سه نقطه
![]()
|
بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد
جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد
باغ شب من کاش درش بسته بماند
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد
بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد
شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد
چاهی است همه نا له و دشتی است همه گرگ
خواب پدری که پسرش گم شده باشد
آن روز تو را یافتم افتاده و تنها
در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه عطری که درش گم شده باشد
امشب شب اول محرم است .
شبی اول محرمی که در آن سومین پیشوای مسلمانان جهان با 72 تن از یاران باوفایش شربت شهادت نوشید.
شب اول محرمی که سرلوحه شهدای آن ماه امربمعروف و نهی از منکر بوده است.
شب اول محرمی که سالار شهیدانش سرلوحه اقدام ایثارگرانه اش را پیروی از سیره رسول گرامی اسلام (ص) و راه و روش پدرش علی ابن ابیطالب میدانست.
شب اول محرمی که سالار شهیدانش در اثناء جنگ وقتی زبان به خطبه و ایراد سخن و بعبارتی صحیح تر جهت اتمام حجت با منحرفین از دین و قرآن گشود دشمنانش با هلهله و طبل و هر وسیله ممکن نگذاشتند پیام حضرتش به مردم حاضر در صحنه عاشورا برسد.
و اینک در سالروز آن حرکت حماسی عده ای از مسلمانان با صدای طبل و سنج و هر وسیله دیگر خواب و آسایش را برای خیل کثیری از مردم ( ای بسا بیماران و پیران قوم ) حرام کرده اند .
بیش از این دیگر نمیتوانم بنویسم.
در زبان مداحان و نوحه گران آذری این شعر معمولا زمزمه میشود:
حسینه یرلر آغلار گویلر آغلار
بتول و مرتضی - پیغمبر آغلار
خدایا عاشورا را زود برسان تا مردم فهیم و مسلمان ایران اسلامی از دست مردم آزاران روزگار رهائی یابند.
همین.
امروز دوشنبه بنا بدعوت تعدادی از خواهران مذهبی در مسجد یاور تبریز حضور پیدا کردم.
تعدادی از علاقمندان به قرآن عظیم الشأن اقدام به دایر کردن دارالقرآن برای تربیت و آشنائی نونهالان منطقه با کلام نورانی قرآن کرده اند.
در یک اقدام تحسین برانگیز دیگر برنامه ای مذهبی برای آشنائی مادران این نونهالان با فرمایشات حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام و نهج البلاغه آن حضرت همزمان با برنامه آموزشی نونهالان را تدارک دیده اند.
خدمتگزاری این برنامه معنوی که در یک زمان پرت ( PERT ) برنامه ریزی شده است بعهده این حقیر گذاشته شده است. لهذا با پیشنهاد و راهنمائی خواهر بسیار فعال در عرصه آموزش قرآن در شهر تبریز خانم زهرا صفری مقرر گردید در این کلاس نورانی خطبه 134 نهج البلاغه مشهور به خطبه همام حضرت علی ابن ابیطالب در مدت شش ماه تدریس شود.
با اینحال تا آخر سال 92 هجری شمسی افتخار خدمتگزاری در مکتب حضرت علی علیه السلام را پیدا کرده ام.
در اینجا از خداوند باریتعالی خواهانم همه ما را در راه خدمت به مکتب اهل بیت عصمت و طهارت موفق و منصور گرداند.
آمین یا رب العالمین
ﮔﻞ ﺗﮏ ﻧﻪ ﺗﯿﺰ اوﻟﺪون ﺧﺰان آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﯾﺎﻧﺎم آﻧﺎ ﺑﯿﺮ ﺑﻠﺒﻠﻢ ﭼﻤﻨﺴﯿﺰ
آﻧﺎﺳﯿﺰ ﻗﯿﺰ ﺑﯿﺮ ﮔﻮن اوﻟﻤﺎز ﻣﺤﻦ ﺳﯿﺰ
دﻧﯿﺎﻧﯽ ﻧﯿﻠﻮرم ﺑﻮ اﺋﻮده ﺳﻨﺴﯿز
وﺻﻠﺖﮔﻠﻮم اوﻟﺪي ﺧﺰان آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﺑﺎﺷﻼدي اﯾﻤﺪﯾﺪن ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻼﺳﯽ
ﮔﻮﻟﻤﺰ ﯾﻮزي ، ﺋﻮﻟﺴﻪ ﻗﯿﺰﯾﻦ آﻧﺎﺳﯽ
ﺳﻦ ﮐﻪ ﮔﺌﺘﺪون ﮔﺌﺘﺪي اﯾﻮﯾﻦ ﺻﻔﺎﺳﯽ
اﯾﻮ اوﻟﺪي ﭘﻮزﻗﻮن ﮔﻠﺴﺘﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
گردآوری:مرتضی کیانی
ﺑﻮ اﯾﻮده ﺳﺎﯾﻪ ﺑﺎﺷﯿﻤﻪ ﺳﺎﻻردون
ﻣﺤﻨﺖﮔﻮﻧﻮﻣﺪه ﻗﯿﺪﯾﻤﻪ ﻗﺎﻻردون
ﻏﻤﮕﯿﻦ اوﻻﻧﺪا ﮔﻮﮔﻠﻮﻣﯽ آﻻردون
اوﻻر ﯾﻮﺧﯿﺪﯾﻠﺮ ﮔﻤﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
اﻫﻞ دل اوﻟﺴﺎ دﻟﺪه ﭼﻮخ ﺳﻮزوم وار
ﻋﺎﻟﻢ آﻧﺎ اوﻟﺴﺎ ﺳﻨﺪه ﮔﻮزوم وار
ﻫﺮ ﻗﺪر ﻏﻢ ﯾﺘﺴﻪ ﻣﻨﺪه دوزوم وار
ﻫﺠﺮاﻧﯿﻮه ﯾﻮﺧﺪور ﺗﻮان آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﻫﺮ ﮐﯿﻤﺴﻪ ﻧﻮن ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺳﯽ ﯾﺎدي وار
ﺗﮏ دور آﻧﺎ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﻧﻮن آدي وار
آﻧﺎﻧﻮن ﻋﺎﻟﻤﺪه ﺋﻮزﮔﻪ دادي وار
آﻧﺎﺳﯿﺰ ﻗﯿﺰ ﮔﻮﻟﺮ ﻫﺎﭼﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
دﯾﻤﻢ ﮔﻠﻮب ﺑﻮ ﺣﺎﻟﯿﻤﻪ ﯾﺎﻧﯿﺪون
ﻣﺤﺎل دردﯾﻤﯽ آﺳﺎن ﺳﺎﻧﯿﺪون
اﷲ ﺑﻮﻟﻮر ﮐﻪ ﺳﻦ ﻧﺠﻪ آﻧﯿﺪون
ﯾﺎدﯾﻤﺪان ﭼﯿﺨﻤﺎﺳﺎن ﺑﯿﺮ آن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
دﯾﻤﻢ ﮐﯿﻤﺴﻪ ﮔﻠﻮب ﯾﺘﺴﻮن دادﯾﻤﺎ
ﻣﻦ زﯾﻨﺒﻢ ﻏﻢ ﯾﺎزﯾﻠﻮب آدﯾﻤﺎ
ﺳﻨﻠﻪ ﮔﯿﭽﻦ ﮔﻮﻧﻠﺮ دوﺷﻮر ﯾﺎدﯾﻤﺎ
ﺳﺴﻠﯿﻨﺪه دﯾﺮدون ﺟﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
دﯾﻤﻢ ﻗﯿﺰون زﯾﻨﺐ ﻗﺮا ﺑﺨﺘﯿﺪور
دﯾﻤﻢ رﺧﺘﯿﻢ ﯾﺘﯿﻤﻪ ﻟﯿﻖ رﺧﺘﯿﺪور
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻋﺎﻟﻤﺪه ﺋﻮﻟﻮم ﺳﺨﺘﯿﺪور
آﯾﺮﯾﻠﯿﻖ اﻟﻨﺪن اﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﯾﻮﺧﺪي ﺳﻮزوم ﻋﻤﺮون ﮔﻮﻟﯽ ﺗﯿﺰ ﺳﻮﻟﺪي
ﺑﻮ ﺑﺎره دن ﻗﻠﺒﯿﻢ ﻏﻤﯿﻠﻪ دوﻟﺪي
ﻫﺎﻧﺴﯽ آﻧﺎ ﮔﻮر ﻧﺼﻒﺷﺐدﻓﻦ اوﻟﺪي
اوﻟﺪي ﮐﯿﻤﻮن ﻗﺒﺮي ﻧﻬﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﮔﺮﭼﻪ آﻧﺎ ﺳﻨﺴﯿﺰ ﮔﻮﻧﻮم ﻗﺎرادي
ﺑﻮ ﻏﻤﯿﻠﻦ اورك اﻣﺎ ﯾﺎرادي
ﺳﻮروﺷﺴﺎﻻر آﻧﺎن ﻗﺒﺮي ﻫﺎرادي
ﻫﺎﯾﺎﻧﯽ ﻣﻦ وﯾﺮوم ﻧﺸﺎن آي ﻧﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
داﺋﻢ ﮔﻠﺮ ﺑﻮي ﺧﺰان ﻗﺎﭘﻮﻧﺪان
ﺣﺸﺮه ﮐﯿﻤﯽ ﮔﯿﺘﻤﺰ ﻧﺸﺎن ﻗﺎﭘﻮﻧﺪان
آﻟّﺎم آﻧﺎ ﻋﻄﺮون ﯾﺎﻧﺎن ﻗﺎﭘﻮﻧﺪان
ﺧﺮاب اوﻟﯿﺪي ﺑﻮ ﺟﻬﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
رﺧﺖﻋﺰا ﺑﻮ ﺟﺴﻤﯿﺪن ﺳﻮﯾﻤﺎرام
ﻏﻤﻮﻧﺪه ﻣﻦ آﻏﻼﻣﺎﻗﺪان دوﯾﻤﺎرام
ﺳﻦ ﯾﺨﯿﻼن ﯾﺮه اﯾﺎق ﻗﻮﯾﻤﺎرام
او ﯾﺮدي ﺣﺮﻣﺘﻠﯽ ﻣﮑﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﺑﺎران ﮐﯿﻤﯽ ﻏﻢ اوﺳﺘﻮه ﯾﺎﻏﺎردي
ﻏﻤﻠﺮ ﺋﻮزي اﺣﻮاﻟﯿﻮه ﯾﺎﻧﺎردي
درد و ﻣﺼﯿﺒﺘﺪن ﺑﺎﺷﻮن آﻏﺎردي
ﻏﻤﺪن ﻗﺪون اوﻟﺪي ﮐﻤﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
اﯾﻠﺮ ﻣﻨﯽ اﻓﺴﺮده دل ﻣﻼﻟﻮن
ﺑﻮﻟّﻢ اﻟﻪ دوﺷﻤﺰ داﺧﯽ وﺻﺎﻟﻮن
ﮔﻞ ﯾﻮﺧﻮﻣﺎ ﻫﺮ دم ﮔﻮروم ﺟﻤﺎﻟﻮن
ﻫﺠﺮه دوزﻣﺮم اﯾﻨﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﮔﻠﻠﺮ ﺳﻮﻻر ﮔﻮرﺳﻪ رخ زردﯾﻤﯽ
ﺑﺎﺗﺎر ﻏﻤﻪ ﮔﻮرن آه ﺳﺮدﯾﻤﯽ
ﺳﻨﺪن ﺻﻮرا ﮐﯿﻤﻪ دﯾﻮم دردﯾﻤﯽ
ﮐﯿﻢ اﯾﻠﺮ دردﯾﻤﻪ درﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
اﯾﻠﺮ اﺛﺮ آﻏﻼر ﮔﻮزوم ﺣﺴﯿﻨﻪ
ﺧﺪاي ﺣﻖ وﯾﺮر دوزوم ﺣﺴﯿﻨﻪ
آﻧﺎﻟﯿﻖ اﯾﻠﺮم ﺋﻮزوم ﺣﺴﯿﻨﻪ
ﻗﺎﻟﻤﺎ ﺣﺴﯿﻨﺪن ﻧﮕﺮان آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﮔﺘﻮرﻟّﻪ ﻗﺒﺮ اوﺳﺘﻪ ﮔﻮل ﺑﯿﺮ دﺳﺘﻪ
