 1391 توسط علی قدسی |
توضیج :
دوست عزیزم علیا در طی چندین نظر ( و این بار در آخرین نظرش) مطالبی را من باب امربمعروف و نهی از منکر خطاب به اینجانب نوشته و من متعهد شدم که جوابش را در خود وبلاگ بحضورشان عرضه بدارم تا هم ایشان و هم تعداد انگشت شماری از دوستان که شبهاتی اینچنینی دارند متوجه اصل قضیه بشوند . واما ابتدا نظر دوست عزیزم علیا :

علیا :

سلام براستاد...محترم معظم

خاطرشریفتان باشدحضرتعالی درپست مورخ 27/11/91 باعنوان "درپاسخ به شعار زنده بادبهار آقای رئیس جمهورو...."ذیل نظریک سیده خانم جوان محترمه, ایشان را(دوست عزیز)خطاب فرمودید.
بنده بعنوان برادرخیرخواه بخاطرجایگاه اجتماعیتان پیشنهادکردم دربکاربردن کلمات دقت بیشتری کنید تاهیچگونه شائبه ای پیش نیاد.
پاسخ شمارا مرورمی کنیم:
" سلام از ارائه طریقتان بی نهایت ممنونم من سنی ازم گذشته و بکار بردن الفاظی چون خواهر و برادر و ... هیچگونه شائبه ای برایم ایجاد نمیکند اگر واقعا به آیاتی چون ان بعض الظن اثم اعتقاد دارید دنباله شائبه های بی منطق و دلیل نگردید شاید روز قیامتی هم باشد. اینطور نیست؟
زیاد اذیتم نکن."
حالااگراین راهم اذیت حساب می کنید خیلی معذرت می خواهم وبایدببخشیدامالازم است به شمادست مریزاد عرضکنم که 24ساعته پای رایانه میخکوب شدید وکل اینترنت رازیرروکردید تا بلکه سوژه ای؟؟؟ برعلیه رئیس جمهورمان بیابیداماایکاش لااقل توجیه فوق الذکرتان آویزه گوش خودتان بود. البته بایدآمریکاواسرائیل (مخصوصاً میشل اوباما)هم به شما لوح تقدیریوجایزه اسکاربدهندچرا که جورآنهارامی کشیدوخواسته یا ناخواسته ! (ازچون شمایی بعیداست ناخواسته باشد)آب به اسیاب آنهامیریزید.
حال "نسبتاًمحترم "کیست؟؟؟؟
قضاوت بااهل بصیرت است!!!!!!!
...بازهم ببخشید...امان ازدست نفس اماره
---------------------
پاسخ:
سلام اجازه میفرمائید پاسختان را در خود وبلاگ بدهم؟

---------------------

و اما پاسخ :

ای قلم سوزلرینده اثر یوخ :

سلام دوست عزیز میخواهم پاسخ را بطور خیلی خیلی خلاصه و خیلی خیلی مختصر عرض بکنم:

دو طلبه داشتند کنار رودخانه ای راه می رفتند. پیرزنی کنار آب ایستاده بود و نمیتوانست از آب عبور کند.
طلبه ی اول بی درنگ کفشهایش را درآورد پیرزن را گرفت و آنسوی آب به زمین گذاشت... طلبه ی دوم نگاه کرد و هر دو به راه افتادند.
یکساعت بعد طلبه ی دوم سکوت را شکست و گفت :

هنوز دارم به این فکر میکنم که کاری که تو کردی اشکال شرعی نداشت؟

طلبه ی اول گفت:

«من چند ثانیه بیشتر پیرزن را به دوش نگرفتم، اما گویا یکساعت است که از دوش تو پایین نیامده!»

امیدوارم منظورم را متوجه شده باشی .





طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ ششم اسفند 1391 توسط علی قدسی |

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز به کجا می رود ؟

  سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز که بودجه آن چون دیگر ادارات شهرداری به صورت مستقیم از جیب مردم تبریز تامین میشود ، به دنبال فعالیتهای خاصی است  که با فرهنگ  مردم تبریز و چشم انداز شهر اسلامی  و حتی منافع ملی منافات دارد.

 

تلاش برای ترویج نوع خاصی از موسیقی  یکی از خطوط فعالیت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز است  که با بهانه های مختلف مانند نیمه شعبان و دهه فجر توسط برخی عناصر مانند اقای خسرو سرتیپی  شکل می یابد. خسرو سرتیپی در دوره اصلاحات فعالیت گسترده ای در دلالی اجرای کنسرتهای فعالان موسیقی باکو در تبریز داشت و کنسرتهای متعددی با دلالی وی  و به بهانه مناسبتهای مذهبی توسط گروههای باکویی درتبریز اجرا می شد . انتقال فضای فرهنگ  موسیقی باکو به شهر فرهنگی – مذهبی تبریز از جمله  اثرات این کنسرتها بود که با همکاری افرادی مانند خسرو سرتیپی و برخی افراد دیگر با اخذ مجوز از ارشاد ! انجام می شد. برگزاری این کنسرتها در واقع یک حرکت سیاسی به نفع رژیم باکو بود . تبلیغ دولت باکو تحت پوشش موسیقی ، تبلیغ پیامهای دولت باکو درباره مسایل مختلف مانند قره باغ و ... از جمله اقداماتی بود که تحت پوشش کنسرتهای گروههای موسیقی باکویی در تبریز انجام می شد.برگزاری این کنسرتها تا جایی پیش رفت که آیت ا... شبستری در خطبه های نماز جمعه به این موضوع اعتراض  کرد و موضع گیری ایشان در برخی مطبوعات محلی نیز منعکس شد.

........




ادامه مطلب...

طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ یازدهم بهمن 1391 توسط علی قدسی |

173 روز پیش زلزله ای منطقه ورزقان و اهر را لرزاند و اینک مردم  داغدیده این منطقه در سرمای زمستان میلرزند . مسئولین اجرائی ای هم که باید  کمک یار همین مردم باشند در آرامشی زایدالوصف غوطه ورند.

با تشکر از وحید زینالی سرپرست و خبرنگار خبرگزاری فارس در تبریز

 

 




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و نهم آذر 1391 توسط علی قدسی |
چند هفته ای است شایعه پایان تاریخ گوش همه را کر کرده و گفتگو از پایان تاریخ نقل اکثر مجالس شده بنحوی که یک عده با آن موافق و عده ای دیگر با آن مخالفت میکنند.

حتی همین دور روز پیش مادرم بمن گفت: علی اینکه میگن پایان تاریخ پایان تاریخ حقیقت نداره و بی بی سی گفته این حرفها شایعه ای بیش نیست.

من میگم ای کاش همه مردم دنیا به این باور میرسیدند که شب یلدای امسال آخرین شب از این دنیای خاکی بود. همه به این باور میرسیدند که راستی راستی به پایان تاریخ رسیده اند و اینک دیگر آخر خط است اونوقت چه چیزی اتفاق میافتاد ؟ عرض میکنم:

اول از همه خودم تا آنجائی که امکان داشت به هر دوست و رفیق و آشنائی که پشت سرشان حرف زده و بعبارتی غیبتشان را کرده بودم با هر وسیله ممکن به سراغ همه آنها میرفتم حلالیت میطلبیدم.

از هر لحظه لحظه عمر باقیمانده یعنی همین یکی دو روز اخیر استفاده کرده و به عبادت و راز و نیاز و انابه و زاری به درگاه ربوبی میپرداختم.

دیگر نه کسی رشوه میگرفت نه کسی رشوه میداد نه کسی خیانت میکرد. دیگر کسی گران فروشی نمیکرد . ارزاق عمومی مردم در جلوی مغازه ها با قیمتی پائین تر از نرخ مصوب در معرض عموم قرار میگرفت.

دیگر مدیر کل سازمان .... بعوض ارشاد و هدایت و امر بمعروف و نهی از منکر جوانان این آب و خاک ... جاری نمیکرد .بگذریم که نخواستم واحد امربمعروف و نهی از منکر رسانه ای مچ منو بگیره و بگوید که بعله در این وبلاگ مصداق جرم رایانه ای و ... چی و چی مرتکب شده ام.

دیگر ... چه گویم که ناگفتنم بهتر است زبان در دهان پاسبان سر است.

دیگر کسی در اموال مردم چشم داشتی نداشت.

دیگر کسی در ناموس مردم گشمداشتی نداشت.

ای کاش اصلا اینجوری بگم ای کاش آخر دنیا بود و همه عبادتها و حتی گناهان تا اینجا تمام میشد و همه نیک و بد مردم در اینجا ختم به خیر میشد.

ای کاش...

ای کاش آخر دنیا بود.

ای کاش همین. بیش از این مرا یارای گفتن نیست.

 




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و هفتم آذر 1391 توسط علی قدسی |

هقته گذشته خودروی دوستم را پلیس محترم راه توقیف و به پارکینک هدایت کرده بود.

علتش را هم جویا شدم.

بعلت عدم همراه داشتن مدارک.

علت این را هم (همراه نداشتن مدارک )  سوال کردم .

همان پلیس یک روز قبل اخذ کرده بود.

پیگیر قضیه شدیم .

گفتند باید برگه عدم خلافی بیاورید.

برگه عدم خلافی هم با پرداخت جریمه های تل انبار شده تقریبا 4000000 ریالی تهیه شد.

بازهم خودرو از توقیف خلاص نشد.

اعتراض کردیم.

پلیس اظهار داشت:جریمه 300000 ریالی همراه نداشتن مدارک پرداخت نشده است.

آنهم انجام شد.

بازهم خودرو در توقیف بود.

علت را جویا شدیم.

پلیس خیلی گیرمان میداد.

گفتیم : علت چیست؟

گفت : (اصلا لازم نیست چیزی در اینجا گفته شود)

بالاخره راضی اش کردیم.

این دفعه متصدی پارکینک راضی نبود.مطالبه 200000 ریال میکرد.

جای تعجب بود.

میگفت آن مامور پارتی بازی کرده این ماشین باید 72 ساعت میخوابید.

حالا که پارتی بازی شده هزینه پارکینک سه روز باید پرداخت شود.

هزینه هرشب پارکینک در شهری مثل تبریز 20000 ریال است.حتما هزینه پارکینک در یک شهر کوچک (اسمش را نمی آورم ) حداکثر 10000 ریال خواهد بود.

بخشدار آن شهر هم دستور ترخیص خودرو را داد. اما مسئول پارکینک رضایت بده نبود.

بالاخره از ما اصرار و از او هم اکراه.

مسئله بیخ پیدا کرد.

راستی یادم رفت این سوال را از شما بپرسم.

ما برای چی انقلاب کرده بودیم؟




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ نوزدهم آذر 1391 توسط علی قدسی |
داشتم شام میخوردم ماهی پلو - ماهی آزاد - راستش نماز هم نخوانده بودم معمولا نماز را بعد از غذا و شام میخوانم.اینهم برایم بد عادتی شده است.البته این عادت در پیش دوستان و بزرگان هم ترک نمیشود.خیلی عادت به ریاکاری ندارم هرچند خیلی دوست دارم که از کارهای من تجلیل و قدردانی شود اما بدنبال ریا کاری نیستم.تلویزیون _البته نمیدانم کدام شبکه چون برایم اصلا مهم نیست چون بیشتر اوقات تلویزیون بی بی سی و صدای آمریکا را بعنوان یک رسانه خبری انتخاب میکنم - سریال شاید این ماجرا برای شما هم اتفاق بیافتد . شاید . شاید کلمه شک و تردید است . اما آنچه در دل من میگذرد و آنچه از اتفاق افتادن آن دلم لرزیده و میلرزد اتفاقی است که حتما خواهد افتاد . حتما و حتما . میپرسید چه اتفاقی . عرض میکنم.
به گذشته های خیلی دور زندگی خودم برمیگردم.
سال 52 درست 5 سال قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ملت ایران.
مسجد کوچک قره تاجی خیابان استاد محمدتقی جعفری تبریز - الان از آن مسجد خبری نیست و بجای آن درمانگاه و داروخانه درست شده است.
حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج میرزارحیم قائم آذر در صدر مسجد نشسته و به توضیح حدیث منزلت حضرت رسول (ص) مشغول است.
یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.
یا علی مثل تو نسبت بمن مثل مثل هارون است به موسی با این تفاوت که بعد از من پیامبر دیگری نخواهد آمد.
الان ایشان دو سه سالی است دار فانی را وداع کرده است.
در کنار ایشان استاد معارف و قرآن جناب استاد حسینچی نشسته و به قرائت و تلاوت معصومانه بچه ها گوش میدهد:
اذا الشمس کورت کورت و اذا البحار .....
.... بای ذنب قتلت....
ایشان هم دو سه سالی است به رحمت ایزدی پیوسته است .
احد زارع فرید (شهید )- ایوب رنجبر رایگان(شهید) - صمد فرشی عبد (همین 40 روز پیش به دیار باقی شتافت )- حاج علی اصغر سلیمانی ( خیلی وقت پیش دار فانی را وداع کرده است.محمد و جلیل و جواد زارع فرید (نفر اول و دوم سالها قبل با اجل طبیعی دار فانی را وداع کرده و نفر سوم در کوران جنگ تحمیلی توسط منافقین از خدا بی خبر به درجه رفیع شفاعت نائل شده است.
حتی یادم میآید که مرحوم اکبر - در شب ماه مبارک رمضان آنهم در آستانه شبهای قدر مست کرده و در اثنای سخنرانی قائم آذر بعد از نماز مغرب و عشاء در مقابل مسجد معرکه راه انداخته و به زمین و زمان ( بیش از این به دلائلی توضیح نمیدهم ) فحش و بد وبیراه بار میکرد و ما هم در مسجد به سفارش روحانی مسجد در مسجد باقی ماندیم تا آبها از آسیاب بیافتد اما غافل از اینکه در همان شب پدرم مزه امر بمعروف و نهی از منکر را از قمه مرحوم اکبر چشید و مزدش را هم که 31 روز زندانی شدن بود از نظام فخیمه شاهنشاهی دریافت نمود.( پدرم هم به رحمت ایزدی پیوسته است).
خیلی هوائی شده ام. قلم را یارای نوشتن نیست و در هنگام نوشتن هم پرت و پلا مینویسد.
ظاهرا همه مرده اند و من تنها و تنهاترین مانده ام.
همه مرده اند.همه.
عده ای به اجل طبیعی . عده ای دیگر شربت شهادت نوشیده اند. و عده ای هم قبل از مردنشان مرده اند. عده ای را برای مردن آماده میکنند (شک کردم که بنویسم عده ای هم برای مردن لحظه شماری میکنند که واقعا عملکرد خیلی ها این را نشان نمیدهد).
و اینک من مانده ام تنهای تنها.
شاید قبول نکنید تنهای تنها.
چند سالی است که وصیت نامه ام به روز نشده است.
اما نمیدانم چرا امشب هوائی شده ام.
همین یکی دو روز پیش جمله ای که از ذهنم خطورمیکرد همین یک جمله بود:
ای کاش آدمی ثروتمند زندگی کند نه اینکه ثروتمند بمیرد.
و من مانده ام که نه ثروتی دارم که با آن زندگی کنم و نه ثروتی دارم که با آن بمیرم.
اصلا اینها چه چیزهائی است که بر زبان من جاری است.
یاد آن شهیدی می افتم که در خاک نرم کوشک یا فکه ( چون هر دو منطقه رملی بودند ) به خاک افتاد و بعد سالیان زیاد که استخوانهای گرانقدرش را از میان رملها و ماسه ها بیرون کشیدند یاداشت کوچکی از میان لباسهای خونینش کشف شد که نگاشته بود:
اکنون روز پنجم است که در محاصره هستیم ( شرمنده که زبان الکن من را یارای توضیح دادن کلمه محاصره نیست)آب مان تمام شده است آب را جیره بندی کرده ایم همه تشنه هستند جز شهیدان که در انتهای کانال خوابیده اند.
متوجه هستید - همه تشنه هستند جز شهیدان که در انتهای کانال خوابیده اند.
بگذار حرامیان پست فطرت تاریخ در خصوص انقلاب فخیمه حضرت امام رضوان الله تعالی علیه هرچه میخواهند بگویند.
بگذار حرام خوران عالم خون به دل مقام معظم رهبری سلمه الله تعالی علیه بکنند که یک تنه در مقابل همه غرب - شرق که در زباله دان تاریخ آرمیده است - و استکبار جهانی ایستاده است.بگذار غرب زده ها و غرب پرستان برای شادی و خوشامد اسرائیلیها شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سر دهند .
بگذار هرچه میخواهند بگویند و هر آرزو و خوابی در مورد ایران اسلامی و جهان اسلام دارند داشته باشند اما یقین میدانیم خدا با ماست .خدای کریم و منان در جنگهای 33 روزه لبنان و 22 روزه و 8 روزه حماس بر علیه اسرائیل نشان داد که با ماست.
سالها پیش شاید این آیه را با شک و تردید مینگریستیم که الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه . اما اینک با گوشت و پوستمان لمس میکنیم که پرچم اسلامی که با ید با کفایت حضرت روح الله در این کشور اسلامی بلند شد عنقریبا با دستان نازنین مقام عظمای ولایت به محضر حضرت ولیعصر عج الله تعالی فرجه الشریف تقدیم خواهد شد ولو کره المشرکون و لو کره الکافرون .انشاءالله .




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ هفدهم آذر 1391 توسط علی قدسی |

سلام دوستان عزیز

میخوام امروز آدرس لینک فعالیت جدید خودم را جهت بازدید شما عزیزان معرفی نمایم.

