آیه الله میزاجواد آقای تبریزی


نرمش قهرمانانه



قابل توجه کسانی که پندارشان این است که
 "نرمش قهرمانانه"جرعه ای از جام زهر است...
لطفا تفسیر به رای نکنید...
قطعا بهترین مفسر "نرمش قهرمانانه"
کسی است که آن را به کار برده است...
حضرت آقا 17 سال پیش هم از این واژه استفاده کرده اند...
لینک دانلود سخنان 17 سال پیش امام خامنه ای در مورد "نرمش قهرمانانه"
منبع:KHAMENEI.IR

بعد از شنیدن سخنان رئیس جمهور نسبت به کارهای فرهنگی کشور نگران شدم

مقام معظم رهبری مدظله العالی :
يكى دو سال پيش كه همين مجموعه اينجا حضور داشتيد، من راجع به مسئله‌ى فرهنگى از دستگاه دولتى يك گله‌اى كردم. حالا خوشبختانه انسان احساس ميكند كه در دولت به كار فرهنگى اهتمام ورزيده ميشود. بودجه‌هاى فرهنگىِ بزرگ و كلان و در واقع كارهاى گوناگون و تكرار مسائل فرهنگى و اينها خوب است؛ انسان اين اهتمام را مشاهده ميكند، خرسند ميشود؛ منتها اوائل امسال بود يا پارسال بود - يادم نيست - كه وقتى راجع به همين بودجه‌ى فرهنگى صحبت شد، به آقاى رئيس جمهور گفتم كه من وقتى شنيدم شما اين رقم كلانِ سنگينِ فرهنگى را تصويب كرديد، از نحوه‌ى مصرف و جذب آن نگران شدم؛ با اينكه قاعدتاً آدم بايد خوشحال بشود وقتى كه بودجه‌ى فرهنگى زياد ميشود. مديران ما دوست دارند كه بودجه‌اى كه به آنها داده ميشود، جذب كنند؛ چون ميدانند كه اگر امسال جذب نكردند، سال ديگر خبرى نيست؛ لذا ناچارند جذب كنند. خوب، جذب بودجه‌ى فرهنگى در جاى مناسب، خيلى كار سختى است؛ كار آسانى نيست. كار فرهنگى مثل ساخت‌وساز نيست كه آدم بگويد خيلى خوب، اين زمين، اين هم مصالح، حالا برويد بسازيد.
 
كار فرهنگى مصالحش خيلى سخت گير مى‌آيد؛ معمار و استادكارش خيلى دشوار به دست مى‌آيد. لذاست كه به نظر من توى كار فرهنگى يك مقدارى بايستى اهتمام ورزيد. اولاً ببينيم ما چه قلم از قلمهاى كار فرهنگى را اهميت ميدهيم. در بعضى از آن دوره‌هاى قبل - كه حالا نميخواهيم خيلى مشخص كنيم و اسم بياوريم، ليكن چاره‌اى هم نيست؛ انسان براى مقايسه مجبور است بگويد - ميخواستند كار فرهنگى بكنند، گفتند بودجه‌ى فرهنگى؛ بنا كردند كاروانسراهاى شاه عباسىِ بين راه را به عنوان كار فرهنگى، آباد كردن! بله، آباد كردن كاروانسراى شاه عباسى چيز خوبى است، اثر باستانى هم هست؛ اما آيا كار اولويت‌دار فرهنگى ما همين است؟ ما كه اينجور در مواجهه‌ى با فشار عظيم تبليغات جهانى قرار داريم؛ سياست در خدمت فرهنگ است، اقتصاد در خدمت فرهنگ است، هنر در خدمت فرهنگ است، براى فشار آوردن به فرهنگ داخلى ملت ما. آنها ميدانند كه اگر فرهنگ را عوض كردند، ديگر مبارزه‌اى باقى نميماند. اگر مبارزه‌ى با استكبار هست، اگر ميل به ايستادگى و مقابله‌ى با دخالت اجنبى هست، به خاطر فرهنگ است. انسان يك فرهنگى دارد، همين فرهنگ را بيايند عوض كنند، همه چيز ميشود مال خودشان؛ لذا همه‌ى فشار روى فرهنگ است.
 
 ( بیانات در دیدار با هیئت دولت؛8 شهریور89)
 

احوالات شیخ صدوق به نقل از خبرگزاری فارس

«شیخ صدوق» محدثی که پیکرش بعد از 800 سال سالم بود

در عهد فتحعلی شاه قاجار در حدود 1238 هجری، مرقد شریف شیخ صدوق(ره) که در اراضی ری قرار دارد، از کثرت باران خراب شد. در این هنگام بود که پیکر سالم «رئیس المحدّثین» پس از 800 سال خودنمایی کرد.

خبرگزاری فارس: «شیخ صدوق» محدثی که پیکرش بعد از 800 سال سالم بود


 

ولادت شیخ صدوق به دعا و پیش‌بینی امام زمان (عج)

«شیخ صدوق» ..........

ادامه نوشته

روح منی خامنه ای

سماحة القائد،الامام السيد علي الحسيني الخامنه اي فرمودند:


اين كلمات مبالغه ‏آميز راحذف كنيد.بنده،وقتي اين كلمات رامي‏شنوم،حقيقتاًمتأذّي مي‏شوم

خامنه ای ثروتمندترین رهبر دنیاست
چرا که!!!!؟؟؟؟
خونی که در رگ ماست
همه هستی مان
جان ناقابل مان
و مختصر آبرویی که داریم
همه و همه
از آن خامنه ای است.
با این کلکسیون


و با این همه ثروت
ویلا ندارد… بیت دارد…
بیت که نه...
کاروانسراست
خانه اش به جای فرش
عرش دارد وگلیم وچند تکه آسمان
همه چیز ساده است
مثل خانه زهرا (س)
مثل خیمه حسین (ع)
  حسینیه امام خمینی دارد
  چفیه دارد
و عصایی که چوبش از شجره طوباست
و دست مجروحی
که ریشه در “کف العباس” دارد
 

نان و سركه حاج ملاهادي سبزواري

حاج ملاهادي سبزواري معروف به حكيم سبزواري، از حكماي بزرگ قرن سيزده هجري و از شاگردان حاج ملا اسماعيل حكيم در حوزه علميه اصفهان است.
حكيم سبزواري پس از تكميل دروس در اصفهان، عازم مشهد مقدس شد و به تدريس فقه و كلام و فلسفه و منطق پرداخت. «اسرار الحكم» در حكمت از جمله آثار اوست كه سال ها محور درسي حكمت حوزه هاي علميه است، حكيم سبزواري در سن 77 سالگي در سال 1289 هجري قمري به ديدار خدايش شتافت.
بر قله وارستگي
«صنيع الدوله» وضع بيروني و اندروني خانه فيلسوف عاليقدر حاج ملاهادي سبزواري را با شرح و تفصيل آورده است و مي گويد: «بيروني آن مرحوم، فضايي به مساحت شش در شش ذرع دارد و اتاقي در طرف مشرق آن است كه از خشت و گل بنا شده و سقف آن از تير و هيزم نتراشيده است و ديوارها حتي از اندودكاه گل هم عاري است و هنگامي كه ناصرالدين شاه به خراسان در تاريخ اول ماه صفر 1248 هجري قمري مي رفت، در همان اتاق به زيارت حاج ملا هادي امام نايل شد و ايشان هم، همانجا از او پذيرايي كرد... تمام حجرات از خشت و گل است، منتها كاه گل دارد.
ناهار ايشان، غالبا يك قرص نان بود كه بيشتر از يك سير از آن نمي خوردند و يك كاسه دوغ آسمان گون و در اوا خر عمر، به واسطه زيادي سن و نداشتن دندان، شامشان يك بشقاب چلو با خورش بي گوشت و روغن بود و به آب گوشت و اسفناج قناعت مي كردند، ايشان كتابخانه مفصل نداشتند، كتابخانه ايشان عبارت بود از چند جلد محدود و اندك!
در كتاب ملاصدرا به نقل از چند تن از دانشمندان بيگانه آمده است: «در دينداري و تقوا و زهد مرحوم حاج ملاهادي سبزواري، حتي يك نفر در ايران ترديد ندارند، تمام ايرانيان مرحوم حاج ملاهادي سبزواري را يك دانشمند مسلمان، شيعه مذهب، پرهيزكار و نيك نفس مي دانند و هرگز در ايران از يك نفر نشنيديم كه مرحوم سبزواري را مورد كوچكترين انتقاد قرار بدهد، ده ها داستان از قناعت و نيك نفسي آن دانشمند بزرگ در سراسر ايران در اذهان است كه من به ذكر يكي از آنها اكتفا مي كنم.
ناصرالدين كه بعضي از آثار وي را خوانده بود، مي خواست او را ببيند و هنگامي كه از تهران به مشهد مي رفت، در سبزوار توقف كرد و عازم خانه حاج ملاهادي سبزواري شد و به ملازمان سپرد كه ورود او را به حاج ملاهادي اطلاع ندهند و تنها راه خانه دانشمند را پيش گرفت و ملازمان از عقب ناصرالدين شاه مي آمد.
وقتي ناصرالدين شاه وارد خانه حاج ملاهادي شد، هنگام ظهر بود و صاحب خانه بر سر سفره نشسته، مي خواست غذا بخورد، پادشاه قاجار مشاهده كرد كه غذاي آن دانشمند، يك گرده نان است و لقمه هاي نان را در يك ظرف كوچك كه مايعي در آن هست خرد مي كند و در دهان مي گذارد و ناصرالدين شاه فهميد كه در آن ظرف سركه است.
كنار سفره بر زمين نشست و از حال صاحب خانه پرسيد و در ضمن نظري به اطراف انداخت و مشاهده كرد، در آن اتاق جز يك قطعه نمد كه بر زمين گسترده شده و سفره را روي آن قرار داده اند، چيزي ديده نمي شود، گفت: آقا من تصور مي كردم كه زندگي شما خوب است و اينك مي بينيم كه بر نمد مي نشينيد و نان و سركه مي خوريد.
بعد از قدري صحبت، ناصرالدين شاه فهميد كه فرش دو اتاق ديگر كه در آن خانه است، نيز از نمد است، از حاجي سوال كرد كه چگونه به آن زندگي محقر ساخته است و او در جواب گفت: اين سه قطعه نمد را هم كه كف اتاق انداخته ام، بايد در جهان بگذارم و بروم و اين نمدها در دنيا مي ماند و من رفتني خواهم بود.
ناصرالدين شاه گفت: در اين سن كه شما داريد، نبايد غذاي شما نان و سركه باشد و حاج ملاهادي سبزواري گفتند: «كساني هستند كه مستحق مي باشند و من به آنها كمك مي كنم»، به همين جهت به خود من بيش از نان و سركه نمي رسد».
غذاي آن عالم نان و سركه يا نان و نمك بود و در فصل بهار كه در سبزوار سبزي فراوان يافت مي شود، چند شاخه سبزي هم به غذاي خود مي افزود.
جاي را بلنددار كه اين است برتري
پستي نه از زمين و بلند از سماست
آن را كه ديبه هنر و علم در بر است
فرش سراي او چه غم، زانكه بورياست
با دانش است فخر، نه با ثروت و عقار
تنها هنر، تفاوت انسان چارپاست

وصیت شهداء


مرژانو - عکس های جنگ تحمیل 
شده عراق به ایران

سلام  شهدا

کاش قیامت  جلومان را نگیرید که چرا وصیتنامه مان را عمل نکردید؟

ومن؟ وما؟

قبل از اینکه سخن بگویم خواهید گفت:

همان که همه شهدا میگفتیم

همان که در آخرین لحظات به آن سفارش میکردیم

 

       پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد

 

راستی چقدر به وصیت شهدا عمل کرده ایم؟!!!

چقدر پشتیبان ولایت فقیه بوده ایم

 اگر میبودیم پس چرا فرمود این عمار؟؟؟

پس چرا با دلی خونین با جدش امام زمان سخن گفت

در همین لحظات ناگاه یادم آمد هنوز حماسه ۹ دی دشمنان را گیج

کرده هنوز انتخابات پرشور اسفندماه طعم زهراگینی بر

دهان مخالفان انقلاب وجنایتکاران جهان گذاشته است

برادر شهیدم

ما در این دنیا

هم قسم شده ایم که نگذاریم تاریخ بنویسدامام خامنه ای تنها ماند

ما خواهیم نوشت این انقلاب به انقلاب مهدی فاطمه پیوست

واگويه هاي لحظه هاي تنهائي:

¤ بسي ناسزاها بسيجي شنيد
صبوري نمود و بصيرت گزيد
به لطف خدا چون كه دي ماه شد
دل خلق از آن فتنه آگاه شد
به روز نهم محشري شد به پا
تو گويي زمين لرزد از اين سپاه
خدايا به ا ين خلق بي واهمه
عيان كن رخ مهدي(عج) فاطمه(س)
------------
¤دشمن بديد نخل تناور هميشه هست
مقداد هست، مالك اشتر هميشه هست
اين جا كه كوفه نيست، خوارج علم شوند
سلمان نمرده است، اباذر هميشه هست
صف بسته اند اين همه سردارها به شوق
يعني براي پيشكشي ات، سر هميشه هست
روشن ترين روايت عمار مي شويم
در عشق سيد علي همه تمار مي شويم
--------------------------
¤جسورانه دل رهبر شكستند
خيال كردند كه در كوفه نشستند
علي هفتاد ميليون يار دارد
هزاران مالك و عمار دارد
چه سلمان ها به دورش در طوافند
چه شمشيرها به اذنش در غلافند
فقط كافي است تا با يك اشاره
جهان كفر گردد پاره پاره

تقدیم به مقام معظم رهبری سلمه الله تعالی بمناسبت سفر به کرمانشاه

دارد   بهار  می شود  این  انتظار     من

                          تندیس سبز عشق تو شد افتخار من

آغوش بی قراری من شرمگین شده ست

                          از  خلوت  شبانه ی  افسانه  وار  من

شهری که عطر و بوی تو در خود نهفته بود

                        محو جنون من شد از این انتشار  من

از  التهاب  بی تو  زمان  دیر    می گذشت

                           ای  انتهای   دلهره  هایم  قرار   من

در مکتب خیالی عشق تو کودکیم

                           بر خیز و درس تازه بگو  ای نگار من

بنگر به غنچه ای که برایت شکوفه بست

                           گویا  بهار  می شود  این  انتظار من

 

آهاي مردم



روزگاری شهر ما ویران نبود !

دین فروشی اینقدر ارزان نبود !

صحبت از موسیقی و عرفان نبود!

هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود!

دختران را بی حجابی ننگ بود !

رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود !

حکم او را عالمی تسلیم بود ....

اینک اما ...

پشت پا بر دین زدن آزادگی است !

حرف حق گفتن عقب افتادگی است !

آخر ای پرده نشین فاطمه (س) !!

کی رسی برداد دین فاطمه (س) ؟!

اللهم عجل لولیک الفرج



بیانات مقام معظم رهبری در مورد بصیرت

 

كسي كه پرچم هدايت اسلامي را به دوش مي كشد بايد از بصيرت ديني و استقامت ايماني برخوردار باشد

در ديدارنيروهاي بسيجي و سپاهي در پادگان لشكر هفت ولي عصر ۲۵/۱۲/۷۵

«اگر دستگاه قضايي از قوت بصيرت و قدرت قبض و بسط لازم برخوردار نباشد، حركت اساسي، مهم و عمده سازندگي در كشور كه يك پديده باارزش است به نتايج سويي منتهي خواهد شد و در نتيجه آن، طبقه جديدي از انسان هاي برخوردار از ثروت هاي بادآورده و داراي امكانات فراوان به وجود مي آيد كه به هيچ حدي از حدود شرع و قانون پايبند نخواهد بود

ديدار مسئولان دستگاه قضايي در كشور در سالروز تشكيل اين قوه

«امروز هم در دنيا كساني كه در راس قدرت هاي سياسي زورگو و مداخله گر، يا در راس كمپاني هاي اقتصادي، يا در راس دستگاه هاي سرطان گونه تبليغاتي و شبكه هاي عظيم سودجوي تبليغات قرار گرفته اند، از طريق يكي از اين دو خصوصيت بر ملت ها حكم مي رانند و زورگويي مي كنند. يا سعي مي كنند ملت ها را در غفلت نگه دارند و بصيرت آنها را بگيرند اگر هم نتوانند به كلي از آنها بصيرت را سلب كنند، در يك مورد كه يك مسئله خاص برايشان مهم است، سعي مي كنند بيداري ملت ها و بصيرت انسان ها را در آن جامعه سلب نمايند يا آنها را دچار بي صبري كنند

در ديدار گروه كثيري از دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سيزدهم آبان ماه ۱۲/۸/۷۷

 

حج براي عبادت، معنويت و بصيرت مسلمانان و نيز ابلاغ پيام معنوي و سياسي اسلام است

در ديدار با كارگزاران، مديران و روحانيون كاروان ها و اعضاي ستاد حج در بهمن ماه۷۷

يكي از وظايف انجمن هاي اسلامي دانش آموزان حراست از اين ثروت و عمق بخشيدن مستمر به آگاهي و بصيرت دانش آموزان درمورد مسائل كشور و جهان براساس ديدگاههاي متكي بر معرفت اسلامي است