ﯾﻮﺧﺪور ﮔﻮﻟﻮم ﻧﯿﻠﯿﻮم ﻣﻦ دﻟﺨﺴﺘﻪ
ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﮔﻠﻨﺪه ﻗﺒﺮون اوﺳﺘﻪ
دﻟﺪه ﮔﺘﻮرم ﻏﻨﭽﻪ ﻗﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
دﯾﻦ اوﺳﺘﻪ ﻫﺮ رﻧﮓ و ﻏﻤﻪ ﺑﻮﯾﺎﻧﺎم
ﮔﻞ ﺗﮏ ﺟﻬﺎﻧﺪا ﺧﺎره داﻟﺪاﻻﻧﺎم
ﺑﺶ ﮔﻮن آﻧﺎ ﯾﺎﻣﺎن درده داﯾﺎﻧﺎم
ﮔﯿﭽﻮب ﮔﯿﺪر ﯾﺎﺧﺸﯽ ﯾﺎﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﺳﻦ ﮐﯿﻤﯽ ﺑﯿﺮ ﻣﻈﻠﻮم ﺋﻮﻟﻦ اوﻟﻤﺎدي
ﻧﻪ دردﯾﻠﻦ ﺋﻮﻟﺪون ﺑﻮﻟﻦ اوﻟﻤﺎدي
دوﺗﺪوم ﻋﺰا ﯾﺎﺳﻪ ﮔﻠﻦ اوﻟﻤﺎدي
ﺑﻮ ﻏﻢ اﺋﺘﺪي ﺑﺎﻏﺮﯾﻤﯽ ﻗﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﺳﻨﯿﺪون ﻋﺎﻟﻤﯿﻦ آﻧﺎ ﻃﺒﯿﺒﯽ
اي ﺧﻮش ﮔﻮﻧﻮن ﻋﺎﻟﻤﺪه ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺒﯽ
اوﻟﺪون وﻃﻨﻮﻧﺪه وﻃﻦ ﻏﺮﯾﺒﯽ
ﺣﺎﻟﯿﻮه اوﻟﻤﺎدي ﯾﺎﻧﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﺟﺎن وﯾﺮﯾﻨﺠﻪ آﺧﺪي ﯾﻮزه ﮔﻮزﯾﺎﺷﻮن
او ﻗﺪري ﻏﻢ ﭼﮑﺪون آﻏﺎردي ﺑﺎﺷﻮن
ﮐﯿﻢ آﻏﻼﺳﻮن ﻧﻪ ﺑﺎﺟﻮن ﻧﻪ ﻗﺎرداﺷﻮن
ﺋﻮزوم اوﻟّﺎم ﺳﻨﻪ ﮔﺮﯾﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﺳﻨﮑﻪ ﮔﯿﺘﺪون ﺳﯿﻨﺪي ﺑﻮ ﻗﻮل ﺑﻮداﻗﯿﻢ
ﮐﻮي وﺻﻠﻪ ﭼﺎﺗﻤﺎز ﺑﯿﺮده اﯾﺎﻗﯿﻢ
ﺑﯿﺮ ﮔﯿﺠﻪ ﮔﻞ ﯾﻮﺧﻮﻣﺪا اول ﻗﻮﻧﺎﻗﯿﻢ
ﮔﻮروم ﮔﯿﺖدﯾﻤﻮرم داﯾﺎن آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
ﯾﺎز اﻋﻈﻤﯽ وﺛﺎﻗﯿﺪن ﯾﺎد اوﻟﺴﻮن
ﺑﯿﺰ ﮐﻪ ﺋﻮﻟﺪوق آدﯾﻤﯿﺰدان ﯾﺎد اوﻟﺴﻮن
اوﺧﯿﯿﺎﻧﻼر دﺋﺴﻮن روﺣﻮن ﺷﺎد اوﻟﺴﻮن
ﺑﻬﺎر ﻋﻤﺮون اوﻟﺪي ﺧﺰان آي ﻧﻨﻪ دوﻧﯿﺪي ﮔﺮدش زﻣﺎن آي ﻧﻨﻪ
1- نماز: فکر می کنم بهترین فیلتر شکن دنیا باشه که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن امضا و مهر کرده ...باور نداری " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر -عنکبوت/44"
2- ماه مبارک رمضان: این سری از فیلتر شکن ها مدت زمان طولانی برای شما کاربرد دارد و حتی باعث می شود ویروس هایی با گناه وارد خود کرده اید قتل عام کند .
3- قرآن : فقط برای این فیلتر شکن بگویم که نظیرش اصلا وجود ندارد همه متخصص فیلتر شکنی(پیامبران) جلوی این کلام الهی زانو می زنند ...برای اثر کردنش اولین قدم خواندنش و بعد فهمیدن و پله آخر عمل کردن به آن است
4- محبت اهل بیت: متاسفانه این نسخه از فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده و به گفته صاحبان این فیلتر شکن ها این برای کسانی است که واقعا به ما اعتقاد داشته و پیرو ما باشند.
5- اذکار: این ذکر باید توسط متخصصشان تجویز بشود. اخطار اخطار : در مورد این فیلتر شکن باید بگویند نسخه های تقلبی زیادی وجود دارد مواظب باشید.
پی نوشت: ما رو از دعاهاتون بی بهره نزارید
مرد آمده بود چیزی بگوید
سرفه امانش نداد
چه میتوانست بگوید ، وقتی که ...
تنها فهم مردم از یک جانباز سهمیه دانشگاه است !
| باور کنید تا روز قیامت مسئول هستیم مسئول هستیم متوجه هستید مسئول هستیم |
![]() |
همسر خوبم ، قلبی شکسته و نا امید و خسته داشتم ، از آن قلب ، تنها یک ویرانه بر جای مانده بود امیدی به عاشق شدن این قلب نداشتم نه هم صدائی داشت و نه هم زبانی تو آمدی و افتخار دادی که به قلب سوخته من بیایی آمدی و افتخار دادی که قلب مهربانت را به قلب سوخته من هدیه کنی آمدی و با مهر و محبت خودت مرا دگرگون کردی قلبم را تبدیل به باغ آرزوها کردی، با آن محبت و عشق خودت مرا مجذوب و عاشق خودت کردی
با آمدنت تمامی امیدها و آرزوهایم زنده شدند،
و دوباره آهنگ دلنشین عشق در قلبم نواخته شد
و قناری پر شکسته دلم دوباره در آسمان آبی قلبم به پرواز در آمد عزیزم اینک که مرا از آن سیلاب غم و ناامیدی نجاتم دادی
بیشتر از هرکسی و بیشتر از هر عزیزی دوستت دارم
بیشتز از کلام مقدس دوست داشتن و بیشتر از هر آرزوئی دوستت دارم
تا آخرین لحظه نفس کشیدنم دوستت دارم و به تو وفادار خواهم ماند و قدر ترا خواهم دانست به تو که تنها امید منی و به تو که دوباره امیدهایم را زنده کردی افتخار می کنم
و با صداقت ،یکدلی و یکرنگی می گویم که خیلی دوستت دارم ،آری این بار خیلی بیشتر از همیشه دوستت دارم همسرخوبم
دوستت دارم برای تو کم است ، خیلی خیلی ترا دوست میدارم
با آمدنت رویاهایی را که حتی تصورش هم توی خواب برایم غیر ممکن بود و دشوار برایم
به حقیقت تبدیل شدند و منی که در جاده های خسته و خالی هیچ امیدی برای رسیدن
به پایان جاده را نداشتم ، به مقصدم که همان قلب پاک و عاشق و مهربان تو بود رسیدم
عزیزم ، عزیز خوبم ،همسر مهربانم ای فرشته نجات این قلب شکسته من خیلی دوستت دارم همسر مهربانم ای عزیزم
نمیدانی وقتی می گوئی بنویس چقدر به من امید و روحیه ادامه به زندگی را می دهی
عزیز ترینم برای تو می نویسم برای تو که یه مرد واقعی هستی
برای تو که ذات و روح من را خوب شناختی و درکم کردی
برای تو که مرا به دنیا و زندگی خودت متعلق میدانی
پس همیشگی ترینم همسر خوبم دوستت دارم

![]()
غم مخور روزی ولیّ و قلب امکان می رسد
مصلح عالم ولیّ حیّ سبحان می رسد
در پس پرده بود در انتظار امر حق
گر خدا امری کند آن گه شتابان می رسد
تکیه بر دیوار کعبه می دهد محبوب حق
از دهان دٌر نشانش صوت قرآن می رسد
چون نمی گردد عمل دستور قرآن در جهان
بهر اجرا مجری احکام یزدان می رسد
داد مظلومان بگیرد او ز ظالم ها بسی
روزگاری آن پناه بی پناهان می رسد
ما مریضیم و دوائی نیست بر درمان ما
آن طبیب ما مریضان بهر درمان می رسد
منتظر در انتظار مصلح عالم بود
شیعیان صاحب زمان روزی فروزان می رسد

![]()
تهران...هوای سُربی آذر... ولیِّ عصر
دور از نشاط صبح و کبوتر... ولیِّ عصر
سرسام بنزها و صدای نوارها
شبهای بیچراغ و مکدّر ولیِّ عصر
خاموش در بنفش مِه و آسمانخراش
در برزخی سیاهْ شناور، ولیِّ عصر
پنهان در ازدحام کلاغان بیاثر
زیر چنارهای تناور، ولیِّ عصر
خالی از اتفاقِ رسیدن، تمام روز
تاریک و سرد و دلهرهآور، ولیِّ عصر
با لنزهای آینه ای پرسه میزنند
ارواح نیمهجان زنان در ولیِّ عصر
مانند یک جذامی از خود بریده است
در های و هوی آهن و مرمر، ولیِّ عصر
یک روز جمعه سر زده، آقا، بیا ببین
تو نیستی چه میگذرد در ولیِّ عصر؟
مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار ما گلی داریم عالم را گلستان می کند

نهم ربیع الاول
سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت
آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها،
حضرت مهـدی مـوعـود (عج)
بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــورش تبریک و تهنیت باد.
