مادرم می­گوید من امام را دیده­ام اما من یادم نمی­آید از نزدیک دیده­باشمشان، ولی خب دیده­ام چه من یادم باشد چه نه. همین که نفس قدسی امام به هوایم خورده­است و یا شاید نگاه ولایی­اش به چشمانم، برای افتخار ابدی، کافی است.

سال 68 را باید یادم باشد اما حافظه ابن سیناییم (این طعنه ایست به حافظه خودم ها!) درست امان نمی­دهد که صحنه­ها را خوب کنار هم بنشاند. شاید بیشترِ دلیلش آن باشد که اصلا تهران نبودیم آن سال. و من هر چه یادم هست اضطراب وغم ناگهانی است که مادر را فراگرفته­ بود و غیبت­های طولانی که پدر را.

اما سال بعد ... اولین سالگرد روح الله. یک سال گذشته­است و مردم شاید اندکی باورشان آمده­باشد عروج این روح را. پیاده رفتنمان را از خانه مادربزرگ (خدایش بیامرزد) در شهر ری به سمت حرم، خوب یادم هست. ماه خرداد، بیابان، گرما و  همراهی مادربزرگ و مادر و شاید حسرت به برادری که کالسکه دارد! اما هیچ وقت یادم نمانده است ملامت کرده باشم کسی را که به خاطرسالگردش باید این همه راه را در گرما پیاده بیایم. یک بچه 5 ساله چه می­فهمد از امام؟

قد کشیدم، مدرسه بود و کتاب­های اول سال و عکسی که اول کتاب­ها بود و امیدش به ما. اما خودش نبود و ما را از کودکی روبروی عکسش نگه می­داشتند و با هیجان و عشق می­پرسیدند کیست؟ ما می­گفتیم: امام!

بیشتر گذشت، در آن سال­ها امام ما بیشتر از آن که روح خدا باشد، سید­علی بود که هنوز برای برخی بزرگ­تر­ها همان رییس­جمهور دوران امام بود و نمی توانستند به اندازه امام دوستش داشته­باشند. مثل معلم دینی کلاس اول دبیرستانمان، گفت میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. گفت و دانش آموز سوم دبیرستانِ کناریش هم خندید. پیش خودم گفتم مسئله چیز دیگریست تو امام را دیده­ای و تفاوت را احساس میکنی اما این بچه به چه می­خندد؟ مدعی شدم: خانم شما بگویید هر چه از امام را که به دلتان نشسته و من هم از آقا برایتان خبرگی در آن موضوع را مثال بیاورم. پوزخند زد. اصرار کردم فقه، فلسفه، عرفان، مدیریت حتی شعر. آقا هم شعر مي­گويد!

بیشتر گذشت، فهمیدم امام یکی است ولی هر کس که نتواند ولايت آقا را مانند ولايت امام بر خود هموار كند، می­شود وسیله آزمایش خودش و ما. همان معلم دبیرستانمان را حالا که می­بینم با حسرت می­گوید نگو امام، امام را خراب کردند. روایت سیدحسن را قبول دارد از امام و فکر می­کند آقای ما دارد امام را تحریف می­کند. گوشش بدهکار سخنان بی­بی­سی فارسی است شاید اگر روزی دیدمش و نشاط سخن گفتن با او را داشتم ، برایش بخوانم گزارش ساواکی را که در تحلیل جانشینی خمینی در دوان ناراحتی قلبی اش در سال 54 ، نام خامنه ای را بعد از دو نفر دیگر به عنوان رهبر احتمالی آورده­است. دو نفری که نه حال، زنده هستند و نه همنامِ هیچ کدام از مدعیان خط امام کنونی.

 


پي نوشت:

1-      گفته بودم تا دمِ صبح ... صبح، نفسش را از بركت امام و انقلابش دارد!

2-      امام كه يكي است اما خدا كند جمهوري اسلامي تنها 2 ولي فقيه به خود ببيند!‌ اللهم عجل لوليك الفرج!‌

 

عکس تزئینی نیست. صرفا برای عبادت است!