معرفت و کمال دین مسلمان


بسم الله

سالروز شهادت چهارمین اختر فروزان سپهر عصمت و کرامت و شرافت را خدمت همه ی خوانندگان عزیز وبلاگم تسلیت و تعزیت عرض می کنم و امیدوارم مرام آن امام همام سرلوحه ی زندگی ما باشد.مطلب کوتاهم را به کلام بلند حضرت علی ابن الحسین (ع) آذین می بندم که فرمودند:معرفت و کمال دین مسلمان در ترک کلام بی فایده ،کم جدل کردن،حلم،صبر و خوش اخلاقی اوست.به روح مطهرش ۷ صلوات قرائت فرمائید.با تشکر.

شیشه عطر

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد

جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد

باغ شب من کاش درش بسته بماند
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد

بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد

شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد

چاهی است همه نا له و دشتی است همه گرگ
خواب پدری که پسرش گم شده باشد

آن روز تو را یافتم افتاده و تنها
در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد

کار فرهنگی

امروز دوشنبه بنا بدعوت تعدادی از خواهران مذهبی در مسجد یاور تبریز حضور پیدا کردم.

تعدادی از علاقمندان به قرآن عظیم الشأن اقدام به دایر کردن دارالقرآن برای تربیت و آشنائی نونهالان منطقه با کلام نورانی قرآن کرده اند.

در یک اقدام تحسین برانگیز دیگر برنامه ای مذهبی برای آشنائی مادران این نونهالان با فرمایشات حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام و نهج البلاغه آن حضرت همزمان با برنامه آموزشی نونهالان را تدارک دیده اند.

خدمتگزاری این برنامه معنوی که در یک زمان پرت ( PERT ) برنامه ریزی شده است بعهده این حقیر گذاشته شده است. لهذا با پیشنهاد و راهنمائی خواهر بسیار فعال در عرصه آموزش قرآن در شهر تبریز خانم زهرا صفری مقرر گردید در این کلاس نورانی خطبه 134 نهج البلاغه مشهور به خطبه همام حضرت علی ابن ابیطالب در مدت شش ماه تدریس شود.

با اینحال تا آخر سال 92 هجری شمسی افتخار خدمتگزاری در مکتب حضرت علی علیه السلام را پیدا کرده ام.

در اینجا از خداوند باریتعالی خواهانم همه ما را در راه خدمت به مکتب اهل بیت عصمت و طهارت موفق و منصور گرداند.

آمین یا رب العالمین

فهم  مردم از جانباز

مرد آمده بود چیزی بگوید

سرفه امانش نداد

چه میتوانست بگوید ، وقتی که ...

تنها فهم مردم از یک جانباز سهمیه دانشگاه است !


images?q=tbn:ANd9GcSPmT2roVg5G7OpHrDKaxg

اعمال شب عید فطر و روز عید فطر

*اعمال شب عید فطر

شب اوّل شوال از جمله لیالى شریفه است و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاى آن احادیث بسیار وارد شده و روایت شده است که آن شب کمتر از شب قدر نیست و از براى آن چند عمل است:

اوّل، غسل هنگامی که آفتاب غروب کند

دوّم، احیاء آن شب به نماز و دعا و استغفار و سؤال از حقّ تعالى و بَیْتُوته در مسجد

سوّم، در عقب نماز مغرب و عشاء و نماز صبح و عقب نماز عید، دعای وارد شده را بخواند. 

 

*  اعمال روز اول شوال

-تکبیر، بعد از نماز صبح و نماز عید فطر خوانده شود: «اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ وَلِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا هَدَانَا وَلَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَوْلانَا».

- پیش از نماز عید، زکات فطره را جدا سازد؛ اگر دسترسی به مستحق دارد بپردازد، والا کنار بگذارد، برای هر نفر یک صاع (حدود سه کیلو) از گندم یا مواد غذایی دیگر که در آن شهر غذای غالب مردم محسوب می‌شود.

باید توجه داشت که زکات فطره واجب مؤکد است و شرط قبولی روزه ماه رمضان است و خداوند نیز در قرآن آن را مقدم بر نماز (عید) شمرده است و می‌فرماید: «قَد اَفلَحَ مَن تَزَکّی وَ ذَکَر اسمَ رَبّهِ فَضَلی»، به یقین آن کس که زکات دهد و یاد پروردگارش را کند، سپس نماز بخواند، رستگار است.

- غسل کردن است و وقت آن به فرموده «شیخ طوسی» بعد از طلوع فجر تا زمان به جا آوردن نماز عید است.

قبل از غسل این دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ إِیمَانا بِکَ وَتَصْدِیقا بِکِتَابِکَ وَاتِّبَاعَ سُنَّةِ نَبِیکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ»، آن‌گاه «بسم الله» بگوید و غسل کند، پس از پایان غسل بگوید: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ کَفَّارَةً لِذُنُوبِی وَطَهِّرْ دِینِی اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنِّی الدَّنَسَ».