و همچنین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران عزیز بر همه ایرانیان مبارک باد
بسم الله الرحمن الرحیم
پدید آوردن هویتی به نام مسجد، نخست در قبا و سپس در مدینه، در شمار زیباترین و پرمغزترین ابتکارهای اسلام در آغاز تشکیل جامعه ی اسلامی است: خانه ی خدا و خانه ی مردم، خلوت اُنس با خدا و جلوت حشر با مردم، کانون ذکر و معراج معنوی و عرصه ی علم و جهاد و تدبیر دنیوی، جایگاه عبادت و پایگاه سیاست، دوگانه های به هم پیوسته یی است که تصویر مسجد اسلامی و فاصله ی آن با عبادتگاههای رائج ادیان دیگر را نمایان می سازد. در مسجد اسلامی، شور و بهجت عبادت خالص با نشاط زندگی پاک و خردمندانه و سالم، در هم می آمیزد و فرد و جامعه را به طراز اسلامی آن نزدیک می کند. مسجد، مظهر آمیختگی دنیا و آخرت و پیوستگی فرد و جامعه در دیدگاه و اندیشه ی مکتب اسلام است.
با این نگاه، دلهای ما برای مسجد می تپد و از شوق و احساس مسئولیت، لبریز می گردد. امروز در میان مساجد ما کم نیستند آنهایی که می توانند نمایی از این تصویر زیبا و شوق انگیز را به نمایش درآورند. حضور نسل جوانِ پاک نهاد ما و حضور روحانیان و معلمان آگاه و دلسوز، مسجدهایی را به درستی، کانون ذکر و عبادت و اندیشه و معرفت ساخته و یادهای عزیز و گرانبها را در دلهای ما برانگیخته است. لیکن تا این وظیفه به تمام و کمال گزارده نشود، هیچیک از ما نباید و نمی توانیم خطری را که از کمبود مسجد یا ضعف و نارسایی مساجد، جامعه و جوانان و خانواده ها و نسل های آینده را تهدید می کند، غافل بمانیم و خود را از برکات عظیمی که مسجد طراز اسلامی به کشور و نظام و مردم هدیه می کند، محروم سازیم.
نخستین مطلب مهم، بنای مسجد و حضور روحانی شایسته در آن است. هم اکنون با وجود دهها هزار مسجد در کشور، جای هزاران مسجد دیگر در روستاها، شهرها، شهرکها و مجتمع های ساختمانی خالی است. دسترسی آسان به مسجد، نیاز ضروری مؤمنان و جوانان و نوجوانان ما است. روحانی پرهیزگار، خردمند، کارشناس و دلسوز در مسجد، همچون پزشک و پرستار در بیمارستان، روح و مایه ی حیات مسجد است. امامان جماعت باید آماده سازی خویش برای طبابت معنوی را وظیفه حتمی خود بدانند و مراکز رسیدگی به امور مساجد و حوزه های علمیه در همه جا آنان را یاری دهند. مساجد باید مَدرَسِ تفسیر و حدیث و منبرِ معارف اجتماعی و سیاسی و کانون موعظه و پرورش اخلاق باشد. زمزمه ی محبت متولیان و مدیران و امنای مساجد، باید دلهای پاک جوانان را مجذوب و مشتاق کند. حضور جوانان و روحیه های بسیجی باید محیط مسجد را زنده و پرنشاط و آینده پو و لبریز از امید سازد. میان مسجد و مراکز آموزشی در هر محل، همکاری و پیوند تعریف شده و شایسته یی برقرار گردد. چه نیکوست که دانش آموزان برجسته و ممتاز در هر محل، در مسجد و در برابر چشم مردم و از سوی امام جماعت، تشویق شوند. مسجد باید رابطه ی خود را با جوانانی که ازدواج می کنند، با کسانی که به موفقیتهای علمی و اجتماعی و هنری و ورزشی دست می یابند، با صاحب همّتانی که کمک به دیگران را وجهه ی همت میسازند، با غمدیدگانی که غمگساری می جویند، و حتی با نوزدانی که متولد می شوند، برقرار و مستحکم کند. مسجد باید در هر منطقه و محل، مأمن و مایه ی خیر و برکت باشد و به طریق اولی، وسیله ی زحمت و آزار مجاوران نگردد.
پخش صداهای آزار دهنده بویژه در شب و هنگام آسایش مردم، کاری ناروا و در مواردی خلاف شرع است. تنها صدایی که باید از مسجد در فضا طنین بیفکند بانگ اذان با صوت خوش و دلنواز است.
عمران مساجد و پرداختن به آرایه های معنوی و ظاهری آن، وظیفه ی همگان است و هرکسی به اندازه ی توان و همت باید در آن سهیم گردد. مردم، شهرداریها و دستگاههای دولتی هر یک در آن باید سهمی ایفا کنند و روحانی دانا و مسئولیت پذیر و پرهیزگار می تواند و می باید محور این منظومه ی تلاش مقدس باشد.
از خداوند متعال توفیق همگان را مسألت می کنم و برای روحانی مجاهد و خدمتگزار، جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای قرائتی دوام عمر و نشاط و توفیق روزافزون از خداوند میطلبم.
والسلام علیکم و رحمه الله
سیدعلی خامنه ای
۱۸/مهرماه/۱۳۸۹
بسم الله الرحمن الرحیم
انسان، به سرشت و طبیعت خود، مشتاق و نیازمندِ نیایش و خشوع در برابر خداوند است كه آفریننده ی همه ی نیكیها و زیبائی ها است؛ و نماز، برآورنده ی این نیاز است. ادیان الهی با تشریع نماز، كام تشنه ی فطرت انسان را سیراب می كند و او را از سرگشتگی و گمراهی در فرو نشاندن این عطش طبیعی نجات می بخشند. تكرار نماز در هر روز و شب، فرصت و نعمتی است كه آدمی را از فرقه شدن در غفلت میرهاند؛ به او مجال حضور دل آگاهانه در برابر خدا می بخشد؛ جان او را صیقل می دهد و گوهر باطن او را درخشان می سازد.
ذِكر و نماز و نیایش آنگاه كه با سامان زندگی اجتماعی درهم می آمیزد معجزه ی اسلام را در آرایش منظومه ی احكام عبادیِ آن آشكار می سازد. مسجد، مظهری از این درهم آمیختگی است. نماز در مسجد و با جماعت مؤمنان، همگانی نشستن برگِردِ سفره ی میهمانی خداوند است، و این خود، بارشِ رحمت الهی را انبوه تر و دلنشین تر می سازد.
به بركت نماز، فضای مسجد نورانی و عطر آگین می گردد و سخن حق و آموزش دین و اخلاق و سیاست در آن بیش از هر جای دیگر بر دل و جان می نشیند و به زندگی فرد و جامعه، سمت و سوی خدائی می دهد.
مسجد را با این نگاه باید نگریست. روح مسجد، كالبد زندگی را پرنشاط و پر انگیزه می سازد در هر جا سامان زندگی است، مسجد، مركز و كانون اصلی است. در بنای شهر و روستا، در مدرسه و دانشگاه، در مراكز جمعیتی از بازارهای كسب و كار تا فرودگاه ها و جاده ها و پایانه های سفری و تا آسایش ها و بیمارستان ها و بوستان ها و گردشگاه ها، در همه و همه باید مسجد را همچون قطب و محور بنا نهاد.
مسجد در همه جا باید پاكیزه، زیبا و آرامبخش باشد. مدیریت محتوائی و معنویِ مسجد كه بر دوش روحانی مسجد است باید خردمندانه و مسئولانه، و حتی عاشقانه باشد. حوزه های علمیه برای آماده سازی روحانیانی در این طراز، وظیفه ئی ذاتی و طبیعی دارند.
اگر مسجد، كیفیت شایشته ی خود را بیابد، هزینه های مادی و معنوی بسیاری از دوش جامعه و مردم و مسئولان برداشته خواهد داشت.
به امید آن روز، و با سلام بر حضرت بقیه الله ارواحنا فدا
والسلام علیكم و رحمه الله
سید علی خامنه ای
۱۹/مهر/۱۳۹۰
* عزاداری ریشه در قرآن دارد
مطابق مفاهیم قرآنی خدا از مظلوم دفاع میکند و ریشه عزاداری قرآنی است. جنگ احد که تمام شد روضهخوانی راه افتاد، حمزه (ع) روضهخوان نداشت پیامبر (ص) گفت چرا حمزه روضهخوان نداشت.
حج نیز به نوعی روضهخوانی است. در قرآن سفارش شده است که یاد حضرت مریم را زنده نگه دارید. همچنین در قرآن سفارش شده است که نام اولیای خدا باید بزرگ داشته شود.
مطابق مفاهیم قرآنی مردان خدا محبوب هستند و نام آنها باید بزرگ داشته شود. روضه چنین اقدامی است.
* رمز رشد شیعه روضهخوانی امام حسین (ع) است
رمز رشد شیعه روضهخوانی امام حسین (ع) است. شیعه دو بال دارد یک بال سرخ و یک بال سبز است و این همان برتری اهل تشیع است.
عزاداری به نوعی هماهنگی با هستی است. عزاداری هماهنگی با عالم غیب و پیامبران است و به نوعی ظالمکوبی و مظلومیابی است و روز عاشورا به معنای حرکت ملی است، تمام اقوام ایرانی در این روز عزاداری میکنند.
امروزه در ترکیه 100 جلسه درباره اهل بیت در ماه محرم برپا میشود این در حالی است که در سال گذشته این جلسات تعدادش به 3 جلسه میرسید.
عزاداری کلاس عمومی تهذیب است. بالاترین مدل مدیریت بحران توسط حضرت زینب (س) صورت گرفت.
ما باید وقایع کربلا را دوباره بازخوانی کنیم و باید آنگونه عزاداری کنیم که مردم گریزان نشوند و امام عصر نیز از ما راضی باشد.