در ديدار جمع زيادي از اعضاي انجمن هاي اسلامي دانشجويان در ۸/۱۲/۸۰

«اهميت انتخابات خبرگان دراين است كه با اين انتخابات، مردم افراد خبره مورد اعتماد خودشان را انتخاب مي كنند تا اينها آماده به كار باشند و براي لحظه حساس فقدان رهبري در كشور اين مجموعه مورد اعتماد ملت بايد با بصيرت كامل، رهبري را كه قادر به اداي تكاليف رهبري مي دانند، انتخاب كنند و به مردم معرفي كنند

در خطبه هاي نماز عيد سعيد فطر درسال ۸۵

ملت ايران وقت انتخابات كه مي رسد، احتياج به بصيرت دارند تا نگاه كند و ببيند كه دشمن چه موضعي در قبال اين حركت عظيم مردمي گرفته است. ملت بايد حواس خود را جمع كند و تصميم درست بگيرد

در جمع مردم قم در ۱۹ دي۸۶

«بصيرت خودتان را زياد كنيد و آگاهي خودتان را نسبت به امروز ديروز و فردا افزايش بدهيد. ۱۲-۱۰ سال ديگر، همه شما و نظائر شما، جوانان تحصيلكرده اي هستند كه وارد عرصه زندگي ملت ايران خواهندشد و مسئوليت هايي خواهند داشت. روساي جمهور آينده، وزراي آينده، مديران و برجستگان گوناگون بخش هاي مختلف آينده، آن كساني كه طراحند، برنامه ريزند، متفكرند، تئوريسين اداره كشور هستند از ميان شماها پديد مي آيند و از ميان شماها برمي خيزند. اين مديران و برنامه ريزان هم بايد عالم باشند و هم به معني حقيقي كلمه بايد متدين، پاكدامن و بصير باشند

مقام معظم رهبري در آستانه روز ۱۳ آبان۸۶

 

نقل از حضرت حجه الاسلام والمسلمین مرتضی آقا تهرانی

از آیت اللّه عراقی رحمه‌الله و اخیراً از جناب آیت اللّه سید عباس كاشانی دامت بركاته شنیدم كه می‏فرمودند:با بزرگان، آیت اللّه بروجردی رحمة ‌الله را از منزل تا مسجد اعظم تشییع كردیم. برای خاك‌سپاری. فقط علما و مراجع را راه دادند و جلوی راه را برای دیگران بسته بودند. بنده همراه علما به داخل رفتم. فردی برای تلقین آقای بروجردیرحمه‌الله، داخل قبر شد. بعد از چند لحظه بالا آمد و گفت: من نمی‏توانم! گفتند: چه شد؟ گفت: آقای بروجردی با من تكرار می‏كند؛ می‏ترسم! به فرد دیگری گفتند تلقین را بخواند، وقتی داخل شد سریع از قبر بیرون آمد و گفت: آقای بروجردی با من تكرار می‏كند. ما عادت كرده‏ایم مرده‏هایی كه دفن می‏كنیم، باید مرده باشند! ولی آقای بروجردی زنده است. آقای عراقی ‏رحمة ‌الله گفت: من تلقین را می‏گویم. داخل قبر شدم و گفتم.گمان نكنیم، او الان در قبر «لا اله الا الله» می‏گوید، بلكه او عمری به این ذكر می‏زیست. ناگهانی نیست. وقتی روز عید غدیر، پسری آیه سجده‌دار خواند، آقای بروجردی‏ رحمةالله با لباس عید، به زمین افتاد و سجده كرد. بنده بود و بندگی را می‏دانست. باید بندگی كرد تا به انسان همه چیز را بدهند.

توبه گرگ اصلاحات

گفت: آقاي موسوي خوئيني ها در سايت شخصي خودش نوشته كه با آتش زدن عكس امام و شعار به نفع اسرائيل و آمريكا و اهانت به عاشورا و آتش زدن مسجد و اينجور كارها مخالف است!
گفتم: پس چرا با همه وجود از آنها و كارهايشان حمايت مي كرد و با عوامل اصلي دشمن جلسات پنهاني داشت؟! عواملي كه بعضي از آنها امروزه به آمريكا و انگليس فرار كرده و آشكارا و بي پرده براي سيا و موساد كار مي كنند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: مگر همين ها نبودند كه به ائتلاف با منافقين و بهايي ها و سلطنت طلب ها و كومه له و پژاك و... افتخار مي كردند؟ چرا حالا كه فتنه 88 شكست خورده و آمريكا و اسرائيل و انگليس دست از پا درازتر به شكست خود اعتراف كرده اند، آقاي خوئيني ها به فكر توبه افتاده است؟!
گفت: آقاي خوئيني ها مي گويد من همان وقت هم با اين كارها مخالف بودم ولي فرصت اعلام مخالفت نداشتم!!
گفتم: بعد از پيروزي انقلاب اسلامي از شخصي كه خيلي ادعاي مبارزه داشت پرسيدند، چرا در مقابل آنهمه جنايات رژيم پهلوي ساكت بودي؟ و طرف گفت؛ اختيار داريد! بنده ده ها نامه شديداللحن عليه شاه نوشته بودم! پرسيدند، پس چرا كسي متوجه نشده؟ و يارو گفت؛ خب! نامه ها را نوشتم ولي نفرستادم!

  

آیت الله بهجت(ره) فرمودند:

سال 68 برخی افراد خطاب به مرحوم  آیت الله بحجت گفتند:

آقای خامنه ای  برای رهبر شدن جوان است


آیت الله بهجت(ره) فرمودند:


 همان یک بار که گفتند علی (ع) برای رهبری جوان است  برای هفت پشتمان کافیست.

برای عرض تسلیت

19 ,21 , 23 رمضان ؛ شبهای قدر

ضربت خوردن و شهادت حضرت امام علی ع بر شیعیان مخلص آنحضرت تسلیت باد

نام کتاب : سوگنامه امام على ع (مصایب امام على ع)
تاءلیف : عباس عزیزى


پیشگفتار
بسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم
بر على مظلوم چه گذشت ؟
بر على چه گذشت بعد از رحلت رسول خدا (ص)؟
بر على چه گذشت هنگامى که خلافت را غصب کردند؟
بر على چه گذشت بعد از شهادت فاطمه زهرا (س)؟
بر على چه گذشت هنگامى که بعد از فاطمه زهرا تنها ماند؟
بر فرزندان على چه گذشت هنگامى که پدر خود را از دست دادند؟
بر یتیمان على چه گذشت ؟
بر على چه گذشت کنار بستر رسول خدا؟
بر امیرمؤ منان چه گذشت ؟ آن زمان که فاطمه زهرا(س)، امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، زینب کبرى (س) کنار رسول خدا بودند، و آن حضرت حسین را بغل کرد و گریه مى کرد و فرمود: همه شما را مى کشند.
بر على چه گذشت ؟ هنگامى که دید در خانه را آتش زدند و فاطمه زهرا بین در و دیوار قرار گرفت و محسنش را شهید کردند.
على (ع) چقدر مظلوم بود، براى بیعت دامن و گریبانش را گرفتند و او را به مسجد کشاندند و به او گفتند: با ابوبکر بیعت کن . او فرمود: اگر بیعت نکنم چه مى شود؟ در پاسخ گفتند: گردنت را مى زنیم . على (ع) سرش را به سوى آسمان بلند کرد و گفت : خدایا من تو را گواه مى گیرم این قوم آمدند تا مرا به قتل برسانند، با این که من بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) هستم .
بر على چه گذشت هنگامى که او را دست بسته به سوى مسجد براى بیعت مى بردند، حضرت زهرا (س) جلوى در خانه بین مردم و امیرالمؤ منین مانع شد، قنفذ ملعون با تازیانه به گونه اى به آن حضرت زد که اثر آن تازیانه تا وقتى که حضرت از دنیا رفت باقى مانده بود.
چه گذشت بر على وقتى خبر شهادت فاطمه زهرا را به او دادند؟
چه گذشت بر على کنار بستر همسرش ؟
چه گذشت بر على هنگام غسل و کفن کردن همسرش ؟
چه گذشت بر على وقتى فهمید همسرش را در کوچه سیلى زدند؟
چه گذشت بر على جلو چشمش همسرش را تازیانه زدند و نتوانست کارى کند.
چه گذشت بر على وقتى همسرش گفت : ((مرا شبانه دفن کن تا قبر من پنهان بماند)).
چه گذشت بر على وقتى که همسرش را شبانه دفن کرد؟
چه گذشت بر على وقتى دید عمر از قنفذ به خاطر تازیانه اى که به فاطمه زهرا زده است تشکر نمود.
چه گذشت بر على شب نوزدهم ، در منزل دخترش .
چه گذشت بر فرزندان على در فراق پدر.
چه گذشت بر على ... زمانى که شمشیر بر فرقش خورد... و آخرین کلام نمازش چه بود؟... و وقتى پیشانى او شکافت چه گفت ؟
چه گذشت بر على در لحظه آخر عمر کنار فرزندانش در حالى که به فکر مصایب امام حسن و امام حسین و زینب کبرى است ؛ چه سفارش ‍ دلخراشى به عباس کرد، آن زمان که فرمود: ((حسینم را در کربلا تنها نگذار، تا او تشنه است آب نخور)).
واقعا امیرمؤ منان چقدر مظلوم است ؛ تمام زندگى او پر از رنج و اندوه و مصیبت بود.
نمى دانم على (ع) و فرزندانش چگونه آن همه مصایب را تحمل کردند.
در عالم مظلوم تر از على کسى نبود.
آیا مى توان مظلومیت على (ع) را به سادگى بر زبان آورد. یا با قلم توصیف کرد، حتى تجسم دور نماى زندگى پر درد آن حضرت هر دلى را مى سوزاند و هر چشمى را اشکبار خواهد کرد.
این کتاب شمه اى از مصایب و رنجهایى را که على (ع) در زمان حیات و دوران کوتاه خلافتش تحمل نموده است ، بازگو مى کند.
از خداوند منان مى خواهم که به ما توفیق و لیاقت این را بدهد که شیعه واقعى على (ع) باشیم و چشم خود را وقف اشک ریختن بر مظلومیت على (ع) و فرزندانش کنیم .
از خداوند متعال خواهان پاداش و جزاى خیر و رحمت براى برادران و خواهران ، از جمله کادر ویراستارى ، حروفچینى و طراحى ، و مدیریت انتشارات سلسله مى باشم .
امید آن داریم هنگام مرگ و در عالم برزخ و در پل صراط، على (ع) به فریاد همه ما برسد.
عباس عزیزى - قم
رمضان 1420 / آذرماه 1378

فصل اول : على (ع) در سوگ پدر و مادر و فرزندان

فصل دوم : على (ع) در سوگ رسول خدا (ص)

فصل 3 بخش اول : مظلومیت على (ع) بعد از پیامبر (ص)

فصل 3 : بخش دوم : شکوه هاى على (ع)

فصل 3 : بخش سوم : آتش زدن بیت على (ع)

فصل 3 : بخش چهارم : بیعت اجبارى و غصب ولایت

فصل 3 : بخش پنجم : مصایب علی پس از غصب ولایت

فصل 3 : بخش ششم : بدگویى و ناسزا به على (ع) در زمان حیات

فصل 3 : بخش هفتم : بدگویى و ناسزا به على (ع) پس از شهادت

فصل 4 : بخش اول : غصب فدک

 فصل 4 : بخش دوم : على (ع) در کنار بستر فاطمه (س)

فصل 4 : بخش سوم : وصیت فاطمه زهرا (س) به على (ع)

فصل 4 : بخش چهارم : خاکسپارى فاطمه زهرا (غسل - نماز - دفن )

فصل 4 : بخش پنجم : گریه على (ع) بعد از شهادت فاطمه زهرا (س)

فصل 4 : بخش ششم : مصائب شهادت فاطمه زهرا (س)

فصل 5 : بخش اول : خبر دادن پیامبر از شهادت على (ع)

فصل 5 : بخش دوم : خبر دادن على (ع) از شهادت خود

فصل 5 : بخش سوم : مصایب اصحاب على (ع)

فصل 5 : بخش چهارم : کشیدن نقشه قتل على (ع)

فصل 5 : بخش پنجم : وقایع شب نوزدهم و ضربت خوردن امام علی ع

 فصل 5 : بخش ششم : ضربت خوردن على (ع) در مسجد

فصل 5 : بخش هفتم : برخورد على (ع) با قاتلش

فصل 5 : بخش هشتم : على (ع) در بستر شهادت

فصل 5 : بخش نهم : وصایاى على (ع)

فصل 5 : بخش دهم : شهادت مولاى متقیان على (ع)

فصل 5 : بخش یازدهم : خاکسپارى على (ع)

فصل 5 : بخش دوازدهم : سزاى قاتل على (ع)

فصل 5 : بخش سیزدهم : قبر على (ع)

فصل 5 :بخش چهاردهم:سوگوارى فرزندان امام بر على(ع)

فصل 5 : بخش پانزدهم : خون گریستن


مناظره - چگونگي وضو( شستن دست ها از سر انگشتان تا آرنج يا بالعكس

بن شريح {وهابي}
شماها كه مدعي هستيد وضوي شيعه مطابق قرآن است چرا در شستن دست ها خلاف قرآن عمل مي كنيد ؟ در قرآن گفته است : فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق ؛ يعني صورت خود را كاملا بشوييد و دستانتان را تا آرنج بشوييد . لذا ما از سرانگشتان شروع و به آرنج ختم مي كنيم ولي شما بر عكس عمل مي كنيد .

علي عبدالله { شيعه اثني عشري }
حرف «الي» براي تعيين مقدار است نه غايت ، زيرا كلمه ي «يد» از انگشتان تا كتف را شامل مي شود كه اگر « الي المرافق» را نمي گفت شما بايد تمام دست تا كتق را مي شستيد و اين بسي سخت بود ، لذا از كل « يد » تا مقدار مرفق را معين نمود .
شما به رختشوي مي گوييد اين شلوار را تا زانو بشوي . مراد شما اين نيست كه از كجا شروع كند و به كجا ختم نمايد ، شما مي خواهيد بگوييد همه ي شلوار شسته نشود اما اينكه از زانو به پايين به چه شكل شسته شود برايتان مهم نيست و به اصطلاح فقها « الي » قيد مغسول است نه غسل . در آيه هم مي خواهد بگويد بالاتر از آرنج لازم نيست شسته شود و درباره ي شستن دست ها تا آرنج سكوت كرده است .

دكتر عبدالصمد{شافعي}
حال اگر حرف «الي » را قيد مغسول بدانيم نه تعيين شروع و ختم شستن ، نتيجه اين مي شود كه شستن از آرنج به پايين يا بر عكس مانند اهل سنت ، هيچ كدام مخالف آيه ي مذكور نيست . پس تعيين جهت در شستن به چه صورت لازم مي شود ؟

علي عبدالله { شيعه اثني عشري}
از سيره و روش عملي رسول الله (ص) كه از بالا به پايين مي شسته اند .

عمر عبدالوافي‌{وهابي}
پس چرا اين همه اختلاف درباره ي كاري كه هر روز چند بار پيامبر انجام مي داده و صحابه مي ديدند ، به وجود آمده است ؟

علي عبدالله شيعه { اثني عشري }
اين خود دردي است سنگين . تفاوت نگذاشتن بين خوبان از صحابه و ستمگران آنان كار را به جايي كشيد كه مسلمانان هم اكنون به اين اختلافات مهلك دچار شده اند . كار به جايي رسيده كه بعضي از شماها افرادي كه مورد لعن رسول خدا بودند و دستشان به خون ذريه ي پيامبر (ص) آغشته است ، دوست مي داريد و از آنان دفاع مي كنيد . اختلاف در وضو كه جاي خود دارد و امر مهمي نيست !!

عمر عبدالوافي { وهابي }
تو حق نداري به اهل توحيد نسبت ناروا بدهي . ما كي قاتلان صحابه ي پيامبر را گرامي داشته ايم ؟ معلوم است صحابه و ذريه ي رسول خدا ملعون هستند فورا بگو منظورت چيست ؟

تولدت مبارک آقا


ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
امروز اگر سینه و زنجیر میزنیم
فردابه عشق فاطمه شمشیر میزنیم
ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد
روی غرور غیرت ما هم حساب کرد
از ما بترس طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت خامنه ای ایستاده ایم

تولد عزیز دل زهرا امام خامنه ای بر همگان مبارک

                          

شمارو بخدا کی میتونه اینگونه با سخنانش محشر به پا کنه؟

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است؛ بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود به اسم حکومت خمینی(ره) که با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی‌ترسیم، از انحراف می‌ترسیم.
 شهید غلام‌علی پیچک

میلاد حضرت علی (ع) مبارک

ولادت مولای متقیان علی علیه السلام و روز پدر مبارک باد.

 

ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)

 

با آن که آفریده شده ست آدم از خدا

گاهی به اتفاق ندارد کم از خدا

ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)

ای جوهر تو ، هم ز تو پیدا ، هم از خدا

بین تو و خدا ، الف الفت است و عشق

علم از تو سربلند شد و عالم از خدا

ماهی شدم در آینه ی چشمه ی غدیر

شور تو ریخت در گل من ، یک نم از خدا

در جبر و اختیار ، مرا هست اختیار

خاک از ابوتراب گرفتم ، دم از خدا

من قهر می فروشم و او مهر می خرد

خوفم ز غیر نیست ، که می ترسم از خدا

شعر از:

دوست عزیزم علیرضا قزوه

نقل از وبلاگ دکتر مخبر دزفولی

سلامی متفاوت به علی(ع) !
 