- شیخ طوسی تاکید می‌کند که در این روز نیکوترین لباس‌ها پوشیده شود و انسان خود را معطر سازد و با وقار به سمت مصلای عید حرکت کند.

-پیش از نماز عید، در ابتدای روز افطار کند و بهتر آن است که افطارش با خرما باشد. «شیخ مفید» فرموده است: مستحب است مقدار کمی از تربت سیدالشهدا، امام حسین (ع) را تناول کند که شفای هر دردی است.

- پس از طلوع آفتاب برای نماز عید حرکت کند (همان‌گونه که از رسول خدا (ص) نقل شده است) و دعاهایی را که از طریق معصومین (ع) وارد شده است، بخواند؛ از جمله آن‌که امام باقر (ع) فرمود: در عید فطر و عید قربان و جمعه وقتی که برای رفتن به نماز مهیا شدی، این دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ مَنْ تَهَیأَ فِی هَذَا الْیوْمِ أَوْ تَعَبَّأَ أَوْ أَعَدَّ وَاسْتَعَدَّ لِوِفَادَةٍ إِلَی مَخْلُوقٍ رَجَاءَ رِفْدِهِ وَنَوَافِلِهِ وَفَوَاضِلِهِ وَعَطَایاهُ فَإِنَّ إِلَیکَ یا سَیدِی تَهْیئَتِی وَتَعْبِئَتِی وَإِعْدَادِی وَاسْتِعْدَادِی رَجَاءَ رِفْدِکَ وَجَوَائِزِکَ وَنَوَافِلِکَ وَفَوَاضِلِکَ وَ فَضَائِلِکَ وَعَطَایاکَ

وَقَدْ غَدَوْتُ إِلَی عِیدٍ مِنْ أَعْیادِ أُمَّةِ نَبِیکَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ وَعَلَی آلِهِ وَلَمْ أَفِدْ إِلَیکَ الْیوْمَ بِعَمَلٍ صَالِحٍ أَثِقُ بِهِ قَدَّمْتُهُ وَلا تَوَجَّهْتُ بِمَخْلُوقٍ أَمَّلْتُهُ وَلَکِنْ أَتَیتُکَ خَاضِعا مُقِرّا بِذُنُوبِی وَإِسَاءَتِی إِلَی نَفْسِی

فَیا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ اغْفِرْ لِی الْعَظِیمَ مِنْ ذُنُوبِی فَإِنَّهُ لا یغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ إِلا أَنْتَ یا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»

- خواندن نماز عید در زمان ما مستحب است و آن دو رکعت است؛ در رکعت اول سوره «حمد» و سوره «اعلی» (یا هر سوره دیگری که مایل باشد) بخواند و بعد از آن پنج تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر این قنوت را بخواند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ‏ أَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَالْعَظَمَةِ وَأَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَأَهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ وَأَهْلَ التَّقْوَی وَ الْمَغْفِرَةِ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هَذَا الْیوْمِ الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِینَ عِیدا وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهِ عَلَیهِ وَآلِهِ ذُخْرا وَشَرَفا وَمَزِیدا أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تُدْخِلَنِی فِی کُلِّ خَیرٍ أَدْخَلْتَ فِیهِ مُحَمَّدا وَآلَ مُحَمَّدٍ  وَأَنْ تُخْرِجَنِی مِنْ کُلِّ سُوءٍ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّدا وَآلَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ خَیرَ مَا سَأَلَکَ مِنْهُ عِبَادُکَ الصَّالِحُونَ وَأَعُوذُ بِکَ فِیهِ مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ عِبَادُکَ الصَّالِحُونَ»

سپس تکبیر ششم را بگوید و به رکوع برود و بعد از رکوع و سجده، برخیزد و رکعت دوم را شروع کند؛ در رکعت دوم، بعد از سوره «حمد»، سوره «شمس» یا سوره دیگری را بخواند؛ آن‌گاه چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر همان قنوت را بخواند، سپس تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع و سجود برود و نماز را تمام کند. بعد از نماز، تسبیحات حضرت زهرا (س) را بگوید و آن‌گاه دعاهایی که نقل شده است را بخواند که یکی از آن‌ها دعای چهل و ششم «صحیفه سجادیه» است، مستحب است نماز عید، زیر آسمان باشد و بعد از نماز برای دیگر مومنان جهت قبولی اعمال دعا کند.