* اگر من بگریانم و صدیقی بخنداند امام زمان ظهور میکند
بسیار دوست دارم که روضهخوان خوبی باشم اما نیستم، همسرم میگوید اگر من بتوانم مردم را بگریانم و حجتالاسلام صدیقی بتواند مردم را بخنداند امام زمان ظهور میکند در آینده قصد دارم سایتی برای خنده درست کنم. به شدت به اشک روضهها اعتقاد دارم.

مامور آمار : سلام مادر از سازمان آمار مزاحم میشم ...
شما چند نفرید !؟
مادر با کمی مکث آهی ! می کشه و سرش را رو به پائین میندازه و سکوت معناداری میکنه و میگه : میشه خونه ما بمونه برای فردا ؟!!
مامور با تعجب زیاد میگه : مادرم ! چرا ؟
مادر : آخه شاید فردا از پسرم هم خبری برسه ...!
مامور آمار از سر خجالت ! که چرا در فرم های آماری از همه چیز سوال شده !!! ... الا از یاد رفته های حضرت آقا سید روح الله الموسوی الخمینی !!!
سرش را به پائین میندازه و به طرف در خانه همسایه بعدی راهی میشود ...و امیدوار است که شاید از یاد رفته !!! دیگری فراموش نشده باشد...
آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان
هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا
هر چه دل بود شكستیم به ساز رمضان
سر به آیینه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه راز و نیاز رمضان
دیدم این «قدر» همان آینه «خلّصنا»ست
دیدم آیینهام از سوز و گداز رمضان
بیش از این ناز نخواهیم كشید از دنیا
بعد از این دست من و دامن ناز رمضان
نكند چشم ببندم به سحرهای سلوك
نكند بسته شود دیده باز رمضان
صبح با باده شوال و رجب آمده بود
آن كه دیروز مرا داد جواز رمضان
شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع
خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان
19 ,21 , 23 رمضان ؛ شبهای قدر
ضربت خوردن و شهادت حضرت امام علی ع بر شیعیان مخلص آنحضرت تسلیت باد

نام کتاب : سوگنامه امام على ع (مصایب امام على ع)
تاءلیف : عباس عزیزى
پیشگفتار
بسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم
بر على مظلوم چه گذشت ؟
بر على چه گذشت بعد از رحلت رسول خدا (ص)؟
بر على چه گذشت هنگامى که خلافت را غصب کردند؟
بر على چه گذشت بعد از شهادت فاطمه زهرا (س)؟
بر على چه گذشت هنگامى که بعد از فاطمه زهرا تنها ماند؟
بر فرزندان على چه گذشت هنگامى که پدر خود را از دست دادند؟
بر یتیمان على چه گذشت ؟
بر على چه گذشت کنار بستر رسول خدا؟
بر امیرمؤ منان چه گذشت ؟ آن زمان که فاطمه زهرا(س)، امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، زینب کبرى (س) کنار رسول خدا بودند، و آن حضرت حسین را بغل کرد و گریه مى کرد و فرمود: همه شما را مى کشند.
بر على چه گذشت ؟ هنگامى که دید در خانه را آتش زدند و فاطمه زهرا بین در و دیوار قرار گرفت و محسنش را شهید کردند.
على (ع) چقدر مظلوم بود، براى بیعت دامن و گریبانش را گرفتند و او را به مسجد کشاندند و به او گفتند: با ابوبکر بیعت کن . او فرمود: اگر بیعت نکنم چه مى شود؟ در پاسخ گفتند: گردنت را مى زنیم . على (ع) سرش را به سوى آسمان بلند کرد و گفت : خدایا من تو را گواه مى گیرم این قوم آمدند تا مرا به قتل برسانند، با این که من بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) هستم .
بر على چه گذشت هنگامى که او را دست بسته به سوى مسجد براى بیعت مى بردند، حضرت زهرا (س) جلوى در خانه بین مردم و امیرالمؤ منین مانع شد، قنفذ ملعون با تازیانه به گونه اى به آن حضرت زد که اثر آن تازیانه تا وقتى که حضرت از دنیا رفت باقى مانده بود.
چه گذشت بر على وقتى خبر شهادت فاطمه زهرا را به او دادند؟
چه گذشت بر على کنار بستر همسرش ؟
چه گذشت بر على هنگام غسل و کفن کردن همسرش ؟
چه گذشت بر على وقتى فهمید همسرش را در کوچه سیلى زدند؟
چه گذشت بر على جلو چشمش همسرش را تازیانه زدند و نتوانست کارى کند.
چه گذشت بر على وقتى همسرش گفت : ((مرا شبانه دفن کن تا قبر من پنهان بماند)).
چه گذشت بر على وقتى که همسرش را شبانه دفن کرد؟
چه گذشت بر على وقتى دید عمر از قنفذ به خاطر تازیانه اى که به فاطمه زهرا زده است تشکر نمود.
چه گذشت بر على شب نوزدهم ، در منزل دخترش .
چه گذشت بر فرزندان على در فراق پدر.
چه گذشت بر على ... زمانى که شمشیر بر فرقش خورد... و آخرین کلام نمازش چه بود؟... و وقتى پیشانى او شکافت چه گفت ؟
چه گذشت بر على در لحظه آخر عمر کنار فرزندانش در حالى که به فکر مصایب امام حسن و امام حسین و زینب کبرى است ؛ چه سفارش دلخراشى به عباس کرد، آن زمان که فرمود: ((حسینم را در کربلا تنها نگذار، تا او تشنه است آب نخور)).
واقعا امیرمؤ منان چقدر مظلوم است ؛ تمام زندگى او پر از رنج و اندوه و مصیبت بود.
نمى دانم على (ع) و فرزندانش چگونه آن همه مصایب را تحمل کردند.
در عالم مظلوم تر از على کسى نبود.
آیا مى توان مظلومیت على (ع) را به سادگى بر زبان آورد. یا با قلم توصیف کرد، حتى تجسم دور نماى زندگى پر درد آن حضرت هر دلى را مى سوزاند و هر چشمى را اشکبار خواهد کرد.
این کتاب شمه اى از مصایب و رنجهایى را که على (ع) در زمان حیات و دوران کوتاه خلافتش تحمل نموده است ، بازگو مى کند.
از خداوند منان مى خواهم که به ما توفیق و لیاقت این را بدهد که شیعه واقعى على (ع) باشیم و چشم خود را وقف اشک ریختن بر مظلومیت على (ع) و فرزندانش کنیم .
از خداوند متعال خواهان پاداش و جزاى خیر و رحمت براى برادران و خواهران ، از جمله کادر ویراستارى ، حروفچینى و طراحى ، و مدیریت انتشارات سلسله مى باشم .
امید آن داریم هنگام مرگ و در عالم برزخ و در پل صراط، على (ع) به فریاد همه ما برسد.
عباس عزیزى - قم
رمضان 1420 / آذرماه 1378
فصل اول : على (ع) در سوگ پدر و مادر و فرزندان
فصل دوم : على (ع) در سوگ رسول خدا (ص)
فصل 3 بخش اول : مظلومیت على (ع) بعد از پیامبر (ص)
فصل 3 : بخش دوم : شکوه هاى على (ع)
فصل 3 : بخش سوم : آتش زدن بیت على (ع)
فصل 3 : بخش چهارم : بیعت اجبارى و غصب ولایت
فصل 3 : بخش پنجم : مصایب علی پس از غصب ولایت
فصل 3 : بخش ششم : بدگویى و ناسزا به على (ع) در زمان حیات
فصل 3 : بخش هفتم : بدگویى و ناسزا به على (ع) پس از شهادت
فصل 4 : بخش دوم : على (ع) در کنار بستر فاطمه (س)
فصل 4 : بخش سوم : وصیت فاطمه زهرا (س) به على (ع)
فصل 4 : بخش چهارم : خاکسپارى فاطمه زهرا (غسل - نماز - دفن )
فصل 4 : بخش پنجم : گریه على (ع) بعد از شهادت فاطمه زهرا (س)
فصل 4 : بخش ششم : مصائب شهادت فاطمه زهرا (س)
فصل 5 : بخش اول : خبر دادن پیامبر از شهادت على (ع)
فصل 5 : بخش دوم : خبر دادن على (ع) از شهادت خود
فصل 5 : بخش سوم : مصایب اصحاب على (ع)
فصل 5 : بخش چهارم : کشیدن نقشه قتل على (ع)
فصل 5 : بخش پنجم : وقایع شب نوزدهم و ضربت خوردن امام علی ع
فصل 5 : بخش ششم : ضربت خوردن على (ع) در مسجد
فصل 5 : بخش هفتم : برخورد على (ع) با قاتلش
فصل 5 : بخش هشتم : على (ع) در بستر شهادت
فصل 5 : بخش نهم : وصایاى على (ع)
فصل 5 : بخش دهم : شهادت مولاى متقیان على (ع)
فصل 5 : بخش یازدهم : خاکسپارى على (ع)
فصل 5 : بخش دوازدهم : سزاى قاتل على (ع)
فصل 5 : بخش سیزدهم : قبر على (ع)
فصل 5 :بخش چهاردهم:سوگوارى فرزندان امام بر على(ع)
فصل 5 : بخش پانزدهم : خون گریستن
|
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را |
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را |
|
|
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت |
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را |
|
|
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب |
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را |
|
|
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است |
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را |
|
|
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم |
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را |
|
|
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم |
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را |
|
|
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند |
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را |
|
|
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو |
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را |
|
|
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ |
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را |
مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسـم و از دام جـهان برخیزم
بـه ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجـگی کون و مـکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشـتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنـشین
تا بـه بویت ز لحد رقص کـنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بـت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سـحرگـه ز کـنار تو جوان برخیزم
روز مرگـم نفـسی مهلـت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جـهان برخیزم
یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است
دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم
به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم
چه مى شد آه اى موساى من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه مى کردم
نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر مى شد همه محراب را میخانه مى کردم
اگر مى شد به افسانه شبى رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر مى شد شبى افسانه مى کردم
چه مستى ها که هر شب در سر شوریده مى افتاد
چه بازى ها که هر شب با دل دیوانه مى کردم
یقین دارم سرانجام من از این خوبتر مى شد
اگر از مرگ هم چون زندگى پروا نمى کردم
سرم را مثل سیبى سرخ صبحى چیده بودم کاش
دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم
فروردین 1388
امير عاملي
ديدم آن پير جوان مير خراساني را
ديدم آن آينه در وسعت پيشاني را
با قد و قامت بالا، چو امام آمده بود
آن شب آنجا به خدا، ماه تمام آمده بود
“مست برگشت و نظر بر من درويش انداخت”
با نخستين نظرش کار دل ريشم ساخت
اشک مي ريخت ز چشمانم و لب مي خنديد
دلم از هيبت آن سرو روان مي لرزيد
صولتي داشت که سالار سراپا دل بود
گله از دوست و دشمن بر او مشکل بود
مي کشيد از نظرت بوي سخن را آن پير
بعد مي کرد به لبخند غمت را تدبير
به نماز آمده بود و به نمازش رفتيم
به دل باز، نه بر سفره بازش رفتيم
هرکجا کرد نظر از نظرش گل مي ريخت
روي سجاده اش از آينه سنبل مي ريخت
به نماز آ مد و من پشت سرش مست حضور
گريه مي کردم و چشمان ترم خانه نور
باز با چشم پر از اشک نگاهش کردم
ذکر و تسبيح نثار رخ ماهش کردم
ماه؟ نه ماه کجا و صورت آن پير مراد
ماه بر حسن چنان پير شهادت مي داد
سپر انداخته در محضر ماهش خورشيد
پير ما خوبتر از ماه به ما مي تابيد
دو سه تا بوسه به دستش زدم و مست شدم
نيست بودم به خدا، بوسه زدم هست شدم
ديد آشفته ام و عاشقم و بي تابم
سخني گفت که بر آتش دل شد آبم
گفت: اشعار تو را خوانده ام و شادم کرد
ناز فرمايش آن پير چه ارشادم کرد
گفت: خواندم به رسالت همه اشعار تو را
سپس اين بنده نمودم به خدا شکر خدا
به به آن پير به شعرم نظر انداخته بود
آن که خورشيد به پيشش سپر انداخته بود
بعد افطار در شعر و غزل را وا کرد
فهمش از شعر در انديشه من غوغا کرد
باز نوبت به من بي سر و سامان نرسيد
حرف ناگفته من تا خط پايان نرسيد
باز تا سال دگر عمر مدد خواهد کرد؟
باز هم شعر مرا پير رصد خواهد کرد؟
هيچ دل کاش که در ماتم و در غم نشود
مهر آن ماه ز جان و دل ما کم نشود
روز محشر به در آيم ز لحد رقص کنان
پي ديدار تو اي رهبر بهتر از جان
اي که اولاد علي هستي و کوثر با توست
خلق و خوي حسن و هيبت حيدر با توست
بوي پيراهن يوسف به مشام همه اي
نه امام من و ما بلکه امام همه اي
عبد الله بن ابان روغن فروش ، فردی بود که نزد امام رضا (علیه السلام ) ارج و قربی داشت . او گوید روزی به آن حضرت عرض کردم که برای من و خانواده ام دعا کنید . امام فرمود : "آیا گمان کرده ای که چنین نمی کنم ؟ قسم به خدا که امور شما هر شب و روز به من گزارش می شود ."