امیدوارم با نقطه نظرات خود مرا بیش از پیش مرهون محبتهای خودتان سازید:


http://aligoodsi.blog.ir




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ شانزدهم آذر 1391 توسط علی قدسی |
قاسم ... یکی از رفقام اهل آبادان خرمشهر خودمان هست حالا چرا نمیتونم دقیق بگم که اهل آبادان است یا خرمشهر دلیلش این است که اونور یک پلی هست که بر روی کارون زده شده است و من نمیتونم درست تشخیص بدم که اونور آبادان است یا اونور خرمشهر . اصلا چه فرق میکند که آبادان بگم یا خرمشهر . مثل هادیشهر خودمان در غرب شهرستان مرند .از بس اهالی آن بر روی علمدار و گرگر حساسیت نشان دادند که دولت اومد گفت نه علمدار و نه گرگر بلکه چی هادیشهر .خوب ! نه اسم شما و نه اسم ما فقط هادیشهر. در هر حال قاسم بمن گفت که از خاطراتمان در تهران چیزی در وبلاگت نمی نویسی؟ من هم گفتم اصلا چی بنویسم چیزی به یادم نمونده که ؟ سریع به میان کلام پرید که همان خاطره مان را با سید حسین و علی بنویس (این ننوشتن شهرت دوستان قضیه دارد) آن خاطره چی بود ؟ یه روز قاسم به سید حسین گفت :سید حسین امروز آوردن صبحانه از غذاخوری دانشگاه بعهده توست و او هم یکهو ( یکهوئی ) بدون مقدمه گفت من با پای پیاده برم به غذاخوری؟ من پیاده نمیرم . علی قومار هم باید باشه .این مطلب باعث فتنه ای در همان روز شد که آقا قضیه چی هست؟ از کی تا حالا ؟ بالاخره علی ناراحت شد که منو چی فرض کردید ؟ سیدحسین گفت که بابا منوری نداشتم . و قضیه بیخ پیدا کرد که چند صباحی اصلا کسی از دوستا نمیتونست حرفی بزند که باعث سوء استفاده کسی شود.
الان که به تاریخ گذشته خودم و خودمان نگاه میکنم واقعا متوجه میشم که همان شوخی های بی غل و غش خودمان که گاها خیلی هم بامزه نبودند یکی از جالب ترین صحنه های بقول امروزیها تاریخ شفاهی این کشور و این ملت است که فولکلور و فرهنگ این کشور را تشکیل داده است.لذا برماست که تاریخ گذشته خودمان را با همه سختیها و فراز و نشیبهای تلخ و شیرین اش ارج بنهیم و گذشته را چراغ راه آینده خودمان بدانیم و شکستها و سختیهای آن را تبدیل به خوشیها و چراغ راه آینده خودمان بدانیم.
اینطوری بهتر نیست؟




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ شانزدهم آذر 1391 توسط علی قدسی |
امروز مطابق هر روز خودم با گوشی همراهم ور میرفتم تا اوقات بیکاری خودم را با خواندن یک اس ام اس و یا ارسال اس ام اس به افرادی بیکارتر از خودم وقت گذرانی بکنم تا اینکه یکی از دوستان بمن گفت که یک برنامه نرم افزاری ای نوشته شده که قابل نصب به روی گوشی های تلفن همراه است و کار آن ردیابی محل استقرار مخاطبان هست قبل از بررسی صحت و سقم آن برنامه سریعا به نامگذاری آن پرداختیم و اسمشو گذاشتیم تله جی پی اس .یعنی سیستم موقعیت یاب از راه دور.مثل سنجش از راه دور که علم و تکنولوژی ای است برای تله متری پدیده های روی زمین با استفاده از ماهواره ها.(لازم بتوضیح است که همین تله متری را هم خودم همین الانه ابداع کردم و تاکنون از کسی نشنیده ام).
فوری به یکی از دوستان و رفقای واقعا نازنین و محترم خودم در یکی از شهرهای ایران اسلامی زنگ زدم(حالا نگید اسم و رسمش چیست و کیست در هر حال عرض میکنم که چرا اسمشو نمی برم ) ابتدائا بعد از اظهار لطفهای همیشگی ایشان متوجه شدم که از دست من دلگیر است و علتش هم این است که من بدون رضایت ایشان در وبلاگ خودم در خصوص گفت و شنود با ایشان و در خصوص ایمیل هائی که از ایشان دریافت کرده ام قلمفرسائی کرده ام . یادم رفته بود که در این کشور قانون کپی رایت و اجازه نشر مطالب و ... هست که هست ولی من یادم رفته بود.هرچند که در پشت تلفن گفتم که غرض خاصی نداشتم ولی خودم میدونم ممکنه آدم غرض خاصی نداشته باشد ولی وقتی دل کسی شیکست دیگه شیکسته اشکی که چکید دیگه چکیده من میگم خدا دل شیکسته را درمون نمیشه کرد نه نمیشه ..... ای وای رفتم تو مایه های طاغوتی . در هر حال دوست بسیار صمیمی ام از من ناراحت شده بود و من هم نتوانستم دلش را بدست بیاورم.ولی از حسین شریعتمداری خودمان یاد گرفته بودم که اگر در جائی نسبت به یک کسی یک اظهار بی لطفی و بی ادبی انجام بشود نویسنده یا روزنامه و یا هرجائی مثلا در همین وبلاگ باید نسبت به عذرخواهی از آن دوست محترم منتهی با همان قلم و فونت اقدام نمایم.لذا در همین جا جا دارد با همان فونت Arial و سایز 14 pt اعلام کنم:
عزیزم از اینکه باعث ناراحتی شما دوست عزیز شده بودم با کمال شرمساری و شرمندگی بحضورتان عرض ادب نموده و از شما دوست عزیز میخواهم مرا مورد عفو خودتان قرار دهید.از اینکه اسمتان را نیاوردم ( چون یکبار که اسمتان را آوردم برای هفت پشتم بس است ) صرفا بهمین دلیل بود که با این سطور به عذر بدتر از گناه دچار نشده باشم.
مثل همیشه عزت زیاد . خاک پایت تبریز علی قدسی.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و هشتم مهر 1391 توسط علی قدسی |

این پست علمی را بخاطر تذکر شماره یک واحد امر بمعروف و نهی از منکر رسانه ای کشور و علی رغم میل باطنی خودم حذف نمودم.

در فضای مجازی آموزش همه چیز انجام میشود لیکن کسی جلودارش نیست.

در فضای مجازی فیلتر شکن و وی پی ان بحد وفور وجود دارد اما کسی جلودارش نیست.

در فضای مجازی شیطان پرستی تبلیغ میشود کسی جلودارش نیست.

در همین فضای مجازی به ارزشهای والای اسلامی و انسانی اهانت روا میشود لیکن کسی جلودارش نیست.

در فضای مجازی به مسئولین طراز اول کشور ( تنها کشور ) اسلامی اهانت میشود حتی خداوند باریتعالی و آیات الهی اش و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین به سخره گرفته میشود ولی کسی حاضر به امر بمعروف که هیچ حاضر به نهی از منکر نیست.

حتی در مقابل گزارش خلاف به مسئولین سایتهائی که به ارائه خدمات وبلاگی به همه و همه میپردازند با خنده ها و قهقهه های آنها روبرو شده ام لیکن ایرادی نیست آموزش نصب و راه اندازی ماهواره که حتی بر اساس مصوبه های مجلس شورای اسلامی هم منع قانونی ندارد از میان یکی از پستهای بی نهایت جالب خودم حذف میکنم.

اما یادتان باشد آموزش نصب  و راه اندازی ماهواره اقدام مجرمانه ای نیست.آن چیزی که جزء اقدامات مجرمانه است استفاده و نصب و راه اندازی ماهواره است که الحمدلله در پشت بامهای تعداد بیشماری از مسئولین عالی رتبه این کشورمان به وفور پیدا میشود.

عزت زیاد




طبقه بندی: بعضیها!،  علمی، 
نوشته شده در تاریخ سوم مهر 1391 توسط علی قدسی |
ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم تقریبا نابود شد

 ولی تنها چیزی که اونو به اینجا رسوند وحدت مردمش تو استفاده از کالاهای ژاپنی بود

 طوریکه تا خودشون شیشه نساخته بودن برای در و پنجره های خونشون از مواد پلاستیکی مثل طلق و ... استفاده میکردن

 حالا تو ایران ما:

 ماهی پیلا پیلا از اقیانوس کبیر

 از رب گوجه فرنگی تا سنگ گورستانهایمان از چین

 پرتقال و سیب و نارنگی و پیاز و سیب زمینی‌مان از کشور مصر و لبنان و کشور همسایه پاکستان

 چای محمود و احمد و اصغر و اکبر و حسنعلی و براتعلی و دو گوزن و دو بز و دوبزمجه از کشورهای دوست

اندکی به خود آییم...




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ دوم مهر 1391 توسط علی قدسی |
پرده هایی از حیا که در «سیما» فرو می ریزند

هوس بازی مردان متأهل، نزول خواری زنان چادری، عشق‌های پنهان پدر و مادر و این روزها هم خواستگاری دختر جوان شهرستانی از یک پیرمرد، این است وصف سوژه‌های ناب سریال‌های تلویزیونی برای کورس با برنامه‌های فارسی زبان ماهواره.

خبرگزاری فارس: پرده هایی از حیا که در «سیما» فرو می ریزند

روزهایی که در سیمای جمهوری اسلامی ایران، زنان چادری در نقش های کلفت و نوکر به تصویر کشیده می‌شدند اگر همتی بر شکستن سکوت مسئولان درباره این حرمت‌شکنی وجود داشت امروز شاهد رسوخ سوژه های بیمار سریال‌های شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان به عنوان سوژه ناب شبکه‌های داخلی در کشورمان نبودیم.

خانواده اسلامی و ایرانی همان چیزی است که سال‌ها به داشتن آن در دنیا فخر فروختیم و حرمتش را والا نگاه داشتیم. اسنادی از آن در تمدنمان گرد آوردیم و اسلام را الگو برای حفظ حریم آن قرار دادیم. هر کسی از آن سوی مرزها برایمان گفت از آنچه آنها ندارند پاسخ گفتیم و «خانواده» را در عمق جان و  شریعتمان، مقدس خواندیم.

اما این روزها به بدترین شکل در زمین آنهایی که به همین داشته ها غبطه می خوردند بازیگردان شده ایم. آنها شبکه های فارسی زبان به راه می اندازند و سریال هایی می سازند تا «حریم خانواده» را در اذهان ما خوار و سبک جلوه دهند و مروج  بی حیایی و پرده دری شوند که البته حرجی بر آنها نیست اما چه کسانی و با چه اهدافی پای تکرار این سوژه ها را به سیمای جمهوری اسلامی ایران باز می کنند؟

آیا منافذ غربیل تلویزیون بیش از حد باز شده است که هر نویسنده و تهیه کننده ای با هر تفکری از آن می گذرد یا توان رقابت با شبکه های ماهواره ای وجود ندارد که برای جذب مخاطب به هر سوژه بیماری رو می آورند؟

یک روز چادر به سر «ثریا» می کنند و ارتباط پنهانی و صیغه ای او با یک پیرمرد را دور از چشم فرزندان نشان می دهند و دست آخر، عامل مرگ پیرمرد را  گیر کردن «چادر» به پای زن می خوانند، روز دیگر «مرتضی و لیلا» را برای یک سریال خلق می کنند تا برای عمل به یک خرافه، از دیوار مردم بالا بروند، جعل سند کنند، به بچه دزدی، دروغ و دور زدن خانواده متوسل شوند تا در ماه رمضان هر گناهی را با نفی حق الله و حق الناس، با زدن یک ضربدر، سبک بشمارند. یا شخصیت «خسروخان» را به تصویر می کشند تا آموزشی باشد برای هماهنگی های آقایان چند همسره و این روزها هم «عاطفه» را میهمان خانه های ایرانی کرده اند تا دختر چادری شهرستانی را نشان دهند که به زور خانواده، چادر به سر کرده و دور از چشم آنها خانه مجردی گرفته و به پیرمرد مدیرعامل شرکتی که در آن کار می کند پیشنهاد همسری دهد.

وقیحانه ترین سوژه ها در همین شبکه های داخلی قابل دیدن است و دفاع سازندگان آنها هم شنیدنی.

آنها قضاوت درباره سریال هایشان را به بعد از پایان سریال موکول می کنند، در حالی که در بیش از 30 قسمت هر آنچه می خواهند را به خورد مردم می دهند و دست آخر در قسمت پایانی سریال، آن هم پس از فشار منتقدان، سعی می کنند پایان عبرت آموز را برای قصه، رقم بزنند.

اگر روزگاری فیلم «دختری با کفش های کتانی» در سینمای ایران فیلمی بود که هر خانواده متدینی حاضر به دیدن آن به همراه جوان و نوجوانش نمی شد این روزها در تمام خانه ها در شبکه های داخلی تلویزیون که در هر دورافتاده ترین روستایی قابل دسترس است به موضوعاتی می پردازند که اعضای خانواده در کنار هم از دیدن آنها  لب می گزند و در کلنجار با هضم فرهنگ تزریقی به ظاهر امروزی، تخم شک نسبت به پدر، مادر، همسر و فرزند را در دلشان می کارند.

آیا سریال های خانوادگی حدود یک دهه پیش همچون «پدر سالار» یا «خانه سبز» که هر قسمت آن درسی از زندگی و یادآوری کانون گرم و سالم خانواده با روابطی برگرفته از فرهنگ اسلامی و بومی کشورمان بود، از اقبال بیننده برخوردار نبود که نویسندگان و تهیه کنندگان سیما دست به دامان سوژه هایی شده اند که هر عمل پسندیده ای را به سخره بگیرند و قبح هر زشتی را بریزند؟

ای کاش مسئولان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ارزیابی انجام دهند که چند درصد از خانواده های متدین ایرانی، نه تنها ماهواره نمی بینند بلکه به دلیل وضعیت رنگ و لعاب بازیگران و مجریان تلویزیون، پخش آهنگ های فراتر از زیرزمینی و نمایش فیلم ها و سریال های با موضوعات خیانت، چندهمسری، روابط آزاد دختر و پسر و... قید دیدن تلویزیون را هم زده اند.

آیا مسئولان صدا و سیما بر این باورند که به هر قیمتی و با ارائه هر سوژه ای باید مخاطب را پای تلویزیون کشاند، آن هم با موضوعاتی که حتی فراتر از فیلم فارسی ها و شبکه های خارجی است؟ حداقل در شبکه های خارجی، بیننده به دلیل تفاوت فرهنگی که از نظر ظاهر و حجاب می بیند احساس همزادپنداری نمی کند اما در شبکه های داخلی با پرداختن به موضوعات نابهنجاری که شاید در جامعه، یک درصد از مردم را هم دربرنگیرد نسبت به ترویج آن گام برداشته می شود.

سیمای جمهوری اسلامی ایران رسالت بزرگی را در جهت دهی، آموزش و یادآوری تمدن و تدین مردم بر دوش دارد که در این راستا در شرایط کنونی، نکته بینی و ظرافت بیش از پیش مسئولان در سوژه یابی و به کارگیری برنامه سازان سالم و صالح را در این رسانه ملی می طلبد.




طبقه بندی: مسائل سیاسی روز،  بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و ششم مرداد 1391 توسط علی قدسی |


1. یکبار اینجا نوشته بودم که اگر ام‌اس نداشتم، بی‌شک هم اکنون در کوچه خیابان‌های غزه [فلسطین] داشتم به سمتِ صهیونی‌ها سنگ پرتاب می‌کردم.

2. کسی برایم پیامک روشنگرانه فرستاده بود که «فردا روز آذربایجان است نه روز قدس». هم این شخص را خوب می‌شناسم و هم این شعار را. جنس‌شان را خوب بلدم.

3. برای شخص من خیلی جالب است که یک روزی چند سال پیش وقتی مردم آذربایجان به یک کاریکاتوریست اعتراض کردند، همین‌هایی که امروز داعیه‌ی دایه‌ی مهربان‌تر از مادر دارند، و سنگِ مردم مرا به سینه می‌زنند، ریشخندمان می‌کردند و حالا در کنار همان کارتونیستِ نامحترم که خون آن سال جوانان ترک سرزمین‌مان را از دستانش به هیچ آبی نتواند پاک کردن، تعیین تکلیف می‌کنند برای مردمی که از ایران هستند و بی‌ایران نمی‌توانند و مسلمانند و متعهد!

4. هر انسان آزاده‌ای می‌داند فرق است میان آوارگی و مردن از بلایای طبیعی و آوارگی و شهادت به دستِ دشمنان خدا. فرق است میان زلزله‌زدگان آذربایجان و مردم فلسطین. لزومی ندارد مسلمان باشی، تا بدانی چرا برخی اینقدر می‌ترسند از ذکر قدس و روز قدس.  از مرگ بر اسرائیل. که چرا مهم است فردا روز قدس باشد نه روز آذربایجان. فلسطین پاره‌ی تن اسلام است و تا زمانی که اسلامی هست، آخرین روز جمعه ماه مبارک رمضان، روز قدس است.

5. خیلی‌ها شاید به مذاقشان خوش نیاید. ولی [صاحب قلم] این وبلاگ، از همان ابتدا، خیلی به مذاق خیلی‌ها خوش نیامده است. من برای درد مردم سرزمین مادری‌ام اشک می‌ریزم، برای رنج مسلمانی که تحت ظلم است، جگرم می‌سوزد، پاره پاره می‌شود.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و ششم مرداد 1391 توسط علی قدسی |




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ هجدهم مرداد 1391 توسط علی قدسی |



خبرنگارميپرسه : گوسفندات چي ميخورن؟ چوپان ميگه سفيدا يا سياها؟ 
خبرنگار ميگه: سياها ... چوپان ميگه: علف خبرنگار ميگه:و سفيدا ؟ چوپان ميگه: اونا هم علف خبرنگار ميپرسه : شب اونا رو كجا نگه ميداري؟ چوپان ميگه:سفيدا يا سياها ؟ 
خبرنگار ميگه:سفيدا ... چوپان ميگه: تو يه خونه ي بزرگ خبرنگار ميگه: و سياها ؟ 
چوپان ميگه : اونا رو هم توهمون خونه ي بزرگ 
خبرنگار ميپرسه:وقتي بخواي تميزشون كني چطوري اينكاروميكني؟ 
چوپان ميگه: سفيدا يا سياها ؟ خبرنگار ميگه: سياها ... چوپان ميگه : باآب اونا رو ميشورم خبرنگار ميگه:و سفيدا؟ چوپان ميگه: اونارو هم با آب ميشورم 
خبرنگاره عصبانی ميشه به چوپانه ميگه :
توچرا اينقد نژادپرستي ميكني هي ميگي سفيد ياسياه ؟؟؟
چوپانه ميگه:آخه سفيدا مال منن خبرنگارميگه :و سياها ؟ 
چوپانه ميگه :اوناهم مال منن... ا




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ هفدهم مرداد 1391 توسط علی قدسی |

به هیچ‌کس اعتماد نکنید و بیش‌تر از چهار ـ پنج نفر را درگیر نکنید تا درصد لو رفتن‌تان به حداقل برسد.

- از یک جا اختلاس کنید. حرص نزنید که کل پول مملکت را بالا بکشید. با اولین اختلاس خدا را شکر کنید و کار را تمام کنید و ادامه ندهید.

- به کم راضی باشید. تجربه ثابت کرده است تا ۱۰ میلیارد تومان برای ادامه‌ی زندگی شما و آیندگان کافی است. اگر بیش‌تر از ۱۰ میلیارد بخورید، امکان گیر افتادن‌تان بيش‌تر مي‌شود.

- از سازمان‌های بی‌پول و کوچک اختلاس نکنید. سعی کنید از سازمان‌های بزرگ و پول‌دار اختلاس کنید.

- اگر شهروند کشور دیگری نیستید، بهتر است از فکر اختلاس بیرون بیایید و نان حلال به خانه ببرید؛ ولی اگر در کشور دیگری حق شهروندی دارید، بلافاصله بعد از اتمام اختلاس، فرار کنید و از زندگی لذت ببرید.

- از همان اول بخشی از مبلغ اختلاس را به نیازمندان اختصاص بدهید تا آن‌ها هم در این سفره که پهن شده، سهیم باشند.

- مثل ندیدبدید‌ها تا یک پولی به حساب‌تان آمد، خرجش نکنید و ماشین گران و خانه‌ی آن‌چنانی نخرید؛ چون مردم حسود چشم‌تان می‌زنند و لو می‌روید.

- هرگز آبدارچی اداره یا سازمان مربوطه را وارد تیم اختلاس نکنید؛ چون این صنف دهن قرصی ندارند و خواسته و ناخواسته شما را لو می‌دهند. کارمندان محترم ترابری سازمان‌ها هم به همین نحو باید از دایره‌ی تیم شما خارج باشند.

- به دلار و یورو اختلاس نکنید؛ چون زیاد بالا و پایین می‌شوند. تومان از همه چیز بهتر است!

- همیشه سعي كنيد رابطه خويشي با آدم‌هاي كله‌گنده روبه‌راه كنيد تا در روند دادرسی و دادگاه به دردتان بخورد.

- بعد از مچ‌گيري دو قورت و نيم‌تان باقي باشد و بدون آن‌كه حاضر به عذرخواهي شويد، مدعي شويد قبل از آن‌كه شما اختلاس‌گر باشيد، كاشف اختلاس هستيد.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ پنجم مرداد 1391 توسط علی قدسی |

سلام دوستان

امروز اولین روز پنجشنبه ماه مبارک رمضان است . خیلی ها امروز به یاد ارواح درگذشته خود راهی مزار اهل قبور میشوند اما خیلیهای دیگر قید فکر ارواح گذشتگان و بعبارتی صحیح تر قید قیامت و عقاب جهنم و ... را زده اند.

یکی از آنهائی که مخشان از فکر و اندیشه قیامت و عقاب خالی شده است یک عده از خدا بی خبر و خدانشناسی هستند که در ظاهر داعیه دار هدایت و ارشاد جوانان این آب و خاک هستند اما در عمل عالم بی عمل هستند.

در تاریخ شاید همه این مطلب را خوانده باشند که علی علی (ع) وقتی در مسجد کوفه شهید شد یک عده اصلا باورشان نمیشد که علی (ع) در مسجد بوده باشد و میگفتند او در مسجد کوفه چکار داشته است.

همین ها علی (ع) را صرفا به این دلیل کنار گذاشتند که او منتخب مردم نیست شوخی میکند کسی طرفدار او نیست جاذبه اش خیلی کمتر از دافعه اش است و چون در گذشته نه چندان دور با منافقان جنگیده است لذا محبوبیت خود را از دست داده است و اگر او نباشد مردم به اسلام راغب تر از حالتی است که او در میدان سیاست باشد و همین شد که او را به کنار زدند اما غافل از اینکه با نبودن علی (ع) در میدان سیاست دو دستگی و نفاق و مبارزه برای بدست آوردن کرسیهای کم ارزش سیاسی دامنگیرشان شد و چند صباحی نگذشت که خودشان هم از عرصه سیاست و زندگی کنار گذاشته شدند.