سلام بر کفش های کهنه ات که مایه کرامت شیعه اند.
سلام بر عبای پر وصله ات که سبب شرافت شیعه اند.
سلام بر دست های پینه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست......
سلام بر بازوان تنومند ت وقتی خیبر را از جای برکندی.
سلام بر تو وقتی که در حلقه کوچک دستان کودکی یتیم جای می گرفتی !
سلام بر دستان یداللّهی ات وقتی در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاک افکندی و بر سینه او نشستی .
سلام بر تو وقتی برای دلخوشی طفلی بی سرپرست ،مرکب او شدی و او را بر دوش خود نشاندی !
سلام بر تو وقتی در "لیلة المبیت" در بستر محمد(ص) خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از ابهت تو گریخت.
سلام بر تو وقتی ریسمان به گردن به مسجدت می بردند و تو برای رضای خدا خاموش بودی!
سلام بر تو وقتی از هیبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حیا یت حیاتشان محفوظ بماند.
سلام بر تو وقتی همسرت را پیش چشمانت سیلی زدند و ذوالفقارت برای حفظ دین محمد(ص) در غلاف بود !
سلام بر تو وقتی در مشرق دستان پیامبر خدا در غدیر بوسعت عالم طلوع کردی
سلام بر تو وقتی استخوان در گلو و خار در چشم یک ربع قرن آفتا ب خانه ات بودی !
سلام بر تو وقتی اوّلین گرویده به دین محمد (ص) بودی
سلام بر تو وقتی چهارمین خلیفه بعد از محمد(ص) شدی !
سلام بر تو وقتی چشم فتنه را در آوردی در حالیکه هیچ کس دیگری قادر بر آن نبود
سلام بر تو وقتی در کوچه های کوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت می کردی !
سلام بر تو وقتی داماد رسول خدا شدی
سلام بر تو وقتی نگین انگشتری حضرت خاتم (ص) را شبانه در خاک تیره پوشاندی !
سلام بر تو وقتی که جهان اسلام در چمبره حکومت عدالت پرورت بود
سلام بر تو و قتی در دادگاه اسلامی کنار مرد مسیحی نشستی و قاضی رأی بر ضد ّ تو داد وتو بی هیچ مقاومتی به حکم او تن در دادی !
سلام بر تو وقتی خزانه دار اموال جهان اسلام بودی
سلام بر تو وقتی که آهن گداخته در دست برادر نیازمند ت عقیل گذاشتی تا بسوی بیت المال دراز نشود !
سلام بر تو وقتی که مشعل عدالت را بر افروختی
سلام بر تو وقتی شمع بیت المال را خاموش کردی !
سلام بر آه
سلا بر چاه
سلام بر نان جو
سلام بر نمک
سلام بر فدک........
یا مجمع الاضداد
سلام بر تو روزی که در کعبه، زاده شدی و روزی که در محراب، زندگی فانی را وداع گفتی و روزی که "قسیم النّار والجنة" خواهی بود.
از مکه نسیمی به سماوات وزیده است
از کعبه خمی می به خرابات رسیده است
مقصود دعا روح مناجات رسیده است
از عرش خدا عین عبارات رسیده است
جز دست علی کیست نگهدار ضعیفان؟.................میلاد ساقی کوثر خجسته باد
 

خاطره ها

خاطرات و گفتار بسيار خواندني از دختر گرامي امام خميني(ره)؛

آقاي خامنه‌اي بهترين جانشين براي حضرت امام (ره) هستند

 

 

به گزارش گروه سياسي خبرگزاري فارس، ماهنامه پاسدار اسلام در شماره جديد خود ويژه‌نامه‌اي درباره حضرت امام(ره) منتشر كرد.

در يكي از مطالب، خاطراتي خواندني از خانم زهرا مصطفوي دختر بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي منتشر شده است كه متن آن در ذيل مي‌آيد:

اشاره: آنچه در پي مي‌آيد بخشي از خاطراتي است كه در طول سالهاي گذشته از خانم دكتر زهرا مصطفوي يادگار گرامي حضرت امام سلام‌الله عليه شنيده‌ام؛ خاطراتي كه از ساده‌ترين آنها مانند بازي با كودكان در خانه تا بزرگترين آنها همچون مسئله رهبري آينده، آموزنده و براي رهروان روح‌الله بسي ارزشمند است. اكنون به مناسبت سالگرد عروج آن عزيز سفركرده - كه همچنان انديشه و راهش زنده و پوياست - تقديم امت امام مي‌شود.
محمدحسن رحيميان

گردش بهسمت گل‌ها
- امام نسبت به مسئله محرم و نامحرم و برخورد با نامحرم، بسيار مقيد بودند. من حدوداً 11 سال داشتم و هنوز چادر چيت سر مي‌كردم. آقاي اشراقي (داماد اول امام) ما را دعوت كرده بودند و من همراه ايشان به مهماني رفتم. آقاي اشراقي باغچه‌اي داشتند كه وسط آن معبري بود و آنجا دو سه تا صندلي گذاشته بودند كه در آنها امام و آقاي اشراقي روي صندلي نشسته‌اند. آن روز كسي در را باز كرد و خود آقاي اشراقي به استقبال آمدند. ما به خاطر قضيه نامحرم بودن، جلوي شوهر خواهرها نمي‌آمديم. من يكه خوردم و از امام پرسيديم: «سلام بكنم؟» امام گفتند: «واجب نيست». من چون خجالت مي‌كشيدم با آقاي اشراقي روبه‌رو بشوم و سلام نكنم، از مسير خارج شدم و رفتم ميان علف‌ها و گياهان باغچه و از آن معبر نرفتم تا با ايشان روبه‌رو نشوم.
الآن هم منزل ما اين‌طوري است كه مردها و زن‌ها به خاطر مهماني دور هم نمي‌نشينند، مگر به خاطر مراسم و مسائل جدي شرعي. بعد از انقلاب خود من در تلويزيون، سمينارها، سخنراني‌ها و جلساتي كه آقايان و خانم‌ها حضور داشتند، حضور فعال داشتم و امام هرگز نگفتند نرويد و اين كار را انجام ندهيد، ولي در همان دوران اگر شوهر خواهرم مي‌آمدند، اين طور نبود كه سفره زن‌ها و مردها يكي باشد. رفت‌وآمد بود اما مردها جداي از زنان در اتاق‌هاي مختلف پذيرايي مي‌شدند.

* سفره محرم و نامحرم جدا بود

- تا آخرين لحظه زندگي امام،‌ همواره سفره محرم و نامحرم جدا بود. يك بار مادرم به امام گفته بودند: «ما امشب منزل نفيسه خانم - دختر بزرگ آقاي اشراقي - دعوت داريم». امام فكر كرده بودند كه در منزل نفيسه خانم، همسرش و شوهر خواهرهايشان هستند و مرد و زن با هم هستند و به مادرم گفته بودند: «اين مجلس، مجلس حرام است. شما مي‌خواهيد به مجلس حرام برويد؟» مادرم گفته بودند: «همه به من محرم هستند.» امام گفته بودند: «به دخترها كه محرم نيستند». مادر گفته بودند: من مي‌روم كه به همه مردها محرم هستم (دامادها و احمد). امام در اين مورد بسيار دقت مي‌كردند.

* امام به خواهرم ديه دادند!

آنچه از دوران بچگي يادم هست، اين است كه من حدود 8ساله بودم، خواهرم ده سال و خواهر بزرگترم (همسر آقاي اشراقي) 12 سال داشت. ما با بچه‌هاي منزل همسايه سمت چپ‌ خانه كه منزل آقاي كمالوند بود، عروسك‌‌بازي مي‌كرديم . . . گاهي هم گرگم به هوا بازي مي‌كرديم. امام به ما گفته بودند منزل آقاي كمالوند نرويم.

ايشان از علما و از دوستان امام بودند. اين دوستي هم قصه جالبي دارد. به ما گفته بودند به: آنجا نرويد. هروقت مي‌خواهيد بازي كنيد، دخترشان - كه اسمش طاهره‌خانم بود - بيايد پيش شما. پشت‌ بام‌هاي منزل ما به يكديگر راه داشت. ما همگي بچه بوديم، ولي آنها نوكر 14- 15ساله‌اي داشتند كه به تازگي صدايش دورگه شده بود. به همين جهت آقا دستور داده بود: شما نبايد به منزل آنها برويد. وقتي آقا از مسجد سلماسي برمي‌گشتند و به طرف منزل مي‌آمدند، از پشت كوچه صداي گرگم به هواي ما بچه‌ها را شنيدند. وقتي به منزل آمدند، از كارگرمان - زيور - پرسيدند: «بچه‌ها كجا هستند؟» او جواب داد: «منزل آقاي كمالوند.» گفتند: «برو بگو بيايند.» ما خيلي ترسيديم. برگشتيم به منزل و سه‌تايي توي زير زمين رفتيم، خطاب امام، بيشتر به خواهر بزرگترم بود كه مكلف شده بود. امام يك چوب نازك خشك را برداشتند و محكم به لبه ديوار زيرزمين زدند و گفتند: «من نگفتم نرويد؟ چرا رفتيد؟» بسيار هم عصباني بودند. چوب شكست و يك تكه‌اش به پاي خواهرم خورد. بلند شديم و به اتاق رفتيم و من ديدم پاي خواهرم كمي كبود شده است.

شب به آقا گفتم: «خرده چوبي كه به ديوار زديد و شكست، به پاي صديقه خورده پايش كبود شده.» امام پرسيدند: «واقعاً؟» گفتم: «بله». گفتند: «برو بگو بيايد». صديقه خانم آمد و امام پايش را ديدند و به او ديه دادند! من به خودم گفتم: اي كاش پاي من كبود شده بود! امام تا اين حد روي مسائل شرعي دقت داشتند، در حالي كه بچه‌شان بود و عمداً هم نزده بودند. با همه انس و توجه و محبتي كه امام داشتند، ما از ايشان خيلي حساب مي‌برديم. البته حق با ايشان بود من خيلي شلوغ بودم.

آغوش مهربان آقا
- شايد اولين خاطره‌اي كه از دوران كودكي به يادم مانده، به خاطر لذتي كه از حضور امام مي‌بردم، اين است كه امام شب‌ها زير كرسي مي‌نشستند و من كه يك دختر چهار پنج ساله بودم، مي‌رفتم زير كرسي و سرم را از زير بغل ايشان بيرون مي‌آوردم و چون بچه شيطاني هم بودم، خيلي وول مي‌خوردم، ولي ايشان دلشان نمي‌آمد به من بگويند برو؛ فقط نگهم مي‌داشتند كه خيلي شلوغ نكنم. گاهي هم دستي به سر و صورتم مي‌كشيدند. من چون خيلي از اين كار لذت مي‌بردم كه در آغوش پدر باشم، نمي‌رفتم. ايشان هم نمي‌گفتند برو، ولي دست و پايم را مي‌گرفتند كه خيلي شلوغ نكنم. خيلي با خوشرويي و محبت با من رفتار مي‌‌كردند و من از اين كارشان خيلي لذت مي‌بردم؛ لذا اولين خاطره‌اي كه از دوران بچگي يادم مي‌آيد اين است كه شب‌ها دور كرسي مي‌نشستيم و بسياري از اوقات من شام خودم را هم همان‌جا و همراه امام مي‌خوردم.

* برنامه ثابت امام براي بازي با كودكان

- بيش از آنكه تصور كنيد حضرت امام اهل محبت بودند. بچه بودم و يك روز در حياط نشسته بوديم، به من گفتند: «اگر توانستي اين مداد را با دست راستت به ديوار بزني، من به تو جايزه مي‌دهم». من گفتم: «اينكه كاري ندارد». گفتند: «بينداز!». من هم مداد را دادم به دست راستم و پرت كردم به طرف ديوار و بعد گفتم: «جايزه‌ام را بدهيد!». امام گفتند: «با دستت پرت نكردي». گفتم: «چرا! با دستم پرت كردم». گفتند: «نخير! دستت هنوز به بدنت هست!» من تازه متوجه شدم كه دارند با من شوخي مي‌كنند.

امام براي بازي با ما وقت خاصي داشتند. صبح‌ها در منزل تدريس مي‌كردند و طلاب مي‌آمدند. نيم‌ساعت به اذان ظهر مانده، طلاب مي‌رفتند و امام مي‌آمدند به حياط و يك ربع با ما بازي مي‌كردند. ما هم مي‌دانستيم و از قبل جمع مي‌شديم. ما معمولاً از گِل باغچه تيله درست مي‌كرديم و مي‌گذاشتيم خشك مي‌شدند، بعد با آنها تيله‌بازي مي‌كرديم و هركس مي‌توانست تيله بيشتري را بزند، برنده بود. البته بازي‌هاي گوناگوني از جمله گرگم‌ به هوا بازي مي‌كرديم. ايشان مي‌نشستند و يك نفرمان سرش را در دامن ايشان مي‌گذاشت و بعد همه مي‌رفتند و قايم مي‌شدند، بعد آن فرد بلند مي‌شد و دنبالمان مي‌گشت. امام به ضعيفترها كمك هم مي‌كردند. من از همه شلوغ‌تر بودم و يكي از خواهرهايم (خانم آقاي اشراقي) با اينكه چهار سال از من بزرگتر بود، آرامتر و مظلومتر بود و زبر و زرنگي مرا نداشت. گاهي اوقات مي‌رفتم بالاي درخت كاجي كه در منزلمان بود و آنجا قايم مي‌شدم. كسي سرش را بلند نمي‌كرد به آنجا نگاه كند. امام مي‌دانستند كه بچه‌ها نمي‌‌توانند مرا پيدا كنند و با سرشان اشاره مي‌كردند، يعني آنجا را نگاه كن و جاي مرا لو مي‌دادند. گاهي اوقات هم زير عبايشان قايم مي‌شديم.

امام عصرها هم براي تدريس به مسجد سلماسي قم در كوچه آقازاده مي‌رفتند و تقريباً نيم‌ساعت به اذان مغرب كه آفتاب هنوز بالاي ديوار بود، به منزل برمي‌گشتند و ما منتظرشان بوديم. مي‌آمدند و يك ربع با ما بازي مي‌كردند و بعد سراغ كارهاي خودشان مي‌رفتند.

امام سر شب شام مي‌خوردند، بهقولي سه از غروب رفته، گاهي قبل و گاهي بعد از شام مي‌آمدند و با ما بازي مي‌كردند. اوايل كودكي بازي بود و بعد به تدريج تبديل به كتاب خواندن شد. من در 13-14 سالگي خيلي اهل مطالعه بودم و كتاب‌هاي رمان و تاريخي را غالباً بلند مي‌خواندم و بقيه گوش مي‌دادند. بزرگتر كه شديم، امام معما و چيستان يا مسئله‌اي مطرح مي‌كردند و ما سعي مي‌كرديم پاسخ آنها را پيدا كنيم. گاهي اوقات هم نمي‌توانستيم جواب بدهيم.

* دفاع امام از كوچك‌ترها

- يادم هست 10 -11 ساله بودم و حاج‌آقا مصطفي شايد 21-22 ساله بود. به من گفت: «يك ليوان آب به من بده!» امام نشسته بودند. من شانه‌هايم را بالا انداختم و گفتم: «نمي‌خواهم». حاج‌آقا مصطفي ناراحت شد و آمد طرف من كه مرا دعوا كند. امام به من اشاره كردند كه فرار كن. داداش ديد و گفت: شما اين جور مي‌كنيد كه گوش به حرف نمي‌دهد». آقا گفتند: «اگر گوش به حرفت بدهد، امروز مي‌گويي يك ليوان آب بده، پسفردا مي‌‌گويي كفش‌هايم را جلوي پايم جفت كن!».

* مصطفي بر فراز گلدسته!

- همراه خانم (مادرشان) در صحن حضرت معصومه سلام ‌الله عليها بودم. حدود 8 - 9 سال داشتم و داداش 18- 19 ساله بودند. خانم سرشان را بلند كردند و توجه كردند كه يك نفر روي مناره كله معلق ايستاده است. اولين حرفي كه خانم زدند اين بود كه گفتند: «خوش به حالش!» خانم خيلي شاداب و دلشاد بودند. همه نگران شدند، ولي خانم گفتند: «فكر مي‌كنم مصطفي باشد. غير از مصطفي كسي جرأت نمي‌كند آن بالا برود و معلق بزند!» جالب اين است كه خانم‌ نگران نشدند و اصلاً اهل اين‌جور نگراني‌ها نبودند. بقيه خيلي نگران شدند، ولي ايشان ابداً.

* امام به من گفتند: كودتاچي!

ما اغلب براي ناهار آبگوشت داشتيم، چون امام آبگوشت دوست داشتند، ولي من اصلاً آبگوشت دوست ندارم و در منزل همسرم هم جز چندباري كه نوه‌هايم آمدند و خواستند برايشان درست كنم، آبگوشت درست نكرده‌ام. يك بار كه حدوداً 9 - 8 ساله بودم در فصل تابستان بود و امام وضو گرفته بودند و داشتند از پله بالا مي‌آمدند و من ظرف گوشت‏كوبيده دستم بود. چشمم كه به آقا افتاد، بشقاب را به طرف ديوار پرت كردم و گفتم: «كي گفته هر كس بزرگتر است،‌ بايد حرف، حرف او باشد؟ شما چون بزرگتريد و آبگوشت دوست داريد، من هم بايد آبگوشت بخورم؟» ايشان آمدند بالا و به خانم گفتند: «بچه‌ها را بنشانيد و از آنها بپرسيد چه غذايي دوست دارند و هرروز مطابق ميل يكي از آنها غذا بپزيد!». البته به من لقب «كودتاچي» دادند و گفتند: تو كودتا كردي!

* خواهش امام از من: به چين نرو!