عبد الله گوید : این کلام امام بر من سنگین آمد . امام ( برای اینکه تعجب من برطرف شود ) فرمود : "مگر در کتاب خدای عزوجل نخوانده ای که می فرماید (سوره توبه آیه 105) : ای پیامبر ! بگو هر کاری که بخواهید ، بکنید ؛ اما بدانید که به زودی خداوند و رسول او و مؤمنان اعمالتان را خواهند دید ." (اصول کافی باب عرضه اعمال بر نبی و ائمه حدیث 4)
روایات فراوانی در توضیح این کلام الهی از پیامبر خدا و اهل بیت علیهم السلام نقل شده است . آنها فرموده اند منظور از مؤمنانی که اعمال مردم به آنها عرضه می شود ، امامان ( علیهم السلام ) هستند . گزارش اعمال ما علاوه بر اینکه در دیوان الهی ثبت و ضبط می شود ، با نظم خاصی مرتبا به محضر پیامبر خدا و امام زنده در هر زمان عرضه می گردد . (اصول کافی باب عرضه اعمال بر نبی و ائمه)
اگر ما به این درک برسیم که تحت نظارت خدا ، پیامبر و امام زمان خود قرار داریم در رفتارهای خود تجدید نظر خواهیم کرد و با اصلاح آنها دل مولای خویش را شاد خواهیم ساخت . آیا شاد ساختن مولا ، نوعی کمک و یاری به او نیست ؟ و آیا اندوهگین ساختن مولا ، نوعی دامن زدن به درد ها و گرفتاری های حضرتش به شمار نمی آید ؟ باید باور کنیم که خوبی یا بدی رفتار های ما در قلب امام زمانمان و پیغمبرمان تاثیر مثبت یا منفی می گذارد .
از جناب ابو بصیر نقل شده است . او گوید شنیدم که امام صادق (علیه السلام) به مردی از اهل آفریقا می فرمود : حال راشد چطور است ؟ مرد گفت : او را ترک گفتم در حالی که هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ دینی وضعیت خوبی داشت و به شما سلام می رساند . حضرت صادق فرمود : خدایش رحمت کند ! مرد گفت : مگر او مرده است ؟ امام فرمود : آری . مرد عرض کرد : چه وقت ؟ امام فرمود : دو روز پس از خارج شدن تو . آن مرد گفت : به خدا قسم او بیمار نبود و هیچ ناراحتی هم نداشت و انسان بر اثر بیماری و ناراحتی است که می میرد ! من ( ابو بصیر ) پرسیدم : آن مرد که بود ؟ امام فرمود : او یکی از شیعیان ما بود که ما را دوست می داشت . سپس فرمود :
"اگر چنین فکر کنید که ما نسبت به شما دیدگانی بینا و گوش هایی شنوا نداریم ، بد تصور کرده اید . قسم به خدا هیچ یک از اعمال شما بر ما مخفی نیست . پس ما را نزد خود حاضر بدانید و خویشتن را به کار های خوب عادت دهید و از اهل خیر باشید تا به این صفت شناخته شوید ؛ که من فرزندان و شیعیان خود را به این امر سفارش می کنم ." (معرفت امام عصر صفحه 302)
روایت دیگری که مؤید این عقیده است ، فرمایشی است که از امام مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نقل شده است . آن حضرت در قسمتی از توقيع شريفشان به شيخ مفيد تصریح می فرمایند که : "ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نیست ."
به راستی اگر ما خود را در محضر مولایمان بدانیم و آگاهی و نظارتش را بر تک تک اعمالمان حس کنیم ، همان کار هایی را می کنیم که تا به حال می کردیم ؟
بیاییم همواره خود را در محضر امام زمان ببینیم و خود را به کارهای خوب عادت دهیم . بیاییم با شاد ساختن اماممان ، در این راه او را یاری کنیم .
اللهم عجل لولیک الفرج
قاسم صرافان شاعر جوان كشورمان به مناسبت ميلاد با سعادت پيامبر اكرم(ص) شعري سروده است.

قاسم صرافان شاعر جوان كشورمان به مناسبت ميلاد با سعادت پيامبر اكرم(ص) شعري سروده است. اين شعر به شرح زير است:
هراس و دلهره خواهد رفت همان شبي كه تو ميآيي
همان شب آمنه ميبيند درون چشم تو دنيايي
همين كه آمدهاي از راه، قريش محو تو شد اي ماه!
يتيم كوچك عبدالله! ببين نيامده، آقايي!
گل قشنگ بنيهاشم، سلام بر تو ابوالقاسم
دلم كنار تو شد مُحرم، نديده خوشتر از اين جايي
چنان كنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را يثرب
كه وحي شد به دل راهب همان ستوده عيسايي
به هيچ آينه جز حيدر، نه پادشاه و نه پيغمبر
شكوه و حُسن تو را ديگر، خدا نداده به تنهايي
به دختران نهان در گل، ببار ساقي نازك دل
ببار تا بشود نازل به قلب پاك تو زهرايي
به آرزوي نگين تو درآمدهست به دين تو
مسيح من! به كمين تو نشسته است يهودايي
قسم به «ليل» و به گيسويت، به ذكر «ياحق» و «ياهو»يت
به آيه، آيهي ابرويت به آن دو چشم تماشايي
در اين هزاره ظلماني از آن ستاره كه ميداني
براي اين شب توفاني كمي بخوان دل دريايي!
بخوان كه در عرفاتم من، كنار آب حياتم من
طنين يك صلواتم من به شوق اين همه زيبايي
او همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بوده و همواره بوی بدی بدن او را فرا میگرفت. تا اینکه در یک حمله هوایی …
سید احمد پلارک شهیدی که مزار پاکش بوی عطر میدهد.
مزار شهید سید احمد پلارک در میان سی هزار شهید آرمیده در گلزار شهدا از ویژگی بارزی برخوردار است که باعث ازدحام همیشگی زائران مشتاق بر گرد آن میشود. تربت پاک این بسیجی شهید همیشه معطر به رایحه مشک است و این عطر همواره از مرقد او به مشام میرسد. کم نیستند کسانی که تنها به نیت زیارت این شهید عزیز به بهشت زهرای تهران و قطعه ۲۶ آن سر میزنند.
شهید سید احمد پلارک در زمان جنگ در یکی از پایگاه های پشت خط به عنوان یک سرباز معمولی کار میکرد. او همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بوده و همواره بوی بدی بدن او را فرا میگرفت. تا اینکه در یک حمله هوایی هنگامیکه او در حال نظافت بوده، موشکی به آنجا برخورد میکند و او شهید و در زیر آوار مدفون میشود.
خواهر زن توني بلر نخست وزير سابق انگليس كه اخيرا به دين مبين اسلام مشرف شده گفت: اين حس احترام و علاقه به اسلام از سفرم به غزه شروع شد و رو به رشد بود. شش هفته پيش زماني كه به ايران آمدم و به حرم حضرت معصومه رفتم كه آنجا براي اولين بار ارتباط با الله را تجربه كردم.

"لوران بوث "، خواهر زن توني بلر نخست وزير سابق انگليس كه اخيرا به دين مبين اسلام مشرف شده در توضيح علت تشرف خود گفت: اولين باري كه اسلام را درك كردم و براي آن احترام قائل شدم در سال 2005 و در غزه بود. من در آنجا با افراد زيادي آشنا شده و آرامش خوبي را احساس كردم كه اين مساله در كرانه باختري هم وجود داشت.
بوث ادامه داد: زماني كه در سال 2008 و 2009 و بعد از حملات اسرائيل به غزه رفتم شاهد آرامش و نزديكي دوستان مسلمانم با خداي خود بودم كه برايم باوركردني نبود.
وي گفت: اين حس احترام و علاقه از سفرم به غزه شروع شد و رو به رشد بود و بعد شش هفته پيش زماني كه به ايران آمدم و به حرم حضرت معصومه رفتم كه آنجا براي اولين بار ارتباط با الله را تجربه كردم. البته در اين تجربه تصميم براي مسلمان شدن نگرفتم بلكه خودم را تسليم كردم كه هدايت بشوم و يك هفته بعد در لندن شهادتين گفتم و مسلمان شدم.
بوث ادامه داد: در حرم حضرت معصومه به سمت ضريح رفتم و با دستم ضريح را گرفتم و بلافاصله كلماتي بر زبانم جاري شد و گفتم «الله» متشكرم.