- دعای ندبه را بخواند، مرحوم محدث قمی می‌‌گوید: به فرموده «سید بن‌ طاووس» پس از دعا به سجده برود و بگوید: «أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَارٍ حَرُّهَا لا یطْفَی وَجَدِیدُهَا لا یبْلَی وَعَطْشَانُهَا لا یرْوَی»، پس گونه راست را بر زمین گذارد و بگوید: «إِلَهِی لا تُقَلِّبْ وَجْهِی فِی النَّارِ بَعْدَ سُجُودِی وَ تَعْفِیرِی لَکَ بِغَیرِ مَنٍّ مِنِّی عَلَیکَ بَلْ لَکَ الْمَنُّ عَلَی»، سپس گونه چپ را بر زمین‏ گذارد و بگوید: «ارْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اقْتَرَفَ وَ اسْتَکَانَ وَ اعْتَرَفَ» آن‌گاه به حال سجده برگردد و بگوید: «إِنْ کُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ یا کَرِیمُ»، پس صد مرتبه بگوید: «الْعَفْوَ الْعَفْوَ»

شعری از استاد عباس شب خیز

بهار غربت

بهار دلها بيا كه بي تو فسرده گلها،  به باغ تن­­ها

نه آشنايي نه همزباني قبيله مانده غريب و تنها

نه شور حالي، نه شوق عشقي،كه تا كند دل، هواي گلشن

كه بي حضور ،گل جمالت، صفا   ندارد، دگر  چمن ها

به خواب رفته گل بنفشه زسوز  سرما به باغ و بستان

رگ  طراوت زده زمستان به تيغ عصيان  ز نسترن ها

دلم گرفته ز شام  غربت  در آرزوي صفاي صبحم

اي آفتاب سپهررحمت درآ رها كن از اين محن ها

اي عندليب بهشت قدسي بيا خدا را ز روي رحمت

كه از حضورت، به باغ عالم،ز هم بپاشد، صف زغن ها 

اگر چه اي جان،نهان زچشمي،ولي به هرجا،عيان حضورت

حديث عشقت فكنده شوري زفيض رحمت در انجمن ها

يك از هزاران،نگفته مدحي، چو من هزاران، اديب و شاعر

به جز ارادت،نباشد اي جان،خيال شب خيز،از اين سخن ها

این روزها

این روزها روزهای با عظمتی است چرا که :

موسی (ع) به طور میرود.

فاطمه (س) به خانه علی (ع) میرود.

ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) به قربانگاه میروند.

محمد(ص) و علی (ع) به غدیر میروند.

و حسین (ع) با تمام هستی اش به کربلای معلی.

روزهای با عظمتی نیست؟

عید مبعث بر همه مسلمانان مبارک

مبعث بهترین خلق خدا؛ اسطوره ایمان ودیانت ، سرور کل انباء خاتم پیامبران اشرف مخلوقات آخرین فرستاده وصی ، نمونه بارز رافت و رحمت ، حضرت محمد (ص) گرامیباد

محمد امین  قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز نیاز  پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می  دید راستین و برابر پروردگار بزرگش برای پذیرش وحی  بتدریج آماده می شد . 
درعالم واقع روح الامین، جبرئل بزرگ، فرشته وحی مامور شد آیاتی از قرآن را براو بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد . محمد ( ص ) در این هنگام چهل سال بود.تنهایی و توجه خاص او در غار حالتی  غریب در او ایجاد می نمود .حالتی وصف ناشدنی ،ترس و ابهام از یك طرف و شعف و سبك بالی از سوی دیگر .و به ناگاه در شبی از این لیالی پر قدر فرشته وحی به یكباره بر او نازل گردید با این پیام :

اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربك الاكرم.الذی علم بالقلم.علم الانسان ما لم یعلم .

بخوان به نام پررودگارت كه آفرید .او انسان را از خون بسته .بخوان به نام پروردگارت كه گرامی تر و بزرگتر است .خدایی كه نوشتن آفرید .به انسان آموخت آنچه را كه نمی دانست .
فرشته وحی به او فرمان خواندن داد ولی حضرت بیان داشت خواندن نمی دانم .اما بار دیگر همان جمله را شنید ،فرمود من امی و درس ناخوانده ام و شنید بخوان ،این بار روح الامین او را سخت فشرد و محمد(ص)دریافت كه این بار می تواند و بدین ترتیب جبرئیل ماموریت خویش را به انجام رساند .

آن حضرت از كوه پایین آمد و به خانه همسر مهربانش خدیجه شد .واقعه عجیبی را كه بر او گذشته بود با وی در میان گذاشت .او را دلداری داد و گفت بدان كه خداوند مهربان هرگز به تو كه با خانواده ات مهربان هستی و از ستمدیدگان و محرومان دستگیری می كنی بد نخواهد كرد و ترا تنها نمی گذارد و او دانست كه ماموریت بزرگ شویش آغاز شده است .حضرت فرمود مرا بپوشان تا لختی بیاسایم ،خدیجه چنین نمود و محمد (ص) به خوابی آرام فرو رفت .

خدیجه به منزل عموزاده اش ورقة ابن نوفل كه از دانایان عرب بود در آمد .و شرح ماوقع را بیان داشت ورقه اظهار داشت كه پروردگار بزرگ برای شویت ماموریتی بس عظیم قرار داده و اراده خداوند بر رسالت محمد قرار گرفته است و او همان آخرین پیامبر موعود است .

 و بدین ترتیب پیامبر رحمت در سن 40 سالگی برای نجات و سعادت ابناء بشر به مقام نبوت رسید .او آمد تا برای همه آدمیان الگویی باشد نمونه تا رسم چگونه زیستن را به آنان بیاموزد و راه هدایت را به انسانها بنمایاند.