راستی آخر و عاقبت ابوبکر و عمر و عثمان چه شد؟

راستی نیکبختی و فلاح و رستگاری علی (ع) را کدامیک از سیاست پیشگان منافق بدست آورد؟

راستی عالمان بی عملی که بفرموده امام خمینی (ره) آن پیر سفر کرده که فرمود : روحانی بد از ساواکی هم بدتر است ره به کجا بردند؟

راستی آخر و سرانجام سید کاظم شریعتمداری - حسینعلی منتظری - هاشم آغاجری و خیلیهای دیگر که با اسلامیان راستین نبرد کردند و هوای نفس خویش را مالک نشدند به کجا انجامید؟

راستی آنها که دافعه علی (ع) را برنمیتافتند آیا عیار جاذبه شان چند است؟

راستی آنها که از جاذبه خودشان دم میزدند امروز با چند نفر (اگر نفر حساب بکنیم ) دم خور هستند؟

راستی امام عزیزمان در منشور مشهور روحانیت از عالمان متهجر و جاهلان متنسک ننالید؟

چرا بعد از 34 سال که از انقلاب شکوهمند اسلامیمان برهبری بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میگذرد عده انگشت شماری از آخوندهای درباری در نظام جمهوری اسلامی ایران دارای مناصب سیاسی و فرهنگی هستند؟

چرا با وجود تقدیم هزاران شهید بخون خفته باز پیدا میشوند آخوندهای فاسد و هرزه ای که زن بارگی و فحشا و فساد کار هر شب و هر روزشان است و پرونده های قطوری از فساد و بی بند و باری در دادگاههای ویژه روحانیت دارند  باز در روز روشن و راحت در این کشور الهی با پرروئی تمام به حیات ننگین شان ادامه میدهند و کسی نمیتواند بگوید بالای چشمشان ابروست؟

چرا این عده از خدا بی خبر تقوای الهی را که لقلقه زبانشان است معیار عمل صالح قرار نمیدهند؟

چرا اصلی ترین و اساسی ترین ارزش الهی که کنار گذاشتن افراد نالایق و ناشایست از اریکه قدرت و سیاست در این کشور است به فراموشی سپرده شده است؟

چرا و چرا؟

و هزاران چرای دیگر؟

چرا دوستان ما در مارکز تصمیم گیری خوابیده اند؟

اصلا ما برای چه انقلاب کرده بودیم؟ و اینک اساسی ترین معضل انقلاب شکوهمند اسلامیمان چیست؟

شما بگوئید؟ و بگوئید این درد را به کجا ببریم؟

اصلا بگوئید که کجای حرفهای من ایراد دارد؟




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ پنجم مرداد 1391 توسط علی قدسی |

یک دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شرکت امریکائی ج پ مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است :می‌خواهم در آنچه اینجا می‌گویم صادق باشم.من 25  سال دارم و بسیار زیبا ، با سلیقه و خوش‌اندام هستم. آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه 500 هزار دلار یا بیشتر ازدواج کنم.شاید تصور کنید که سطح توقع من بالاست ، اما حتی درآمد سالانه یک میلیون دلار در نیویورک هم به طبقه متوسط تعلق دارد چه برسد به 500 هزار دلار.خواست من چندان زیاد نیست. هیچ کس درآنجا با درآمد سالانه 500 هزار دلاری وجود دارد؟آیا شما خودتان ازدواج کرده‌اید؟ سئوال من این است که چه کنم تا با اشخاص ثروتمندی مثل شما ازدواج کنم؟چند سئوال ساده دارم:1- پاتوق جوانان مجرد کجاست ؟2- چه گروه سنی از مردان به کار من می‌آیند ؟3- چرا بیشتر زنان افراد ثروتمند ، از نظر ظاهری متوسطند ؟4- معیارهای شما برای انتخاب زن کدامند ؟

امضا: خانم زیبا

 

و اما جواب مدیر شرکت مورگان :
نامه شما را با شوق فراوان خواندم. درنظر داشته باشید که دختران زیادی هستند که سئوالاتی مشابه شما دارند. اجازه دهید در مقام یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای موقعیت شما را تجزیه و تحلیل کنم :درآمد سالانه من بیش از 500 هزار دلار است که با شرط شما همخوانی دارد ، اما خدا کند کسی فکر نکند که اکنون با جواب دادن به شما ، وقت خودم را تلف می‌کنم.از دید یک تاجر ، ازدواج با شما اشتباه است ، دلیل آن هم خیلی ساده است : آنچه شما در سر دارید مبادله منصفانه "زیبائی" با "پول" است. اما اشکال کار همینجاست : زیبائی شما رفته‌رفته محو می‌شود اما پول من ، در حالت عادی بعید است بر باد رود. در حقیقت ، درآمد من سال به سال بالاتر خواهد رفت اما زیبائی شما نه. از نظر علم اقتصاد ، من یک "سرمایه رو به رشد" هستم اما شما یک "سرمایه رو به زوال".به زبان وال‌استریت ، هر تجارتی "موقعیتی" دارد. ازدواج با شما هم چنین موقعیتی خواهد داشت. اگر ارزش تجارت افت کند عاقلانه آن است که آن را نگاه نداشت و در اولین فرصت به دیگری واگذار کرد و این چنین است در مورد ازدواج با شما. بنابراین هر آدمی با درآمد سالانه 500 هزار دلار نادان نیست که با شما ازدواج کند به همین دلیل ما فقط با امثال شما قرار می‌گذاریم اما ازدواج نه. اما اگر شما کالایی داشته باشید که مثل سرمایه من رو به رشد باشد و یا حداقل نفع آن از من منقطع نشود (می توانید کالاهایی مثل شعور، اخلاق، تعهد، صداقت، وفاداری و ... را در نظر بگیرید) آن وقت احتمالا این معامله برای من هم سود فراوانی خواهد داشت چون ممکن است من حتی فاقد دارایی هایی با مشخصات شما باشم. در هر حال به شما پیشنهاد می‌کنم که قید ازدواج با آدمهای ثروتمند را بزنید ، بجای آن ، شما خودتان می‌توانید با داشتن درآمد سالانه 500 هزار دلاری ، فرد ثروتمندی شوید. اینطور ، شانس شما بیشتر خواهد بود تا آن که یک پولدار احمق را پیدا کنید.امیدوارم این پاسخ کمکتان کند.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و سوم تیر 1391 توسط علی قدسی |

حضرت آیت الله! من یک دختر بدحجاب ۲۱ساله هستم

پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله صافی گلپایگانی متن نامه یک دختر21 ساله به ایشان و پاسخ این مرجع تقلید را در باره حجاب منتشر کرد.

متن نامه به این مرجع تقلید و پاسخ وی به این شرح است:
مرجع عزیز و عالیقدر آیت الله صافی گلپایگانی
سلام علیکم؛
من فاطمه 21 ساله هستم. شما را بارها در مشهد دیده‌ام، و به شما به چشم یک پدر معنوی نگاه می‌کنم. آقا من یک دختر بدحجاب هستم، راستش نمی‌دانم حجاب چیست؟ چرا حجاب بر ما واجب است؟ چرا حجاب ارزش است؟ آیا چادر یک تکه پارچه با ارزش و مقدس است؟ دختر 9 ساله از چادر چه می‌داند؟ چرا فقط در دین ما چادر و حجاب وجود دارد، یعنی پیامبران دیگر نمی‌دانستند؟!
آیا معنای پوشش، نبودن من در جامعه نیست؟ پس چگونه باید برای جامعه مفید باشم؟چرا ما زنان باید تاوان دل‌های مریض بعضی مردان را بدهیم؟ آیا بهتر نیست حجاب در کشور اختیاری باشد؟ لطفاً مرا نصیحت کنید و به سؤالاتم جواب دهید که من پی‌جوی حقیقتم. منتظر پاسخ شما هستم.
آیت‌الله صافی گلپایگانی در پاسخ این نامه بیان داشته است:

بسم الله الرحمن الرحیم
علیکم السلام و رحمه الله
دخترم! انشاءالله تعالی تندرست و سعادتمند باشید و اندیشه‌های نیک و درست را در خود پرورش دهید.
نامه شما را خواندم. از بیداری باطن و معنویت پاک و اصالت فطرت شما امیدوار شدم.
نوشته‌اید پی‌جوی حقیقت هستید و نصیحت می‌خواهید. حقیقت ظاهر و آشکار است به هرچه نگاه کنید از ذره تا مجرّه، از زمین تا آسمان و کهکشان‌ها و جنبندگان بزرگ و کوچکی که با چشم غیر مسلح به زحمت رؤیت می‌شوند، آب و هوا، باغ و سبزه‌زارها و درخت‌ها، حیوانات برّی و بحری و این انسان، این من و تو و این همه دستگاه‌ها و تأسیساتی که در بدن ما برقرار است و علی الدوام بی‌آن‌که ما نقشی داشته باشیم به طور خودکار عمل می‌کنند، این همه گل‌ها، این همه میوه‌ها و این همه ... و این همه ...، همه انسان را نصیحت می‌کنند؛ همه حقیقت و حق را نشان می‌دهند که غافل نباشید، بیدار و هشیار باشید، از این کتاب آفرینش که میلیون‌ها و میلیون‌ها و میلیاردها و بیش از حساب و شمار درس بصیرت و بینش دارد بخوانید، و پند بگیرید.
بدانید که شما در برابر این معانی ژرف و این وجود پر از حکمت نباید آرام بنشینید. باید پرده‌های جهالت را هرچه می‌توانید پاره کنید، و به سوی روشنایی بیشتر گام بردارید.
مسئله حجاب و مسائل جنسی و جنسیتی را تحت احساسات جوانی دختر یا پسر نمی‌شود بررسی کرد، و نگاه غیر احساساتی باید به آن داشت.
این برنامه و روابط مرد و زن و حجاب، همه باید با دید عقل و مصلحت بررسی شود. مفاسد و مصالح بسیار در اینجا ملاحظه می‌شود. کرامت و شخصیّت زن بیشترین مصلحتی است که باید حفظ شود.
حجاب و پوشش و چادر و جدایی‌هایی که بین دو جنس به حکم عقل و شرع مقدس اسلام رعایت می‌شود همه، جامعه را از فساد، و خانواده را از ویرانی نجات می‌دهد. حجاب برای زن حصاری حصین و قلعه‌ای‌ محکم است.
در جامعه کاری که برحسب وضع طبیعی بین زن و مرد توزیع شده است هر دو کار است، هر دو شریف است، هر دو باید رعایت شود تا جامعه بر نظام درست برقرار باشد.
خانه‌داری زن از اشرف کارها است. زن خانه‌دار بیکار نیست. مرد هم که مشاغل بسا سخت بیرون را عهده‌دار است جهاد فی سبیل الله است. کارهای پر زحمت و سخت به عهده مرد است.
بعض افراد بی‌اطلاع، نگاه ظاهری به غرب و اروپا و آمریکا می‌کنند، و یک زن را می‌بینند که مثلاً وزیر یا وکیل شده است امّا هزاران زن را که در نهایت محرومیت‌های اقتصادی گوناگون هستند نمی‌بینند.
امروز در غرب، کار فساد بی‌حجابی و اختلاط زن و مرد به جایی رسیده است که از جلوگیری مفاسد آن عاجز شده و به مفاسد بسیار مخرب آن تن در داده‌اند.
در غرب طبق اخباری که خبرگزاری‌ها منتشر می‌کنند زن‌ها در هر نهاد و مخصوصاً نهادهای ارتشی مورد اذیت و آزار مردهای مافوق هستند. زندگی راحت و آرام و انسانی ندارند. موالید تا حد چهل و هشت درصد در شناسنامه بی پدر معرفی می‌شوند.
ما باید به تعالیم اسلام افتخار کنیم. سالم‌ترین مجتمعات و جوامع، مجتمعات اسلامی است. تفکیک جنسیتی برای سلامت جامعه شرط اساسی است. چادر و رعایت محرم و نامحرمی و اختصاص‌یافتن بعض مشاغل به زن، و بعض مشاغل به مرد بر اساس همین تفکیک لازم جنسیتی و ترتیبات و ضوابط آن است.
در احکام شرع جنبه‌های جسمانی و روحی مرد و زن ملاحظه شده است، و بر اساس صرف برتری‌دادن یک جنس بر جنس دیگر دستور و برنامه‌ای نیست. پیامبران همه به حجاب دستور داده‌اند، و اختصاص به اسلام ندارد، و حکم ملازم زن و مرد است.
همین روزها به یکی از وزراء در ایتالیا پیشنهاد کرده بودند که زنان مسلمان را از روبند ممنوع سازد، جواب داده بود که از کار و برنامه‌ای که حضرت مریم داشت کسی را منع نمی‌کنم! یعنی حضرت مریم هم حجاب کامل داشته‌اند.
دخترم راجع به حجاب، راجع به توانایی‌های زن و مرد و نقش این دو جنس در ساختن یک جامعه عقل‌پسند با کرامت، کتاب‌های بسیار شیعه و سنی، و مسلمان و کافر نوشته‌اند.
من به شما توصیه می‌کنم به تمام وجود اگر سعادت حقیقی خود را می‌خواهید، حجاب و تعلیمات عالیه اسلام را در همه برنامه‌ها رعایت کنید.
خداوند متعال شما را حفظ و به همه آرزوها و آمال مشروع و عقل‌پسند برساند، والسلام.
لطف الله صافی/مشهد مقدس



طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ هفدهم تیر 1391 توسط علی قدسی |

خانم دکتر اشرف رشتی یکی از پزشکان حاذق و دلسوز و عفیفه شهر تبریز است که در کلینیک شهید بهشتی تبریز به طبابت مشغول است.

امروز که به همراه همسرم برای مراجعه دوره ای به حضورش رسیده بودم جمله بسیار زیبائی از خواجه نظام الملک رابرایم نقل کرد که بیش از اندازه جالب بود .

مردی و کاری.

خواستم برای تاکید و تائید این کلام گهر بار مطالب کاملی را از یکی از سایتها به حضور دوستان و بازدید کنندگان عزیز عرضه بدارم شاید که مفید افتد:

تذکر رهبر انقلاب به مسئولان از متن یک کتاب: مردی و کاری!

کتاب - «یکى از توصیه‌هایى که خواجه نظام الملک در سیاستنامه به شاهِ زمان خودش مى‌کند، این است: زنهار! مردى را دو کار مفرمایى؛ مردى و کارى. راست مى‌گوید؛ یک مرد، یک کار.»

توضیح اول : کتاب «سیاستنامه» خواجه نظام الملک به عنوان کتابی که سال ها قبل منتشر شده ولی همچنان تازه است، و برای سیاستمداران بسیار کاربردی و راهگشاست.

رهبر معظم انقلاب در تاریخ 11 آذر 1383 و در دیدار رییس و مدیران سازمان صداوسیما به این کتاب اشاره و تصریح کرده اند: «من یک وقت زمان ریاست‌جمهورى، در شوراى عالى انقلاب فرهنگى جمله‌یى را از کتاب «سیاست‌نامه»ى خواجه نظام‌الملک نقل کردم. این کتاب، یکى از متون بسیار زیبا و فاخرِ ادبى ماست. با این‌که هفتصد، هشتصد سال از آن زمان مى‌گذرد ـ دوره‌ى سلطان سنجر یا ملکشاه ـ درعین‌حال انصافاً مطالبش همچنان تازه است و انسان وقتى آن را مى‌خواند، لذت مى‌برد. به‌هرحال، یکى از توصیه‌هایى که به شاهِ زمان خودش مى‌کند، این است: زنهار! مردى را دو کار مفرمایى؛ مردى و کارى. راست مى‌گوید؛ یک مرد، یک کار.» 

توضیح دوم : «سیاست نامه» نظام‌الملک را عباس اقبال آشتیانی تصحیح کرده و انتشارات اساطیر، سال ها قبل منتشر کرده است. با این حال «نشر قطره» گزیده سیاستنامه را به همت دکتر جعفر شعار و با قیمت 7هزار تومان روانه بازار نشر کرده که تاکنون بیش از 14 بار تجدید چاپ شده است. همچنین این ناشر گزیده «قابوس نامه» را نیز منتشر کرده است. این کتاب نیز 3هزار تومان قیمت دارد و هشت بار تجدید چاپ شده است.
 

چند بخش از این کتاب ارزشمند را در ادامه می خوانیم:

«شناختن قدر نعمت ایزد تعالی نگاهداشت رضای اوست عَزّ اسْمُهُ و رضای حق تعالی اندر احسانی باشد که با خلق کرده شود و عدلی که میان ایشان گسترده آید. چون دعای خلق به نیکویی پیوسته گردد آن ملک پایدار بود و هر روز زیادت باشد و این ملک از دولت و روزگار خویش برخوردار بود و بدین جهان نیکو نام بود و بدان جهان رستگاری یابد و حسابش آسان‌تر باشد که گفته‌اند بزرگان دین که الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم: معنا آن است که مُلک با کفر بپاید و با ستم نپاید.»

*

«پس آنچه بدان حاجت باشد ملوک را از دیدار خوب و خوی نیکو و عدل و مردانگی و دلیری و سواری و دانش و به کار بستن انواع سلاح و راه بردن به هنرها و شفقت و رحمت بر خلق خدای عز و جل و وفا کردن نذرها و وعده ها و دین درست و اعتقاد نیکو و دوست داشتن طاعت ایزد تعالی و به جای آوردن فضایل از نماز شب و زیادت روزه و حرمت داشتن علمای دین را و گرامی کردن زاهدان و پارسایان را و خریداری کردن اهل دانش و حکیمان را و صدقه های متواتر دادن و با درویشان نیکویی کردن و با زیردستان و خدمتکاران به خلق خوش زیستن و ستمکاران را از رعیت باز داشتن او را ارزانی داشت».

*

«چاره نیست پادشاه را از آنکه هر هفته ای دو روز به مظالم بنشیند و داد از بیدادگر بستاند و انصاف بدهد و سخن رعیت به گوش خویش بشنود بی واسطه ای و چند قصه که مهم تر بود باید که عرضه کنند و در هر یکی مثالی دهد که چون این خبر در مملکت پراکنده شود که خداوند جهان متظلمان و دادخواهان را در هفته ای دو روز پیش خویش می خواند و سخن ایشان می شنود همه ظالمان بشکوهند و دست ها کوتاه دارند و کس نیارد بیدادی کردن و دست درازی کردن از بیم عقوبت».

ابو علی حسن ملقب به نظام الملک مولف سیاست نامه پسر خواجه ابوالحسن علی بن اسحاق است. وی در سال 408 هجری در یکی از ولایات طوس چشم به جهان گشود. او به سرعت در کارهای دیوانی نزد حاکمان منطقه به کسب تجربه پرداخت و با حکومت آلب ارسلان و ملک شاه سلجوقی حدود سی سال منصب وزارت را در اختیار داشت. او این کتاب را بنا بر فرمان ملک شاه در سال 484 هجری یعنی یک سال پیش از تاریخ وفاتش به رشته تحریر درآورد. نظام الملک سیاست نامه را نخست در 39 فصل فراهم کرده بود؛ اما سپس 11 فصل دیگر نیز بدان افزود. این بخش را به یکی از کاتبانش سپرد و چند سال بعد از وفات او به سیاست نامه افزوده شد. سیاست نامه به جز پنج فصل یک که به امور و مسائل تاریخی «بد دینان» مربوط است در بقیه فصول شامل نظرات خواجه نظام الملک در مباحث مختلف ساختار دولت می باشد. بخش عمده ای از فصول آن در قالب تنظیم امور حکومت قرار می گیرد که در سه بخش «امور دیوانی، امور نظامی و تنظیم امور جاری مرکز حکومت و ترتیبات اجرایی» مورد بررسی قرار گرفته است.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ پانزدهم تیر 1391 توسط علی قدسی |

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم .اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند**دیگر گوسفند نمیدرند**به نی چوپان دل میسپارند و گریه میکنند. میدانی ... !؟ به رویت نیاوردم ... ! از همان زمانی كه جای " تو " به " من " گفتی : " شما " فهمیدم پای " او " در میان است .
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد .می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود. این روزها به جای" شرافت" از انسان ها فقط" شر" و " آفت" می بینی .

راستی،دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفته ام...! "حال من خوب است" ... خوبِ خوب .