وي افزود: اين اتفاق به صورت غير ارادي بود زيرا كه من مسلمان نبودم. من از «الله» به خاطر سفري كه منجر به اين زيارت شد و از اينكه به اين مكان راه پيدا كردم تشكر نمودم.
بوث گفت: در آن لحظه براي مردم فلسطين دعا كردم و زماني كه راز و نيازهايم به پايان رسيد خواستم يك گوشه اي بشينم و احساس مي كردم كه هيچ گاه دوست ندارم اين حس را از دست بدهم.
وي با بيان اينكه من خبرنگار روزنامه ديلي ميل بودم و چند سال است كه با پرس تيوي همكاري مي كنم اظهار داشت: تجربه من نشان مي دهد كه اسلام دين عشق و مهرباني به دوستان و حتي مهرباني با دشمنان است و اسلام مي خواهد ما بهترين روح ها را داشته باشيم.
وي افزود: من مجري برنامه هاي تلويزيوني درباره فلسطين و تلاش آنها براي استقلال هستم ولي قبل از اينكه به پرس تيوي بيايم روي مسائل سياسي و اجتماعي در انگليس كار مي كردم.
بوث درباره بهترين و بدترين خاطره اش نيز گفت: بهترين خاطره اي كه هر زن مي تواند داشته باشد تولد اولين فرزندش است و بدترين خاطرهام هم غم مادر خانواده السموني بود كه پسرش از فاصله نزديك توسط نظاميان اسرائيل كشته شده بود.
وي درباره تجربه اش در برخورد با مردم فلسطين افزود: سخاوتي كه در مردم غزه ديدم در هيچ جاي دنيا احساس نكرده بودم و فلسطيني ها چه مسلمان و چه مسيحي اين ويژگي ها را دارند.
بوث در پايان گفت: بزرگترين آرزوي من اتحاد بين مردم فلسطين براي مبارزه با رژيم صهيونيستي است.
چند قطعه شعر تقدیم می کنم به تمام شیفتگان مولای خوبان حضرت حجت (عج)
هوای تو
محمدجواد آسمان
دلم مثل غروب جمعه ها دارد هوایت را
کجا واکرده ای این بار گیسوی رهایت را؟
کجا سر در گریبان بردی و یاد من افتادی
که پنهان کرده باشی گریه های های هایت را
خیابان «ولی عصر» بی شک جای خوبی نیست
که در بین صداها گم کنی بغض صدایت را
تو هم در این غریبستان وطن داری و می دانی
بریده روزگار بی تو صبر آشنایت را
نسیمی از نفس افتاده ام از نیل ردّم کن
رها کن در میان خدعه ماران عصایت را
نمی خواهم بجنگم در رکابت... مرگ می خواهم
به شمشیر لقا از پی بخشیدم عطایت را
فقط یک بار از چشمان اشک آلود من بگذر
که موجا موج هر پلکم ببوسد جای پایت را...
... گل امّید را در روز بی خورشید خیری نیست
شب است و می کشی روی سر دنیا عبایت را
انتظار
سودابه مهیجی
چه جمعه ای... چه غروب غریب و دلگیری...
چرا سراغی از این جمعه ها نمی گیری؟
مسافری که هنوز و همیشه در راهی!
کجای راه سفر مانده ای به این دیری؟
به پیشواز تو آغوش زندگی جان داد
بیا پیاده شو از این قطار تأخیری...
چقدر پیر شدی روی گونه هایم اشک!
تو سال هاست که از چشم من سرازیر...
چقدر ماندی در بند انتظار ای دل!
شدی شبیه دیوانگان زنجیری...
چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است
چطور از غم دوری او نمی میری...
ای تو همیشه در میان!
هـ . الف سایه
نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان
سوی تو می دوند هان! ای تو همیشه در میان
در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویشتن می نگرم در این چمن
آینه ضمیر من جز تو نمی دهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پرده ها درآ
بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای
هسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روان
آه که می زند برون از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان
پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان
پیش تو جامه در برم نعره زند که بر دَرم!
آمدنت که بنگرم، گریه نمی دهد امان...
فضائل رمضان المبارک از دیدگاه حضرت رسول (ص)
« ای بندگان خدا ! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است؛روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است. بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفسهای شما تسبیح،خواب شما عبادت، عملهایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است. پس با نیتای درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید. »

"ما را از دعا خیر خویش فراموش نفرمایید"
از آتش غم سوخت تنم حضرت زهرا!
مشتاق همین سوختنم، حضرت زهرا!
بگذار به یاد دل پاک تو بسوزد
در کورۀ این تب، بدنم، حضرت زهرا!
آنجا که برای تو بسوزند بهشت است
عشق است گواه سخنم، حضرت زهرا!
از قافلۀ شام غریبان عزایت
امروز یکی نیز منم حضرت زهرا!
با یاد تو هر باغ گلی را که ببینم
خون می چکد از پیرهنم حضرت زهرا!
فردای قیامت که سر از خاک بر آرم
نام تو بود بر کفنم، حضرت زهرا!
بگذار که چون ابر شفق، یاد تو باشم
از داغ تو خون گریه کنم، حضرت زهرا!
ما مثل بچّه ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می کنند . بچّه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها می کند و در بازار گم می شود و وقتی متوجّه می شود که دیگر پدر را نمی بیند ، گمان می کند پدرش گم شده است ، در حالی که در واقع خودش گم شده است .
انبیاء و اولیاء پدران خلقند و دست خلایق را می گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند . غالب خلایق جلب متاعهای دنیا شده اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده اند . امام زمــــان ( ع ) گم و غائب نشده است ، ما گم و محجـــوب گشته ایم .
گفتاری از حاج میرزا اسماعیل دولابی
از جناب شیخ )رجبعلی خیاط)نقل شدهاست كه:
« شبی حوالی غروب از نزدیك مسجدی در اوایل خیابان سیروس تهران عبور میكردم- برای درك فضیلت نماز اول وقت- وارد شبستان مسجد شدم دیدم شخصی مشغول اقامه نماز است و هالهای از نور اطراف سر او را گرفته، پیش خود فكر كردم كه بعد از نماز با او مأنوس شوم ببینم چه خصوصیاتی دارد كه چنین حالتی در نماز برای او پدیدار است. پس از پایان نماز همراه او از مسجد خارج شدم نزدیك درب مسجد، وی با خادم مسجد بگو مگویی پیدا كرد و به او پرخاش كرد و به راه خود ادامه داد، پس از عصبانیت دیدم آن هاله نور از روی سرش محو شد! »
حكایتی از شیخ بهایی
مرحوم شیخ بهایی در کتاب «نان و حلوا»یش میگوید که:در کوههای «جبل عامل» عابدی زندگی میکرد. مدتها بر او گذشت. غذایی برایش میآمد، نانی برایش رسید، زندگیاش میگذشت.
چند روزی امتحانش شروع شد.غذایش نیامد.روز بعد هم نیامد.دو سه روز گذشت چیزی پیدا نکرد. از شدت گرسنگی از کوه پایین آمد. ـ میگویند این داستان، تمثیل خود شیخ بهایی است ـ
میگویند: پایین آن کوه جبل عامل... آتشپرستی بود. به او روی آورد. به او نان و امکانی داد. چند تا نان گرفت و خورد. سگی آنجا بود. به او حمله کرد. از ترس سگ، همهی نانها را داد و سگ بلعید. باز به او حمله کرد. گفت: من دیگر چیزی ندارم، چه سگ بدی هستی. گفت: نه، تو بدی. من سالهاست اینجا ماندهام. ماهها مرا فراموش میکنند، من به سراغ دشمن آنها نمیروم. به تو سه روز نان ندادند با دشمن آنها میخوری؟!
اینها تمثیل است. افسانهاش عین این حقیقت است که ما به خاطر کمها از خدا میبرٌٍیم.
اینک ادامه مطلب......................
السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلا
السلام علیک یا اباالفضل العباس ، یا قمر العشیره
مرحوم حجه الاسلام و المسلمین محمد حسین بهجتی « شفق » از شاعران خوش قریحه و خوش اخلاق معاصر بود که تاکنون مجموعه هایی از اشعار زیبای وی منتشر شده است . مرحوم شفق در قالبهای مختلف شعر بخصوص غزل آثار دل انگیزی دارد و شعر هایش عموما بهره مند از ملاحت و دلنشینی است و به قول برخی از شعرا بهره ای از همان " آن " حافظانه دارد. بخشی چشمگیر از اشعار مرحوم شفق در ثنا و ستایش و رثای اهل بیت ع و برگزیدگان خاندان عصمت و طهارت است . با نثار صلوات به روح آن مرحوم غزلی از سروده هایش را درج میکنم و امیدوارم دوستانی که این غزل را میخوانند حمد و سوره ای بدان مرحوم تقدیم کنند ...
باب الحوائج
· محمد حسین بهجتی «شفق»
ای آبروی عالم جان، خاک پای تو
ای کرده جان به دوست فدا ، جان فدای تو
عقل بشر چگونه به گرد رهت رسد
ای ماورای خلوت افلاک، جای تو
بال فرشته فرش ره زائران تست
ای آفتاب، سایهنشین لوای تو
ای یاور حسین و علمدار کربلا
دارد بهشت، رایحهی کربلای تو
بیند چو پایگاه تو در حشر، هر شهید
حسرت برد زحشمت بیانتهای تو
بوسیدن ضریح تو ما راست آرزو
دلهای ما به سینه تپد از برای تو
ای کعبهی امید، ترا جان فدا کنم
روزی اگر فتد گذرم بر منای تو
هیچ آشنا زنزد تو نومید برنگشت
خوش باد حال آنکه بود آشنای تو
هر مشکلی که ریخت به جانم شرار غم
حل شد به یک اشارهی مشکلگشای تو
شد قامت حسین خم و پشت او شکست
در خون چو دید غرقه، قد دلربای تو
دیگر ندید مثل وفای تو روزگار
باشد خجل فرات هنوز از وفای تو
جانبازی تو رفت فراتر زاوج وهم
مبهوت و مات شد خرد از ماجرای تو
بعد از تو خاندان حسینی نیافتند
پشت و پناه و ملجأِ دیگر به جای تو
دیگر ندید دیدهی گردون برادری
هرگز به پاکبازی و صدق و صفای تو
ای بهترین شهید، نداند بجز خدا
هیچ آفریده، جاه و جلال و جزای تو
بپذیر این چکامه، که این شعر آتشین
با سوز دل، سرود «شفق» در رثای تو
بسمه تعالي
جواني دلباخته که سالها بدور از معشوقه خود ، در يک کلبه کوچک زندگي ميکرد روزي تصميم گرفت دل آرام خود را جستجو کند. تنها نشاني که از او داشت تصويري بود که از دوران نوجوانيش دل وذهن اورا مسخر کرده بود . او نميدانست کجا بدنبال معشوقه خويش برود واز کي نشان اورا بپرسد . فقط ميدانست که بايد کلبه خود را رها کند و به اين وضع خاتمه دهد .