- چند سال قبل از فوت امام مرا به چين دعوت كردند كه بروم آنجا و صحبت كنم. سر سفره بوديم و ايشان به خاطر قلبشان به دستور دكتر پشت ميز كوچكي مي‌نشستند و غذا مي‌خوردند. من خيلي عادي و معمولي گفتم: «من هفته ديگر به چين مي‌روم. مرا دعوت كرده‌اند.» حرف‌هاي ديگري زده شد و گذشت. چند دقيقه بعد، امام به من گفتند: «فهيمه (مرا در منزل فهيمه صدا مي‌زنند) بيا!» بعد گفتند: «سرت را بياور پايين!» من كنار ايشان ايستاده بودم. گوشم را نزديك دهانشان بردم. امام گفتند: «مي‌خواهم از تو خواهش كنم به چين نروي». من مكثي كردم و گفتم: «چشم»، ولي حقيقتش اين است كه كمي به من برخورد كه چرا ايشان همان وقت به طور عادي اين مطالب را نگفتند. مثلاً نگفتند مصحلت نيست و نرو و چرا اين‌جور گفتند. وقتي غذا خوردن تمام شد و ايشان خواستند به اطاقشان بروند، من همراهشان رفتم و گفتم: «مي‌خواهم از شما گله كنم». پرسيدند: «چرا؟» جواب دادم: «شما فكر مي‌كنيد اگر مرا منع كنيد گوش نمي‌كنم؟ همان‌جا به من مي‌گفتيد نرو، مصحلت نيست. من هم قبول مي‌كردم. لازم نبود مرا صدا بزنيد و درِ گوشم بگوييد». گفتند: «آدم وقتي مي‌خواهد چيزي را به كسي بگويد، بايد به كف پاي او بگويد؟ بايد درِ گوشش بگويد!» فهميدم مي‌خواهند از در شوخي درآيند. گفتم: «هم من مي‌دانم منظورم چيست، هم شما مي‌دانيد!».

* دقت و مراعات ظريف
- نكته ديگري كه يادم آمد از دوره‌اي است كه امام كسالت داشتند. حدود ده روز قبل از رحلتشان بود. امام بيمار بودند و بايد در بيمارستان بستري مي‌شدند. امتحان جامع دكترا هم داشتم. امام هم قرار بود فرداي آن روز به بيمارستان بروند. من وقتي وارد منزل شدم، ايشان داشتند با مادرم شام مي‌خوردند. شنيدم كه گفتند: «به فهيم نگوييد.» من همان‌جا متوجه شدم كه ايشان مي‌خواهند به بيمارستان بروند، منتها ايشان به ديگران توصيه مي‌كردند به من نگويند كه حواسم براي امتحان پرت نشود. من به روي خودم نياوردم كه مي‌دانم. آمدم و نشستم و صحبت كرديم و شب به منزل برگشتم.

صبح فردا دلم نيامد كه نروم و امام(ره) را نبينم. از آن طرف هم از بيمارستان گفته بودند جواب آزمايش حاضر نيست و بايد فردا براي عمل بياييد. من اين را نمي‌دانستم. وقتي آمدم و وارد اتاق شدم، فكر كردم امام را مي‌خواهند به بيمارستان ببرند. به روي خودم هم نمي‌آوردم كه مي‌دانم. به محض اينكه وارد شدم، امام دستشان را باز كردند و گفتند: «خيالت راحت‌! قرار نيست به بيمارستان بروم». پرسيدم: «جدي مي‌گوييد؟» يادم نيست عين جمله‌شان چه بود، اما آن را جوري ادا كردند كه من باور كردم كه قرار نيست اصلاً به بيمارستان بروند و با كمال آرامش رفتم و امتحانم را دادم و برگشتم و تازه فهميدم كه قرار است فرداي آن روز بروند. اين‌قدر دقيق بودند كه من از نظر روحي لطمه نخورم و امتحانم خراب نشود.

* بيشترين ناراحتي امام از آقاي منتظري و ماجراي قطعنامه بود

- من اصلاً در مورد قضيه آقاي منتظري ناراحت نشدم و فكر مي‌كردم حق همين است كه امام ايشان را كنار بگذارند، چون ديده بودم كه امام چقدر از دست ايشان اذيت شدند. رنج امام حد و اندازه نداشت. باورشان نمي‌شد كسي كه آن‌قدر مبارز و متدين بوده، اين‌طور تحت تأثير قرار بگيرد. فوق‌العاده زياد هم تلاش كردند تا ايشان را از بعضي ارتباطات و كارها منع كنند. امام كمتر مسائل بيرون را در اندرون نقل مي‌كردند، ولي در ارتباط با ايشان از بس منقلب و ناراحت بودند، مي‌آمدند و مي‌گفتند.

من در طول زندگي امام، دو بار ناراحتي فوق‌العاده زياد ايشان را ديدم. يك بار همين قضيه آقاي منتظري بود كه امام خيلي اذيت شدند، يكي هم قبول قطعنامه. من تهران نبودم و از تلويزيون خبر بركناري آقاي منتظري را شنيدم. خوشحال شدم و فكر مي‌كردم حق همين بود و ايشان نبايد جانشين امام باشند. خدا شاهد است همان روز اول بعد از رحلت امام با آن همه ناراحتي از آن مصيبت بزرگ، وقتي شنيدم كه آقاي خامنه‌اي انتخاب شده‌اند، قلباً خوشحال و آرام شدم و گويي مرگ پدر را فراموش كردم. حتي كسي به من گفت: «خوشحالي مي‌كني كه جاي پدرت جانشين انتخاب شد؟» گفتم: «اين حرف چيست؟ بالاخره هركسي رفتني است، ولي شخص بسيار خوبي جاي ايشان آمد». تا الآن هم معتقدم بهترين فرد، ايشان بودند و هستند. ان‌شاءالله كه عمر طولاني داشته باشند.

* نظر امام درباره رهبري آيت‌الله خامنه‌اي
- به خاطرم هست، 3-4 روز بعد از جريان آقاي منتظري كه ايشان از قائم‏مقامي كنار رفتند، پيش امام نشستم و گفتم: «اگرچه زشت است كه من اين حرف را بزنم، اما بالاخره آدميزاد از اين دنيا مي‌رود و من به نظرم مي‌رسد فردي را نداريم كه جانشين شما باشد. آيا بهتر نيست كه شورايي باشد؟» تا اين حرف را زدم، گفتند: «چرا نداريم؟» گفتم: «به نظر مي‌آيد چنين فردي نيست.» گفتند: «چرا، آقاي خامنه‌اي».

صرف‌نظر از سخن امام، من واقعاً و قلباً به رهبر معظم انقلاب اعتقاد دارم. خدا شاهد است كه اين اعتقاد قلبي من است كه الآن بهترين فرد را داريم و چه انتخاب خوبي بود. هيچ‌كس نمي‌توانست اين طور محكم در برابر آمريكا و دشمنان بايستد و از ملت دفاع كند. گاهي اوقات وقتي ايشان مطلبي را مي‌گويند، خيلي ياد امام مي‌كنم و مي‌بينم گويا همان گفته‌هاست. من بسيار به ايشان اعتقاد دارم و لذا هرچه بگويند اطاعت مي‌كنم.

من معتقدم كه در رأس يك كشور اسلامي قطعاً بايد ولي فقيه باشد و فقط ولي فقيه است كه مي‌تواند به معناي حقيقي، كشور را حفظ كند؛ انتخابي هم كه مردم به صورت مستقيم يا غيرمستقيم مي‌كنند، انتخاب درستي است. مردم تشخيص درستي دارند.

سفارش كوتاه و رساي امام خميني به آيت الله خامنه اي

سفارش كوتاه و رساي امام خميني به آيت الله خامنه اي

حضرت امام(ره) چند جمله را حين ناراحتي قلبي و بستري شدن در بيمارستان فرمودند كه وصيت نامه سي صفحه اي ايشان مي تواند در همان چند جمله خلاصه شود.

اين تعبير، بيان رهبر معظم انقلاب ضمن اشاره اي به يكي از خاطرات مربوط به بيماري حضرت امام خميني است. به گزارش بولتن نيوز، حضرت آيت الله خامنه اي در بيان خاطره مذكور مي فرمايند: بهار سال 1365، روزي را كه امام(ره) در بستر بيماري بودند، فراموش نمي كنم. ايشان دچار ناراحتي قلبي شده بودند و تقريبا ده، پانزده روزي در بستر بيماري بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقاي حاج احمد آقا به من تلفن كردند و گفتند سريعا به آنجا بياييد؛ فهميدم كه براي امام(ره) مسئله اي رخ داده است. آناً حركت كردم و پس از چند ساعت طي مسير، خود را به تهران رساندم. اولين نفر از مسئولان كشور بودم كه شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاي سر ايشان حاضر شدم. خدمت امام(ره) رفتم و هنگامي كه نزديك تخت ايشان رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگه دارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم.
در آن لحظاتي كه امام(ره) ناراحتي قلبي پيدا كرده بودند، ايشان انتظار و آمادگي براي بروز احتمالي حادثه را داشتند، بنابراين مهمترين حرفي كه در ذهن ايشان بود، قاعدتا مي بايد در آن لحظه حساس به ما مي گفتند. ايشان فرمودند: «قوي باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكي باشيد، «اشداء علي الكفار رحماء بينهم» باشيد و اگر با هم بوديد، هيچ كس نمي تواند به شما آسيبي برساند.» به نظر من وصيت سي صفحه اي امام(ره) مي تواند در همين چند جمله خلاصه شود.

 

سرباز کوی عترت

نام من سربازکوی عترت است*

دوره آموزشی ام هیئت است *

پادگانم چادری شد وصله دار*

سردرش عکس علی(ع) باذولفقار*

ارتش حیدرمحل خدمتم*

بهرجانبازی پی هرفرصتم*

 نقش سردوشی من یافاطمه(س) است*

قمقمه ام پرزآب علقمه است*

افسرمافوقم عباس علی(ع)*

گرچه شدفرمانده ام غایب ولی*

دلخوشم برنایبش سیدعلی*

 

برگرفته از وبلاگ بسیجی 1363

ماجرای دفن یک جسد مجهول الهویه در کربلا  

رسم ما شیعیان این است که جنازه را بالای ماشین گذاشته و تا قبرستان شهرمان حمل

می کردیم.من نیز چنین کردم اما وقتی به کربلا رسیدم ، تصمیم گرفتم که زحمت

ادامه راه را به خودم نداده و او را در همان کربلا دفن کنم.

به گزارش مشرق، «ابوریاض» از افسران ارتش عراق در زمان جنگ 8 ساله و

رجال سیاسی فعلی این کشور نقل می کند: « در جبهه های جنگ مشغول نبرد بودم

که دژبانی مرا خواست. فرمانده مان با دیدن من ، خبر کشته شدن پسرم را در جنگ

به من داد.خیلی ناراحت شدم . من برای او آرزوهای زیادی داشتم و می خواستم

دامادش کنم. به هر حال ، به سردخانه رفتم و کارت و پلاک فرزندم را تحویل گرفتم

و رفتم تا جنازه اش را ببینم. وقتی کفن را کنار زدم ، شدیدا یکه خوردم.

با تعجب توام با خوشحالی گفتم:« اشتباه شده ، اشتباه شده. این فرزند من نیست.»

افسر ارشدی که مامور تحویل جسد بود ، با بی طاقتی و عصبانیت گفت:

« این چه حرفیه می زنی؟ کارت و پلاک قبلا حک شده و صحت اون ها بررسی

و تایید شده.» واقعا برایم عجیب بود که او حاضر نمی شد حرف مرا بپذیرد یا

به بررسی دوباره ماجرا دست بزند. من روی حرف خودم اصرار می کردم

اما ناگهان خوف و اضطرابی در دلم افتاد که با مقاومتم مشکلی دیگر برایم ایجاد شود.

در زمان صدام با کوچک ترین سوء ظن و ابهامی ممکن بود جان شخص و

خانواده اش بر باد برود. زود سکوت اختیار کردم و ارتش مرا مجبور کرد که جسد

را برای دفن به سمت بغداد حرکت بدهم.
رسم ما شیعیان این است که جنازه را بالای ماشین گذاشته و تا قبرستان شهرمان

حمل می کردیم.من نیز چنین کردم اما وقتی به کربلا رسیدم ، تصمیم گرفتم

که زحمت ادامه راه را به خودم نداده و او را در همان کربلا دفن کنم.
چهره آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظارش را می کشد ، دلم را آتش زده بود.

او بدنی پر از زخم داشت اما با شکوه آرمیده بود. او را در کربلا دفن کردم

و بر پیکرش فاتحه ای خواندم و به دنبال سرنوشت خود رفتم.
سال ها از آن قضیه گذشت و خبری از فرزندم نیافتم تا این که جنگ تمام شد

و خبر زنده بودن او به دستم رسید. فرزندم سرانجام در میان اسرای آزاد شده

به عراق بازگشت. از دیدنش خوشحال شدم و شاید اولین چیزی که به او گفتم

این بود که « چرا کارت هویت و پلاکت را به دیگری سپردی؟»
وقتی او ماجرای کارت هویت و پلاکش را برایم تعریف کرد ، مو بر بدنم راست شد.

پسرم گفت: « من توسط جوانی بسیجی اسیر شدم. او با اصرار از من خواست

که کارت هویت و پلاکم را به او بدهم. حتی حاضر شد در قبالش به من پول بدهد.

وقتی آن ها را به او دادم ، اصرار می کرد که حتما باید قلبا راضی باشم.

من هم به او گفتم در صورتی راضی خواهم شد که علت این کارش را بدانم.

او حرف هایی به من زد که اصلا در ذهنم نمی گنجید. او با اطمینان گفت :

«من دو یا سه ساعت دیگر شهید می شوم و قرار است مرا در جوار مولایم

حضرت ابا عبدالله الحسین (صلوات الله علیه) دفن کنند.

می خواهم تا روز قیامت در حریم مولایم بیارامم. » .

دیگر نمی دانم جه شد و او چه کرد اما ماجرا حکایت همان بود که گفتم.

ناخنک به تاریخ نه چندان دور آذربایجان با این ذهنیت که ابدا قصد زنده کردن مرده را ندارم

صریحاً می گویم تمام تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است!
 

گروه تاریخ رجانیوز - وحید خضاب: در قسمت اول این مقاله، ضمن ارائه ی شرحی موجز از تصوراتی که راجع به مواضع سیاسی آقای سید کاظم شریعتمداری وجود دارد (مبنی بر همراهی اولیه او با نهضت و سپس کنار کشیدنش از مبارزه، آن هم تنهابه دلیل اختلاف سلیقه و نظر نه به دلیل خیانت)، به محک زدن این تصورات پرداختیم و با ذکر چند اعلامیه و بیانیه ی علنی وی و مقایسه آنها با مطالب گفته شده ی او در جلسات خصوصی اش (که در اسناد ساواک مندرج است) غلط بودن آن «همراهی اولیه» را ثابت کردیم. در قسمت دوم ادامه مواضع سیاسی آقای شریعتمداری را خصوصاً در برهه انقلاب اجمالاً از نظرمی گذرانیم:
 

نظر موافقان آقای شریعتمداری درباره مخالفت او با رژیم
سید کاظم شریعتمداری پس از تبعید امام و فروکش کردن ظاهری مبارزات دیگر حتی در صحنه ی علنی هم به موضع گیری ها مخالف رژیم نپراخت ولذا بررسی اسناد متعدد همکاری اش با رژیم در این دوره می گذریم. در قسمت دوم و پایانی این نوشته، قصد داریم صحت و سقم یک ادعای دیگر راجع به وی را بررسی کنیم؛ طرفداران این شخص و متأسفانه عده ای از افراد صدیق معتقدند که: «با اوج گیری انقلاب، آقای شریعتمداری به رغم برخی اختلاف نظرات و اختلاف سلیقه ها با امام خمینی، با انقلاب همراه شد واگرچه به روش های تند و تیز انقلابی چندان خوش بین نبود، ولی از آنجا که با رژیم پهلوی هم کاملاً مخالف بود، در مسیر انقلاب هم هیچ گونه سنگ اندازی ای نکرد و حتی در حد خودش به پیشرفت انقلاب کمک هم کرد.»
با مراجعه به آرشیو مطبوعات سال 57 شاهد هستیم که آقای شریعتمداری همگام با اوج گیری انقلاب به موضع گیری ها و مصاحبه های متعدد پرداخته و به ظاهر با انقلابیون همراه است و نه تنهابه انتقاد از رژیم می پردازد، بلکه حتی اجازه می دهد برخی از آنهادر منزل وی تحصن کنند (مثلاً ماجرای تحصن جمعیت ایرانی دفاع ازحقوق بشردر منزل وی). البته گفتنی است که عموم این انتقادات متوجه دولت است نه رژیم و ضمناً متضمن تأکید بر لزوم عمل کردن به «قانون اساسی» است. خود این مطلب هم جای بحث و بررسی دارد که انتقادات از دولت و تأکید بر لزوم عمل بر قاون اساسی مشروطه را می شود (و باید) به نوعی انحراف در مسیر مبارزه عنوان کرد (چون متضمن باقی مانده رژیم شاه می شد)، اما طرفداران آقای شریعتمداری احتمالاً این مطلب را حمل به صحت نموده و می گویند با توجه به شرایط، این موضعگیریها عملاً راهگشای انقلاب بوده است و ایشان هم با رژیم طاغوت مخالف بوده اند ولی در سلیقه جهت کنار زدن آن رژیم با امام خمینی اختلاف داشته اند. کما اینکه مصاحبه های متعدد آقای شریعتمداری پس از انقلاب و بدگویی هایش از رژیم شاه و دادن القابی با بار معنایی منفی به آن، به ظاهر مؤید همین مطلب است.
گذشته از اینها، مطلبی بالاتر هم وجود دارد و آن اینکه در روزهای اوج انقلاب، مصاحبه هایی از آقای شریعتمداری منتشر می شد که هربیننده ای را مجاب می کرد که او صد در صد با انقلاب همفکر و هم مسیر است؛ مثلاً تیتر روزنامه ی اطلاعات در تاریخ 7 آبان 1357 به سخنی از آقای شریعتمداری اختصاص داشت که گفته بود: «ما همان چیزهایی را می خواهیم که آیت الله العظمی خمینی می خواهند.»
اما آیا حقیقت ماجرا همین بود و این مواضع «اعلامی» با مواضع «اعمالی» او تطبیق داشت؟
 