می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ یه فضای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوستش داری.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و نهم خرداد 1391 توسط علی قدسی |

شعری زیبا از مرتضی کیوان هاشمی
 
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
 
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
 
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
 
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
 
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
 
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
 
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
 
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
کوک کن ساعت خویش!
واعظ شهر بجای نصیحت و وعظ
یا دعوت به سرای باقی
قصد تجدید فراش چندم دارد



طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ سیزدهم خرداد 1391 توسط علی قدسی |
بعضی از آقایون علماء کلمات نغضی دارند, یک نمونه اش همین مطلب پائینی است اما مسئله اونهائی که به فکر زن دوم و سوم و قص علیهذا هستند جداست :
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود...
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجکاوانه پرسید : دیگه چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم



طبقه بندی: بعضیها!، 

در بسیاری از علوم، از پزشکی گرفته تا شاخه‌هایی از علوم انسانی و همچنین علم مهندسی، مبنا بر آن است که به تبع دانش و علمی که افراد تحصیل کنندۀ در آن، در طول مدت فعالیتشان در دوران آکادمیک به دست می‌آورند بتوانند بعد از فراغت از تحصیل در خدمت بشریت بوده و با حل مشکلات و حتی خلق راهکارهایی کارآمد زمینه‌های زندگی ایده‌آل و ایمن را برای انسانها فرآهم آورند . در این اثنی لاجرم اطلاعاتی در اختیار این افراد قرار میگیرد تا بتوانند رسالتی که به آن اشاره شد را به انجام رسانند، ولیکن در طول تاریخ استثنأتی نیز به چشم خورده که متأسفانه از میان افراد متخصصِ فوق‌الاشاره، که طبیعتاً می‌بایست اَمین اطلاعات و احوال شخصی و محرمانه مردم می‌بودند، با خیانت در آن، قصد مرتفع ساختن تمایلات حیوانی خود را داشته و با گروگان قرار دادن اماناتی که در اختیارشان بوده خوی حیوانی خود را به اثبات رسانیده‌اند. پزشکی که به خانم بیمار تجاوز نموده و قاضی‌ای که درصدد به چنگ آوردن و تصاحب زنی که از سر بی‌مهری و ناجوانمردانگی همسر خود دست به دامان قانون گشته، نمونه‌ای از خیانت‌هایی است که عالمان به علوم مذکور برخلاف تعهد اخلاقی و انسانی خود انجام داده‌اند. در مباحث کامپیوتری نیز شاید بتوان گفت که درصدِ اعتماد به مدیر(Admin) یک بانک اطلاعاتی به صورت پیشفرض در درون نرم‌افزار‌ها در بالاترین حد خود بوده، به نحوی که Admin قادر به انجام موضوعاتی است که در صورتی که قصد خیانت در اطلاعات به امانت سپرده شدۀ در اختیارش را داشته باشد، شاید بتوان گفت که بزرگترین فجایع در حوزه‌های حریم خصوصی شکل می‌گیرد . روزی را فرض کنیم که یکی از مدیران اصلی شرکت گوگل و یا فیس بوک بخواهد بانک اطلاعاتی‌ای که در اختیارش می‌باشد را بدون حفاظت و صرفاً به دلیل باج‌خواهی در اختیار عموم قرار دهد . چه عذاب‌آور خواهد بود، برملا شدن کلیۀ ارتباطات افراد و ایمیل‌هایشان و پیغام‌های رد و بدل شده میان آنها.

کاری که به لحاظ حرفه‌ای در پست‌ترین و منفورترین حالت ممکن در رشتۀ کامپیوتر می‌باشد و خسرو زارع فرید شخصی که به دلیل سرقت اطلاعات بانکی هم میهنانش و افشای آنها، موجی از ناامنی و دغدغه را برای مردم ایران و انبوهی از خوشحالی و شعف را در میان دشمنان این مرز و بوم - به دلیل بروز ناامنی - فرآهم آورد و هم‌اکنون با گستاخی تمام، طلبکارانه از زمین و زمان انتقاد می‌کند و دست به دروغ پردازی‌های ناشیانه‌ای هم می‌زند . البته این رفتار سارقین از منظر رفتار‌شناسیِ بزهکاران و سارقان مشابه یکدیگر بوده و همگی رفتاری اینگونه را به منظور توجیه و تطهیر عمل مجرمانۀ خود بروز می‌دهند. روایتی که کاربر محترم جناب آقای علی قدسی از زندگی این فرد سارق در وبلاگ شخصی خود نوشته http://aligoodsi.blogfa.com نیز خواندنی است که البته این روایت را نیز خسرو زارع فرید دروغ خوانده و نویسندۀ آن را مزدور و جیره‌خوار دانسته و اعلام نموده " .... تمامی تلاش جیره خواران و مزدوران برای بدنام کردن من ادامه خواهد داشت ... " !!!! که البته این موضوع را پیشتر به من هم نسبت داده بود. خسرو زارع فرید برخلاف مخالفین سیاسی که به دلیل اختلاف در دیدگاههایشان مجبور به ترک میهن گشته‌اند و البته از منظر بین الملل هم مجرم شناخته نمی شوند ولی وی به عنوان یک سارق در حال حاضر تحت تعقیب اینترپل بوده و زندگی‌ای نابسامان را برای خود رقم زده است. جالب اینجاست که با سرقتی که وی انجام داده هیچ شرکت معتبر کامپیوتری در هیچ‌کجای دنیا حاضر به بکارگیری وی نمی‌باشد .




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ هشتم خرداد 1391 توسط علی قدسی |


اي جوانمردان! جوانمردي چه شد؟
شيوة رندي و شب‌گردي چه شد؟
بندگي تنها نماز و روزه نيست
آب تنها در ميان كوزه نيست
كوزه را پر كن ز آب معرفت
تا در او جوشد شراب معرفت
حرف حق را از محقق گوش كن
وز لب قرآن ناطق گوش كن
بعداز آن بشنو ز «نظم أمركم»
تا شوي آگاه بر اسرار خم
خم تو را سرشار مستي مي‌كند
بي‌نياز از هرچه هستي مي‌كند
هرچه هستي، جان مولا مرد باش
گر قلندر نيستي، شب‌گرد باش
....
شيعه يعني شرح منظوم طلب
از حجاز و كوفه تا شام و حلب
شيعه يعني يك بيابان بي‌كسي
غربت صدساله، بي دلواپسي
شيعه يعني صد بيابان جستجو
شيعه يعني هجرت از من تا به او
شيعه يعني دست بيعت با غدير
بارش ابر كرامت بر كوير
شيعه يعني عدل و احسان و وقار
شيعه يعني انحناي ذوالفقار

 

 

شعر از :زنده یاد آقاسی

 

"زنده یاد آقاسی شاعر اهل بیت وانقلابی سوم خرداد 84 ديده از جهان فرو بست."

"نامش زنده و یادش گرامی باد"




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ هشتم خرداد 1391 توسط علی قدسی |

افسار چشمهایش را بازِ باز گذاشته بود

دوستانش می گفتند: «تفریح و خیابان گردی که امّل بازی بر نمی دارد.»

شب که به خانه برگشت اول مصیبتش بود. شادی ها و خنده های وسط خیابان یک طرف

بی خوابی و فکرهای جور و ناجور هم یک طرف.

مادر که بی قراری پسرش را دید به قرص و شربت و داروهای گیاهی متوسل شد

اما پسرک می دانست تا حافظه ی چشمش از تمام دیده های خیابانی پاک نشود، آرامش باز نمی گردد.

آورده های مادر را کنار گذاشت و سجاده اش را پهن کرد. این تنها راه آرامش بود.

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ هشتم خرداد 1391 توسط علی قدسی |
سپاه سبزوار اعلام کرد
دستگیری یک جاسوس توسط سپاه در سبزوار همزمان با سفر رییس جمهور

جاسوسی با هویت معلوم که مرتبط با سرویس‌های اطلاعاتی یکی از کشورهای عربی بود، توسط عوامل اطلاعات سپاه دستگیر شد.

خبرگزاری فارس: دستگیری یک جاسوس توسط سپاه در سبزوار همزمان با سفر رییس جمهور

به گزارش روابط عمومی سپاه ناحیه سبزوار، یک نفر با هویت معلوم که مرتبط با سرویس‌های اطلاعاتی یکی از کشورهای عربی بود، توسط عوامل اطلاعات سپاه سبزوار دستگیر شد.

فرد بازداشت شده در جریان بازجویی‌ها به ارتباط با دو تبعه یکی از کشورهای عربی و انتقال اطلاعات مهم به این افراد همچنین بیش از 100 مورد کلاهبرداری با استفاده از جعل عنوان مامور اطلاعات سپاه و ... اعتراف کرده است.

به این فرد توسط عوامل خارجی یک دستگاه لپ تاپ و تجهیزات جانبی جهت ارسال اخبار و اطلاعات تحویل داده شده و این فرد تاکنون 110 میلیون ریال بابت اطلاعات ارسال شده به کشورهای بیگانه پول دریافت کرده است.

از منزل این فرد تعدادی فشنگ جنگی، مرمی، پوکه، بیسیم، شوکر، لباس نظامی، جزوات مربوط به جاسوسی و ... کشف شده است.

در این گزارش آمده است این فرد که در جریان سفر ریاست جمهوری به سبزوار به طرز مشکوکی به منطقه حفاظت شده و محل استقرار چرخ‌بال رئیس جمهور رفته بود، توسط کارکنان اطلاعات سپاه سبزوار شناسایی و از محل اخراج و روز بعد دستگیر شد.

پرونده فرد یاد شده تحویل مراجع قضایی شده است.




طبقه بندی: بعضیها!، 

مه‌آفرید امیرخسروی اولین متهم پرونده فساد مالی اخیر برای بیان آخرین دفاع خود : پرداخت‌هایی که انجام شده را قبول دارم اما به شرطی که در جلسه گفتم و سایر موارد را قبول ندارم.

در گروه آریا پول در خزانه متوسط بود و همه پولی که وارد خزانه شده لزوماً پول فروش محصول و تنزیل نبوده است مجموعه‌ پول‌های گروه فروش ملی،تولید، بازرگانی و بازرگانی سایر شرکت‌ها بوده است. پول‌ها در جاهای مختلف استفاده شده و در سررسید بانک‌ها پرداخت می‌شده است. اگر در سررسید بدهی معوق داشتیم نمی‌توانستیم حد بانکی خود را برقرار کنیم.

به محض اینکه اولین بدهی معوق می‌شد حد بانکی ما هم قطع می‌شد ما حد اعتباری داشتم و ثبت اعتباری نداشتیم و حد اعتباری نیز هر سال تمدید می‌شد. یک میلیارد دلار خارج از سقف بانکی از سوی ستاد تحریم برای واردات گوشت و روغن قرار بود پرداخت شود که نشد.

درباره سابقه مسئولیت باید بگوییم یک باند در بانک مرکزی بود و از صدها نفر پول می‌گرفت تا سوءاثر چک را برطرف کند این کار باید به طور قانونی 5 روزه انجام می‌شد اما تا پول نمی‌دادیم این کار را نمی‌کردند.

تا پایان سال 87 یک ریال هم به سیستم بانکی پرداخت نکرده بودند،تمام اسناد مثبته من به بانک مرکزی می‌رفت اما ترتیب اثری داده نمی‌شد. 3 ماه می‌گذشت که از ارسال مدارک من از سوی بانک ملی و ملت گذشته بود اما تا زمانی که از ما پول نمی‌گرفتند کاری نمی‌کردند.

تمام پول‌هایی که به خارج از کشور فرستادیم در اختیار سازندگان ماشین آلات است در بحث گردشگری بهترین مشاوران دنیا را داشتیم. معاونان من باید به دادگاه بیایند و درباره استراتژی گروه توضیح دهند قرار بود نیروهای زبده دانشگاه شریف را در اختیار بگیریم آیا این کارها نشان دهنده فساد است آیا من نمی‌توانستم همان روز جمعه به همراه برادرم فرار کنم.

وضع زندگی من را با یک دلال بازار مقایسه کنید اگر  زندگی من بالاتر بود هرچه خواستید بگویید. بروید از خانه و وضع زندگی من فیلم‌برداری کنید و آن را به همه مردم نشان دهید.

من یک بار به ترکیه یک بار به هنگ‌کنگ، فرانسه، سوئیس و دو بار هم به دوبی رفتم طلا و جواهر را در هنک‌کنگ برای همسرم خریدم و می‌توانید مبلغ آن را به جای 10 میلیارد 30 میلیارد محاسبه کنید. پول خودم بود و با علاقه برای همسرم خریدم.

تمام شرکت‌های ما سود داشته و تمام مالیات آنها پرداخت شده است. فکر می‌کنید با اعدام من اصلاح می‌شود یا افراد پشت این موضوع پنهان می‌شوند.

اگر به من فرصت دهید این مجموعه را با 35 هزار اشتغال مستقیم به کشور تحویل می‌دهم و اگر این کار را نکردم هر کاری خواستید با من بکنید. همه مجموعه‌ها را به تولید و بهره‌ برداری می‌رسانم همه بدهی‌ها را پرداخت می‌کنم و بعد از آن تمام شرکت‌های گروه آریا را وقف امام رضا کرده و به املاک پدری‌ام می‌روم.

آنگونه که گفته‌اند روحیه من روحیه جمع کردن ثروت نبوده است وگرنه به راحتی با پشت میز نشستن در یک حجره بازار می‌توانستم سالانه 500 میلیارد تومان درآمد داشته باشم.

من اگر می‌خواستم فرار کنم دست‌تان به من نمی‌رسید همانطور که دست‌تان به خاوری نرسیده و تا 10 سال دیگر هم به او نمی‌رسید زیرا هم آنهایی که خاوری را فراری دادند هم آنها هم اجازه نمی‌دهند که به ایران برگردد.

در روزنامه‌ها به راحتی کد اقتصادی خرید و فروش می‌شود چرا نمی‌روید آنها را بگیرید من می‌دانم چرا این شرکت‌ها برای افراد خاص است. پروژه شیراز -بندرعباس را هر مجری غیر از ما قبول کند حداقل 800 میلیارد تومان گرانتر انجام می‌دهد و اگر اینگونه نشد خودم دستم را قطع خواهم کرد.

طبیعی است کسانی که پروژه قزوین - رشت را 10 سال است معطل کرده‌اند و هر سال بودجه گرفته‌اند نمی‌گذارند ما کار کنیم و دادستانی را هم با خود همراه کرده‌اند.

من متقاضی بانک آریا بودم و شورای پول و اعتبار مجوز داد و بانک مرکزی هم برای پذیره‌نویسی مجوز صادر کرده است که در ثبت شرکت‌ها متوقف شد پس بانکی تشکیل نشده است.

من درخواست دارم برای روشن شدن افکار عمومی تمام نمایندگان مجلس، استانداران و مدیران کل به دادگاه بیایند و کارهایی را که کرده‌ام را بازگو کنند،من اینگونه نبودم که وقتی من با افراد دست می‌دادم پول می‌گرفتند بلکه آنها از من پول می‌خواستند.

قاضی سراج گفت: همانطور که نماینده دادستان در جلسه قبل گفت: در این زمینه 165 پرونده تشکیل شده و مطمئن باشید همه این افراد به دادگاه خواهند آمد.

او گفت : دادستانی در جهت منافع افرادی که پایه‌های خود را محکم کرده‌اند گام برمی‌دارد من می‌خواستم صداقت دادستانی را بسنجم چرا آقای «م» دستگیر نشده است مگر شرکت نوین خلیج فارس جزو شرکت‌هایی نبود که با من معامله کرده چرا مدیران آن را دستگیر نمی‌کنید علتش این است که به جاهایی وصل هستند آقای «د - الف» که بزرگترین واردکننده شکر است مرا تهدید کرده است. آقای «م -م» که از من پول گرفته بود و همچنین هیئت مدیره شرکت سیمرغ را چرا دستگیر نمی‌کنید.

جلسه غیر علنی بگذارید تا من مسائل را مطرح کنم آقایان مسائل را می‌دادند اما نمی‌خواهند پیگیری کنند.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ پنجم خرداد 1391 توسط علی قدسی |

پیش از آنکه درباره زندگی، گذشته و شخصیت من قضاوت کنی....
خودت را به جای من بگذار
از مسیری که من گذشته ام عبور کن
با غصه ها،تردیدها،ترسهاريا،دردها
و خنده هایم زندگی کن
یادت باشد
هر کسی سرگذشتی دارد
هرگاه به جای من زندگی کردی آنگاه می توانی درباره من قضاوت کنی...
اگر کسی کاری که برایش انجام میدهید را

وظیفه تان می داند
باید آن را خاتمه دهید...
همیشه کارِ دُرُست را انجام دهید

حتی وقتی کسی شما را نگاه نمی کند...
انسانی خوب بودن ارتباطی به دین،مذهب،وضع زندگی،نژاد،رنگ پوست،دیدگاه سیاسی یا فرهنگ شما ندارد

بلکه به این بستگی دارد که تا چه اندازه نسبت به دیگران خوشرفتاری می کنید...
وقتی از کسی فرار می کنید او همچنان وجود دارد اما با فاصله ای دورتر

وقتی با کسی می جنگید،فقط باعث قوی تر شدن او می گردید
بهترین گزینه فقط گذشتن و رفتن است...




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ دوم خرداد 1391 توسط علی قدسی |
گروه فرهنگی کشور ما در دهه اخیر هرچه صدمه دیده و رنج کشیده است از دست خائنین این قشر بوده است. اینان چون درس خوانده بودند با کوله بار غربزدگی و شرق زدگی چون دزدانی که با چراغ می آیند برای اربابان و کعبه های آمالشان گزیده تر کالاها را انتخاب کرده اند.
 
امام خمینی (ره) بارها فرمودند: عزیزان من! ما از حصر اقتصادی نمی ترسیم. آن چیزی که ما را می ترساند وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری می ترسیم ما از دانشگاهی می ترسیم که جوانان ما را طوری تربیت کند که در خدمت غرب باشد یا ناخواسته به ترویج کمونیسم بپردازد.
 
امام راحل (ره) راه حل رهایی از این وضع را پالایش دانشگاه ها از تفکرات غربی و شرقی می دانند. در این خصوص نقش دانشجویان را بسیار برجسته دانسته و می فرمایند: شما دانشجویان عزیز خود در صدد باشید که از غربزدگی بیرون بیایید و گمشده خود را پیدا کنید.شرق فرهنگ اصیل خود را گم کرده است و شما که میخواهید مستقل و آزاد باشید باید مقاومت کنید.
 
البته ایشان بارها تاکید می فرمودند که حفظ و استقلال و آزادی فکری به معنای دوری از علوم جدید نیست و در این خصوص اشاره می کردند: بعضی گمان کرده اند که کسانی که اصلاح دانشگاهها را می خواهند و مایلند دانشگاه اسلامی باشد  این است که گمان کردند که این اشخاص توهم کرده اند که علوم دو قسم است، علم هندسه یکی اسلامی است یکی غیراسلامی، علم فیزیک یکی اسلامی است یکی غیر اسلامی، از این جهت اعتراض کردند که علم اسلامی و غیر اسلامی ندارد و بعضی توهم کردند که اینها که قائلند به اینکه دانشگاه باید اسلامی بشود یعنی فقط علم فقه و تفسیر و اصول در آنجا باشد. یعنی همان شانی را که مدارس قدیمی دارند باید در دانشگاه ها هم همان تدریس بشود.
 
اینها اشتباهاتی است که بعضی می کنند یا خود را به اشتباه می اندازند آنچه که ما می خواهیم بگوییم این است که دانشگاه های ما، دانشگاههای وابسته است، دانشگاه های ما دانشگاه هاس استعماری است، دانشگاههای ما اشخاصی را که تربیت می کنند اشخاصی هستند که غربزده هستند، معلمین بسیاریشان غربزده هستند و جوانان ما را غربزده بار می آورند.
 
ما می گوییم دانشگاههای ما دانشگاههایی که برای ملت ما مفید باشد نیست .ما بیشتر از 50 سال است که دانشگاه داریم. با بودجه های هنگفت و کمرشکن که از دسترنج همین ملت حاصل می شود و د این 50 سال نتوانستیم در علومی که در دانشگاه کسب می شود خود کفا باشیم.



طبقه بندی: مسائل سیاسی روز،  بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ دوم خرداد 1391 توسط علی قدسی |

پیام امام به روحانیت , گزارش رنج و خون دلی بود که از آغاز تاریخ اسلام تا عصر حاضر خاموش و آرام در قلب عالمان متعهد و فقیهان مسوولیت آشنا جا خوش کرده بود. رنجی که چون سوهان , دل دردمند آنان را ذره ذره می خورد و مدام بر جگرخراشی ادامه می داد. رنج , رنج آگاهی بود که بر ترکتازی جاهلان ریاکار می نگریست و جز خویشتن خوردن کاری کاری از دستش بر نمی آمد.