سرانجام سحر روزبعد با دلي خسته و چشماني فسرده که نشان از عشقي نهفته بودبا کلبه خود خداحافظي کردودرحاليکه کوله پشتي خودرادردست گرفته بود ، براه افتاد وسفرخودرا آغاز کرد .
دراين جستجوي عاشقانه ،روزها وشبهاي زيادي رابه اميد پيداکردن محبوب خود سپري کرد وبا افراد زيادي آشنا شد وچون تجربه اي دراين مورد نداشتند ،فکر وانديشه هايشان کمکي به او نمي کرد .
دراوج ياس ونااميدي ودلشکستگي درآن محله قديمي و درآن کوچه اي که يادآور آن لحظه هاي شيرين آشنايي بود ، درحاليکه به انتهاي کوچه خيره شده بود ازفرط خستگي برزمين افتاد وازحال رفت .درعالم رويا محبوب و معشوقه خود را ديد واز فراق ودوري او شکوه ها کرد .وچون از نشان اوپرسيد، گفت : نشان من را از اين بانو سوال کن بتو ميگويد و اشاره کرد به بانويي که درکنارش ايستاده بود .
وچون بهوش آمد آن بانو را بالاي سرخود ديد خيلي دلش ميخواست که از او بپرسد ولي ديگر رمقي نداشت .
مدتي که بانو ازاو تيمارداري ميکرد تمام کمالات و محسنات معشوقه خود را دراين بانو ميديد گويي نماي تمام وکمال اوست. هروقت نشان معشوقه اش را ازاو ميپرسيد پاسخش را به بعد موکول ميکرد .کمال و جمال بانوکه يادآور کمال وجمال معشوقه او بود آتش عشقش را دوچندان کرده بود و بي تابيش را براي يافتن او بيشتر ميکرد جوان ميدانست که بانو تنها کسي است که ميتواند اورا به معشوقه اش برساند واز طرفي او هم تنها کسي بود که شباهت زيادي به معشوقه اش داشت وحتي گاهي وقتها فکر ميکرد اصلا خود معشوقه اش است . اين امر باعث تعجب و شگفتي او شده بود .
سرانجام بانو چون بي تابي واصرار جوان را مي ديد تصميم گرفت جواب پرسش اورا بدهد بانو اينچنين به جوان گفت :
منزلگاه معشوقه ات ، بعد از طي راههاي پرپيچ وخم وگذراز پل اين شهر خواهد بودوتازمانيکه اين مسير را طي نکردي نميتواني به آنجا برسي وبدان بدون همراهي ودستگيري من اين کار غير ممکن است .
جوان که تاحدودي از نشان معشوقه اش آگاه شده بودکمي دلش آرام گرفت ولي دل وذهنش معطوف بانو شده بود. و باخود ميگفت اين بانو کيست ؟
دردعاي ندبه ميخوانيم اين وجه الله الذي يتوجه اليه الاولياء کجاست وجه الله که عاشقان الهي به آن توجه مي کنند . وجه يعني چهره ويا نما وامام زمان وجه الله است .يعني اسما حسناي الهي است . يعني صفات جلال و جمال الهي همگي در امام زمان متجلي است . شايد مطلب فوق درفهم اين مطلب به ما کمک کند که جايگاه امام زمان براي انسان خداجوي چه جايگاهي خواهد بود .
مرداد 1387
این چند روزی که نبودم دوست بسیار گرامی ام آقا مهدی کاویان خیلی جویای حال اینجانب بودند لذا ضمن تقدیر و تشکر ازالطاف و محبتهای بی دریغشان قطعه شعر بسیار زیبایشان را از وبلاگ وامق به آدرس :
به همه دوستان و بازدید کنندگان وبلاگ ای قلم سوزلرینده اثر یوخ تقدیم می کنم:

در بزم رقیبی و نداری خبر امشب
کز غصه گذشتست ز کارم خطر امشب
در مزرع من صاعقه ی جور تو افتاد
می سوزدم این برق عجب خشک و تر امشب
طوفانزده ی دردم و در همرهی من
صد موج دمادم شکند چشم تر امشب
آن شاخ ضعیفم که هجوم غمت ایدوست
در دست گرفته پی قطعم تبر امشب
احوال من از پنجره در کوچه نشسته است ؟
کاواز حزین سر دهد این رهگذر امشب
گلگونی رخساره ام از برگ و نوا نیست
در خون زده مرغ دل من بال و پر امشب
چون مهر نگاهت ز سرم سایه کشیده است
دردا که تهی میشوم از برگ و بر امشب
امروز به دیدار من غمزده بشتاب
شاید نرسم از غم تو تا سحر امشب
اینسان که گرفتست غمت سینه ی " مهدی "
دانم که در آرد ز دل من پدر امشب
صالحي خميني از شاعران آئيني و عضو انجمن نغمهسرايان مذهبي شرق تهران، تازهترين سروده خود را به رسول پاكي و مهرباني تقديم كرده و آن را در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده است.

آن روز در فلك، گل خورشيد جلوه كرد
در آسمان دين مه و ناهيد جلوه كرد
در بيت پاك آمنه در هفده ربيع
مسندنشين كشور توحيد جلوه كرد
در عصر جاهليت و دوران بردگي
زيباترين ستاره اميد جلوه كرد
منسوخ شد تمام مكاتب ز جزء و كل
بنيانگذار مكتب جاويد جلوه كرد
تا جلوه كرد ماه رخش، عالم وجود
چون دستههاي گل به شب عيد جلوه كرد
مولود پاك آمنه در پهنه جهان
خورشيدوار بين مواليد جلوه كرد
احمد چو گشت آينه ذات ذوالجلال
خورشيد در مقابل خورشيد جلوه كرد
خوش باش «صالحي» كه ز الطاف مصطفي
شعر تو هم چو شعر اساتيد جلوه كرد
از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا
سال ۱۳۸۶
«بسم الله الرحمن الرحيم»
يكى از شيعيان كه نامش رميله بود بيمار شد، به گونهاى كه نتوانست به مسجد آيد، چند روز بعد كه حالش بهتر شد به نماز آمد، حضرت امير (عليه السّلام) به او فرمود:
اى رميله بيمار شدى، سپس اندكى در خود سبكى احساس كردى و به نماز آمدى.
رميله گفت: آرى اى سرور من، شما چطور آگاه شديد؟
حضرت فرمود:
اى رميله هيچ مرد و زن مؤمنى نيست كه مريض شود مگر اينكه ما نيز ناراحت و غمگين مىشويم...؛
او دعا نمى كند مگر اينكه ما براى او آمين مىگوئيم...؛
او خاموش نمىشود مگر اينكه ما براى او دعا مىكنيم...؛
هيچ مرد و زن مؤمنى در شرق و غرب عالم نيست مگر اينكه ما با او هستيم...
افزایش عزت نفس
1- با خود مثبت حرف بزنید .
صدایی در ذهن شما وجود دارد كه مدام نجوا می كند. این صدا كه ((سخنگوی شماست )) بخشی از عزت نفس شماست. این صدااغلب منفی است وجملاتی ازاین قبیل می گوید،من خیلی چاق هستم((یا))من نمی توانم این كارراانجام دهم((یا ))من خسته ام.این قیبل جملات بعداز مدتی درشما تأثیرمنفی میگذاردومثلا شما احساس خستگی می كنیدویااحساس می كنید كه عزت نفس شماراپایین می آورد امانكته جالب این است كه شمانمی توانید ندای درونی خود را برای ایجادعزت نفس وساختن الگو های مؤفقیت،برنامه ریزی كنید.شگردكار،استفاده ازعبارتهاوجمله های مثبت است.اینها چند تا از جمله های خوب وهمه منظوره هستند .من خوشحال هستم ، من سالم هستم ، من معركه ام ! این جمله ها را بارها وبارها در ذهن خود با صدای بلند تكرار كنید ،یا حتی آنها را بنویسید .اهمیت آن در این است كه این جمله رابه زمان حال وباایمان بیان كنید.هرگاه ندای درونی خودراشنیدیدكه شروع به ایجاداحساس منفی درشمامی كندآن رامتوقف سازیدوجملة مثبتی رادرباره همان موضوع،جایگزین آن كنید.این شیوه راامتحان كنیدوآنگاه خواهیددید كه صحبت كردن باخود وسیلةسودمندی درایجاد وضعیت مثبت است.
2-شخصیت جدید خود را تجسم كنید.
این امر اساسا همانند اصل استفاده از جملات مثبت است ،با این تفاوت كه به جای استفاده از كلمات ،در اینجا از تصاویر استفاده می شود. آیا می خواهید لاغرتر وسالمتر باشید ؟ خودتان را به این صورت تجسم كنید .آیا می خواهید ارتقاء شغلی پیداكنید؟خودتان رادرنقش سمت جدیدتجسم كنید زمانی را به تجسم خود اختصاص دهید تا وارد جزئیات امرشوید وازشخصیت جدیدخودلذت ببریدچنانچه این تصویررادایما"ایجادوتقویت كنید،پذیرش رفتارهایی كه آن راتحكیم می كندآسانتر خواهد بود.
3-افرادی را بیابید كه بتوانید از آنان چیزی بیاموزید .
واضح است كه افرادبسیاری وجوددارند كه بامشكلات ومسایلی مانندمشكلات شما مواجه شده اندشمامی توانید با الگو قرار دادن آنان ،چیزهای زیادی بیاموزید .
4-به وادی های جدید قدم بگذارید .
اغلب عزت نفس ما به سبب كوته بینی نسبت به زندگی،دچارافت ونزول می شود هنگامی كه برروی جنبة خاصی از زندگی بیش از حدیابه حدی بسیار طولانی تمركزمی كنیم،عمق نگری خودرااز دست می دهیم.مسایل كوچك،بزرگ می شوند و وقایع بسیار بیشتر از ارزش واقعی خود اهمیت می یابند آیاچنین موردی برای شمانیزپیش آمده است؟اگراین طور است.پس وقت آن است كه واردوادی جدیدشویدمثلا می توانید به یك گشت سیاحتی یا یك سفر ما جراجویانه بروید .
5- اهداف خود را تعیین كنید .
این جمله را بارها شنیده اید .اما دلیلی در آن نهفته است. این جمله ،در بردارندة حكمت شناخته شده واثبات شده ای است كه فقط عدة كمی ازافرادآن راواقعا"درك میكنند. افرادی كه برای خوداهدافی روشن دقیق وقابل اندازه گیری تعیین می كنند.آنچه را كه می خواهند به دست می آورند.تعیین اهداف،بخش بسیارمهمی ازساختن عادات مثبت ودرنتیجه افزایش عزت نفس به شمار می آید.
6-اتفاقات ناخوشایندزندگی را بپذیرید.