آری محمد امین، پیامبر رحمت و ختم مرسلین برای هدایت و سعادت ما آمد .

 

ای شاهد قدسی

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت    و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز    کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد    اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری    پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت    تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی    پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار    تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل    باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی    یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد    صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

شعر نمیدونم از کیست (ظاهرا شهریار باید باشد) ولی دوستم سیدحمید موسویان برام فرستاده

اي جلوه جلال و جمال خدا، علي
و زهرچه جز خدا به جلالت جدا، علي
در تو جمالي از ابديت نموده اند
اي آبگينه ابديت نما، علي
فياض در فضيلت تو گفته (هل اتي)
لولاك در فتوت تو (لافتي) علي
باز آن يهود بسته در قلعه هاي قدس
بگشا به دست و پنجه خيبر گشا، علي
مرحب كشيده تيغ به لبنان و ارض قدس
گو برق ذوالفقار زند مرحبا علي
آن قتل عام زد به فلسطين كه شد بلند
فرياد وا محمد و غوغاي وا علي
ظلمات شد ميان تو و تشنگان حجاب
اي جام خضر و چشمه آب بقا علي
صوفي هم از صفاي تو برخورد قرن ها
گاهي صفي علي شد و گاهي صفا علي

راز و نیاز با مظلوم مدینه حضرت علی

 

یا علی رفتم بقیع اما چه سود

                      هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست؟

                       آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟

هرچه باشد من نمک پرورده ام

                       دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است

                       فاطمه (س) حلال صدها مشکل است


 

با اجازه دوست عزیزم باقری

ما مثل بچّه ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می کنند . بچّه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها می کند و در بازار گم می شود و وقتی متوجّه می شود که دیگر پدر را نمی بیند ، گمان می کند پدرش گم شده است ، در حالی که در واقع خودش گم شده است .

انبیاء و اولیاء پدران خلقند و دست خلایق را می گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند . غالب خلایق جلب متاعهای دنیا شده اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده اند . امام زمــــان ( ع ) گم و غائب نشده است ، ما گم و محجـــوب گشته ایم .

گفتاری از حاج میرزا اسماعیل دولابی

از جناب شیخ )رجبعلی خیاط)نقل شده‌است كه:

« شبی حوالی غروب از نزدیك مسجدی در اوایل خیابان سیروس تهران عبور می‌كردم- برای درك فضیلت نماز اول وقت- وارد شبستان مسجد شدم دیدم شخصی مشغول اقامه نماز است و هاله‌ای از نور اطراف سر او را گرفته، پیش خود فكر كردم كه بعد از نماز با او مأنوس شوم ببینم چه خصوصیاتی دارد كه چنین حالتی در نماز برای او پدیدار است. پس از پایان نماز همراه او از مسجد خارج شدم نزدیك درب مسجد، وی با خادم مسجد بگو مگویی پیدا كرد و به او پرخاش كرد و به راه خود ادامه داد، پس از عصبانیت دیدم آن هاله نور از روی سرش محو شد! »

حكایتی از شیخ بهایی

مرحوم شیخ بهایی در کتاب «نان و حلوا»­یش می­گوید که:در کوه­های «جبل عامل» عابدی زندگی می­کرد. مدت­ها بر او گذشت. غذایی برایش می­آمد، نانی برایش رسید، زندگی­اش می­گذشت.

چند روزی امتحانش شروع شد.غذایش نیامد.روز بعد هم نیامد.دو سه روز گذشت چیزی پیدا نکرد. از شدت گرسنگی از کوه پایین آمد. ـ می­گویند این داستان، تمثیل خود شیخ بهایی است ـ

می­گویند: پایین آن کوه جبل­ عامل... آتش­پرستی بود. به او روی آورد. به او نان و امکانی داد. چند تا نان گرفت و خورد. سگی آن­جا بود. به او حمله کرد. از ترس سگ، همه­ی نان­ها را داد و سگ بلعید. باز به او حمله کرد. گفت: من دیگر چیزی ندارم، چه سگ بدی هستی. گفت: نه، تو بدی. من سال­هاست این­جا مانده­ام. ماه­ها مرا فراموش می­کنند، من به سراغ دشمن آن­ها نمی­روم. به تو سه روز نان ندادند با دشمن آن­ها می­خوری؟!

این­ها تمثیل است. افسانه­اش عین این حقیقت است که ما به خاطر کم­ها از خدا می­برٌٍیم.

خاطراتی از حاج رسول ترک


زندگینامه

در روز پنجم اسفند سال 1284 هجری شمسی در محله خیابان که یکی از محله های قدیمی شهر تبریز میباشد کودکی چشم به جهان گشود که نامش را رسول گذاشتند و بعدها نام این محله (خیابان) و اسم شهری که آن متولد شده بود به عنوان قسمتی از اسم و فامیلی آن مولود بر روی سنگ قبرش حک گردید یعنی با نام حاج رسول دادخواه خیابانی تبریزی.
نام پدرش مشهدی جعفر بود و مادرش نیز آسیه خانم نام داشت.