درد,درد آفتاب بود که چشم برابرهای تیره و تاریک فضای انسانها دوخته بود واین که قلمرو پرتوافشانی خویش را غبارآکند می دید در خود می پیچید.

رنج جانکاهی که کاسه صبرایوبی دریادلان ساحل ناآشنا را نیز, گاه و بیگاه لبریز می ساخت و مهر سکوتی را که سالیان سال بر لب داشتند می شکست و چون آتش فشانی سرکش ناگفتنیهای فراوان را برون می افکند.ای کاش ,این آتش فشانهای خاموش آنچه گفتنی بود می گفتند،اماافسوس که جاهلان بدوراز عالم رنج و دردآگاهی , آب سردی بر آن همه خروش و جوشش می ریختند و آتش فشانهای مواج و سرکش را آرامش و سکوت دوباره می دادند و فریادهای جگر سوز را به شقشه ای تبدیل می کردند که[ هدرت ثم قرت] .1

پیام امام , نه سخن امروز, که رنج همیشه تاریخ آگاهی است و حیات هیچ مصلح و طلایه دار حق از آن تهی نیست . علی[ ع] در خطبه[ شقشقیه] به تقریر آن نشسته وامام حسن[ ع] بااین مضمون از آن یاد کرده است :

[ ای مردم , تا ویژگیهای هدایت را نشناسید[ تقوی] را نخواهید شناخت . زمانی که بی اعتنایان به قرآن را نشناسید به قرآن چنگ نخواهید زد. تا وقتی که از ویژگیهای تحریف گران کتاب الهی آگاهی درست نداشته باشید قرآن را به بایستگی نخواهید خواند.

اگر بدین امور بی اعتنایی و محرفان آشنایی یافتید بدعت وافزون سازیها را خواهید شناخت و بر تحریف و دروغهایی که خدا بستند آگاهی خواهید یافت و خواهید دید که هوا پیشگان چسان هوا پرستی کرده اند...2

وامام حسین[ ع] پرچم داران جهل و خرافه را مورد عتاب قرار می دهند و دل آزردگی خویش رااز آنان چنین ابراز می کند:

ای مشهوران بدانش و معروفان به خوبی و شهره یافتگان به خیر خواهی ,ای کسانی که به خاطر خدا, در نظر توده مردم , پر هیبت جلوه گر شده اید, آنسان که شریفان پرابهتتان می دارند و ضعیفان مکرمتان می شمارند و برافرادی که هیچ بدانان فضل ندارید مقدمتان می دارند. وقتی نیازمندان دست کوتاه می گردند شما را شفیع قرار می دهند. شمایی که باابهت پادشاهانه و بی اعتنایی بزرگانه گام برمی دارید, آیا جز این است که دست یابی به همه اینها به خاطرامیدواری به شما در راه قیام به حق الله است ؟ . 3

و آنگاه چنین ادامه می دهد:

[ ... شما به خاطر نقص عهود پدرانتان فریاد برمی آورید, ولی با آن که می بینید پیمانهای الهی در بین مردم نقص می گردد و تفقهد رسول خدا[ ص] بی ارزش و کم بها شمرده می شود آرام نشسته اید. کوران , لالان و زمین گیران در سطح شهرها بفراموشی سپرده شده اندو شما بدانان رحم نمی کنید. نه تنها بفرا خورشان و مقامتان دراین راه کار نمی کنید که به اقدام کنندگان در این راستا هم فروتنی نمی کنید. با نرم خویی و سازش با ستمکاران خود را آسوده می دارید]. 4

وامام سجاد[ ع] با خطاب به یکی از همان تندیس های فساد و تباهی در مجموعه غاصبان حق هدایت از عالمان متعهد و مسوول , مزدوری وی را مورد توبیخ قرار می دهد و بهره ای که ستم پیشگان ازاین قماش روحانی , در برابراجر و مزدی ناقابل می برند, گوشزد می کند و حیات علمی و سیاسی آنان را چنین تقریر می کند

[ ای شهاب !وقتی ترا دعوت می کنند جزاین است که می خواهنداز تو [تیرکی] بسازند که آسیاب ستمشان بر محور آن بچرخد،پلی بپردازند که از روی آن به فلاکت آفرینشان عبور کنند،نردبانی فراهم آرند که بسیه روزها فراز آیند،مبلغی بسازند برای ضلالتشان و ترا بدنبال خویش همی کشند.

از راه تو نسبت به علماء حقیقی , بدبینی و تردید در بین مردم ایجاد می کنند و دل ناآگاهان را به سوی خویش می کشند.

آن قدر که تو سرپوش بر فسادشان گذاشته ای و مردم را بسویشان جذب کردی , نزدیکترین وزراء و قویترین معاونانشان نتوانستندانجام دهند.

در برابر آنچه از تو گرفتند کم بهایی پرداختند و در مقابل آنچه که برایت آباد کردند چه بسیار خراب ساختند]... 6 .

رنجی که امام امت , دراین پیام از آن یاد کرده است , رنج همگی امامان معصوم و جملگی مصلحان و فقیهان درد آشناست و در کلام یکایک آنان گلایه و شکایت از روحانیت فاسد و بیان مظلومیت عالمان و روحانیون صادق و منذر متبلوراست که گزارش گوشه هایی از آنها نیز مقدوراین مقال نیست ازاین روی , در نگاهی گذرا به پیام امام سه محور مهم 7 آن را ارتباط تنگاتنگ با حوزه های علمیه دارد در حد وسع نوشتار مروز می کنیم . بدان امید که آگاهی و عمل به آن مهمترین و ریشه دارترین مشکل نظام روحانیت رااز فراروی فیهان رسالت آشنا و حاملان وحی الهی بردارد.امام امت , دراین پیام , علاوه بر آن که گزارش گونه ای از عملکردانقلاب در دهه گذشته راارائه داده است , در خصوص روحانیت و اجتهاد سه موضوع مهم را به بررسی کشیده است .این سه موضوع عبارت است از: 1. بیان ویژگیهای روحانیت سالم . 2. تقریر خصوصیات روحانیت فاسد،3. ترسیم درست ازاجتهاد.

1. ویژگیهای روحانیت سالم

روحانیت حقیقی اسلام , روحانیتی است با خصوصیات و ویژگیهخای مختص به خود که فراتراز لباس و عنوان در جای جای تاریخ پرحادثه اسلام حضور داشته و دارد و بدوراز هیاهو و جنجال مقدس نمایان کم خرد, پرچم هدایت را در شرایط سخت و طاقت سوز برافراشتند. درد بزرگ این طلایه داران آزادی و آگاهی آن بود که گرگهایی درنده و روبه کان پرتزویراز سویی و تندیس های حماقت و جهل از سوی دیگر, توده ناآگاه , را که با ظاهر بسنده می کنند واز ژرفایی بدورند. بدنبال خویش می شکاندند و فضای هدایت و راهنمای رااز دلسوزان ره آشنا می گرفتند. معضل صالحان فرزانه , بااین حیله گران جهل پیشه در آن بود که توده مردم به ظاهر آراسته آنان خیره می شدند و ملاکهای واقعی عالمان و فقیهان دینی را را فراموش می کردند. به قول مرحوم شهیدبهشتی :

[... بسیاری از مردم , حتی برخی از خواص , بجای آن که اشخاص را بملاک علم و فضیلت و تقوی بشناسند به لباس می شناسند. در محیط ما لباسش اساس روحانیت شمرده می شود. بسیاری از مردم , هر که دراین لباس باشد روحانی می شمرند بی آن که بخود زحمت دهند درباره علم و تقوای او, که دو رکن اصلی روحانیت است , به اندازه کافی تحقیق کنند]... 8 .

روحانیت اصیل و فقیهان همت اسلام , در طول حیاتشان ,ازاین شرایط سخت و ناگوار رنج می بردند و در تنهایی خون می گریستند. تلاش آنان در این بود که بتواند ذهن جامعه رااز تنگ نظری و ظاهر بسندی خارج کنند آنان را با ویژگیهایی که در متن روایات بکرات و با تاکیدات فراوان از آن یاد شده است . 9 .امام امت نیز, در پیام خویش به پاره ای از این ویژگیهااشاره دارند که به اجمال می توان چنین یاد کرد:

الف : مستضعف گرایی

مستضعف گرایی , بارزترین ویژگی داعیان حق و مصلحان صالح و در راس همه پیامبران الهی بود. محفل انبیاء مجمع سیلی خوردگان تهی دستی بود که در سایه غیرت دینی و شعورانسانی آنان , حقوق مغصوب خویش را می جستند. بر گرد پیامبران ,اکثریت فقراء و تهی دستانی حلقه می زدند که از ستم و تجاوز ملا و مترفین به تنگ آمده به انتظار منجی نشسته بودند. برخورداران و ثروتمندان , زمانی حق حضور در چنان محفلهائی می یافتند که رنگ تعلق به مال و منال رااز دل خویش می زدودند واز بند بندگی ثروت می رستند.

حضور مداوم تنک کیسگان بر گردانبیاء چنان معمول و شایع بود که می توان با چنین معیاری انبیاء حقیقی رااز مدعیان کاذب نبوت در طول تاریخ شناخت وصف آنان رااز خیل دروغگویان پر تزویر جدا ساخت . تعبیر قرآنی[ ملاو مترف] 10 در مورد معاندان حق و مخالفان انبیاءاین مدعا را تثبیت می کند که جنگ انبیاء جنگ فقر و غنا بود. ستیز نداران با برخورداران , عین ستیز حق با باطل بود. به درگیریهای پیامبراسلام [ص] وائمه اطهار[ ع] نیز بایدازاین زاویه نگریست ،چرا که اولین پاسخ دهدگان به دعوت پیامبر[ ص] , گروهی کم درآمد و به بند کشیده ای بودند که ردپای مترفین مکه بر سر و صورت پشت آنان گواه گویای استضعافشان بود. نخستین و پا برجاترین معاندان وی نیز, تاجران و کاروانداران اتراف پیشه ای بودند که با هزار حیله و تزویر, توده مردم را به بند کشیده بودند. در پنج سال حکومت علی[ ع] نیز, دشمنان آن حضرت را, به جز در جببه حماقت و نادانی , علفهای هرزاتراف و شاخه های بدیمن ملا تشکیل می دادند که بر سبزه زار دین و درخت تنومنداسلام رسته بودند و آن بزگوار, خویش را ملزم می دید که این الهی رااز چنگ برخورداران مترف بیرون آورد و شلاق خوردگان زجر کشیده را, که صاحبان حقیقی قدرت و حکومت بودند واینک از حق خویش محروم گشته اند, وارد گود کند. 11

روحانیت اصیل پیروانبیاء عظام وائمه اطهار نیز, در طول حیات خویش براین گریزاز جبهه اتراف واستقرار در جمع نداران تاکید داشتند و هیچگاه گوهر دین را به پای پول پرستان نمی ریختند 12 و به تعبیرامام امت :

[علماءاصیل اسلام , هرگز زیربار سرمایه داران و پول پرستان و خوانین نفرفته اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده اند واین طلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی با سرمایه داران در یک کاسته است ... روحانیت متعهد, بخون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتی نداشته و نخواهد داشت . آنها با زهد و تقوی و ریاضت درس خوانده اند و پس از کسب مقامات علمی و معنوی نیز, به همان شیوه زاهدانه و با فقر و تهی دستی و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگی کرده اند و هرگز زیر بار منت و ذلت نرفته اند].

بااین نگرش به مساله روحانیت , محک[ استضعاف گرایی] در شناخت عالمام متعهداز مدعیان دروغین , جایگاه خود را بدست می آورد و توده مردم , هر صاحب لباسی را با عالم دینی اشتباه نخواهند گرفت و بازار مکاره خیل تزویرپیشگان دین فروش ,از رونق خواهدافتاد وانسان مومن , مظاهر حماقت را به جای تعهد و تدین عالم دینی , محم گزینش قرار نخواهد داد

ب : غیرت دینی

روحانیت راستین اسلام , آکنده از غیرت و حمیت دینی است و غم دین آنی وی را آسوده نمی گذارد. دلحره و تحریف دین از سوی معاندان , آرامش و سکون او را در هم می ریزد و تشویش خاطراز کم سوئی مذهب در بین مردم واژه آسایش رااز قاموس زندگیش می زداید. آنجا که حراست دین به همت و تلاش علمی نیازمنداست به محققق قدرتمند تبدیل می گردد 13 و آنجایی که در قیام و مبارزه محتاج است پای در رکاب می نهد و به افکندن طرحی نو کمر می بندد. به خاطر غیرت دینی و حمیت مذهبی بود که :

حوزه های علمیه و علماء متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع , مهمترین پایاگاه محکم اسلام در برابر حملات وانحرافات و کجرویها بوده اند. علماء بزرگ اسلام , در همه عمر خود تلاش نموده اند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند... جمع آوری و نگهداری علوم قرن و آثار واحادیث پیامبر بزگوار و سنت و سیره معصومین , علیهم السلام و ثبت و تبویب و تنقیح آنان , در شرایطی که امکانات بسیار کم بوده است و سلاطین و ستمگران در محور آثار رسالت همه امکانات خود را بکار می گرفتند, کارآسانی نبوده است .

غیرت دینی عالمان متعهد و روحانیت اصیل , مهمترین عاملی بود که در طول تاریخ , آسایش و رفاه رااز زندگی آنان می گرفت و آنان را در تمام انقلابها و نهضتهای سالم پیشگام و پیشرو قرار می داد و در نهایت , تبارنامه بلند شهیدان فضیلت را رقم می زد که همچنان بر کرانه آن شهیدانی دیگرافزوده می شود و به تعبیرامام امت

[ در هر نهضت وانقلاب الهی و مردمی , علماءاسلام اولین کسانی بوده اند که بر تارک جبینشان خون و شهادت نقش بسته است . کدام انقلاب مردمی اسلامی را سراغ کنیم که در آن حوزه و روحانیت پیش کسوت شهادات نبوده اند و بر بالای دار نرفته اند واجساد مطهرشان بر سنگ فرشهای حوادث خونین به شهادت نایستاده است ؟].

محک غیرت دینی , برای بازشناسی روحانیت راستین از میان روحانی نمایان دنیازده , محکی است شایان توجه که در کلمات معصومان بدان توجه فراوان شده است . 14اگر[ ظاهر آراسته ای] در برابر حملات فرهنگی علیه اسلام و شرافت دینی مسلمانان خم به ابرو نیاورد و در مقابل ستم و تجاوز به جان مسلمانان جهان بی فتاوت مدعی دین و مقام روحانیت باشد. ازاین رو, آنان که در بربر خدشه دار شدن ارکان[ ولایت گل مولایی] غوغا راه می اندازند و در مقابل اهانت به کیان اسلام , قرآن و پیامبر اکرم[ ص] رنجیده خاطر نمی گردند, نمی توانند معرف روحانیت اصیل و راستین باشند

ج : صداقت :

فتوت و مردانگی عالمان دین و فقیهان راستین غیراز صداقت و درستی را بر آنان بر نمی تابد آنان بند تعلق گسسته اند. نه طمع در جانشان لانه کرده است که در پی بدام افکندن خلق الله , رداء بپوشند و قباء تزویر بر تن کنند،و نه ترس در وجودشان جا خوش کرده است که برای حیات چند روزه , بیرق نادرستی برافراشند و طریق فریب پیشه کنند. براساس آگاهی و تعهد حرکت می کنند و برپایه وظیفه دینی و حکم الهی گام بر می دارند. نه تفرقه مریدان , توان واراده رااز آنان می ستاند،و نه صید بیشتر ناآگاهان , به تمارض و گردن کجی مجبورشان می سازد.

آنان صداقت خویش را نه با کلام که با گامهای استوار و قامتی برافراشته در برابر طاغوتیان و ستم گستران به اثبات می رسانند و تقوی و پاکی را نه با لق لق زبان واداهای فریبکارانه که با پانهادن در گود زندگی اجتماعی - سیاسی مردم و حرکت دادن جامعه در مسیر حریت و آزادی مبرهن می سازند.

برای روحانیت راستین اسلام ,[ صداقت] اصل خدشه ناپذیر زندگی است و هیچ ملاحظه دنیوی نمی تواند آنان رااز راستی و صداقت بدور کند. به بازی گرفتن دستوارت دینی که در قاموس حیات روحانی نمایان ,اصل مسلم است , در زندگی روحانیت اصیل , منفورترین و چندش آورترین عمل ممکن می باشد. روحانیت اصیل , در پاس صداقت و درستی , نه تنهااز عرض و مال دنیا که از جان و هر آنچه در طبق اخلاق دارد مایه می گذارد و به تعبیر امام امت :

[... بند بند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیکرشان گواهی کرده است] .

د: مسئولایت پذیری :

مسوولیت پذیری و تحرک مداوم ,از ویژگیهای بارز روحانیت حقیقی اسلام است . روحانیت اصیل اسلام ,از خمودی و گوشه گیری نفرت وصف ناپذیر دارد و خود را در برابر دین خدا و بندگان الهی مسوول می داند. باانجام چنداستخاره و خواندن چند سطر دعا, و دست بالا,امامت جماعت چند پیرمرد و پیرزن , وظیفه دینی خویش را تمام شده تلقی نمی کند،بلکه این قبیل اموررا وظیفه حقیقی عالم دینی نمی شمارد،چرا که مسوولیت روحانیت قیادت امت اسلامی است و خلاصه کردن آن در چند دستور فرعی دینی فراراز مسوولیت شرعی می باشد. روحانیت اصیل ,ازاین که بهره گیری مردم از آنان به چنین امور کوچک خلاصه شده است , در رنج و ناراحت هستند و به تعبیر مرحوم شهید بهشتی :

[ آنان ازاین که استفاده مردم از روحانیان گذشته از تقلید و پرسیدن مسائل , به امامت جماعت ,اجارء صیغه عقد و طلاق , نامگذاری مولود جدید,استخاره , خواندن دعا در گوش مسافر, نماز بر مرده , بر 15چیدن مجالس ختم , روضه خوانی و نظائراینها منحصر شده است ناخرسندند]

این امور گر چه برای روحانیت بدلی ,اصلی ترین وظیفه و به اعتبار کاربردش , در راستای تحمیق مردم , مهمترین مسوولیت تلقی می گردد،لکن در دیدگاه روحانیت اصیل ابزاری بشمار می آید که برای دور ساختن روحانیت از وظیفه اصلی آن پر مشتری شده است . روحانیت حقیقی , مسوولیت اصلی خویش را قیام به تکالیف الهی وایجاد عدالت در جوامع بشری و گسستن بند بندگی غیر خدااز دست و پای انسانها می داند واین مسوولیت را در هیچ شرایطی فراموش نمی کند.امام امت ,احساس مسوولیت را مهمترین خصیصه روحانی اصیل می شمارد و آن را عامل حیات روحانیت می داند. و در پایان توصیف روحانیت حقیقی اسلام چنین خلاصه گیری می کند:

[... بهرحال , خصوصیات بزرگی چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگی به قدرتها و مهمتراز همه احساس مسوولیت در برابر توده ها, روحانیت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است] .