آیا آقای شریعتمداری واقعاً می خواست شاه برود؟
برای پاسخ به این سؤال باید باز هم رجوعی داشته باشیم به سندی از اسناد پرونده ی آقای شریعتمداری در ساواک: این سند، بولتنی است محرمانه که مربوط است به دیداری خصوصی بین نماینده ساواک با آقای شریعتمداری در تاریخ اول مهر1357(یعنی در روزهای اوج انقلاب و ایام اوج هیجانات انقلابی پس از کشتار وحشیانه 17 شهریور میدان شهدا). این بولتن حاوی گزارشی است که شخص دیدار کننده (که نامش ذکر نشده ولی قاعدتاً باید از مأمورین بلند پایه ساواک باشد که جهت  چنین دیدار مهمی برگزیده شده است) برای مقامات مافوقش ازمذاکرات آن شب داده است. تصویر این سند در صفحات 921 تا 926 کتاب «آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد» (چاپ مرکزاسناد انقلاب اسلامی) درج شده است و ما بدان استناد کرده ایم.
شاید چنین مناسب باشد که مروری داشته باشیم بر این سندکه خود گویای بسیاری ازمسائل است:
تلاش مأمور ساواک برای جهت دادن به ذهن آقای شریعتمداری
در ابتدای این دیدار، مأمور ساواک ضمن تلاش برای بیشتر جهت دادن به ذهن آقای شریعتمداری، تلاش می کند که رفتن شاه را مساوی با آمدن کمونیست ها معرفی کند: «در ملاقات نزدیک به چهار ساعته ای که شب هنگام مورخه 1/7/57 (2537 شاهنشاهی) با آیت الله سید کاظم شریعتمداری در قم و در منزل وی به عمل آمد، مقدمتاً اوضاع ایران از نظر جغرافیایی و تهدیداتی که از جانب قدرتهای خارجی اعم از شرق یا غرب نسبت به ایران وجود دارد و همچنین مسائل داخلی ایران و تحریکاتی که از جانب کمونیست ها و یا عوامل خارجی دیگرمی شود توضیحات مفصلی داده شد.»
مامور ساواک سپس از «خوشحالی» آقای شریعتمداری ازاین دیدار یاد کرده و می نویسد: «آیت الله شریعتمداری بسیار صمیمانه و با گشاده رویی در حالیکه سیمای موافق رژیم ایران را داشت و خوشحالی خود را از این ملاقات پنهان نمی کرد، مطالبی اظهار نمود که نکات قابل توجه و برجسته اظهارات او ذیلاً به استحضار می رسد»
 

مشکلات ما با مشکلات اعلیحضرت یکی است!
از این قسمت سند تا انتهای آن به نقل سخنان و مواضع آقای شریعتمدار دراین دیدار محرمانه اختصاص یافته است. آقای شریعتمداری در ابتدا به «پیشگاه اعلیحضرت» سلام می فرستد و ضمن تأکید بر مشترک بودن مشکلات خودش با با مشکلات شاه، به او پیغام می دهد که در مقابل این مشکلات، استوار باشد: «اظهار نمود سلام مرا به پیشگاه اعلیحضرت برسانید و به عرض برسانید که اعلیحضرت اطمینان داشته باشند همان مشکلاتی که امروز ایشان دارند ما هم داریم. من آرزو دارم که اعلیحضرت در مقابل این مشکلات تحمل و شکیبایی بیشتری داشته باشند تا مشکلات بر وفق مراد ایشان و در جهت مصلحت مملکت حل شود»

تمام تلاشم برای حفظ مقام سلطنت است!
آقای شریعتمداری سپس ماجرای ملاقاتش با فرستادگان ملک حسن (پادشاه مراکش) را تعریف کرده و می گوید چطور ذهنیت غلط آنها را که ناشی از مواضع اعلامی وی بوده است (مبنی بر اینکه او مخالف رژیم شاه است) اصلاح کرده و صریحاً اعلام می کند که تلاشش برای حفظ سلطنت است: «چند روز قبل که نمایندگان اعلیحضرت ملک حسن با من ملاقات داشتند، به من گفتند که در مقابل اعلیحضرت کوتاه بیا. من صریحاً به آنها گفتم تمام تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است و از آنها خواستم که به ملک حسن پیغام مرا بدهند و بگویند که ملک حسن به شاهنشاه ما قوت قلب بدهند که در مقابل مشکلات مملکتی استقامت بیشتری داشته باشند و برای آنکه حرفی هم زده باشم گفتم که از اعلیحضرت بخواهند که سرانجام اصلاحات سرعت بیشتری به خرج دهند.»


توضیح آقای شریعتمداری درباب مخالفت های ظاهری با رژیم
آقای شریعتمداری سپس به این موضوع می پردازد که چرا در برخی موارد ژست ضد رژیم می گیرد. او تصریح می کند دلیل این کاراین است که مردم، او را مهره ی رژیم فرض نکنند تا بتواند نیات اصلی اش مبنی بر حفظ شاه را بهتر عملی کند و می گوید که تکیه اش بر قانون اساسی هم به همین جهت است: «من برای حفظ تاج و تخت و رژیم، متکی به قانون اساسی شده ام و راه میانه رو انتخاب کرده ام. این راهی است که هم به نفع اعلیحضرت است و هم به نفع دسته جاتی که مسیرشان با من یکی است و مانند من درباره  ایران فکر می کنند. این راهی که من می روم به آن علت است که ابتکار عمل به دست تندروها نیفتد. اگر مرا در مسیر کاملاً موافق [رژیم] احساس کنند، دیگر نمی توانم مانند سدی در مقابل تندروها عمل کنم. من باید ترتیبی بدهم که مرا قبول کنند و به همین جهت است که برای جلب گروه ها و افکار عمومی در داخل و خارج از کشور میاندار شدم، چه اگر چنین نمی کردم وضعیت تندروها به جایی می رسید که مملکت را از بین  می برد. من به آن جهت به قانون اساسی تکیه می کنم که بتوانم درباره حفظ تاج و تخت و مملکت بهتر تلاش کنم و بیشتر موفق باشم.»
این یعنی آنکه تکیه ی او بر قانون اساسی مشروطه نه به معنای تلاش برای محدود کردن شاه و مفاسد او بلکه برای حفظ او بوده است.


گناه کشتار مردم به گردن روشنگری های امام خمینی است!
در ادامه آقای شریعتمداری بحث را به مخالفتش با امام خمینی می کشد و به بحث مخالفت بنیانی و «صد در صد»اش با افکارامام اشاره نموده و سپس در یک موضع گیری فوق العاده جالب، عامل کشتار مردم را نه رژیم سفاک شاه، بلکه روشنگری های امام خمینی معرفی می کند! و بعد هم با سخنی که از هر عالم دینی بسیار بعید است، حکومت دینی را درایران به ضرر دین معرفی می کند چوم بهره اش را «دیگران» (احتمالاً اشاره به کمونیستها) خواهند برد: «یکی ازپایگاه های مخالفت با رژیم سلطنتی ایران نجف است، که من صددرصد با این پایگاه مخالفم. من برای حفظ مملکت و دیانت و سلطنت فکر می کنم. ... خمینی با رژیم ایران مخالف است و نجف پایگاه موج براندازی علیه ایران می باشد. بسیاری از این اعلامیه ها و گفتارها که از نجف فرستاده می شود سبب تظاهرات و آدم کشی ها بوده و اگر عوامل دیگری را هم به عنوان مسبب این وقایع در نظر بگیریم، یقیناً تحریکات انجام شده از نجف بیشترین اثر را داشته و رقمی نزدیک به صددرصد را از لحاظ اثربخشی تشکیل می دهد. خمینی و کسانی که مانند او فکر می کنند که حکومت اسلامی برای این مملکت مناسب است در خواب [ناخوانا] قدرت دارند و برای سازندگی نه سازمانی دارند و نه توانایی و من اطمینان دارم که آنها هر عملی انجام بدهند، دیگران بهره¬اش را می برند.»
ادامه بحث اختصاص دارد به سخنی راجع به برخی همفکران آقای شریعتمداری و بعد هم یک بهانه گیری آشکار از امام خمینی راجع به آنچه ادعا می شود در برابر رژیم عراق سکوت کرده است: «من با این کارهایی که انجام می دهم [ظاهراً «انجام می دهند» صحیح است که به اشتباه، «می دهم» تایپ شده است]و مردم در زحمت قرار می گیرند، مانند ایجاد اعتصاب، بستن بازارها، ایجاد هاهو و تظاهرات و اخلال نظم صددرصد مخالفم. امرزو در مجلس عزاداری برای پسر آیت¬الله گلپایگانی شعارهای تندی دادند. یک نفر که نزدیک به من نشسته بود و با من هم عقیده بود به شوخی اظهار کرد: ما به ظلمی که در گذشته وجود داشت طالب تریم تا عدالتی که اینها وعده می دهند.
من صریحاً می گویم که با خمینی و اعمال او مخالفم. تعدادی از علما به من مراجعه می کنند و با بحث راجع به روش من وخمینی، سؤال می کنند که آیا اختلافی داریم؟ من می گویم بلی. او مخالف شاه است درحالیکه من این طور نیستم. من به خمینی پیغام داده¬ام تو که بهانه های مختلف از دولت ایران می گیری چرا در مقابل دولت عراق که حتی برای راه رفتن آدم می کشد و اگر مسلمانان بخواهند پیاده از نجف به کربلا بروندآنها را به گلوله می¬بندند ساکت هستید، درحالیکه دولت ایران این همه اقدامان مثبت انجام می دهد.»
این سخن در حالی است که اولا امام درعراق به شدت تحت فشار و مراقبت قرار داشت و ثانیا در آنجا غریب و تنها بود و زمینه فعالیت هایی مانند ایران را نداشت و اساسا زمینه این قبیل فعالیت ها در عراق به دلیل بافت خاص فرهنگی و مذهبی و قومی فراهم نبودو علاوه براینها امام خمینی به صورت های مختلف که در خاطرات یارانشان مندرج است مخالفت خود را با رژیم عراق هم ابراز می کردند و در این راه هم متحمل مضایقی می شدند(برای نمونه رجوع کنید به کتاب خاطرات سالهای نجف، جلدهای 1 و 2، نشر عروج)


ترس و عافیت طلبی؛ کلید فهم رفتارهای آقای شریعتمداری
در ادامه این جلسه سخنی از دهان آقای شریعتمداری خارج می شود که می توان آن را کلید فهم بسیاری از رفتار های او دانست و آن هم ترس بسیار شدید وی از خشم مردم مؤمن است که در اینجا در قالب برخی تهمت ها و توهین ها بروز یافته است. او برخی مواضع ضد رژیمش را برای مصون ماندن از این خشم عنوان کرده است (پس از انقلاب هم که پرونده همکاری او با ساواک و لانه ی جاسوسی و کودتای نوژه و کودتای قطب زاده و ... آشکار شد او بازهم به دلیل ترس از خشم مردم به مصاحبه تلویزیونی و ابراز پشیمانی ظاهری روی آورد.) او در این باره به مأمور ساواک گفته است: «من از خمینی ترسی ندارم اما طرفداران او دیوانه¬هایی هستند که بی پروا اسلحه و نارنجک می کِشند و خرابکاری می کنند. ما در منازلمان هم از آنان تأمین نداریم و باید حق بدهید که برای اینکه بتوانیم باقی بمانیم، باید به طور متعادل عمل کنیم تا مصون از تعرض باشیم و وظیف خود را نسبت به اعلیحضرت و مردم انجام دهیم.»

طراحی چندلایه برای حفظ سلطنت!
آقای شریعتمداری سپس در قالب یک آنالیزور و تئوریسین برای رژیم ظاهر شد و طرحی کوتاه مدت و میان مدت برای ایستادن در برابر موج انقلاب عرضه می کند که لازمه اش همکاری هرچه بیشتر وی و ساواک بوده است: «اشخاصی که شجاعت داشته باشند که در مقابل خمینی و طرفداران او بایستند، تعدادشان کم است. در این چند سال نحوه رفتار طرفداران او به صورتی بوده که اکثر کسانی که جهت فکری آنها با من یکی است یعنی با رژیم سلطنتی موافقند، به شدت ترسیده اند و تشکلی هم بین آنها وجود ندارد و لذا نگرانند. باید ترتیبی فراهم آید و زمینه طوری مساعد گردد که کم کم و تدریجی ترس آنها کم بشود و بین آنها تشکلی به وجود آید تا بتوانند به طور متحد در مقابل نجف بایستند. این روش میانه رویی من سبب خواهد شد که آنها به من روی بیاورند و به تدریج این برنامه را در مسیر ایجاد تشکل و به دست آورد قدرت بیشتر برای مبارزه¬ی علنی [با انقلابیون] پیاده نماییم. این البته برای آینده است. باید برای این تشکل تمام نیروها را جمع کنیم و راه کار آینده را پیدا نماییم.»
 

حکومت نظامی را تا می توانید طولانی تر کنید!
او سپس به بحث دولت جدید (دولت شریف امامی) می پردازد و ضمن ابراز انتقادی بسیار رقیق نسبت به کشتار 17 شهریور صریحاً با مابقی اقدامات دولت «کاملاً» اظهار موافقت می کند و جالب تر آنکه نه تنها با حکومت نظامی مخالفت نمی نماید بلکه درخواست طولانی تر کردن آن را هم مطرح می نماید و ضمنا دامن رژیم را هم از اتهاماتی نظیر آتش سوزی سینمارکس آبادان مبرا می نماید: «با اقدامات دولت منهای آنکه در شروع فرمانداری نظامی تعدادی کشته شدند، کاملاً موافق هستم و باید به مسائلی نظیر توجهبه وضع نان و گوشت و فرهنگ و اجرای برنامه های مذهبی در مدارس که جلوی کمونیسم را می گیرد، جدی تر رسیدگی و اقدام کرد.
برقراری حکومت نظامی کاربا ارزش و مفیدی بود و باید باقی بماند. من صریحاً می گویم به عرض اعلیحضرت برسانید و به نخست وزیر هم بگویید که هرچه می توانند مدت فرمانداری نظامی را طولانی تر کنند. البته مد روز شده که هر کاری را به دولت نسبت می دهند، چنانکه [آتش سوزی] سینمای [رکس] آبادان را. متأسفانه افراد عامی زیاد هستند و تحت تأثیر تبلیغات عده ای کمونیست قرار می گیرند و به هر حال فرمانداری نظامی می تواند از تأثیر این تحریکات کم کند.»

زندانیان سیاسی را آزاد نکنید!
او درادامه، دلیل آنکه طرفداران حقوق بشر را به منزلش راه داده، رفاقت قدیمی اش با برخی از آنها عنوان می کندولی تصریح می کند«البته من تکالیف شرعی خودم را می دانم» وبدین شکل به صورت تلویحی دفاع ازرژیم راتکلیف شرعی قلمداد می نماید.
از قسمت های جالب این دیدار اظهار نظر آقای شریعتمداری راجع به زندانیان زجر کشیده سیاسی است که به خوبی عقاید حقیقی او را نشان می دهد: «من معتقد به آزادی همه¬ی زندانیان نیستم. آنهایی را که اطمینان دارید بعد از آزادی تحریکات نمی کنند، آزاد کنید ولی بقیه را نگاه دارید، مخصوصاً کسانی را که اهانت به مقام سلطنت می کنند.»


تأیید مجدد رژیم پهلوی و تأیید دور زدن مخالفان رژیم
درادامه ی بحث موضع به مصاحبه های خبرنگاران با وی کشیده می شود (همان مصاحبه هایی که بر مبنای آنها برخی افراد آقای شریعتمداری را موافق انقلاب می خوانند) و آقای شریعتمداری در توضیح نیاتش در این مصاحبه ها به تلاشش برای حفظ همان رژیم و همان قانون اساسی (یعنی مخالفت عملی با انقلاب) تأکید می کند: «تعداد زیادی خبرنگار به من مراجعه می کنند. جهت صحبت من با آنها تکیه به قانون اساسی است و در این زمینه پافشاری دارم، درحالی که خمینی [ناخوانا] به رژیم و قانون اساسی نیست. در پاسخ سؤال خبرنگاران درباره¬ی پیشنهاداتم همواره بر بهبود اوضاع تکیه می کنم.
در پاسخ یکی از خبرنگاران که نظرم را درباره تغییر یا اضافه کردن مواد قانون اساسی پرسید، برای آنکه جواب متعادلی بدهم گفتم برای اینکه قانون اساسی را عوض کنند باید مجلسین جلسه مشترکی تشکیل دهند و آن مجلسینی صلاحیت این کار را دارند که انتخاب نمایندگان آنها از طرف مردم به طور صحیح انجام شده باشد و چون این در مجلس مورد اعتقاد مردم نیست، بنابراین موضوع تغییر یا کم و زیاد کردن موادقانون اساسی منتفی می باشد. بدین ترتیب موضوع را تعلیق به محال کردم.
یا در مصاحبه ها اغلب می پرسند که نظرم راجع به 19 اصل انقلاب [سفید شاه و ملت] چیست. من همواره گفته ام که با این ترقیات موافق هستم. حالا اسمش را هرچه می خواهند بگذارند ولی اگر به ما می¬گویند مرتجع این درست نیست زیرا ما با قماربازی، زنا، دزدی، فساد و کمونیست¬ها مخالف هستیم ولی با پیشرفت علم و صنعت مخالفتی نداریم.»