آسیه خانم زنی بسیار مظلوم و آرام بود و آنطوری که دخترش (ربابه خانم) تعریف میکرد او یکی از زنهای پاکدامنی بوده است که در جلسه های روضه امام حسین (ع) بسیار گریان میشد و زیاد اشک میریخت.

بازیهای روزگار کم کم رسول را در سنین جوانی به راههای خلاف کشانید به خصوص بعد از سنین بیست و چهار پنج سالگی که او مجبور شد شهر و دیارش تبریز را رها کند و به تهران بیاید.

رسول ترک بعد از آنکه در سالهایی از عمرش اهل نافرمانی و غفلت از خدای خویش بوده است عاقبت همانطوری که خواهید دید ،  در یکی از ماههای محرم آن واقعه و مرحمت و دعوت ولایتی و معنوی برایش پیش میآید و او را به شدت دگرگون میسازد.

 اما باید توجه داشت که این عنایت و لطفی را که آقا ابا عبدالله الحسین (ع) به رسول ترک مبذول و مرحمت داشته است بی حساب و کتاب و بی دلیل و بهانه نیز نبوده است.
جناب آقای حاج میر حسن قدس حسینی یکی از پیرمردهای با سابقه هیئت مسجد شیخ عبدالحسین  میگفت:


«این رسول در همان دوره و سالهایی که هنوز توبه نکرده بود و از معصیت و گناه اجتناب و پرهیز نداشت در آن سالها نیز با خلوص نیت و فقط برای خاطر امام حسین (ع) در جلسات شرکت میکرد تا اینکه این نیت پاک و صدق و صفای او سبب شد که او توبه نصوح و واقعی بکند و عاقبت به خیر بشود.»

« من در طول عمرم هم حاج رسول را دیده ام و هم عکسش فردی را نیز دیدها م که با آنکه از کودکی در هیئتها بود ولی متأسفانه چون اخلاص و نیتی پاک نداشت خداوند او را به وضعیتی دچار کرد که خداوند به هیچ کس نصیب نکند»

در این مجموعه نیز ما  در واقع روز تولد او را نیز از همان روزی به حساب می آوریم  امام حسین (ع) به بهانه آن خواب و رؤیای ناظم و مسئول هیئت آتشی به جان رسول ترک میاندازد و او را به جرگه عاشقهایش وارد میسازد.

رسول ترک بعد از توبه و بازگشت به صراط مستقیم یکی از گریه کنندگان و دلسوخت هایی میشود که بسیاری از پیرمردهای هیئتهای قدیمی تهران چه از فارسها و چه از ترکها با قاطعیت میگویند که بعد از او هنوز نظیرش نیامده است.

یکی از چشمگیرترین جلوه های گریه های رسول ترک در روزهای دهه اول محرم به خصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا بوده است.


در روزهای تاسوعا و عاشورا در میان دسته های هیئتهای آذربایجانی ها که گاه به طول دو سه کیلومتر میرسید، رسول ترک با ناله ها و ضجه های جانسوز در انتهای دسته حرکت میکرد و غوغایی بر پا میکرد.
میگویند:
بسیاری از مردم گاه فقط به انتظار میایستاده اند تا گریه ها و ناله های رسول را تماشا کنند.
همه آنهاییکه رسول را در آن روزهای تاسوعا و عاشورا دیده اند میگویند:
زمانی که رسول ترک، گریان و نالان از جلوی جمعیت عبور میکرد صدای ناله و گریه مرد و زن و پیر و جوان نیز به هوا برمی خاست.


میگویند یکبار زمانی که رسول ترک در حال خواندن نوحهای ترکی بوده است عدهای از زنها و مردهای فارسی زبان که در گوشهای از بازار به تماشای او ایستاده بوده اند به قدری منقلب و محزون میشوند که صدای گریه و ناله آنها نیز در فضای بازار میپیچد.
در ای هنگام رسول ترک روی به آنها میکند و از آنها میپرسد: مگر شماها متوجه معنای حرفهای من میشوید؟
بعضی از آنها جواب داده بودهاند: ما ترکی نمیفهمیم ولی از حالتهای تو به خوبی متوجه میشویم که الان از چه داری میخوانی و ما از حالتهای تو عمق مصیبت را احساس میکنیم!


رسول ترک آنچنان در عشق و محبت و ارادت به مولایش آقا ابا عبدالله الحسین (ع) ذوب شده بود که گاهی در جلسه روضه به خصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا به اندازهای منقلب و بیتاب میشده که همچون مادرهای جوان مرده یا مجنونین میشده است. به همین دلیل او در میان بسیاری از دوستان و ارادتمندانش به خصوص در بین بسیاری از آذربایجانیها به « حاج رسول دیوانه» نیز معروف میباشد.