2. ویژگیهایروحانیت فاسد

شاخص تقلب و بدل , میان گروههای اجتماعی ,ارتباط مستقیمی با موقعیت و جایگاه آنان در جامعه دارد. برخورداری از موقعیت بالا, متغیر تقلب را فزونی می بخشد و محرومیت از جایگاه چشم گیر, درصد رغبت بدیها را پایین می آورد. روحانیت به خاطر مقبولیت واحترام عمومی , در طول قرون از آفت پیدایش[ بدل] مصون نبوده است و بدین جهت واژه روحانی نمااز دیرباز, در فرهنگ حوزوی و جای پایی باز کرده است . پیدایش نحله های فکری ناسالم وانحرافی در حیات علمی و سیاسی حوزه ها گواه گویایی است که[ روحانی نما] و[ عالم متقلب] پدیده ای نوظهور نیست و در یک تحقیق دقیق تاریخی , می توان ریشه های آنان را در صدراسلام جست . در روایات اسلامی , تشریح ویژگیهای عالمان فاسد و تحذیر مردم از فریب آنان به فور یافت می شود 16 که همه اینان شاهد بر قدمت موضوع واهمیت خطر آنان بر یان اسلامی است .امام امت دراین پیام ژرف , با تفصیل بیشتری به مساله روحانیت فاسد پرداخته است و با گستردگی اوصاف وافعال آنان را در طول چندین دهه مبارزه و تلاش نیروهای در خط امام توضیح داده است .اوصافی که از مجموعه کلام امام , روایات دینی و عملکرد روحانی نمایان بدست می آیدازاین قراراست :

الف : حماقت پرستی

در قاموس زندگی روحانیت فاسد[ حماقت و ناآگاهی] عزیزترین واژه و مهمترین هدف است . حیات روحانیت فاسد, پیوند ناگسستنی با حماقت دارد و آگاهی و بصیرت بمنزله سنگی است که بر شیشه عمر آن می خورد. روحانیت فاسد,از ناآگاهی مردم ارتزاق می کند و بدین خاطر در راه تعمیق و توسعه آن از هیچ کوشش دریغ نمی کند.اعتقاد به خرافات وایمان به پاره ای از سنتهای بی محتوا واشتغال زا در مجموعه اهداف روحانی نمایان جایگاه بلندی دارد. آنان بهرشکلی به پای گرفتن .این امور کمک می کنند.اصلی کردن مستحبات و متروک ساختن وظائف واجب دینی , معتقد کردن مردم به ثوابهای گزاف برای اعمال واوراد نامعتبر, که بی شباهت و گرانفروختن اجناس بنجل از سوی کاسبهای متقلب نیست ,از تلاشهای معمول روحانیت فاسد بشمار می آید. روحانیت ناسالم بین ایمان و تعقل تضاد عمیق می بیند و بصیرت و آگاهی را مبادین اعتقاد تدین می شمارد. در دیدگاه او تعبد و پذیرش بی چون و چرا, عین دین داری , و تفکر و بازیابی ریشه های مسائل , خروج از محدوده دین است . 17 روحانیت فاسد, در راه تعمیق حماقت , آنچنان تلاش می کند که به مرور بر خویش نیز, موضوع مشتبه می گردد و کم کم خود به گریزاز آگاهی و بصیرت گرفتار می آید. بازشنائی روحانیت ناسالم ,از طریق دستیابی به جهتهای تبلیغی آنان روشی است که برای همه قابل دسترسی است . روحانیتی که مردم رااز رسیدن به آگاهی و بصیرت منع می کند و بسوی تعبدهای بی اساس سوق می دهد, نمی توان از مجموعه روحانیت ناسالم بیرون باشد. در ورای فعالیتهای این قبیل عالم نمایان , باید بدنبال اهداف نفسی واغراض فریبکارانه گشت . آنچه که قبل ازانقلاب و بعداز آن بعنوان جدایی دین از سیاست تبلیغ می گشت و دست یازیدن به تلاشهای سیاسی دون شان روحانیت معرفی می شد گونه ای از فعالیتهای تحمیق گرایانه و فریبکارانه روحانیت فاسد بود. روحانیت فاسد, در آگاهی به واقعیتهای جامعه نوعی اجبار به پذیرش مسوولیت می دید،از این روی برای این که خویش ار گرفتار نکند طاقچه نشینی و قداست کاذب روحانیت را دراعتقاد مردم ایجاد و تقویت می کرد. در چنین شرایطی , پرهیزاز فعالیتهای سیاسی و آگاهی بخش , نه تنها فراراز مسوولیت شمرده نمی شد که دست یازی به تلاشهای مزبور خروج از مشی دینی و آلودگی در مسائل دنیوی بشمار می آمد. پرهیزگرایی از مسوولیتهای اجتماعی , که به ناحق جانشین واژه پر بار تقوی شده بود, به خاطر تبلیغات گسترده روحانیت ناسالم , کم کم در سطوح بالای حوزه ها نیز جای پای خویش را محکم کرده بود.امام امت ,ازاین خصیصه روحانیت ناسالم چنین یاد می کند :

[وقتی شعار جدایی دین از سیاست جاافتاد و فقاهت , در منطق ناآگاهان , غرق شدن دراحکام فردی و عبادی شدن و قهرا فقیه هم مجاز نبود که ازاین دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید. حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد بزعم بعض افراد, روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد والا عالم سیاسی و ورحانی کاردان و زیرک کاسه ای زیر نیم کاسه داشت واین از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدین تر بود. یادگرفتن زبان خارجی , کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک بشمار می رفت] .

ب : وابستگی

از خصوصیات روحانیت ناسالم وابستگی به دشمن بود. روحانیت فاسد بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در راه اهداف دشمنان دین گام بر می داشت واز جانب آنان تغذیه می شد. حیات سیاسی این گروه در گرو حمایتهای پنهان و آشکار دشمن بود و در واقع روحانیت ناسالم بین نیروهای مبارز و روحانیت اصیل به ستون پنجمی می ماند که دشمن برای ضربه زدن از درون نهفته بود که آزارهای روحی بر روحانیت سالم رااین گروه به نمایندگی از دشمن بعهده داست . با تعبیر دیگر, زمینه های فرهنگی لازم برای ترکتازی دشمن رااین جناح فراهم می ساخت .امام امت براین باوراند که باید در راستای تبیین جنایت دشمن ازاین بازوی فکری آنان نیز یاد شود و به تعبیرایشان :

یکی از مسائلی که باید برای طلاب جوان ترسیم شود همین قضیه است که چگونه در دوران وانفسای نفوذ مقدسین نافهم و ساده لوحان بی سواد, عده ای کمر همت بستند و برای نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو مایه گذاشتند.اوضاع مثل امروز نبود هر کس صدرصد معتقد به مبارزه نبود زیر فشارها و تهدیدهای مقدس نماهااز میدان بدر می رفت . 18 ترویج تفکر شاه سایه خداست 19 و یا با گوشت و پوست نمی توان در مقابل توپ و تانک ایستاد واین که ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم 20 و یا جواب خون مقتولین را چه کسی می دهد واز همه شکننده تر شعار گمراه کننده حکومت قبل از ظهورامام زمان[ ع] باطل است 21 و هزران ان قلت دیگر, مشکلات بزرگ و جان فرسایی بودند که نمی شد با نصحیت و مبارزه منفی و تبلیغات جلو آنها را گرفت .

در دوران مبارزه و نفوذ فوق العاده روحانیان متحجر,اعلان وابستگی آنان به دشمن برای توده مردم که تحت الشعاع تبلیغات روحانیان متحجر قرار داشتند باورکردنی نبود،لکن پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و افشا شدن اسناد ساواک 22 و نیز در پی تسخیر لانه جاسوسی , و برملا گشتن روابط روحانیون متحجر و مقدس نما با قدرتهای خارجی , وابستگی روحانیت نفوذی آشکار گشته است .اسناد لانه جاسوسی , وقتی از خطوط میانه در بین روحانیون بحث می کند,افرادی زیادی از مقدس نمایان فریب پیشگان را نام می برد که یا با هماهنگی و یااز روی جهالت علیه روحانیون آگاه وارد گود می شدند. یکی ازاین اسناد حرکت و تلاش علیه امام خمینی را چنین گزارش می دهد:

[ واسطه سیاسی گفت : آیت الله شریعتمداری مایل است حمایت بی سروصداری آمریکا را برای رقایت مذهبیون میانه رو, با خمینی داشته باشد .

اسلامی نیا گفت : که اگر حقیقا دولت آمریکا می خواهد که حمایت خود رااز میانه روها نشان دهد و نهایتا با آنها همکاری کند زمانی که کوشش خمینی در هم رسخت , وقتی برای شروع فرا رسیده است . علاوه براین , مانند تمام آیت الله ها, شریعتمداری حمایت سایر علماء را می خواهد. هر کوششی که برای بدست آوردن حمایت مذهبی صورت می پذیرد, باید تماس با دیگر ملاها و حجه الاسلامها و غیره را نیز در بر بگیرد که بنابراین وقتی که آیت الله ارشد درخواست اقداماتی را می نماید دیگر خواهند گفت :او صحیح می گوید. مامور سفارت گفت :این کار مثل تلاشی بزرگ برای یک دولت بنظر می آید نه برای یک سفارت

اسلامی نیا فقط با نظر موافق خندید]. 23

این سند, نمونه ای از دهها سندی است که ارتباط روحانیت فاسد را با دشمنان دین نشان می دهد.ازاین قبیل اسناد, علاوه بر مجموعه اسناد لانه جاسوسی , در کتابهای مختلفی می توان نمونه هایی یافت .

ح :اتهام پیشگی

از ویژگیهای دیگر روحانیت مذموم اتهام پیشگی آن است .این قبیل روحانیان , نخست , تعبد و اعتقاد بی چون و چرا را در میان مردم رواج می دهند و در پی آن برای بیرون کردن رقیب از میدان ,از حربه تکفیر بطور ناجوانمردانه بهره می گیرند. تکفیر و تفسیق از دیدگاه اینان ابزار کارآمدی است که بدون کوچکترین ترحم باید بر جبین هر مخالف ساده لوحی و تحجرگرایی بخود شخصیتهای مبارز و متعهدی که در طول انقلاب و پس از آن تا پای جان در راه اعتلای کلمه اسلام تلاش کرده و می کنند همگی در معرض اتهام این گروه از روحانیان قرار گرفته اند. 24

در دیدگاه این قبیل از روحانیون , هر آن که در مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی دخالت کند و مسلمانان را به بصیرت و آگاهی و تلاش در راه نجات از دست کفر و شرک دعوت کند مستحق تکفیر و مجازات است . اینان ریشه های باقی مانده ازاندیشه خوارجی هستند که با توجه به شرایط زمانی و مکانی در شکلهای مختلف ظاهر می شوند. در دوران حکومت علی[ ع] در شکل خوارج و در زمانهای متاخر, زمانی در لباس اخباریگری انحرافی و در برهه هایی در کسوت ولایت مابی و تقدس گرایی ،لکن در تمام این اشکال ازاصل تکفیر و تفسیق 25 غافل نبودند و آن را به مثابه تیغی بران علیه اندیشه های سالم واصیل بار می گرفتندامام امت , در این پیام خاطره تلخی ازاینان نقل می کند:

[...در مدرسه فیضیه , فرزند خرد سالم , مرحوم مصطفی ,از کوزه ای آب نوشید کوزه را آب کشیدند،چرا که من فلسفه می گفتم] .

آیت الله مشکینی از رنجی که توسط این گروه از روحانیون بر وی و همفکرانش واد شده است چنین یاد می کنند:

[ ....شما در قم نبودید ببینید در دو ماه محرم و صفر, روی منبرها, چقدر به ما فحش دادند و هتاکی کردند و تهمت زدند و ما را وهابی و ضدامام حسین[ ع] و ضد ولایت اهل بیت معرفی کردند و چقدر مردم را بر ضد ما تحریک نمودند. مثل این که خدا هیچ وظیفه ای برای اهل منبر, قرار نداده بود به جز فحش و اهانت و تهمت نسبت به ماها! آنقدر روی منبرها, بر ضد ما تبلیغ کردند که بسیاری از مردم باور کرده بودند که ما واقعا ضدامام حسین و ضد ولایت اهل بیت هستیم و کار به جایی رسیده بود که من وقتی در کوچه عبور می کردم زنها مرا باانگشت به یکدیگر نشان می دادند و آب دهن , بطرف من می انداختند. یک روز به نمازجمعه آیت الله اراکی رفتم واز بش مردم مرا به یکدیگر نشان می دادند واهانت می کردند دیگر به نماز جمعه نرفتم]... . 26

اینان امروز نیزازاین ابزار به وفور بهره می گیرند و در مجالس و محافل خصوصی , به ویژه درایامی که به بهانه عبدالزهراء هر فساد و تباهی و خلاف شرعی را مجاز می شمارند. 27 سیل اتهام و تفسیق علیه مسوولان نظام بخصوص شخصیتهایی که وحدت شیعه و سنی را مورد تاکید قرار می دهد سرازیر می کنند. باید نسل جوان حوزه ها, در مورداین مارهای خوش خط و خال حوزه ها فکراساسی بکنند و در مورد مراکزی که در پایگاه تغذیه فکری و مادی این گروهها و تشکیلات است تصمیم انقلابی بگیرند. طلاب جوان حوزه ها, باید مراکزاشاعه شایعه ها را در حوزه های را در حوزه های علمیه و بویژه در حوزه علمیه قم شناسایی کنند و روحانی نمایانی را که همه فعالیتهای نظام را با عناوین شرعی مورد تقبیح قرار می دهندازاعتبار بیندازند

امام امت , ریشه اتهامهایی را که گاه و بیگاه در سطح کشور پخش می شود در حوزه ها و بین معممین می بینند و می فرمایند:

[راستی اتهام امریکایی و روسی والتقاطی ,اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها,اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟از آدمهای لامذهب , یا مقدس نماهای متحجر و بی شعور؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان واظهار طعنها و کنایه ها نسبت به مشروعیت نظام کارکیست عوام یا خواص ؟ خواص از چه گروهی ؟از بظاهر معممین یا غیر آن ؟].

پاسخ این سوالات برای نسل جوان حوزه ها, که شاهد مجالس و محافل ضدانقلابیون روحانی در گوشه و کنار هستند, روشن است ،و با کمی کنجکاوری برای دیگران نیز, آشکار خواهد شد.

د: ریاکاری و دورویی

تزویر و ریاکاری ,از ویژگیهای بارز دیگر روحانیت فاسداست . روحانیت فاسد برای حراست از حوزه نفوذ خود مجبوراست برای پیروان خویش نمایی از خویش ارائه دهد که روحانی ایده آل و مورد قبول اسلام بدان گونه معرفی شده است . روحانی که از مظاهر دنیوی بریده و تنها به تقدیس پروردگار خویش اشتغال دارد واز بیرون وادی عبادت و پرستش بطور کامل غافل است . بدین خاطر در پوشش حرکات و برخوردهای خود باید نمایی ارائه دهد که با بریدگی از تعلقات دنیایی و غرق شدن در عالم قدس و پاکی هماهنگی داشته باشند. روحانی فاسد, همیشه دو چهره متفاوت دارد: چهره ای که از آن خودش است و در زندگی شخصی از آن بهره می گیرد. دراین چهره انسانی است بی پروا و بی تعهد که در راه چاپیدن حقوق افراد مشتضعف از هیچ کاری ابا ندارد. دراین چهره روحانی فاسد از تمام امکانات دنیوی در حد بالا بهره می گیرد واز هیچ نعمتی خویش را محروم نمی سازد. چهره دیگر روحانی فاسد, چهره ای است که باید برای مریدان و تابعین ارائه بدهد. دراین چهره ,انسانی است بریده از مردم و فرو رفته در عشق به خدا واولیاء خدا.

وجود خصیصه دو رویی و تزویر در روحانی فاسد, وی را قادر می سازد در هر فرصتی مطابق شرایط رنگ عوض کند و خود را با مقتضیات محیط تطبیق دهد. نمونه روشن تزیور و دو رویی اینان در خصوص دخالت در مسائل سیاسی نمود پیدا کرد.افرادی که در گذشته راه تسلط بر عوام را تز[ دوری از سیاست] می دیدند بعداز انقلاب سیاستمدارانی شده اند که در تمام مسائل سیاسی از سیر تا پیاز مداخله می کنند و در برابر آن موضوع می گیرند و به تعبیرامام امت :

[ دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند: دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است ,امروز می گویند مسوولین نظام کمونیست شده اند. تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشاء و فسق حکومت ظالمان برای ظهورامام زمان ارواحناله الفداء را مفید و راهگشا می دانستند,امروزازاین که در گوشه ای خلاف شرعی , که هرگز خواست مسوولین نیست , رخ می دهد فریاد وااسلاما سر می دهد. 28 دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تااعتصاب چرغانی نیمه شعبان را بنفع شاه بشکنند,امروزانقلابی ترازانقلابیون شده اند. ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود, آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند و در عمل پشت پیامبر واهلبیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است ,امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند].

این نوع برخورد روحانی نمایان با مسائل , دقیقا برخاسته از دو چهرگی و دو زیستی آنان نشات می گیرد.اینان که خود را پیروان دو آتشه ولایت وامامت می دانند, در برابر سیره سیاسی ائمه[ ع] به توجیه و تفسیر می پردازند واز زندگی عملی ائمه[ ع] چیزی را قابل پیروی نمی دانند واز لحاظ عمل به مقتضای سیره ائمه[ ع] کاملا منکرامامت و ولایت هستند. تفسیراینان از[ ولایت] دقیقا, تفسیری است که زمینه ساز چپاول توده معتقد به ولایت است , که چنین تفسیری از ولایت نمایی از دورویی و تزویر در مسائل کلامی می باشد

تحقیق در مورد روحانیت فاسد, نیازمند بحث گسترده تری است که جایگاه مناسبتری می طلبد 29 و بسنده کردن به همین مقداراز ویژگیهای روحانی فاسد, صرفا بخاطر ضیق نوشتاراست که بحث گسترده را بر نمی تابد. برای اطلاع بیشتر, علاوه بر مطالعه نزدیک زندگی این گروه از روحانیون , می توان از نوشته هایی نیز بهره گیر که بعنوان پانوشت و منابع این نوشته بدان اشاره خواهد شد.

3. ترسیم درست اجتهاد

تفسیر درست اجتهاد,از دیرباز مورداختلاف بوده است . بحثهای فراوانی در گذشته از سوی عالمان و فقیهان دراین خصوص انجام یافته است . زمینه های تاریخی پیدایش اجتهاد, سیر تحولات در تفسیر و تبیین آن , نظرات موافقان و عقیده مخالفان اجتهاد و دهها بحث مربوط به آن از مباحثی است که باید در زمینه اجتهادانجام گیرد،لکن دراین مقال از پیشینه های تاریخی مبحث صرف نظر می شود و تنها مبحث فقه پویا و سنتی که دراین اواخر در حوزه اجتهاد واستنباط پیدا شده مورد بررسی قرار می گیرد.این دو واژه که بعنوان مکمل تعبیر, به[ فقه] اضافه شد, بظاهر هر کدام بار خاصی دارد که طرفداران آن دو تعبیر, بربار مزبور تاکید دارند و پای می فشارند. لکن با دقت در مجموعه کلمات , چنین بدست می آید که مراد طرفین چندان از هم فاصله ندارد و آنچه که موجب این صف بندی شده است ترس موهومی است که هر کدام از طرفین بدان گرفتار شده اند, که به اعتقاد دست اندرکاران این مجله اگر تحریر محل نزاع درستی انجام یابد, آراء و نظرات , تا حدود زیادی , بهم نزدیک خواهد شد. در صورتی که بار سیاسی و گروهی آن کنار گذاشته شود و بعنوان یک بحث علمی طرح گردد, قطعا نتایج مفیدی ببار خواهد آورد 30 .

ابهام در فقه سنتی و فقه پویا

امام امت در مواقع متعددی طرفداری خویش رااز فقه سنتی و فقه صاحب جواهری ,اعلام کرده اند و به حوزه های عملیه سفارش کرده اند که ازاین طریق تخطی نکنند. گروهی که بعدها بعنوان طرفداران فقه سنتی , نام گرفتند. تفسیر درستی از فقه سنتی ارائه ندادند و درارتباط با مقصود حضرت امام تبیین لازم را بیان نکردند. در حول این مبحث , سوالات اساسی و تعیین کننده ای وجود دارد که اگر بدانها پاسخ روشن داده شود اختلاف نظر تا حدودی کم رنگ خواهد شد. پرسشهایی که دراین مقوله مطرح است ازاین قراراست :

آیا مراداز فقه سنتی , روش و متداستنباطی متداول دربین علماءاست یا منظور تاکید بیشتر به مستنبطات فقهاء سلف می باشد؟

در مورد مقولات جدیدی که امروز وارد مجموعه متداستنباط شده یا وجود کم رنگ گذشته آنها پررنگ تر گشته است چگونه بایداندیشید؟

مقولاتی نظیر: زمان و مکان , شرایطاجتماعی , مصلحت جامعه و نظام , اصل حکومت و حاکم وامثال آن که در سیستم استنباطی گذشته مراعات نمی گردید و دست کم حضور ملموس نداشت . آیا[ فقه سنتی] , دراین موارد دیدگاههای روشنی ارائه می دهد یا نه ؟

[متد شناسی] امروز علمی است که روزبروز پیشرفت می کند و به نکات دقیقی دست می یابد با توجه به اینکه روش استنباط[ و طریقه اجتهاد], مقصود با لذات نیست و بعنوان ابزار کشف حکم الهی قابل طرح است , آیا می توان مطالعات متدشناسی در زمینه اجتهادانجام داد یا نه ؟

فقه سنتی , با عواملی که بطور غیرمستقیم دراستنباط موثراست و در سیستم استنباطی گذشته تحقیق لازم در مورد آن انجام نگرفته , نظیر: سیستم فکری مستنبط, جهان بینی وی , محیط اجتماعی و سیاسی و فکری و موقعیت اقتصادی او چگونه برخورد می کند؟ آیا توسعه در متداستنباطی , که بر پایه دقیق استوار باشد, به سلامت دین ضربه می زند یا آن که تحقیقات جدید در روش استنباط به کمک فقیه می آید تا وی را در دستیابی به احکام اسلامی قدرتمندتر سازد؟

اینها سوالاتی است که برای روشن شدن مقوله فقه سنتی , نیازمند پاسخهای روشن است .