مردم را از کمونیسم بترسانیدتا از انقلاب دست بردارند!
آقای شریعتمداری درادامه با تأیید صریح سخنان مأمور ساواک در ابتدای دیدار مبنی براینکه انقلاب اسلامی به نفع کمونیستها تمام خواهد شد، باز هم در نقش همان تئوریسین به شکست کشاندن انقلاب ظاهر شده و تأکید کرده است که برای جدا کردن مردم از انقلاب(به تعبیر او، بیدار کردن مردم در برابر انقلاب؛ گویی کسانی که تظاهرات های میلیونی شرکت می کنند مردم نیستند) می گوید باید مردم را از خطر کمونیسم ترساند: «چه خوب است این مسائل را دولت نه یک بار، بلکه چندبار و به صورت های مختلف برای مردم تشریح بکند. این کمک مؤثری می کند در اینکه به مردم نشان داده شود چه خطراتی متوجه آنها و مملکت است. در این حالت مسئله ی جدا کردن و ایجاد نفاق بین مخالفین عملی می شود و مردم از بی تفاوتی خارج می شوند و آن وقت می شود آنها را متشکل کرد و علیه خمینی و تحریکات او زمزمه¬های علنی را آغاز نمود.باید به مردم گفته شودکه اگر این وضعیت ادامه پیدا می کرد، جان و مال و ناموسشان در خطر بود. این تفهیم باید به صورت های مختلف از قبیل مقاله، در جراید و گفتار در رادیو تلویزیون باشد.»
در ادامه هم آقای شریعتمداری بدون توجه به ریشه های اصلی قیام (یعنی خواست حکومت اسلامی) می خواهد که مبارزه با فساد جدی تر و قاطع تر شود: «من باز هم تأکید می کنم که دولت هرچه سریعتر ریشه¬ی فساد را خشک کند و در کارها قاطع عمل نماید و وضعی به وجود آورد که مردم بر خلاف گذشته دولت و اقداماتش را جدی تلقی کنند.»
این جمله در حالی بیان می شود که هر کسی در آن زمان می دانست که ریشه فساد شخص شاه و خاندان پهلوی و رژیم سلطنتی طاغوت است.
با این حال مأمور ساواک جمله آخر آقای شریعتمداری در این دیدار را در انتهای این بولتن محرمانه چنین نقل می کند: «آیت الله شریعتمداری در خاتمه بار دیگر تقاضا کردکه سلام او به پیشگاه همایونی معروض گردد.»

حال می توان با مقایسه این اظهرات صریح آقای شریعتمداری با آن سخنش در رونامه ی اطلاعات، که در ابتدای این بخش درج کردیم دید که تفاوت ره از کجاست تا به کجا. آیا هنوز رواست کسی این شخص را تنها دارای یک سلیقه و نظر متفاوت از امام بخواند و او را هم جزو مخالفین رژیم و شاه و از زمره مبارزین قلمداد نماید؟
 

و اما اندر قضیه آن سید خراسانی!!

نایب امام زمان(عج) یا سید خراسانی؟
 
 
نظر آیت الله مصباح یزدی در مورد مستند جنجالی ظهور بسیار نزدیک است 

حجت الاسلام روانبخش پیرامون نظر علامه مصباح یزدی در قبال مستند "ظهور بسیار نزدیک است" گفت: اتفاقا چند روز پیش وقتی که این مستند را تماشا کردم، رفتم خدمت علامه مصباح یزدی و گفتم: حاج آقا اگه یادتان باشد حدود 15 سال پیش طبق اتفاقاتی که در برخی کشورها افتاده بود ، خدمت حضرتعالی رسیدم و سئوال کردم که آیا می شود این اتفاقات را از علائم ظهور تلقی کرد؟ حضرتعالی هم در جواب من فرمودید: "زیاد به این مسائل نپردازید که در جلسه ای بنشینید و ببینید چه چیزی از علائم ظهور است و چه چیزی از علائم ظهور نیست. ممکن است که این حرفها و جلسات برای آدم شیرین باشد امّا آنچه که وظیفه شماست این است که خودتان را برای ظهور آماده کنید به طوری آماده شوید که انگار همین فردا آقا امام زمان(عج) ظهور خواهند کرد. حالا بحث کنیم درباره این مسائل امّا خودمان آماده نشویم هیچ فائده ای ندارد. ببینید وظیفه ما در قبال حضرت چیست؟

حجت الاسلام روانبخش افزود: بعد از ذکر و یادآوری این مطلب، خدمت علامه مصباح عرض کردم، اکنون با توجه به اتفاقاتی که در منطقه افتاده است، نظر حضرتعالی در این باره چیست؟ علامه مصباح فرمودند: الان هم نظر من همین است که خودتان را برای ظهور آماده کنید که گویا همین فردا آقا ظهور خواهند کرد.

دبیر سیاسی هفته نامه پرتو در ادامه تصریح کرد که خدمت حضرت علامه مصباح عرض کردم : حاج آقا برای سخنرانی که به استانهای مختلف می رویم خیلی ها درباره این مستند " ظهور بسیار نزدیک است" سئوال می کنند و نظرمان را در این باره می خواهند چه جواب دهیم؟

علامه مصباح در پاسخ فرمودند: " امّا راجع به این بحثها توصیه نمی کنم که به این مسائل بپردازید نه در نفی آن و نه در اثبات آن، به هیچ وجه وارد این مسائل نشوید."  البته ایشان درباره برخی مصادیق این مستند فرمودند: " اعتقادی که من به مقام معظم رهبری دارم خیلی بالاتر از آن سید خراسانی است که در روایات آمده است لزومی ندارد ما برویم دنبال آن روایات تا تاییدی بر معظم له بگیریم. به مراتب بسیار بالاتر از آن سید خراسانی که در روایات آمده است،  ما به مقام معظم رهبری اعتقاد داریم."

حجت الاسلام روانبخش ابراز داشتند: علامه مصباح در جای دیگر فرمودند" مگر می شود که آقا امام زمان(عج) نائب خودشان را تنها بگذارند و یاری نکنند. "

به گفته عضو هیئت علمی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، ایشان همچنین درباره انگیزه عوامل سازنده این فیلم فرمودند: " فکر نکنم که تولیدکنندگان قصد خاصی داشته باشند. ممکن است قصدشان هم خیر باشد امّا پرداختن به این مسائل درست نیست."

نکته بعدی که ایشان فرمودند این بود که" یکی از بزرگان نقل می کرد که آقا امام زمان(عج) به یکی از بزرگوارانی که خدمتشان رسیده بودند، گلایه کردند و فرمودند: کسانیکه سراغ ما هم می آیند برای ما نمی آیند برای خودشان می آیند و بیشتر برای رفع مشکل خودشان خدمت ما می آیند. حتی مساله ظهور را از این جهت دوست دارند که وضعیت خودشان خوب شود و به رفاه برسند امّا آنها نگران من نیستند که من چه چیزی را می خواهم."

 به راستی تاکنون فکر کرده ایم آقامون چی از ما می خواد و ما تا حالا چی از حضرتش خواسته ایم؟!!

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم احفظ و انصر قائدناالامام الخامنه ای 

قویترین فیلترشکن دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم 

 سلام امروز میخوام قوی ترین فیلتر شکن دنیا رو به شما معرفی کنم ولی قبلش باید به شما انواع فیلترهایی رو که هست معرفی کنم و اینکه اصولا فیلتر به چه دردی می خوره. خب اگه نگاهی به دیکشنری بیاندازید معنی لغوی فیلتر رو این چنین مشاهده می کنید{(اسباب تصفیه ى آب و گاز و هوا) پالونه ، صافی ، پا لایه ، پالاگر، هر ماده ای که برای پالاییدن یا صافی کردن به کار می رود مثلا: کاغذ به شکل قیف ، شن و ماسه ، غشاء، پنبه ، زغال ، نمد، پارچه ، توری و...}خب دیدید که فیلتر گوناگونی زیادی داره ولی فیلتری که مورد بحث منه اون فیلتریه که از دیدن چیزهایی که دیدنش و یا شنیدنش و یا گفتنش و یا حتی انجام دادنش برای ما مجاز نشده و باعث ویرانی روح و جسم ما می شه. فیلترهایی که در این زمینه وجود دارند به نظر من بر دو نوع اند : دسته اول فیلترهای کنترل کننده و اصلی دسته دوم فیلترهای اجرا کننده.اول دومی رو میگم , دسته دوم فیلترها عبارتند از پلک ها فقط برای دیدن خوبی ها و وظایف خوب ،لب ها و دندانها فقط برای گفتن خوبی ها و تکالیف خوب و.... واما دسته اول که فیلتر های اصلی هستند و همردیف و ملازم همدیگرندعبارتند از دین و عقل و نفس لوامه و.. آری این ها کنترل کننده فیلترهای اجرایی هستند . 
همه این فیلترها نعمت اند آره تعجب نکنید . این فیلترها از جانب بهترین و مهربانترین دوست ماست و اون کسی نیست جز خداوند باری تعالی. ولی برای محک زدن ما و رسیدن به عدل الهی ، خدای مهربون , قوی ترین فیلتر شکن دنیا رو که همون نفس اماره انسانه رو در دنیا قرار داده و اگه از فیلترها درست استفاده نکنیم و به نفس سرکشمون قدرت بدیم لجامش میوفته بدست شیطان رجیم. و این است همون اختیار انسان که بعضیها بهش معتقد نیستند. 
آره دوستان عزیزم اگه از این فیلتر شکن قوی استفاده کنیم و بهش قدرت بدیم می تونیم اکثر فیلترهای دنیا رو بشکنیم واز اشرفیت به اسفل السافلینی برسیم ولی اگه با استفاده از این فیلترها و رهنمودهای پیامبران و امامان معصوم به این دنیا کانکت بشیم اونوقته که میشیم مصداق این شعر که میگه : رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند * بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت. اون وقت دیگه همیشه با خوبی ها کانکت می مونیم و  هیچ گاه از فیض و رحمت خدا دیسکانکت نمی شیم.اگه خوب دقت کنیم میبینیم که خداوند خیلی به ما لطف داره اونقدری که حتی از عهده شکرش بر نمیاییم ، این همه فیلتر و این همه نعمت و لذت حلال در دنیا در مقابل تنها یک فیلتر شکن که اونهم با رهنمودهای الهی و قدرت اختیار انسان قابل کنترله ؛ ان شاء الله .
امیدوارم با کمک خدا همیشه با استفاده از این فیلترها کانکت بشیم.
و من الله التوفیق

 
تو بین منتظران هم، عزیز من چه غریبی! 

 عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت، چه بیخیال نشستیم؛ نه کوششی نه وفایی! 

 فقط نشسته و گفتیم : 

خدا كند كه بيايي!

پاسخ به تراوشات ذهن او این بار از وبلاگ http://313gomnam.blogfa.com

 آقای:تراوشات ذهن من

با سلام و تبرک سال نو
یه سوال یا شبهه واسم پیش اومده که دوست دارم نظر شما رو هم بدونم

خلاصه ی سوال:1.چطور کسی که توی مرجعیتش شبهه هست میشه ولی امر مسلمین جهان؟پس امام زمان چی کاره اند؟

2. چطور میشه که آقای خامنه ای که 21 سال حکومت تو دستشه تا حالا یه بارم پاش جایی نلغزیده؟

3. من نمیدونم ایشون که قبل انقلاب بیشتر کارای سیاسی میکردند و بعد از انقلاب پستهای حکومتی داشتند چه جوری مرجع شدند؟یعنی چه جوری این همه درس رو خوندند؟

سلام بر دوست 20 ساله

خیلی خلاصه می نویسم

1.ایشون نایب امام زمان(روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه)هستن.در ضمن مرجعیت از شروط لازم برای رهبری نیست.

2.حدوداً صد تا مجتهد مراقب ایشون هستن تا خدایی نکرده اگه از دین فاصله گرفتن،ممانعت کنن.

3.حضرت آقا (روحی لتراب مقدمه الفداه)سال1318 به دنیا اومدن،از 4 سالگی به مکتب وبعدهم به مدرسه ی اسلامیه"دارالتعّليم ديانتى"رفتن،ايشون تو این دوره خوندن "جامع المقدمات" و "صرف و نحو" رو شروع کردن.بعد از اون تو حوزه ی علمیه ی مشهد ادبیات و مقدمات رو خوندن،ایشون "سیوطی" و "مغنی" رو در محضر "سلیمان خان" و "نواب" و کتاب "معالم" رو در حضور پدر بزرگوارشون خوندن،

بعد هم "شرايع الاسلام" و "شرح لمعه" رو در محضر پدربزرگوار و مقدارى رو در حضور مرحوم "آقا ميرزا مدرس يزدى" و "رسائل و مکاسب" رو در حضور مرحوم "حاج شيخ هاشم قزوينى" و بقيه دروس سطح فقه و اصول رو  هم پیش پدربزرگوارشون خوندن.

ایشون دوره ی مقدمات و سطح رو بطور کم سابقه تو  پنچ سال و نيم تموم کردن(در حالت عادی 10 سال طول می کشه).

همچنین ایشون در زمينه ی منطق و فلسفه، کتاب "منظومه سبزواری" رو ابتدا از مرحوم "آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى" و بعدها پیش مرحوم "شيخ رضا ايسى" خوندن.

ایشون که از هيجده سالگى تو مشهد درس خارج فقه و اصول رو نزد مرجع بزرگ مرحوم "آيت الله العظمى ميلانى" شروع کرده بودن، در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدن و با مشاهده و شرکت تو درسهاى خارج مجتهدهای بزرگ حوزه ی نجف از جمله مرحوم "سيد محسن حکيم"، "سيد محمود شاهرودى"، "ميرزا باقر زنجانى"، "سيد يحيى يزدى" و "ميرزا حسن بجنوردى"، اوضاع تدريس و تحقيق اون حوزه علميه رو(تو اون سالها نجف مرکز علوم دینی بود) پسنديدن ولى به خاطر عدم موافقت پدر بزرگوارشون،بعد از مدّتى به مشهد برگشتن.

ایشون از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدن و از محضر بزرگانی مثله مرحوم "آيت الله العظمى بروجردى"، "امام خمينى(ره)"، "شيخ مرتضى حائرى يزدى" و "علـّامه طباطبائى" استفاده کردن. در سال 1343،به خاطر مواظبت از پدر(که یک چشمشون نابینا شده بود)به مشهد بر گشتن.

ايشون در مشهد هم از ادامه ی درس دست برنداشتن و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خودشون رو تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه ی مشهد بويژه "آيت الله ميلانى" ادامه دادن، همچنين ازسال 1343 که در مشهد موندگار شدن،در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، کتب فقه و اصول،مکاسب،درایه و معارف دينى رو تدریس می کردن.

اولین دستگیری:ایشون در محرّم سال 1383قمری از طرف امام(ره) براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدن و در راستاى پيام امام خمينى(ره)،عليه رژيم پهلوى و آمريکا تبليغ و افشاگرى کردن. به همین خاطر در 9 محرّم (12 خرداد 1342) دستگير و يک شب بازداشت شدن و فرداى اون روز به شرط اينکه منبر نرن و تحت نظر باشن آزاد شدن.

دومین دستگیری:تو حادثه ی خونين 15خرداد،باز هم ايشون رو از بيرجند به مشهد آوردن و تحويل بازداشتگاه نظامى دادن و ده روز تو اونجا با سخت ترين شرايط،شکنجه ها و آزارها زندانى شدن.

سومین دستگیری:در بهمن 1342(15رمضان 1383)تو زاهدان ساواک شبانه ايشون رو دستگير و با هواپيما به تهران فرستاد.ایشون حدود دو ماه(به صورت انفرادى)تو  زندان قزل قلعه زندانى شد.

چهارمین دستگیری:کلاسهاى تفسير،حديث و انديشه اسلامى ايشون در مشهد و تهران با استقبال کم نظير مواجه بود که باعث عصبانيت ساواک شد و ايشون رو مورد تعقيب قرار دادن. به همین خاطر ایشون تو سال 1345 تو تهران مخفيانه زندگى مى کردن که یه سال بعد دستگير و زندانی شدن.

پنجمین دستگیری:سال1349 توسط ساواک

ششمین دستگیری:سال 1350 توسط ساواک

هفتمین دستگیری:بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى ایشون تو مساجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل می شد.همچنین درس نهج البلاغـه ی ايشون که تو جزوه هایی باعنوان «پرتوىی از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت.اين فعاليـّت ها باعث شد که دى ماه 1353 ساواک به خونه ی ایشون هجوم ببره،ايشون رو دستگير و خیلی از يادداشت ها و نوشته هاشون رو ضبط کنه.ايشون تا پاييز 1354 تو زندان کميته مشترک شهربانى زندانی بودن.بعد از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتن و بازم همون برنامه هاو تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى رو ادامه دادن(البته ديگه امکان تشکيل کلاسهاى سابق رو به ايشون ندادن).