میگویند حاج رسول دادخواه خیابانی تبریزی معروف به رسول ترک در بسیاری از مواقعی که از خود بیخود میشده و گاهی نیز قبل از اینکه شروع به خواندن نوحه یا روضهای بنماید با صدایی بسیار حزین و جاسوز و با همان لهجه زیبای ترکی اش این بیت را میخوانده است:
گویند خلایق که به دیوانه قلم نیست
من گشتم و دیوانه توکلت علی الله


حاج حمید واحدی یکی از  بازاریهای تهران با یک صفا و حزن و اندوهی خاص میگفت: «حاج رسول یکی از عاشقها وشيفتگان حسینی بود؛ واقعاً دیوانه امام حسین (ع) بود. وقتی او مشغول گریه و زاری میشد انگار قیافه او را، شکل و نقشه صورت او را، به دیوانگی و عاشقی امام حسین (ع) نقش بسته بودند.
یعنی اگر گاهی کسی او را به طور مثال در روزهای تاسوعا و عاشورا می دیدی که با مشت بر سرش میزد  برایش جلف و زننده نبود.

همه او را عاشق و دیوانه حسین (ع) میدیدند.
 او در عزاداریها هر کاری که میکرد برای کوچک و بزرگ و زن و مرد و پیر و جوان گریه آور بود حتی اگر کسی تا آنموقع برای امام حسین (ع) اشکی نریخته بود، زمانی که حاج رسول را در حال گریه و ناله میدید او هم به گریه میافتاد. 


در ادامه مطلب موضوع را پی بگیرید
 

ادامه نوشته

آن روز در فلك، گل خورشيد جلوه كرد

شعر منتشر نشده صالحي خميني براي رسول گل‌ها
آن روز در فلك، گل خورشيد جلوه كرد

صالحي خميني از شاعران آئيني و عضو انجمن نغمه‌سرايان مذهبي شرق تهران، تازه‌ترين سروده خود را به رسول پاكي و مهرباني تقديم كرده و آن را در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده است.


آن روز در فلك، گل خورشيد جلوه كرد
در آسمان دين مه و ناهيد جلوه كرد

در بيت پاك آمنه در هفده ربيع
مسندنشين كشور توحيد جلوه كرد

در عصر جاهليت و دوران بردگي
زيباترين ستاره اميد جلوه كرد

منسوخ شد تمام مكاتب ز جزء و كل
بنيانگذار مكتب جاويد جلوه كرد

تا جلوه‌ كرد ماه رخش، عالم وجود
چون دسته‌هاي گل به شب عيد جلوه كرد

مولود پاك آمنه در پهنه جهان
خورشيدوار بين مواليد جلوه كرد

احمد چو گشت آينه ذات ذوالجلال
خورشيد در مقابل خورشيد جلوه كرد

خوش باش «صالحي» كه ز الطاف مصطفي
شعر تو هم چو شعر اساتيد جلوه كرد

سالـــــروز بزرگداشــت حافظ شیــــــرازی  مبارکبــــــاد

سالـــــروز بزرگداشــت حافظ شیــــــرازی  مبارکبــــــادبهاربيست                   www.bahar-20.com

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آیدگفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموزگفتم که بر خیالت راه نظر ببندمگفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کردگفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزدگفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشتگفتم دل رحیمت کی عزم صلح داردگفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

 

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآیدگفتا ز خوبرویان این کار کمتر آیدگفتا که شب رو است او از راه دیگر آیدگفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آیدگفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آیدگفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آیدگفتا مگوی با کس تا وقت آن درآیدگفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

 

رماندي و رميديم...

ما چون ز دري پاي    كشيديم،  كشيديم                           اميد ز هر كس كه   بريديم،     بريديم

دل نيست كبوتر كه چو برخاست   نشيند                           از گوشه ي بامي كه پريديم ،  پريديم

رم دادن صيد خود     از آغاز  غلط  بود                          حالا كه رماندي  و   رميديم ،  رميديم

كوي تو كه باغ ارم روضه ي خلد  است                          انگار   كه    ديديم،  نديديم،     نديديم

صد باغ بهار است و صلاي گل و گلشن                          گر ميوه ي   يك   باغ  نچيديم ، نچيديم

سر تا به  قدم  تيغ  دعاييم  و تو  غافل                           هان واقف دم باش  رسيديم  ، رسيديم

وحشي سبب دوري و اين قسم سخن ها                          آن نيست كه ما  هم  نشنيديم،  شنيديم

                                                                                               « وحشي بافقي »

به یاد آن پیر کلمه محبوب قرن

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم           چشم بیــــــــمار تو را دیدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم            همچو منصور خــــــــــریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم شـــرری            که بجـــــــــــان آمدم و شهره بازار شدم

در میخانه گشائیـــد به رویم شب و روز            که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

جامه زهــــــــد و ریا کندم و بر تن کردم            خرقه پــــیر خـــــــراباتی و هوشیار شدم

واعظ شــــهر که از پند خــــود آزارم داد             از دم رنــــــــــــد می آلوده مددکار شدم

بگـــذارید که از بتــــــــــکده یادی بکنم             من که با دست بت میــــکده بیدار شدم

 

از اشعار امام خمینی رحمه الله تعالی                                       

شعر از سعدی

میروم با دردو حسرت از دیارت خیر باد             میگذارم جان به خدمت یادگارت خیر باد