همة مامی توانیم بیشترازآنچه فكرمی كنیم، زندگی خود را كنترل كنیم . با وجود این مواردی هست كه هیچ كنترلی نسبت به آنها نداریم و این بدان معنی است كه وقایع وامور نا خوشایند وظاهرا" غیر منصفانة بسیاری در زندگی ما وجوددارد به عبارت دیگر ، گهگاه این امور واتفاقات ضربه ای به ما وارد می كند بروز این اتفاقات به خواست و ارادة ما نبوده است وكاری برای ممانعت ازآنهانیزنمی توان انجام داد. پس بهتر است شانس واقبال را فراموش كنید .اینكه زندگی چگونه باید باشدرافراموش كنیدوآن راباهمین اتفاقات جاری وغیر قابل پیش بینی بپذیرید .در واقع ،شما می توانید از لحظاتی كه عزت نفس شما دچار افت ونزول می گردد ، بهره جویی كنیدافسردگی وغم واندوه ونگرانی ، همگی درشماایجادخودخوری می كند.درزندگی شمااشتباهی بوجودمی آوردبنابراین می توانید آن رااصلاح كنیدوبرای زندگی خودبرنامه ریزی مجددی انجام دهید.لذادفعة بعدكه درچنین موقعیتی قرارگرفتندازخود بپرسید: ((چه درسی میتوان گرفت؟))اوضاع را بررسی كنیدتا ببینید كه چرا احساس بدی دارید،آیابادیگران درست برخوردكرده اید؟آیا با خود صادق بوده اید ؟ آیا به طور نا خواسته در جهت تأمین اهداف دیگران گام برمی دارید؟ازطرفی روند زندگی كاملا منصفانه است،زیراغم واندوه باعث رشدوپیشرفت میگرددوپیشرفت،نه تنهاغم واندوه رابی ضررمیسازد،بلكه آن رامفید وسودمند می كند.
7- تحت روان درمانی قرار گیرید.
گاهی اوقات ممكن است با مشكل بزرگ خاصی در زندگی خود مواجه شوید ، مانند طلاق ،بیكاری، یا بیماری خطرناك ، یا ممكن است دچار عادت مخربی مانند استعمال دخانیات ، مصرف مشروبات الكلی، استفاده نادرست از داروها یا پرخوری شوید.دراین مواردكمك دیگران می تواندكلیدمشكل شماباشد. معالجات انفرادی ویاگروهی اغلب درحل مشكلات اساسی زندگی كاملاثمر بخش است.
8-بروسوسة عادات ناپسندخودغلبه كنید.
عادتهای ناپسند ،رفتارهای دیرینه ای هستند كه شما را به سمت خود می كشند هنگامی كه به سراغتان می آیند . رهایی از آنها دشوار است و به راحتی شما را به این نتیجه می رسانند كه (( نمی توانید با این حالت كنار بیاید)) نكته این است كه مجبور نیستید با آن كناربیایید وسوسة عادات ناپسند(بخصوص ازنوع مادی ویا مانند دخانیات ، الكل ، كافیئن وغیره ) معمولا؛ كمتر از دو دقیقه طول می كشد آنها شما را فریب می دهند كه تصور كنید تا ابد دست از شما بر نمی دارند. بنابراین هر گاه هوس عادات ناپسند به سراغتان آمد. سعی نكنید آن را نادیده بگیرید ، بلكه روی آن تمركز كرده وبا اعتماد به نفس آن را تحمل كنید .
9-سه هفته آن را امتحان كنید .
سازگاری با عادت ها ورفتارهای جدید مستلزم زمان است .معلوم شده است كه هررفتار جدیدی اگر به مدت سه هفته دنبال شود .احتمال زیاد به صورت یك عادت دایمی در می آید .در ابتدا ، رفتار جدید ،غریب به نظر می آید ومستلزم تلاش آگاهانه است .اما بعداز سه هفته به صورت بخشی از وجودتان درمی آید. بخشی از خویشتن بینی شما .اگر واقعا مصمم هستید كه تحولی ایجاد كنید خود را وادار كنید كه با آن حداقل به مدت سه هفته زندگی كنید .
10- باافراد مثبت اندیش معاشرت كنید.
بر آن شوید كه بیشتر در كنار افراد مثبت اندیش باشید : افرادی كه نسبت به زندگی وپیشامدهای آن اشتیاق زیادی دارند . این گونه افراد شمارا در پیشرفت وتعالی یاری می كنند ومتقابلا" این امكان را فراهم می آورند كه شما نیز آنان را در رشد وپیشرفتشان حمایت كنید.این امر، بخش بزرگی از فلسفة زندگی ودوستی است.
گنجشک تنهایی بود که بال بال میزد و این سو و آن سو میپرید. گاه روی شاخه درخت سیب مینشست و به امام رضا (ع) خیره میشد. باز میآمد و جیک جیک کنان بالای سر امام پرواز میکرد. گنجشک چه میخواست بگوید؟ آیا برایش اتفاقی افتاده بود. سلیمان که به همراه امام رضا (ع) بود خوب به گنجشک خیره شد. امام رضا (ع) قدم زنان، اما با دقت به گنجشک نگاه میکرد. سلیمان چند بار آمد جلو که پرنده را کیش کند اما امام نگذاشتند. بگذار ببینم چه میگوید. چشمهای سلیمان از تعجب گرد شد. هوا بوی شکوفه میداد. عطر شکوفههای سیب در باغ پیچیده بود. سر و صدای گنجشک بیشتر شد. امام ایستاد و رو به سلیمان فرمود:
میدانی این گنجشک چه میگوید؟
سلیمان با حالتی بهت زده و نگران جواب داد: نه مولای من، خدا و رسول خدا (ص) و فرزند رسول خدا (ع) داناتر هستند. امام فرمود: گنجشک به من میگوید که ماری کنار آشیانهام آمده و میخواهد جوجههایم را بخورد، به من کمک کنید. سلیمان با حیرت وسط کلام اما پرید و گفت: چه باید کرد مولای من، شما چه امر میفرمایید. امام رضا (ع) چوبی از روی زمین برداشت و به وی داد. این چوب را بگیر و خیلی تند به خانهاش برو و آن مار را از بین ببر. سلیمان چوب را از امام گرفت. گنجشک که انگار خیالش راحت شده بود، جلوتر از وی پر زد و سلیمان هم دنبالش دوید. لانه پرنده در آن سوی باغ بود. گنجشک در نزدیکی لانه که بالای دیوار گلی باغ قرار داشت، دوباره جیک جیک کرد. سلیمان مار را دید. مار درست کنار لانه چنبر زده بود. سلیمان آهسته جلو رفت و تنه بریده درختی را زیر پایش گذاشت. روی آن ایستاد و با یک ضربه محکم به سر مار زد. مار آش و لاش شد و سلیمان نفسی راحت کشید. گنجشک که توی لانهاش نشسته بود، با چشمهایی شاد به وی نگاه میکرد. انکار با نگاه آرامش از او تشکر میکرد. سلیمان خوشحال شده و چوپ را زمین انداخت و پیش امام رضا (ع) رفت تا ماجرا را برایش تعریف کند.
«بسم الله الرحمن الرحيم»
هنگامى كه حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) را به علي بن ابی طالب (علیهالسلام) تزويج كردند، زنان قريش به عنوان اينكه وى را به مرد فقيرى دادهاند، فاطمه (عليها السّلام) را سرزنش ميكردند.
در اين هنگام حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآله) دخترش را مخاطب قرار داده و فرمود: من تو را به مردى تزويج كردم كه پيش از همه مسلمان شد، و از جهت علم و دانش و فضيلت بر سايرين مقدّم است.
خداوند به مردمان روى زمين نظر افكند و مرا از ميان آنان برگزيد و به رسالت مبعوث كرد؛ و بار ديگر به طرف مردم نظر نمود، و از ميان آنها على را اختيار فرمود و او را به وصايت برگزيد.
پس از آن به من وحى فرستاد تا تو را در نكاح وى قرار دهم؛ اكنون اى فاطمه بدان خداوند به تو كرامت فرموده و تو را به گراميترين و بزرگترين فرد تزويج كرده است. در اين هنگام حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) خوشوقت شد.
پس از اين فرمود: اى فاطمه! علي ابن ابى طالب هشت فضيلت دارد كه پيكر منافقين و دشمنان او را ميشكند، و خداوند اين فضائل را به گذشتگان نداده و به آيندگان نيز نخواهد داد.
على بن ابى طالب در دنيا و آخرت با من برادر است و ديگران از اين جهت سهمي ندارند، و تو اى فاطمه سيده زنان بهشت هستى كه اينك همسر او ميباشى، حسنين كه دو رحمت از طرف پروردگار ميباشند فرزند او هستند، جعفر طيار كه خداوند دو بال به وى مرحمت كرده و او در بهشت با فرشتگان پرواز ميكند برادر اوست، على بن ابى طالب داراى علوم گذشتگان و آيندگان است، و او نخستين كسى است كه به من ايمان آورد، و آخرين فردى است كه با من سخن خواهد گفت و من عهد و پيمان خود را با وى خواهم بست و او جانشين و وصىّ من و ساير انبياء خواهد بود.

عالم هستــــی، هلاکش میشود *** غرق در انـــوار پاکش میشود
من چه دارم تا بگویم از علی؟ *** کعبه وقتی سینه چاکش میشود

الحمدُلله الذی جَعلنا مِنَ المُتَمسّکین بِولایةِ أمیرالمؤمِنین علیِ بنِ اَبیطالِب (علیهِ السّلام)
السّلام علیک یا بقیةالله فی ارضه
یا مولای یا صاحب الزمان، اسعدالله ایامّکم
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت ميشدم
ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت ميشدم
كاش يك شب ميگذشتم ا ز فراز چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت ميشدم
كاش يك شب ميسرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنيا ، غزل خوان دو چشمت ميشدم
كاش يك شب، مينشستم بر ضريح چشم تو
باز هم پابند پيمان دو چشمت ميشدم
صحن و ايوا ن تو را اي كاش جارو ميزدم
چون كبوترها، نگهبان دو چشمت ميشدم
كاش يك شب بوي گل ميچيدم از چشمان تو
بلبل باغ و گلستان دو چشمت ميشدم
ضامن آهوست ، چشمان شهيد روشنت
كاش آهوي بيابان دو چشمت ميشدم
كاش يك شب معرفت ميچيدم از چشمان تو
غرق در درياي عرفان دو چشمت ميشدم
كاش يك شب ميشدم خيس نگاه سبز تو
شاهد اعجا ز باران دو چشمت ميشدم
كاش ميخواندم شبي قرآن چشمان تو را
در شبي روشن مسلمان دو چشمت ميشدم
سخت شيرين است طعم روشن چشمان تو
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت ميشدم
سروده رضا اسماعيلي