پاسخ بدان سوالها در کنار تبیین فقه پویا,از سوی طرفداران این روش وارائه پاسخهای لازم برای سوالاتی که حول محور فقه پویا, مطرح است کمک فراوانی به نزدیک شدن آراء و دستیابی به روش واحد می کند. سوالاتی که حول فقه پویا, مطرح است بدین قرار می باشد:

1.انگیزه پیدایش این نظریه در فقه چیست ؟ آیا غیراز دغدغه توانمندی دین در برخورد با[ حوادث واقعه] عامل دیگری در پیدایش این نظریه دخیل است ؟

2. آیا فقه پویا, به تحول در متداستنباط می اندیشد یا به جابجایی , توسعه , حذف در موضوعات , کتب و مقولات فقهی و هماهنگ سازی آن با مقتضیات روز؟

3. آیا فقه پویا, نسبت به چهار منبع مورداعتماد در فقه سنتی تردید روا می دارد یا آن که به اعتبار منابع مزبوراذعان دارد و در روش برخورد با منابع یاد شده , جدیدی ارائه می دهد؟

ریشه اختلاف

ریشه اختلاف و پیدایش دو نظریه یاد شده , در مساله ای است که سالهای سال در حوزه های علمیه و بین علماء مطرح بود و در آثار خیلی از متفکران بدان اشاره شده است . از زمانی که حوزه های علمیه با تحول در زندگی مردم و سیستم اجتماعی متفاوت با گذشته روبرو شدند به دو گروه فکری مجزا تقسیم گشتند. گروهی از ترس در هم ریختن باورهای مردم , به نوعی موضع گیری دفاعی و پرهیزگرایانه کشانده شدند و وظیفه خویش را پاسداری سنتهای سابق دانستند.اینان از خدشه دار شدن قداست دین و نفوذاندیشه های انحرافی در مجموعه معارف دینی واهمه داشتند. گروهی دیگر, به دغدغه ناتوانی دین در پاسخ گویی به نیازهای جدید گرفتار آمدند و بر آن شدند با تغییراتی در ذهنیتها و در مواردی با تجدید نظر طلبیها در پاره ای از معارف , هماهنگی لازم بین دین و زمان بوجود آورند.

این انشعاب و دوگانگی , معلول انحرافی بود که نخست در سیستم اجتهاد بوجود آمد. مکتب اجتهاد, که در برابر مکتب اخباریگری , بعنوان روشی برای توانمندسازی مکتب درحل معضلات جدیدارائه شده بود پس از شکست دادن مکتب اخباریگری خود به نوعی رکود و جمود گرفتار آمد.این رکود و جمود,از جهاتی نسبت به جموداخباریگری زیانبارتر بود،زیرا در جموداخباریگری , تعصب و تصلب به اخبار معصومین[ ع] مطرح بود و در جمود مکتب اجتهاد, تاکید و تعصب بر آراء فقهاء گذشته باب گشت .این گرفتاری برای مکتب اجتهاد باعث شد که نظرات ارائه شده از سوی فقیهان رنگ گذشته را داشته باشد و تماس خویش را با واقعیت زندگی مردم قطع کند،و به مرور به زادیده ای تبدیل گردد که در حاشیه زندگی مردم و جامعه حرکت می کرد. 31 طریق مطلوب این بود که بجای اضافه کردن قیدهای مکمل به فقه واجتهاد, تلاش شوداجتهادازاین حالت بیرون آید و بعنوان ابزاری برای کشف حکم , قابل کاربرد در همه واقعیات زندگی طرح گردد. به تعبیر دیگر, آنچه که بایسته بود, زدودن تحریفات از ساحت [ اجتهاد] و نجات آن از رکود و جمود بود نه اضافه کردن قیود جدید .

امام امت در تفسیر ودازاجتهاد دقیقا همین روش را بکار می گیرند. ایشان بر آن است که همان اجتهاد سنتی را غبار رکود و توقفی که سالیان سال بر چهره اش نشسته است نجات بدهد و بدان حیات دوباره ببخشد.

امام امت ,از سویی به موضوع توانایی اسلام برای ارائه راه حل درست زندگی در تمام اعصار و بویژه در عصر حاضر می اندیشد و می فرمایند:

[ما باید بدون توجه به غرب حلیه گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان , در صدد تحقق فقه عملی اسلام بر آئیم والا مادامی که فقه در کتابها و سینه علماء مستور بماند ضرری متوجه جهان خواران نیست . و روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات , حضور فعال نداشته باشد, نمی توان درک کند که اجتهاد مصطلح , برای اداره جامعه کافی نیست . حوزه و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتراز حوادث مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم , در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدیداسلام نیاز پیدا کند،علماء بزرگواراسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری بکنند].

واز سوی دیگر, با تاکید فراوان به فقه سنتی و فقه جواهری تخطی از آن را جایز نمی شمارد:

[ اما در مورد روش تحصیل و تحقیق حوزه ها,اینجانب معتقد به فقه سنتی واجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم اجتهاد به همان سبک صحیح است].

از جمع بین این ذو نظر, می توان چنین نتیجه گرفت که تاکیدامام بر سبک و متد سنتی است , نه احکام مستنبط گذشته که معمول اجتهاد مصطلح حوزه هاست .اجتهاد مصطلح , علاوه بر تاکید بر سبک سنتی بر مستنبطات سنتی نیز,اصرار می ورزد. پس از ده سال از برقرار نظام اسلامی همچنان غرق در مسائل فردی است و بریده از زمان و مکان و شرایط اجتماعی , در فضای پرداخته خویش ,احکام و تکالیف انسان مسلمان مغروض را تبیین می کند.اجتهاد مصطلح , به جنبه عملی فقه کاری ندارد،ازاین روی مسائلی را مطرح می کند که موضوعات آن در زمان حضورائمه یا عصر فقهاء گذشته مساله مردم بود.این دقیقا همان تحجراخباریگری است که اینک در شکل تحجر در فهم موضوعات نمود پیدا کرده است .

...اما امت , برای این که فقه ازاین معضل نجات پیدا کند و به واقعیت زندگی مردم راه پیدا کند و در عین حال از سبک سنتی اجتهاد واستنباط واستنباط خارج نشود, به تفسیر درست اجتهاد سنتی و جواهری می پردازد و چنین می گوید:

....اجتهاد به همان سبک صحیح است ،ولی این بدان معنی نیست که فقه اسلام پویا نیست . زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است , بظاهر همان مساله , در روابط حاکم بر سیاست واجتماع واقتصاد یک نظام , ممکن است حکم جدیدی پیدا کند. بدان معنی که با شناخت دقیق روابط اقتصادی واجتماعی و سیاسی , همان موضوع اول , که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است , واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد . 32

با توجه به این تفسیر,اختلاف نظر موجود در باب فقه پویا و فقه سنتی تا حدودی مرتفع می شود،زیرا سبک جواهری وقتی بااین دید, که عامل زمان و مکان در آن مراعات گردد, بکار گرفته شود, قطعا, می تواند هماهنگی خویش را با نیازهای زمان اثبات کند وازافرادی که در مورد توانایی فقه نگران بودند رفع نگرانی کند. بااین شرایط, اجتهاد بایداز کیفیت مصطلح کنونی پا فراتر نهد و در راه عملی ساختن فقه و آوردن آن به زندگی واقعی مردم و بازیابی پاسخ پرسشهای حکومتی اقدام کند

حوزه های علمیه برای آن که به این اهداف دست یابند, باید هدفی را که امام در مورد فقه تعیین می کنند همیشه در نظر داشته باشند:

[حکومت در نظر مجتهد واقعی , فلسفه عملی تمام فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است . حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است . فقه , تئوری واقعی و کامل اداره انسان واجتماع از گهواره تا گوراست . هدف اساسی این است که ما چگونه می خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم . و همه ترس استکباراز همین مساله است که فقه واجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان بجود آورد].

در نظر گرفتن چنین هدفی موجب خواهد شد که مدرسین حوزه ها و مراجع و مجتهدین , عالی مقام , در پرداختن به هر موضوعی نخست بیندیشند که چنین موضوعی در کجای زندگی اجتماعی , و دست کم فردی انسان , نقش دارد و آیا چنین موضوعی ابهام حکمی دارد یا نه ؟

وجود چنین هدفی قطعااز کارهای تکراری جلوگیری خواهد کرد و فقهاء رااز مسائل فرعی و غیر ضروری , که عمرهای عزیزی را بهدر داده است , به سوی زندگی واقعی مردم و پاسخ گویی به دهها مشکل وابهام در زندگی جامعه خواهد کشاند.

به امید آن روز[ حوزه]


پاورقی ها:

1. نگاه کنید به سخنان (ع) در خطبه شقشقیه و پایان نامطلوب آن و تاسف شدیدابن عباس ازاین پایان غیر مرضی !

.2تحف العقول , .299, تصحیح علی اکبر غفاری ,انتشارات کتابفروشی اسلامیه .

...انکم لن تصرفواالتفی حتی تعرفوا صفه الهدی و لن تمسکوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفواالذی بنذه ولن تتلواالکتاب حق تلاوته حتی تعرفوا الذی حرفه فاذا عرفتم البدع والتکلف و رایتم الفریه علی الله و التحریف و رایتم کیف یهوی من یهوی... .

. 3همان مدرک , .141. ...انتم ایتهاالعصابه بالعلم مشهوره و بالخیر و بالنصیحه معروفه و بالله فی انفس الناس مهابه یهابکم الشریف ویکرمکم الضعیف و بوثرکم من لافضل لکم علیه و لایدکم عنده . تشفعون فی الحوائج اذاامتنعت من طلابها و تمشون فی الطریق بهیبه الملوک و کرامه الاکابرالیس کل ذلک انما نلتمون بما یرجی عندکم من القیام بحق الله ؟....

.4 همان مدرک , .142. ...قدترون عهودالله منقوصه فلاتفزعون و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون و ذمه رسول الله (ص ) محقوره والعمی و البکم والزمن فی المدائن مهمله لاترحمون ولمنزلتکم تعملون و لا من عمل فیها تعنون و بالادهان والمصانعه عندالظلمه تامنون... .

5. محمد بن مسلم شهاب الزهری در مورد وی نظرات مختلف است مراجعه کنید به : معجم رجال الحدیث , 16.181, آیت الله خویی .

.6 تحف العقول , 28....اولیس بدعائه ایاک حین دعاک جعلوک قطبا داروا بک رحی مظالمهم و جسرا یعبرون علیک الی بلایاهام و سلماالی ضلالتهم راعیا الی عیهم سالکا سبیلهم . یدخلون بک الشک علی العلماء و یقتادون بک قلوب الجهال الیهم . فلم یبلغ اخص وزرائهم ولااقوی اعوانهم الا مادون مابلغت من اصلاح فسادهم واختلاف الخاصه والعامه الیهم . فمااقل مااعطوک فی قدر مااخذ و منک و ماایسر ما عمروالک فکیف ماخربوا علیک...

7. دراین پیام علاوه بر مسائل حوزه , مسائل نظام وانقلاب نیز مطرح گشته است . دست اندرکاران مجله , به خاطر ضیق نوشتار ناچار به گزینش بودند واز آن جهت این سه محور برای سرمقاله انتخاب گشت که با حوزه ارتباط مستقیم دارد. مجله در موارد گوناگون در حول و حوش آن سخن داشته است .البته این محور, با زوایه دید مختلف و نیز باقی محورها, دراین شماره و شماره های آینده مطرح شده و خواهد شد.این نوشتار واقع قطره ای است از دریایی برون کشیده شده است .

8. مرجعیت و روحانیت , .153, مقاله مرحوم دکتر بهشتی در آن مجموعه .

9. منسجم ترین چینش را آقایان حکیمی ها در کتاب پرارج الحیاه آورده اند الحیاه , ج 2.149 به بعد و219 به بعد مبحث :الروادر و الصادقون و نیزالعلماء.

10. برای روشن شدن بحث مطالعه آیاتی ازاین دست مفیداست : سوره اعراف , آیات -88-75-66-60 ،127سوره قصص , آیات 28-20 سوره ص , آیه6 سوره صباء, آیه 34 سوره زخرف , آیه 23.

11. مراجعه شود به : خدمات متقابل اسلام وایران ,.614, شرح حال آقا بزرگ حکیم و نیز ، سیاحت شرق , 163164, شرح حال مرحوم سیدمحمد باقر درچه ای و عبدالکریم گزی .

11. یک مطالعه دقیق در مورد استانداران و والیان زمان خلافت عثمان و موقعیت طبقاتی آنان و مطالعه ای دیگر در خصوص استانداران و والیان برگزیده علی(ع) نکات دقیقی در مورد جهت گیری حکومت علی (ع) بدست می دهد.

12. یکی از معضلات نظام روحانیت مساله لباس است .امروزه , در جامعه ما، تقدس لباس، به جای (حرمت عالم) در ذهنهای مردم جای گرفته است و ازاین ناحیه امکان هر نوع ضربه براعتبار و کیان روحانیت بوجود آمده است . نظام روحانیت , بایداز طرق سالم به سلب (حرمت لباس) و جایگزین کردن (حرمت عالم و روحانی) در ذهنهااقدام کند تا خود رااز شر روحانی نمایان نجات دهد.

13. دراین ارتباط بسنجید کارهای ژرف عاشقان واقعی ولایت , نظیر: علامه امینی , شیخ آقا بزرگ تهرانی , سیدشرف الدین عاملی , سیدمحسن امین و ... با گروهی هتاک به نام طرفداران ولایت گل مولایی !

14. تحف العقول , .242.

15. مرجعیت و روحانیت , .154.

16. الحیاه , ج 2.277 به بعد.

17. به خاطر همین خصیصه است که اینان در هر موردی که جنبه استدلال و تفکر باشد با آن مخالفت می کنند. مخالفت اینان با عرفان و فلسفه و عنادشان با ملاصدرا با ملاصدرا وامثال آن و حتی غوغا سالاریشان در شهرهایی مثل قم و مشهد در مورد پیام امام به گورباچف - که امام وی را به مطالعه کتب فلسفه و عرفان فراخوانده بود - همه ناشی از همین خصیصه است .

18. به نمونه هایی ازاین فشارها و تاثیر آن در پاره ای ازافراد را می توان در کتاب : توطئه شاه بر ضدامام خمینی، مطالعه کرد.

19. پاسخ به بداندیشان , .111.112.

20. مراجعه شود به سخنرانی یکی از روسای انجمن حجتبه در مورد ارتش , کتاب : در شناخت حزب قاعدین , .211.

21.این از شعارهای اصولی انجمن حجتیه بود.

22. دراین مورد مراجعه کنید به کتاب : شریعتمداری در دادگاه تاریخ توطئه شاه بر ضدامام خمینی .

23. اسناد لانه جاسوسی , ج 27.62.61, سند شماره 19.

24. مراجعه کنید به : خاطرات سیدابوالقاسم موسوی دامغانی و آیت الله العظمی منتظری در کتاب : توطئه شاه بر ضد امام خمینی , 99 و 133 به بعد.

25. در مورد کاربرد تکفیر مراجعه کنید به سلسله مقالات حربه تکفیر: حوزه .

26. توطئه شاه بر ضد امام خمینی , .101.

27. در بین اینان جمله ای در خصوص این ایام شایع است که از عمق فسادگرایی بینشان حکایت می کند.این قبیل افراد برای این که توجیه شرعی برای فسادهای نامشروع خویش درایام مزبور داشته معتقدند که در چنین ایامی (رفع القلم) است و هیچ گناه و زشتی مورد مواخذه قرار نمی گیرد،بدین خاطر در حضور زنان و مردان برای ایجاد سرور و شادی نمایشهای مهیج و مستهجنی ارائه می دهند که بازگو کردن آن نیز مایه شرمساری است

28. بنگرید به سخنان سیدحسن قمی در مورداعمال و رفتار حکومت اسلامی , در جزوه ای که از سوی وی در سال 1360, پخش شد.

29.مجله حوزه , در موارد مختلف و با عناوین گوناگون به این مباحث پرداخته است و در مورد مسائل مربوط به روحانیت علاوه بر سلسله مقالات مدیریت در حوزه ها، و مصاحبه با شخصیتهای فقهی , عناوینی از قبیل : ساده زیستی , سیاست و حوزه های علمیه , روحانیت استمرار انقلاب , گرایش به تشریفات و رفاه زدگی و نظائر آن را در طول حیات خویش داشته است .

30. مجله در شماره 24 در مقاله تحولی دیگر در فقه شیعه , اشاره اجمالی به این خلط مبحث داشته است .

31.این مبحث در سرمقاله، بانگ رحیل , با تفصیل بیشتری طرح شده است .

32. در مقاله، تحولی دیگر در فقه شیعه , به نمونه ای معمولی در این مورداشاره شده است .




طبقه بندی: مسائل سیاسی روز،  بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ نهم اردیبهشت 1391 توسط علی قدسی |
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :1. سنگ ........ پس از رها کردن!2. سخن ............ . پس از گفتن!3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!4. و زمان ........ پس از گذشتن!



طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ یکم اردیبهشت 1391 توسط علی قدسی |


زمان : ساعت 9 صبح روز جمعه اول اردیبهشت ماه سا 91

مکان : کوه عون ابن علی تبریز

سخنران : حجه الاسلام و المسلمین نظری استاد حوزه و دانشگاه

شرح :

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت جانسوز رسول گرامی اسلام (ص) دوبار سخنرانی داشته یک بار در مسجدالنبی برای مردان و یک بار در منزل شخصی خودش برای زنان .

در مسجدالنبی مردان را خطاب کرد که ای مردان مگر شما فرمایشات رسول گرامی اسلام را نشنیدید که بر خلافت و امامت علی (ع) صحه گذاشت و خاندان عصمت و طهارت را سفارش کرد و ...

و در منزل هم بعد از اینکه از سخنرانی قبلی خود نتیجه نگرفت درد دل خود را به زنان گفت و باز در آنجا هم دریغ از نتیجه و ...

حجه الاسلام نظری سپس اشاره نمود که در سالروز شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در جای جای شهرها بساط سور و جشن عروسی و ... راه اندازی میکنند و در زمانی که شهدای گمنام کوه عون ابن علی میزبان دو شهید والا مقامی هستند که در دانشگاه تبریز دفن خواهند شد باعث سرافکندگی است که عده ای از خدا بی خبر و یا مغرض با حالتهای زننده ای در کوه پیمائی نیروهای انقلابی شرکت بکنند و ...

ایشان همچنین بیعت مسلمانان را به دو نوع بیعت ولیجه و بیعت محجه تقسیم بندی نمود و در توضیح هرکدام فرمود: بیعت ولیجه ای بیعتی است ظاهری و با تمسک به زبان و دست بسته میشود اما بیعت محجه بیعتی است از روی ایمان وقلب و پیمانی است که با خون نوشته میشود و نمونه آن حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام هستند و 72 یار با وفایش و نیز یاران وفادار حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه که تا پای جان بر عهد و پیمان خودشان وفادار ماندند هرچند که در فکه و طلائیه و شلمچه و دهلاویه قطعه قطعه شدند لیکن اعتقاد و وفاداریشان را به اسلام و قرآن و ولایت فقیه نشان دادند که نه اثبات کردند.