سر ز پیشت بر نمیآرم ز دستور طلب              شرم میدارم ز روی گلعذارت خیر باد

هر کجا باشم دعاگویم همی بر دولتت             از خدا باد آفرین بر روزگارت خیر باد

گر دهد عمرم امان رویت ببینم عاقبت              ور بمیرم در غریبی زانتظارت خیر باد

گر ز چین زلف تو بویی رسد بر خاک ما            زنده بر خیزم ز روی گلعذارت خیر باد

گر ز من یاد آوری بنویس آنجا قطعه ای             سعدیا آن گفته های آبدارت خیر باد

روز عرفه

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

امروز روز نهم ذیحجه روز عرفه است، روزی که زائران سپیده دم صبح راهی عرفات شدند تا در جوی مملو از ایمان، خشوع و خضوع استغفار کرده و ارکان اصلی حج را به جا آورند.

زائران در روز نهم ذیحجه، روز عرفه، آداب و رسوم و مناسک دینی خود را به جا می‌آورند و خود را برای دیگر اعمال این ایام آماده می‌کنند. روزی که صدها هزار زائر خانه خدا به عرفات رفته‌اند و در این روز بزرگ به درگاه خداوند متعال تضرع می‌کنند، روزی که آنها خواستار تقرب به درگاه احدیت هستند. روزی که خواهان بخشش گناهان و تولدی دوباره‌اند. در این روز خدا دینش را کامل کرده و نعمتش را تمام.

صحرای عرفات در 21 کیلومتری شمال مکه واقع شده و تپه کوچکی  است که حدود 250 متر از سطح دریا بالاتر و کوهها آن را احاطه کرده اند.

در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است. در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش می رود.

زائران پس از ادای نماز ظهر و عصر در عرفات مانند سنت پیامبر اکرم (ص) رو به قبله ایستاده، تا زمان غروب خورشید این حالت را حفظ ، به دعا خوانی خود ادامه می دهند و به تفکر و تأمل در اعمال خود پرداخته و توبه و انابه سر می دهند. آنها پس از وقوف در عرفات از طلوع خورشید تا غروب، به سوی مزدلفه برای شب زنده داری رفته و در آنجا بیتوته می کنند و به عبادت و راز و نیاز می پردازند.  آنها نماز مغرب و عشا را در مزدلفه به جا می آورند و تا صبح فردا (عید قربان) شب زنده داری کرده و به دعا و مناجات می پردازند.

زائران خانه خدا 10 ذیحجه بار دیگر به منی باز می گردند تا قربانی کنند، رمی جمرات و مراسم عید قربان را برگزار کنند تا حج آنها کامل شده و نام حاجی را بر خود نهند.

رمی جمرات را طی سه روز متوالی (ایام تشریق) انجام می‌دهند. در نیمه‌های شب ضعیفان، زنان، پیران و بیماران آنگونه که پیامبر اکرم(ص) به این گروه اجازه داده بود، رمی جمرات را به جا می‌آورند و بقیه تا صبح فردا صبر کرده و دعا می‌خوانند و به عبادت می‌پردازند. سپس مناسک حج به پایان می‌رسد و به منظور طواف افاضه و خارج شدن از احرام  به مکه می‌روند.

وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف ميكنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است.

لیلی و مجنون

        يک شبي مجنون نمازش راشکست
                                         بي وضو در کوچه ليلا نشست
        عشق آن شب مست مستش کرده بود
                                         فارغ از جام الستش کرده بود
         سجده اي زد برلب درگاه او
                                         پر زليلا شد دل پر آه او
         گفت يارب از چه خوارم کرده اي
                                         بر صليب عشق دارم کرده اي
         جام ليلا را به دستم داده اي
                                         وندر اين بازي شکستم داده اي
         نشتر عشقش به جانم مي زني
                                         دردم از ليلاست آنم مي زني
         خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
                                         من که مجنونم تو مجنونم مکن
         مرد اين بازيچه ديگر نيستم
                                          اين تو و ليلاي تو ... من نيستم
          گفت: اي ديوانه ليلايت منم
                                           در رگ پيدا و پنهانت منم
          سال ها با جور ليلا ساختي
                                           من کنارت بودم و نشناختي
          عشق ليلا در دلت انداختم
                                           صد قمار عشق يک جا باختم
          کردمت آوارهء صحرا نشد
                                           گفتم عاقل مي شوي اما نشد
          سوختم در حسرت يک يا رب ات
                                           غير ليلا برنيامد از لبت
          روز و شب او را صدا کردي ولي
                                            ديدم امشب با مني گفتم بلي
          مطمئن بودم به من سر ميزني
                                            در حريم خانه ام در ميزني
          حال اين ليلا که خوارت کرده بود
                                            درس عشقش بي قرارت کرده بود
           مرد راهش باش تا شاهت کنم
                                            صد چو ليلا کشته در راهت کنم

نکته ها

بسمه تعالي

 جواني  دلباخته که سالها بدور از معشوقه خود ، در يک کلبه کوچک  زندگي ميکرد روزي تصميم گرفت   دل آرام خود را جستجو کند. تنها نشاني که از او داشت  تصويري بود که از دوران نوجوانيش دل وذهن اورا مسخر کرده بود . او نميدانست  کجا بدنبال معشوقه خويش برود واز کي نشان اورا بپرسد . فقط  ميدانست که بايد کلبه خود را رها کند و به اين وضع  خاتمه دهد . 

 سرانجام   سحر روزبعد  با دلي خسته و چشماني  فسرده که نشان از عشقي نهفته بودبا کلبه  خود خداحافظي کردودرحاليکه کوله پشتي خودرادردست گرفته بود ، براه افتاد وسفرخودرا آغاز کرد .

دراين جستجوي  عاشقانه ،روزها وشبهاي زيادي رابه اميد پيداکردن محبوب  خود سپري کرد وبا افراد زيادي آشنا شد وچون  تجربه اي دراين مورد نداشتند ،فکر وانديشه هايشان  کمکي به او نمي کرد .


 

 دراوج ياس ونااميدي ودلشکستگي درآن محله قديمي و درآن کوچه اي که يادآور آن لحظه هاي شيرين آشنايي بود ، درحاليکه به انتهاي کوچه خيره شده بود ازفرط خستگي برزمين افتاد وازحال رفت .درعالم رويا محبوب و معشوقه خود را ديد واز فراق ودوري او  شکوه ها کرد .وچون از نشان اوپرسيد، گفت :  نشان من را از اين بانو سوال کن  بتو ميگويد و اشاره کرد به بانويي که درکنارش ايستاده بود .

وچون بهوش آمد  آن بانو را بالاي سرخود  ديد خيلي دلش ميخواست که از او بپرسد ولي ديگر رمقي نداشت .

مدتي  که بانو ازاو تيمارداري ميکرد تمام کمالات و محسنات  معشوقه خود را دراين بانو ميديد گويي نماي تمام وکمال اوست. هروقت نشان معشوقه اش را ازاو ميپرسيد پاسخش را به بعد موکول ميکرد .کمال و جمال بانوکه يادآور کمال وجمال معشوقه او بود آتش عشقش را دوچندان کرده بود  و بي تابيش را براي  يافتن او بيشتر ميکرد جوان ميدانست که بانو تنها کسي است که ميتواند اورا به معشوقه اش برساند واز طرفي  او هم تنها کسي بود که شباهت زيادي به معشوقه اش داشت وحتي  گاهي وقتها فکر ميکرد اصلا خود معشوقه اش است . اين امر باعث تعجب و شگفتي او شده بود .

سرانجام بانو چون بي تابي واصرار جوان را مي ديد تصميم گرفت  جواب پرسش  اورا بدهد بانو اينچنين به جوان گفت :

منزلگاه معشوقه ات ، بعد از طي راههاي پرپيچ وخم وگذراز پل اين شهر خواهد بودوتازمانيکه اين مسير را طي نکردي نميتواني به آنجا برسي وبدان بدون همراهي ودستگيري من اين کار غير ممکن است .

جوان  که تاحدودي از نشان معشوقه اش آگاه شده بودکمي دلش آرام گرفت ولي دل وذهنش  معطوف بانو شده بود. و باخود ميگفت اين  بانو کيست ؟

 دردعاي ندبه ميخوانيم اين وجه الله  الذي يتوجه اليه الاولياء کجاست وجه الله که عاشقان الهي به آن توجه مي کنند . وجه يعني چهره ويا نما وامام زمان وجه الله است .يعني اسما حسناي الهي است . يعني صفات جلال و جمال الهي  همگي در امام زمان متجلي است . شايد مطلب فوق  درفهم اين مطلب به ما کمک کند که جايگاه  امام زمان براي انسان خداجوي  چه جايگاهي  خواهد بود

شعری از امام (ره)

مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو

هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مه رو

شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو

هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو

مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد

پادشاه ‏عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر

بوالحسن فرمان و موسی‏ قدرت و تقدیر جعفر

علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر

مجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدر

مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد

منبع:دیوان امام خمینی، ص 276 .

شرح حال خویش را با یک کلام افشا کنم

تا كه چشمم باز شد ديدم كه يارم رفته است
ميهماني شد به پايان و نگارم رفته است
با گل اين باغ تازه انس پيدا كرده ام
گرم گل بودم كه ديدم گلعذارم رفته است
بزم قرآن را به دل گرچه به دستم كاشتم
وقت محصولش كه شد ديدم بهارم رفته است
سفره پر رزق مهماني رحمت جمع شد
درد در سينه نشسته است سفره دارم رفته است
در سحر تير دعا سير اجابت مينمود
با كه گويم درد خود وقت شكارم رفته است
دلبر من از سحر بر ديدنم مشتاق بود
آنكه بوده هر سحر چشم انتظارم رفته است
شرح حال خويش را با يك كلام افشا كنم
دل شكسته هستم و دار و ندارم رفته است