جواب به جناب حجه الاسلام نظری:

دوست عزیز , جانا سخن از دل ما میگوئی ولی وقتی یک عده ای که داعیه دفاع از شهداء و بسیج و انقلاب دارند با ماشین های لندکروز در کنار کوه پیمایان ریشخند میزنند و صرفا برای پرکردن پرونده های انقلابی خود در صف اول مراسم جلوس اجلال میفرمایند , وقتی که در کشور اسلامی ایران در نزد مسئولین طراز اول استان از متولیان تبلیغات و امور فرهنگی اخراجی و زن باره حمایت میکنند و با تساهل و تسامح دست اندرکاران بعنوان عضو هیئت علمی دانشگاه به هدایت و آشنا کردن جوانان این آب و خاک با معارف اسلامی مشغول هستند و در مقابل با هزاران افسوس , پیش کسوتان ایثار و شهادت را بر خلاف نص صریح بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) از جامعه فرهنگی طرد میکنند شما نباید انتظار داشته باشید دختر و پسر این جامعه که ای بسا و یقینا دوران دفاع مقدس را درک نکرده اند و برخوردهایشان را با رفتارهای مسئولین نظام اسلامی ایران تنظیم میکنند در سالروز شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به پای کوبی و رقص و آواز نپردازند.

از قدیم گفته اند آب گل آلود را باید از سرچشمه گرفت.اینطور نیست؟

من با دردهای دل شما استاد عزیز کاملا موافقم ولی آیا برای اصلاح وضع موجود راه دیگری وجود دارد؟

تا حدودی که به یادم مانده در قرآن مجیدی در زمانه فعلی کم هم مهجور نیست آیه ای هست که میفرماید:

یاایهاالذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عندالله ان تقولوا مالا تفعلون.

اینطور نیست؟






طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیست و یکم اسفند 1390 توسط علی قدسی |

در گرماگرم آمادگی برای سال نو وسائل شخصی خودم را تر و تمیز میکنم دور ریختنی ها را دور میریزم اما ذهنیاتم از من دست بردار نیستند

عکس هایم و کلیپهای زندگی ام از جلوی چشمم رژه میروند.

به ناگاه پارک ائل گلی تبریز و چند تن از دوستان (که چه عرض کنم از دشمن هم خونی ترو جانی تر که از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟) بالای تپه پرچم در قالب چند عکس در مقابلم مجسم میشوند , بی خیال تر از همیشه به روی هم آب میپاشیم خنده هایمان فضای تپه را پر کرده است یک نفر ورزش میکند دیگران برای اینکه عقب نمانند حرکات او را تکرار میکنند و دیگری از این حرکات با تلفن همراه سند برداری میکند  , باران آن نعمت همیشگی الهی نم نم میبارد و ما غافل تر از همیشه تنها چتر موجود دوستان را تقدیم دشمن جانی مان میکنیم تا خدای ناکرده خیس نشود , اما از پشت پرده و نقشه های او هنوز که هنوز است بی خبریم , او چه فکری در سر دارد؟ آیا برای من و ما نقشه میکشد؟ نمیدانم ؟ اما آینده خیلی چیزها را ثابت کرد ؛ چه میدانم خدایا یعنی انسانها اینقدر ..... چه عرض میکنم؟ مقام و منزلت دنیوی و جیفه دنیا اینقدر شیرین و فریبنده هست که دوستان بر خون دوستان هر روز تشنه تر از دیروزراغب ترند ؟

میخواهم خاطرم بیش از این مشوش نشود ذهنم را به کوه عون ابن علی میسپارم خود را داخل امامزاده ای میبینم , آری امام زاده عون ابن علی و زید ابن علی از فرزندان مولای متقیان علی ابن ابیطالب. باز این دشمنان جانی از من دست برنمیدارند آری باز آنها در کنارم نشسته اند و زیارت عاشورا میخوانند ؛ اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد ؛ ... و شایعت و بایعت و تابعت ..... و اولاد الحسین و اصحاب الحسین  ...سریع بیرون می آیم بیرون محوطه در فضائی که نسیم تندی میوزد تعدادی از آشنایان ور و ور من و دوستان یا بعبارتی دشمنان جان ام را نگاه میکنند ابتدا بر خودم شک میکنم سر تا پای وجودم را ورانداز میکنم چیز مشکوکی نمی بینم اما باز نگاه عاقل اندر سفیه دوستان راحتم نمیگذارند.

چند صباحی میگذرد.

دشمن دوست نما خنجرش را برمیدارد بر شاهرگ گردنم میگذارد و من طعم تلخ دوستی با نامحرمان و نااهلان را میچشم.و من میمانم با هاتفی که ندا میدهد :اسمع افهم  یا علی ابن حسین

(منظورم خودم هستم )

دلا یاران سه قسمند ار بدانی

زبانی اند و نانی اند و جانی

به نانی نان بده از در برانش

بدست آور دل یار زبانی

به جانی جان بده ار میتوانی

به جانش جان بده تا میتوانی

و من مانده ام که این جانی با آن جانی چه فرق میکند؟

سخت زمانی است و چه سخت زمانی است زمان جان کندن در مقابل نگاههای مستانه دشمنان سراپا مغرور.

پست پائینی وبلاگم آرامش بخش سینه پر از دردم میشود.

اسامی دشمنانی که روزی در قالب دوستانی در این کشور الهی (واقعا الهی ) جولان میدادند و آخر و عاقبتشان با دیکتاتورهائی چون صدام و فهد و جنایتکاران عالم گره خورد دشمنانی چون مسعود رجوی , مهدی ابریشمچی , مریم رجوی , بهزاد نبوی , میرحسین موسوی , زهرا رهنورد و این قصه و کاروان رمز و راز زیادی را با خو.د به همراه دارد خدا را چی دیدی ؟ شاید در همین نزدیکیها صدای خرد شدن مغرور ترین دشمن جانی ات را در مقابل چشمان خودت به نظاره نشستی ؟

و آن روز دیر نیست

الیس الصبح بقریب؟





طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ پانزدهم اسفند 1390 توسط علی قدسی |

آن هنگام که امام سجاد در مجلس یزید با خطبه خوانی دلیرمردانه خود عرصه را بر یزید و شامیان تنگ کرده بود , یزید دستور قتل فرزند شجاع امام حسین (ع) را صادر کرد .

امام سجاد (ع) فرمود :

میدانی من کیستم؟

من فرزند پاک امام حسین (ع) هستم آیا مرا با قتل و شهادت میترسانی؟

فما علمت ان القتل لنا عاده و کرامتناالشهاده؟

آیا هنوز ندانسته ای که شهادت عادت دیرینه ماست و ارزش و کرامت ما با شهادت است؟

آیا آنانکه با نفوذ به ارکان نظام اسلامی و با تصاحب کرسیهای ظاهری خیال میکنند فرزندان خمینی کبیر رضوان الله تعالی علیه به کاسه لیسی آنان خواهند افتاد و در مقابل آنان به تعظیم و تکریم خواهند پرداخت؟

هیهات که فرزندان خمینی آنان را پشیزی ارزش قائل شوند و برای آنان فرش قرمز پهن کنند !

همین!

بیش از این سرتان را درد نمی آورم!

بقیه اش بماند برای فرداهای دیگر




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ دوازدهم اسفند 1390 توسط علی قدسی |
وجود انسان امانت الهي است ،گاهي وجود درد در انسان سبب آزار واذيّت ميشود.درست

 است كه درد را بايد از بين برد  ولي  بالاتر  از  آن  بايد منشأ درد را بيابيم كه مثلا يك بيماري

است ،درد در عين
اينكه  ايجاد  ناراحتي  ميكند ، موجب بيداري ميشود و  آگاهي ميدهد كه

جلوي يك ضايعه اي را بگيرد تا به
فكر معالجه باشد .

هركس كه بيشتر احساس درد ميكند نسبت به ديگران آگاهتر است وسريع به دنبال طبيب

ميگردد تاوجودش به خطر نيفتد پس بي دردي مساوي است با جهل ،بي احساسي و بي

ادراكي است مثلا:

اگر نماينده اي در جامعه ي خود درد همنوع خود را كشيده و احساس كرده  باشد،

بهتر ميتواند به درد جامعه رسيدگي بكند وجامعه را به سوي پيشرفت رهنمون كند .

و بالاترين درد كه عرفا آن را مقدس ميشمارند ،درد خدا جويي است،انسان در اين دنيااحساس

غربت و بيگانگي ميكند. چون دنيا ،دار فاني و زودگذر و غير قابل دلبستگي است.

"الدنيا سجن المؤمن"دنيا زندان مؤمن است .پس علاج اين درد پرستش،نزديكي به خدا و

اهل بيت "عليه السلام"است.

هركسي كو دور ماند از اصل خويش           باز جويد روزگار  وصل  خويش( مولوي )

نتيجه: وجود درد در انسان نعمت است و اين درد  موجب بيداري و درمان، حركت به سوي خدا

و اصل خويش مي شود.

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩



طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ یازدهم اسفند 1390 توسط علی قدسی |

شاید شما از جمله کسانی باشید که با دریافت یک اس ام اس یا پیام کوتاه از خوشحالی در پوست خود نگنجید و با صدای دریافت پیام کوتاه سریعا از جای خود برخیزید و به مطالعه پیام دریافتی مشغول شوید.

منهم از این قاعده مستثنی نبوده و نیستم.به محض دریافت اس ام اس یا زنگ تلفن همراه از جای خود برخاسته و به تلفنم جوب میدهم , پیام کوتاه دریافتی را مطالعه و عنداللزوم به پاسخگوئی  می پردازم.اما گاه پیش آمده که با دریافت یک پیام کوتاه یا یک زنگ تلفن برجای خودم خشک شده و خاطرات سرتا پا تلخ و شیرین گذشته ام را مرور و از یادآوری خاطره های خود از حسرت لبهای خودم را گزیده ام.

همین چند دقیقه پیش پیام کوتاهی را دریافت کردم که در یک آن در جای خود میخکوب شده و آه سردی از نهادم بلند شد و .... نمیتوانم توضیح بدهم.

پیام کوتاه این بود:

ارتحال غمبار حاج اکبر سبزی از فرماندهان و رزمندگان دلاور لشکر 31 عاشورا را به همرزمان و دلاورمندان عرصه نبرد و جهاد تسلیت و تعزیت عرض مینمائیم.

یا همین دو سال پیش وقتی ساعت 7 صبح از تلفن همراه حاج مصطفی الموسوی فرمانده دلاور مخابرات لشکر 31 عاشورا در دوران دفاع مقدس به تلفن من زنگ زده شد پشت تلفن کسی نبود جز علیرضا داماد حاج مصطفی که با صدای لرزانی میگفت: علی آقا ببخشید این وقت صبح مزاحم شدم منم علیرضا داماد حاج مصطفی , دو ساعت پیش حاج مصطفی عمرش را داد به شما.و تلفن به یکباره قطع شد ومن یاز بر خود لرزیدم و خاطرات بودن در کنار آن عزیز سفر کرده را مرور کرده و افسوس خوردم که عزیزی چون او را از دست داده ام.

اما غرض از نوشتن این وجیزه تعظیم و تکریم این عزیزان در این برهه نیست که عزت و شرف و بزرگواری این عزیزان سفر کرده بالاتر از آن است که به حمد و ثنای کمترینی چون من نیاز داشته باشند اما غرض این است که این عزیزان در دوران زندگی پرافتخارشان آنچنان ارج و قرب و منزلتی که باید در نزد پیش کسوتان جنگ و ایثار و شهادت باید میداشتند نداشته اند و اینان همچون شمعی که در کسوت گمنامی آب شدند و آب شدند و آب و هیچ.

در صورتی که اینها ستارگان پر فروغ آسمان انقلاب اسلامی ایران برهبری زعیم عالیقدر حضرت امام خمینی (ره ) بودند که هیچگاه در آسمان عزت و افتخار ایران اسلامی غروب نخواهند کرد اینان بزرگ مردانی بودند که عزت و شرف و مردانگی را برای ما به ارمغان گذاشته اند و عزت و وقار همیشگی ما از برکت وجود آن پاکباختگان عرصه عزت و شرف است.

من هم درگذشت جانسوز این عزیز از دست رفته را بحضور همه دوستان و رزمندگان دلاور اسلام تسلیت و تعزیت عرض میکنم.

لازم بتوضیح است که مراسم تشییع این سردار سرافراز اسلام راس ساتع 3 بعدازشهر در وادی رحمت تبریز انجام خواهد پذیرفت.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ دهم بهمن 1390 توسط علی قدسی |

دوستان عزیز بازدید کننده:

میخواستم مثل چند ماه گذشته بازهم افشاگری کنم .

اما خدا شاهد است دود این افشاگری به چشمان خودم رفت و اول از همه خودم آسیب دیدم.

اما باز خدا شاهد است که میخواهم افشاگری کنم و بر علیه کسی با صدای بلند نعره زنم و با صدای بلند ندا دهم که ای مردم:

ولی باز ترس سراسر وجودم را فرا گرفته و لاجرم این افشاگری را در قالب یک پست رمز دار تقدیم دوستداران میکنم.

دوستانی که مایل به دریافت و مطالعه این افشاگری باشند ابتدا طی یک اظهار نظر تقاضای رمز عبور بکنند تا در صورت تائید رمز عبور را برای مطالعه این افشاگری تقدیم کنم.

عزت زیاد




ادامه مطلب...

طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ پنجم دی 1390 توسط علی قدسی |
خدا اکبر عبدی هنرمند شهیر سینما و تلویزیون کشورمان را عمر طولانی و بابرکت عنایت کند که در آن فیلم پرفروش اخراجیها 1 که داشت به سوالات آزمون اعزام به جبهه اصطلاحا گوزونه یا پاسخ میداد در مقابل سوال چند رکعت بودن نماز جمعه پاسخ داد:

حاج آقا نماز جمعه چون روز تعطیل است هرچقدر بخوانی ثوواب داره هرچقدر بیشتر بخوانی میره به روف امواتمان و قص علیهذا.

من سوال شرعی ام اینه اگر یک نفر نماز 3 رکعتی مغرب را به عوض 3 رکعت 4 رکعت بخونه نمازش باطل است؟ یا هرچی بیشتر خونده بشه میره به روف امواتمان و ثووابش را بیشتر میکنه؟

دوستان بازدید کننده پاسخ و هرگونه نظر خودشان را در قسمت اعلام نظر برایم ارسال فرمایند.




طبقه بندی: بعضیها!، 
نوشته شده در تاریخ بیستم آذر 1390 توسط علی قدسی |

دوستان سلام

الان داشتم به این فکرمیکردم که انقلاب اسلامی ایران که در سال ۵۷ با رهبری پیامبر گونه حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در هارتلند جهان یا بعبارتی در قلب استراتژیک زمین زلزله ای ایجاد کرد و هیچ کس باور نمیکرد این انقلاب به همین زودی به یکی از قدرتهای برتر دنیا تبدیل شود.از همان روزهای اول یعنی همان زمان که سلاحهای پادگانهائی نظیر سنندج و مهاباد و اشنویه و غیره و ذلک به تاراج رفت یا همان زمان که لانه جاسوسی آمریکا در تهران توسط دانشجویان پیرو خط امام (ره) تسخیر شد و متعاقب آن هواپیماهای متجاوز آمریکا در صحرای طبس توسط پرندگان ابابیل با طوفانی از شن روبرو شدند یا همان زمان که صدام لعین با پشتیبانیهای بی مهابای آمریکا و انگلیس و همه و همه به ایران اسلامی تاخت و تاز خود را آغاز کرد حتی زمانی که مردم دلیر ایران اسلامی در مقابل جنگ افزارهای اهدائی ابر قدرتهای شرق و غرب مردانه ایستادگی کردند هیچکس باور نمیکرد که ایران اسلامی به این زودی به یک قدرت بلامنازع در منطقه و یا دنیا تبدیل خواهد شد.

چند صباح پیش هواپیمای حامل عبدالمالک ریگی که توسط شکاری بمب افکن های نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در یک نبرد اطلاعاتی امنیتی  در یکی از فرودگاههای کشور بر زمین نشست و یا همین دو سه روز پیش که هواپیمای بدون سرنشین فوق پیشرفته سازمان سیا که به عمق ۲۵۰ کیلومتری مرزهای شرق کشور تجاوز کرده بود در یک پاتک اطلاعاتی توسط نیروهای مسلح ایران اسلامی صحیح و سالم بر زمین نشست و بار دیگر ثابت کرد که : الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل و همه و همه حتی دشمن و دوست را به این باور رساند که:

آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند و جوانان ما مطمئن باشند که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.

و این را آژانس سخن پراکنی بی بی سی و صدای آمریکا هر دو  بدانند و هم سه چهار هزار نفر عروسکهای خیمه شب بازی منافق در اردوگاه اشرف در عراق بدانند و هم آرزومندان شکست ایران اسلامی بدانند که:

آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.

باور نمیکنید؟ خیلی ساده چرا از خودآمریکائیهای مستاصل نمی پرسید که برنامه تان برای مهار ایران اسلامی چیست؟

کم برای این انقلاب اسلامی توطئه چیدند؟محاصره اقتصادی ‌یا محاصره سیاسی نکردند؟ محاصره نظامی یا محاصره علمی نکردند؟ چکار میتوانستند و نکردند؟

آیا فتنه لیبرالهای در دولت موقت آقای مهندس بازرگان شاهد مدعی ما نیست؟

آیا فتنه ۱۴ اسفند توسط بنی صدر خائن شاهد مدعای ما نیست؟

آیا فتنه جنگ تحمیلی شاهد مدعای ما نیست؟

آیا فتنه ۲۵ خرداد سال ۸۸ موسوم به فتنه سبز شاهد مدعای ما نیست؟

آیا فتنه عاشورای سال ۸۸ شاهد مدعای ما نیست؟

آیا فتنه سنگ اندازی در مقابل استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای توسط ۵+۱ شاهد ادعای ما نیست؟

آیا سناریوسازی تروز سفیر عربستان در مکزیک شاهد مدعای ما نیست؟

کودتای نوژه چی؟

جمع بندی شما چیست؟

ما با ایمانی راسخ اعتقاد داریم که:

آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند و جوانان ما مطمئن باشند که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.

 

 




طبقه بندی: مسائل سیاسی روز،  بعضیها!، 
سردار سلامی خبر داد:دستیابی ایران به ساخت پهپاد رادارگریز با توانایی ده‌ها ساعت مداومت پرواز

جانشین فرمانده کل سپاه با بیان اینکه ایران دومین کشور در حوزه فناوری‌های هواپیماهای بدون سرنشین است،گفت: ما پهپاد رادارگریزی داریم که توانایی مداومت پروازی ده‌ها ساعته دارد. سردار حسین سلامی جانشین فرمانده کل سپاه که به منظور تشریح دستاورد اخیر جمهوری اسلامی ایران در کنترل هواپیمای جاسوسی آمریکا در بخش گفت‌وگوی ویژه خبری صحبت می‌کرد با بیان اینکه ایران جزء چند کشور معدود برتر جهان در حوزه فناوری‌های هواپیماهای بدون سرنشین است تصریح کرد: ما مدرنترین سیستم‌های هدایت، کنترل، اسکن و کاوش هواپیمای بدون سرنشین را در اختیار داریم.سلامی با بیان اینکه امروز فناوری رادارگریزی در جمهوری اسلامی ایران بومی شده است تصریح کرد: در حقیقت باید گفت: کشور ما دومین کشور در حوزه فناوری‌های هواپیماهای بدون سرنشین است.وی خاطرنشان کرد: ما هواپیمای رادارگریزی داریم که از فناوری بومی و کامل استیلز (رادار گریزی) بهره‌مند بوده و توسط دقیق‌ترین سامانه‌ها تست شده و قابلیت ده‌ها ساعت پرواز مداوم را دارد.جانشین فرمانده کل سپاه تصریح کرد: در این هواپیما سیستم‌های هدایت و کنترل و نیز نرم‌افزارهای بسیار دقیقی به کار گرفته شده است.سلامی همچنین گفت: جمهوری اسلامی ایران پرنده‌های بدون سرنشین و دست‌پرتاب با جثه‌های کوچک و نیز هواپیماهای رادارگریز با کنترل دقیق دارد که می‌توانند بخوبی ماموریت کشف و جمع‌آوری اطلاعات را انجام دهند.



طبقه بندی: مسائل سیاسی روز،  بعضیها!،  مخابرات و ارتباطات،  تسلیحات نظامی، 
نوشته شده در تاریخ چهاردهم آذر 1390 توسط علی قدسی |

بعضیها به من ایراد میگیرند که تو جوانان را از خود و اسلام طرد میکنی و جوانان را یارای صحبت کردن با تو نیست؟

اما قضیه چیز دیگری است که اینها نمیتوانند به آن اعتراف کنند.





طبقه بندی: بعضیها!، 
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.