تبعید:رژيم پهلوى در اواخر سال 1356،ایشون رو دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد.اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزه های مردم، ايشون از تبعيدگاه آزاد شدن وبه مشهد مقدس برگشتن.در آستانه ی پیروزی انقلاب،به دستور امام(ره)شورای انقلاب تشکیل شد که ایشون هم به دستور امام که به وسیله شهبد بهشتی به ایشون ابلاغ شده بود،عضو این شورا شدن...

بعداز انقلاب هم تا به امروز مطالعه و تدریسشون رو ادامه دادن.

 

نظر بعضی از بزرگان درباره ی ایشون:

حضرت آيت الله فاضل لنکراني مي فرماد:

 ايشان ( مقام معظم رهبري) اهل نظر و اجتهاد هستند. 20 سال پيش (سال1348) وقتي در مشهد، در مسجد گوهرشاد با ايشان برخورد كردم. آن موقع ايشان از مدرسين محترم مشهد بودند. پرسيدم چه چيزي تدريس مي كنيد مي فرمودند مكاسب از مهم ترين و مشكل ترين كتب علمي ماست. به نظر من ايشان (مقام رهبري) يك فقيه و يك مجتهد است به نظر من كسي كه در سالهاي طولاني در جهان سياست، اساتيدي چون امام امت داشته و خودش داراي استعداد سرشار است چنين فردي داري مقامات بلند از درك سياسي است.

آيت الله اميني مي فرماد:

حضرت آيت الله خامنه اي _ دامت بركاته _ در فقاهت و اجتهاد به مرتبه اي است كه براي تصدي مقام ولايت و رهبري، صلاحيت كامل دارد. {درر الفوائد في اجوبه القائد، ص 19}
آيت الله مؤمن مي فرماد:

هنگام راي گيري در مجلس خبرگان براي رهبري حضرت آيت الله خامنه اي اجتهاد معظم له با قيام هيأت شرعيه نزد اين جانب ثابت بود؛ ولي بعدا به واسطه حضور در جلسات مباحثه فقهي، شخصا به اجتهاد ايشان پي بردم و اكنون شهادت مي دهم كه معظم له، مجتهدي عادل و جامع الشرايط مي باشد.{ درر الفوائد في اجوبه القائد، ص 21.}
آيت الله يوسف صانعي مي فرماد:

آيت الله خامنه اي، نه تنها مجتهد مسلم مي باشد، بلكه فقيه جامع الشرايط واجب الاتباع مي باشد.{درر الفوائد في اجوبه القائد، ص 17.}


آيت الله جوادي آملي مي فرماد:

اجتهاد و عدالت حضرت آيت الله جناب آقاي حاج سيد علي خامنه اي _ دامت بركاته _ مورد تاييد مي باشد. لازم است امت اسلامي _ ايديهم الله _ در تقويت رهبري معظم له در بذل نفس نفيس، در هيچ گونه نثار و ايثار دريغ نفرماييد. {درر الفوائد في اجوبه القائد ، ص 19.}

آیت الله العظمی اراکی (رحمة الله علیه) در پیامی به مقام معظم رهبری :

انتخاب شایسته حضرت عالی به مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران، مایه دلگرمی و امیدواری ملت قهرمان ایران است.

آیت الله العظمی بهاء الدینی (رضوان الله علیه) :

...از همان زمان، رهبری را در آقای خامنه‏ای می‏دیدم، چرا که ایشان ذخیره الهی برای بعد از امام بوده است.باید او را در اهدافش یاری کنیم.

آیت الله مهدوی کنی، درباره انتخاب خبرگان رهبری گفته‏اند:

این الهامی بود از الهامات الهی و هدایتی بود از هدایت معنوی روح حضرت امام (رضوان الله علیه) که هنوز این ملت را رها نکرده و این رحمتی بود از طرف خداوند که در کوران این مصیبت جانکاه، با تعیین آیت الله خامنه‏ای که از یاران صدیق امام و از یاران خوشنام و خوش سابقه بوده و مجتهد و عادل است، به عنوان رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران، آرامشی توام با اعتماد و اطمینان بر کشور و امت فداکار حاکم گردید.

آیت الله خزعلی:

انتخاب آیت الله خامنه‏ای به رهبری جمهوری اسلامی، که فردی پخته و عالم و با سیاست و مدبر می‏باشد، در خارج دشمنان را در سکوت و ابهام فرو برد و در داخل، آرامش فراهم ساخت.

آیت الله مشکینی، ریاست مجلس خبرگان رهبری:

...حضرت مستطاب آیت الله حاج سید علی خامنه‏ای - مد ظله العالی - واجد مقام فقاهت و اجتهاد و قدرت استنباط احکام شرعیه که تصدی مقام معظم رهبری بدان نیازمند است، می‏باشد، چنانچه معظم له حائز سایر شرایط ولایت است

آیت الله امامی کاشانی:

آیت الله خامنه‏ای به تمام رموز سیاست و حکومت آگاه بوده و شخصی با ورع، با تقوا، محبوب، مخلص، عالم و دارای بنیه فقهی هستند.

آیت الله یزدی، عضو فقهای شورای نگهبان:

حضرت آیت الله حاج سید علی خامنه‏ای، رهبر انقلاب جمهوری اسلامی ایران - دام ظله الشریف - فقیهی والا مقام و مجتهدی عالی مقام هستند که بر علوم مؤثر در استنباط، تسلطی بسیار بالا دارند.زاید بر لغت، ادبیات، اصول، حدیث و تفسیر، حتی در رجال و درایه که در استحکام فتوا نقشی بسزا دارد، خود استاد و عالمی هستند .

آیت الله مصباح یزدی:

من اگر بخواهم درباره شخص ایشان و ویژگیهایی که خدای متعال به ایشان عطا فرموده و امتیازاتی که به ایشان لطف کرده، صحبت کنم، حقش را نمی‏توانم ادا کنم، ولی در چند جمله کوتاه عرض بکنم که، ایشان فقاهت را توام با تقوا، تیزهوشی و فراست را توام با بردباری و سعه صدر، مدیریت را همراه با تعبد و پایبندی به اصول و مبادی اسلامی، فکر روشن و ثاقب و درنشان را با دوراندیشی و تشخیص مصالح دراز مدت امت اسلامی، حزم و احتیاط را توام با شجاعت و شهامت، بهره‏مندی از علوم مختلف اسلامی را همراه با ذوق و گرایشهای هنری اصیل، اعتماد به نفس را همراه با توکل بر خدای متعال، تلاش و جدیت و نظم و برنامه‏ریزی را توام با توسل به ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و ائمه اطهار، و در یک کلمه، همه شرایط و مزایای مدیریت را با روح عبادت و بندگی و اخلاص جمع می‏کند.

آیت الله حائری شیرازی، امام جمعه شیراز:

آیت الله خامنه‏ای، صالحترین فرد برای رهبری هستند.

آیت الله خامنه‏ای علاوه بر تمام ویژگیها، یک عالم آگاه به مسائل اسلامی است و از سیاست و درایت‏خاصی برخوردار است.

همچنین جامعه ی مدرسین که تماماً متشکل از مجتهدین و چند مرجع تقلیده درسال74 مرجعیت ایشون رو تایید می کنه

 

شما می تونید نظرات فقهی ایشون رو حتی با "جواهرالکلام" که قویترین کتاب فقهی اسلامیه مقایسه بکنید،همچنین می تونید شاگردای ایشون رو با سایر مراجع عظیم الشان مقایسه کنید.

 


نظر روح بلند پدر استاد گرامی دکتر علیرضا مخبر دزفولی البته با اجازه ایشان به نقل از وبلاگشان

نقل از وبلاگ دکتر علیرضا مخبر دزفولی:
 
         ۸فروردین هر سال برای من وخیلی از مردم مومن و وفادار دزفولی در کنار شیرینی های بیشمارش و طراوت جان وجهان یه غصه پنهانی همیشه همراهشه.درست ۲۵ سال قبل در ۸ فروردین ۱۳۶۵ مردی پلک هاش رو روی هم گذاشت و برای همیشه بست که دریچه چشم های نافذش هیچوقت بر فیض سحر بسته نماند.این درست که او پدرم بود ولی خدای او میدونه که هر کس با او حتّی یک برخورد داشت شیفته دانش و تقوی و پارسائی و تواضع و ادب ووقارش می شد.یادمه مرحوم آیت الله یثربی امام جمعه فقید کاشان وقتی اواخر عمر کوتاه وشریف پدرم اومد منزل ما دیدن ایشون ،بعد به روحانیون کاشانی گفته بود اگه خوزستان رفتید و دیدن آیت الله مخبر نرفتید خسارت بردید!....مرد عجیبی بود اصلا اهل اعتنا به مقامات نبود ولی برای مردم وخصوصا تهیدستان و ضعفاء یه تواضع عجیبی داشت.تا آخر عمر با همه مشغله های علمی واجرائیش دفتر دستکی برای خودش درست نکرده بود وتلفن های مردم رو خودش جواب میداد باورتون می شه؟! من سراغ ندارم امام جمعه ای الان که اینجوری باشه شما سراغ دارید؟! ....زنگ می زدند سئوال شرعی داشتند، همه تلفن ها رو تا توی خونه بود خودش جواب می داد حتی روزهای آخر که جون نداشت گوشی رو بگیره چون بستری بود توی خونه، میگذاشت روی سینه اش و جواب میداد به تلفن ها و ما فقط این اواخر گوشی رو جواب میدادیم و می گفتیم حال حاج آقا مساعد نیست کوتاه صحبت کنید همین! عشق عجیبی به امام حسین داشت و تا روزهای آخر عمرش ذکر مناقب اهل بیت وذکر مصیبت حسینی رو ترک نکرد. علیرغم اصرار مسئولین تا آخر عمرش سوار بنز ضدّگلوله نشد و اینجوری بود که وقتی درست همزمان با اذان صبح صادق ۸ فروردین ۱۳۶۵ و اونهم در روز جمعه رحلت کردند در روز تشییعشون دزفول یکسره سیاهپوش شد و دسته های سینه زنی وزنجیر زنی مثل روز عاشورا  به حرکت دراومدند و عمامه ایشون رو که روی عماری(تابوت مخصوص علماء) بود( با اینکه پدرم سیّد نبود وشیخ بود) به تبرّک بردند تا اعلام کنند که قدر روحانیون مردم داری رو که از مردم  در قول وعمل وزندگی فاصله نگرفتند می دونند.درود خدا بر روح مطهرش .شرمنده که این عیدی من به پاس حرمت پدرم مجبور شدم غمگین بنویسم اونم دو پست کمی غمگین پشت سر هم. امیدوارم توی پست های بعدی جبران کنم و شادتون کنم.یه صلوات مخصوص هست که تو مفاتیح اومده برابر ده هزار صلواته یه کمی سخته ولی اگه میتونید حفظش کنید چیز خوبیه. من اینجا مینویسمش به نیت مرحوم پدر و مادر حقیر وهمه رفتگان خودتون بخونیدش و تقدیم اونا کنید.بازم شرمنده:

اللهم صلِّ علی سیدنا ونبینا محمد وآله،مااختلف المَلوان و تَعاقِبَ العَصران وکَرّ الجَدیدان واستقبل الفَرقدان وبلّغ روحه وارواح اهل بیته منّاالتّحیة والسّلام.

در طلیعه سال نو بهترین آرزوها رو براتون دارم و امیدوارم خدای بزرگ به احترام همه انبیاء و اولیاء و صلحاء وعلماء وشهداء  هر چه خیر دنیا وآخرت به همه اونها عطا کرده به همه ما عطا کنه وسال جدید رو سالی سرشار از خبرهای خوب وخاطرات خوش وتقدیری همه خیر برای همه ما قرار بده.آمین یا ربّ العالمین.

اين بهار را به بها به ما دادند نه به بهانه

شهر سرد و گرم زيادي را از فتنه فتنه‌گران پشت سر گذاشت و آخرين موعد فتنه‌گران هم در آستانه بهار ما خزان شد و سياهي‌اش را تاريخ در ياد سپرد. 

ولي اين بهار را به بها به ما دادند نه به بهانه. 

بهايي كه شما پرداختيد. يكي در لباس ناجا و ديگري در لباس بسيج. كم نبودند بچه‌هاي ناجا كه با چفيه پا به خيابان گذاشتند و كم به آسمان نرفت آيةالكرسي‌هايي كه پشت سر بچه‌هاي بسيج خوانده شد و چه مادرها كه بر سر سجاده، فرزندانشان را كه مدافع راه ولايت بودند دعا كردند. 

و شهر در آبي اخلاصتان دست و رويش را شست و مقاومت شما را در خاطرش سپرد. 

سپر بلا شده بوديد. كسي حتما نمي دانست اين گازهاي اشك‌آور چقدر رنجتان مي‌داد اما بچه‌هاي كوچك را در آغوش گرفتيد و از معركه به در برديد، در مقابل خشم كثيف اوباش ايستاديد و زخم خورديد و حتي از چند آدم عادي هم حرف نامربوط شنيديد اما "جبل راسخ" مانديد و "اشداء علي الكفار، رحماء بينهم" شديد. 

بوي دود گرفتيد. دست و صورت‌هايتان سياه و لباس‌هايتان خوني شد. و شايد سرما هم گاهي رمق را از دست‌هايتان برد... اما كسيكه از ميدان به در رفت، فتنه‌گران و اوباش بودند كه دست آخر فتنه‌سوز شدند و مهر تأييد آمريكا كنار دستبندهاي سبزشان خورد. 

حالا و در صبح پيروزي شما همان بسيجي‌هاي ساده‌اي بوديد كه سال‌ها عكس‌هاي جبهه‌شان را ديده بوديم... ساده و بي آلايش ولي مرد نبرد و شهادت. بي ادعا ولي شيرهاي شرزه‌اي كه دشمن حتي با تفنگ و نارنجك و سرنيزه هم جرأت حمله به آنها را نداشت. 

چه باك برادر...!بگذار تمام رسانه‌هاي دنيا هم بدتان را بگويند و عكس سبزها و سطل آشغال‌هايشان را به عنوان نماد پيروزي منتشر كنند.
چشم حقيقت بين ولي غير از اخلاص و مهرباني شما به مردم و ولايت را نمي‌بيند. كه در سرما و گرما دست از خانواده و درس و زندگي و كار شستيد و به خيابان آمديد تا اوباش مجبور شوند به سوراخ‌ها بخزند.
شما مصداق جنود خدا شديد كه ولي زمانه را تنها نگذاشتيد. و درياي لشكري شديد كه حتي فرشتگان هم به ياري‌تان آمدند و دست خدا پشت و پناهتان شد. 

مبادا برادر كه دلت از طعنه‌ها و بي‌مهري‌ها شكسته باشد. اين مظلوميت‌ها اگر نبود كه ديگر بسيجي نبوديم. بسيجي را با مظلوميتش عشق است. با كنايه شنيدن‌هايش و با سكوتش. و بسيجي‌ها را عشق است كه حواريون عشقند و خيابان انقلاب و شلمچه برايشان يكيست اگر تكليف باشد. 

اين شهر بلاجويان عاشقش را فراموش نمي‌كند. خدا قوت... لبخند بزن دلاور.

پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله امام خامنه ای مد ظله العالی

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيام نوروزي خود سال 1390 را به عنوان سال "جهاد اقتصادي " نامگذاري فرمودند. متن كامل پيام ايشان بدين شرح است:

يا مقلّب القلوب و الأبصار، يا مدبّر اللّيل و النّهار، يا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الي احسن الحال
عيد سعيد نوروز و فرا رسيدن بهار و سال نو را به همه‌ي هم‌ميهنان عزيزمان در سراسر كشور و همچنين به همه‌ي ايرانياني كه در كشورهاي ديگر، در سراسر جهان ساكن هستند و همچنين به ملتهاي ديگري كه براي نوروز ارزش و احترام قائل هستند، تبريك عرض ميكنم. بخصوص تبريك ميگويم به افراد و خانواده‌هائي كه در خدمت كشور، در خدمت انقلاب و در خدمت نظام قرار دارند؛ خانواده‌ي شهيدان عزيز، جانبازان و خانواده‌هاي آنها، خانواده‌ي مأموراني كه در اين روزها كه همه در خانه‌هاي خود مجتمعند، آنها سر كارهاي حساس و مهم خود حضور دارند و از حضور در خانواده‌هاي خود محرومند. اميدوارم به فضل و رحمت الهي ان‌شاءالله ملت ايران سال شاد و سرشار از بركت و نعمت را در پيش داشته باشند و در همه‌ي ميدانها موفق و سربلند و پيروز باشند.
البته حوادث تلخي كه در برخي از كشورها نسبت به مردم انجام ميگيرد ـ در بحرين نسبت به مردم عزيز آنجا، در يمن، در ليبي ـ عيد را بر ما گوارا نميكند و مانع از اين است كه انسان شادي عيد را بتمامه احساس كند. اميدواريم خداوند متعال براي اين ملتها ـ ملت بحرين، ملت يمن، ملت ليبي ـ فرج عاجلي برساند و دشمنان ملتها را با عقوبت خود مجازات كند.
عيد نشانه‌ي حركت طبيعي انسان در طول سال و ماه و روز و شب است و چون اين حركت بايد به سمت كمال و تعالي باشد، هر عيدي يك مقطعي است براي اينكه انسان بتواند يك مرحله‌ي جديدي را آغاز كند. ما ملت ايران به توفيق الهي و به فضل پروردگار در سال 89 توانستيم كارهاي بزرگي را انجام دهيم. ما سال 89 را به نام «سال همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذاري كرديم. خوشبختانه در سرتاسر سال، اين شعار تحقق عملي پيدا كرد. ميتوانم ادعا كنم كه يكي از شعارهائي كه در طول اين سالها بيشترين بهره را از توجه مردم و مسئولان و عمل آنها و انطباق وضعيت كشور با خود دارا بود و برد، همين شعار «همت مضاعف و كار مضاعف» بود، كه واقعاً ملت و دولت خوشبختانه در اين كار، در اين حركت ساليانه، همت مضاعف و كار مضاعف را نشان دادند. ما در زمينه‌هاي اقتصادي، در زمينه‌هاي سياسي، در زمينه‌ي حضور عظيم و پرشكوه مردم در عرصه‌هاي مختلف سياسي و انقلابي، در عرصه‌ي علم و فناوري و در عرصه‌ي سياست خارجي، در بخشهاي مختلف، خوشبختانه كارهاي بزرگي را شاهد بوديم كه هم مسئولين كشور، قوه‌ي مجريه، قوه‌ي مقننه و قوه‌ي قضائيه انجام دادند؛ بخصوص قوه‌ي مجريه در اين دورانِ يكساله كارهاي بزرگي را انجام دادند كه از جمله‌ي آنها همين مسئله‌ي حساس و بزرگ هدفمندي يارانه‌ها‌ست، كه اين كار بزرگ را شروع كردند و اميدواريم ان‌شاءالله با موفقيت كامل اين كار به انجام برسد.
آنچه كه من از مجموع احساس ميكنم، اين است كه كشور ما بحمدالله در جاده‌ي پيشرفت و تعالي حركت خوبي را آغاز كرده است. البته اين حركت كه روز‌به‌روز هم شتاب بيشتري گرفته است، ناشي از زحمات و تلاشهاي مسئولان و ملت در طول ساليان متمادي است؛ اما خوشبختانه اين حركت هرچه گذشته است، شتاب بيشتري پيدا كرده است. مثلاً در عرصه‌ي توليد علم، طبق آمارهائي كه مراكز متخصص جهاني و مراكز بين‌المللي اعلام ميكنند، مشاركت كشور ما در پيشرفت علمي و توليد علم در دنيا بيش از يازده درصد است؛ در حالي كه ما يك درصد مردم دنيا هستيم و كشوري كه بعد از ما در اين منطقه بيشترين نصيب را داشته است، كمتر از شش درصد پيشرفت داشته است. بنابراين پيشرفت كشور در عرصه‌هاي مختلف بحمدالله خيلي خوب بوده است. اين حركت شتاب‌آلود و همراه با جديت و همت، ان‌شاءالله بايستي ادامه پيدا كند.
آنچه كه در عرصه‌ي مجموعه‌ي مسائل كشور انسان مشاهده ميكند، كه در سال 90 بايد ما آن را وجهه‌ي همت خودمان قرار بدهيم، اين است كه از جمله‌ي اساسي‌ترين كارهاي دشمنان ملت ما و كشور ما در مقابله‌ي با كشور ما، مسائل اقتصادي است. البته در عرصه‌ي فرهنگي هم فعالند، در عرصه‌ي سياسي هم فعالند، در عرصه‌ي انحصارات علمي هم فعالند، اما در عرصه‌ي اقتصادي فعاليت بسيار زيادي دارند. همين تحريمهائي كه دشمنان ملت ايران زمينه‌سازي كردند يا آن را بر عليه ملت ايران اعمال كردند، به قصد اين بود كه يك ضربه‌اي بر پيشرفت كشور ما وارد كنند و آن را از اين حركت شتابنده باز بدارند. البته خواسته‌ي آنها برآورده نشد و نتوانستند از تحريمها آن نتيجه‌اي را كه انتظار داشتند، بگيرند و تدابير مسئولان و همراهي ملت بر ترفند دشمنان فائق آمد؛ اما دنبال ميكنند. لذا اين سال جاري را كه از اين لحظه آغاز ميشود، ما بايستي متوجه كنيم به اساسي‌ترين مسائل كشور، و محور همه‌ي اينها به نظر من مسائل اقتصادي است. لذا من اين سال را «سال جهاد اقتصادي» نامگذاري ميكنم و از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهاي ديگري كه مربوط به مسائل اقتصادي ميشوند و همچنين از ملت عزيزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ي اقتصادي با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند. حركت طبيعي كافي نيست؛ بايد در اين ميدان، حركت جهشي و مجاهدانه داشته باشيم.
توجه داريد كه ما الان در اين ساعت داريم وارد سومين سال دهه‌ي پيشرفت و عدالت ميشويم. البته هم در زمينه‌ي پيشرفت و هم تا حدود زيادي در زمينه‌ي عدالت كارهاي خوبي انجام گرفته است، ليكن حركت ما بايد به نحوي باشد كه بتوانيم اين دهه را به معناي حقيقي كلمه مظهر پيشرفت و مظهر استقرار عدالت در كشورمان قرار بدهيم. خوشبختانه با اين حركتي كه در دنياي اسلام به ‌وجود آمده است، انسان احساس ميكند كه اين دهه به توفيق پروردگار براي منطقه هم دهه‌ي پيشرفت و دهه‌ي عدالت خواهد بود.
اميدواريم خداوند متعال شما ملت عزيز را، شما مسئولان عزيز را، شما جوانان مؤمن و خوش‌روحيه و فعال و بااستعداد را مشمول لطف خود و مشمول ادعيه‌ي زاكيه‌ي حضرت بقية‌الله (ارواحنا فداه) قرار بدهد. ياد شهداي عزيزمان را، ياد امام بزرگوار را گرامي ميداريم و اميدواريم خداوند به بركت ارواح طيبه‌ي اين بزرگواران ملت ايران را مشمول رحمت و فضل و بركت و رضوان و غفران خود قرار دهد.
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته

شعری از امیر عاملی شاعر و خوشنویس معاصر

به گزارش خبرگزاري فارس امير عاملي شاعر و خوشنويس متعهد كشورمان به مناسبت ديدار امشب شاعران با مقام معظم رهبري شعري سروده و آن را «تو امتداد امامي» ناميده و به صورت اختصاصي در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده است. اين شعر به شرح زير است:

«تغزلي به تو تقديم مي‌كنم رهبر
تغزلي كه نوشتم هزار بار از سر
هزار بار نوشتم كه دوستت دارم
هزار بار سرودم سروده‌ي باور
گلي، هميشه دعا مي‌كنم به جان بهار
كه تا ابد نشوي از خزان دمي پرپر
تو امتداد امامي بهار را ماني
بهار خاطره در ذهن پاك نيلوفر
فداي قد بلندت بلند قامت ما
بمان به رغم منافق، به سايه سنگر
تو را سروده‌ام اي عشق چون دلم فرمود
تو را سروده‌ام اي از هميشه زيباتر
بهار مثل تو زيباست يا تو مثل بهار؟
يكي از آن دگري هست زان دگر بهتر
حسود را نتوان چاره كرد مي‌دانم
كه آتشي است نهان در نقاب خاكستر
ولي به رغم رقيبان به كوري نامرد
تغزلي به تو تقديم مي‌كنم رهبر

شعری از امیر عاملی شاعر و خوشنویس معاصر

به گزارش خبرگزاري فارس، امير عاملي از شاعران متعهد كشور در پي اهانت‌هاي دنباله‌دار عبدالكريم سروش و محسن كديور به رهبر معظم انقلاب و مراجع تقليد در شعري كه در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده به ياوه‌گويي‌هاي آنها پاسخ داده است كه متن كامل آن در ادامه مي‌آيد:

شنيدم سروش در غربت بجوش آمد و در پي نان دهان به ياوه گشود و عاقبت‌الامر آنچه بود را نمود شايد اين چند بيت چراغ راه آن افتاده به چاه باشد.
هلا بهوش سروشي كه شوم مي‌خواني
نشسته‌اي به خرابه چو بوم مي‌خواني
نگفتمت كه جهان زنگ امتحان دارد
نگفتمت به زنان دل مده زيان دارد
نگاه كن چه گفتي؟ ببين كجا رفتي؟
ز ميهن خودت اي نازنين چرا رفتي؟
چه سود مي‌بري از نفي مردم نه دي؟
چرا به بهمن ما حمله مي‌كني؟ هي هي!
خدا نكرده مگر كور بوده‌اي درويش
كه ميزني به دل مردمان چون عقرب نيش
مگر نخوانده‌اي اي نازنين تو مولانا؟
كه در حضور كديور شدي اسير بلا
هلا جوانك مغرور و مدعي تا چند
به جام صاف حقيقت نمي‌زني لبخند
بخند و اخم مرا باز كن تو را به خدا
چقدر اخم و دورويي، چقدر رنج و بلا
تو از كديور گمراه با سوادتري
رها شو از غل و زنجير او بكن هنري
مريد يك نفري باش از خودت بهتر
مشو از آتش اين ناكسان چو خاكستر
به سوي رهبر مردم زبان درازمشو
بيا كبوتر ما شو مرو گراز مشو
كدام فلسفه تعليم ناسزايت داد؟
چرا دهان تو بر فحش و بد رضايت داد؟
«رضا به داده بده و ز جبين گره بگشا»
بيا به راه محبت مرو به چاه جفا
«وفا به عهد نكو باشد ار بياموزي»
مرو بحكم خطا در پي زراندوزي
مگر نه عبد كريمي، به نام، نامي باش
كه گفت در پي خردي، پي غلامي باش؟
شدي كه آب بياري و آبرو بردي
قرار زنده شدن بود ناگهان مردي؟
تو كيستي كه به پير و مراد ما بپري؟
به كينه حمله كني بر ستاره سحري
تو كيستي كه بداني امام يعني چه
تمام عمر نداني سلام يعني چه؟
سلام ما به امامي كه لاله مي‌پرورد
درود بر غم عشق و دريغ از پي درد
كديورانه سروشا چو گربه كور شدي
ز لطف رهبر مستضعفان جسور شدي
«نگفت مرو آنجا كه در هوات كنند
كه سخت دست درازند و بسته پات كنند»
نگفتمت ز ته دل بگو علي مددي
تو گفتي اينكه سخن‌هاي من همه بلدي
نه واقفي تو به راه و نه چاه مي‌داني
هر آنچه كه گفت كديور بخوان تو مي‌خواني
شبيه خلوت خود باش يا بيا خود باش
مشو مريد كديور كديور اوباش
ز خواجه بشنو اگر حرف ما نمي‌شنوي
شنو ز خواجه كه شايد به راه خير روي
«چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست
سخن‌شناس نه اي جان من از خطا اينجاست

شعری از امیر عاملی شاعر و خوشنویس معاصر


امير عاملي
اي مدعي چگونه دهي اين سخن تمييز
کاين ملک در لواي ولايت شود عزيز
غير از ولي هر آن که امارت کند خطاست
تنها ولايت است که دنبال انبياست
ايران به غير راه ولايت نمي رود
غير از ولي نهايت آن شاه مي شود
ما امتيم و هست ولايت امام ما
جان مي دهيم در پي مولا تمام ما
مولاي ماست سيد علي آن که با امام
بوده است از نخست پي عرض احترام
اين مرد برامام وفا را تمام کرد
چون عاشقي به حضرت او احترام کرد
وقتي که هرکسي پي پست و مقام بود
او رهرو خجسته راه امام بود
بسيار با امام صفا کرده بود او
با پير خويش جمله وفا کرده بود او
بعد از امام راهرو راه پير شد
برقلب هاي خسته دلان او امير شد
بردوش خود گرفت ع#ل#م را امام وار
با اذن حق به مرحمت و لطف کردگار
عاشق تر از هميشه زنور نگاه او
ياران زدند باده توحيد از سبو
يارانش از قبيله خورشيد در جهان
هستند چون ستاره و ماهي به آسمان
همچون نگين به حلقه مستضعفان نشست
مستکبر از شکوه و جلالش به هم شکست
روشن چراغ پيرجماران زراه اوست
تنها خلوص و مهر و محبت گناه اوست
بس سبزها زفتنه به نفيش درآمدند
چاک دهان دريده وحرف خطا زدند
با يادگار فقر چه محمل که بافتند
چاک دهان به م\حم#ل و تهمت شکافتند
آن سوي آب تهمتمان مي زنند و بس
آن ناکسان که نسبتشان هست با مگس
همچون مگس به زخم نشينند اين خ#سان
آنان که مي درند به نفي خدا دهان
با کينه مي کنند نظر پير عشق را
اين سبزهاي زرد ، همين دشمن خدا
اين جام زهر داده به پير و امام ما
اينها که نيست صحبتشان غير ادعا
اول درآمدند که ياران رهبريم
قانون گرا و عاشق ديدار دلبريم
بعدش به نفي راه ولايت شتافتند
لاطائلات و قصه بيهوده بافتند
اينان کيند ، جز پي ميز ومقام و پ\ست؟
دنبال افتخار دروغين ونام و پ\ست
اينان کيند غيرحريفان مصلحت
پر کرده اند بيهوده انبان مصلحت
خاموش وقت گفتن و گويا دم سکوت
يا کف زنند يا که به نفي حسين سوت
اين طلحه ها که جمله طلبکار امتند
با جمع مال در پي آزار امتند
اينها زبيرهاي زمان من و تواند
چون پهن کرده اند براي خدا کمند
اينها به سبک جنگ جمل مي زنند مان
با دشنه ي دروغ و دغل مي زنندمان
هشدار چون هدايت ما دست رهبر است
راهش درست راه علي و پيمبر(ص) است
راه ولي به خانه خورشيد مي رود
دل سوي آن امام که تابيد مي رود
راه نجات، راه ولايت بود بدان
راهي که هست مقصد آن سوي آسمان
ما را سري است بسته به پاي ولي که هست
از جام پاک پيرجماران هميشه مست
با رهبريم باورمان رهبر است و بس
کي بيم مي کنيم از اين جوجه خار وخس
چون شيعه ايم روح علي را مدد کنيم
ما عهد بسته ايم ولي را مدد کنيم
ما اين دل زلال به دشمن نمي دهيم
غير از ولي به راه دگر تن نمي دهيم
دشمن بگو بمير که ما يار رهبريم
چون لاله در هواي شهيدان پرپريم
پرپر کنيدمان که شهادت نصيب ماست
تنها شهادتست که پايان ماجراست
اشراف زاده ها به دهان دريده باز
کردند حمله برصف ما و صف نماز
ظهر عطش حسين تو را سنگ مي زدند
ما را به سبک جنگ جمل رنگ مي زدند
هر سو رويم غير ره رهبري خطاست
کاين راه ، راه روشن و راه فرشته هاست
گرچه دهان دريده و گفتي سخن زياد
اي سبز مخملي نتواني فريب داد
معيار ماست رهبر و راه اماممان
جان مي دهيم در ره رهبر تماممان
زحمت مکش که راه خميني (ره) ره ولي است
پايان گرفت شعر من و وقت يا علي است
پايان گرفت شعر ولي راه باقي است
لب بسته شد ولي غزل آه باقي است
روشن هميشه از مدد ماه رهبريم
فرياد مي کشيم که در راه رهبريم

شعری از امیر عاملی شاعر و خوشنویس معاصر

 

امير عاملي
ديدم آن پير جوان مير خراساني را
ديدم آن آينه در وسعت پيشاني را
با قد و قامت بالا، چو امام آمده بود
آن شب آنجا به خدا، ماه تمام آمده بود
“مست برگشت و نظر بر من درويش انداخت”
با نخستين نظرش کار دل ريشم ساخت
اشک مي ريخت ز چشمانم و لب مي خنديد
دلم از هيبت آن سرو روان مي لرزيد
صولتي داشت که سالار سراپا دل بود
گله از دوست و دشمن بر او مشکل بود
مي کشيد از نظرت بوي سخن را آن پير
بعد مي کرد به لبخند غمت را تدبير
به نماز آمده بود و به نمازش رفتيم
به دل باز،  نه بر سفره بازش رفتيم
هرکجا کرد نظر از نظرش گل مي ريخت
روي سجاده اش از آينه سنبل مي ريخت
به نماز آ مد و من پشت سرش مست حضور
گريه مي کردم و چشمان ترم خانه نور
باز با چشم پر از اشک نگاهش کردم
ذکر و تسبيح نثار رخ ماهش کردم
ماه؟ نه ماه کجا و صورت آن پير مراد
ماه بر حسن چنان پير شهادت مي داد
سپر انداخته در محضر ماهش خورشيد
پير ما خوبتر از ماه به ما مي تابيد
دو سه تا بوسه به دستش زدم و مست شدم
نيست بودم به خدا، بوسه زدم هست شدم
ديد آشفته ام و عاشقم و بي تابم
سخني گفت که بر آتش دل شد آبم
گفت: اشعار تو را خوانده ام و شادم کرد
ناز فرمايش آن پير چه ارشادم کرد
گفت: خواندم به رسالت همه اشعار تو را
سپس اين بنده نمودم به خدا شکر خدا
به به آن پير به شعرم نظر انداخته بود
آن که خورشيد به پيشش سپر انداخته بود
بعد افطار در شعر و غزل را وا کرد
فهمش از شعر در انديشه من غوغا کرد
باز نوبت به من بي سر و سامان نرسيد
حرف ناگفته  من تا خط پايان نرسيد
باز تا سال دگر عمر مدد خواهد کرد؟
باز هم شعر مرا پير رصد خواهد کرد؟
هيچ دل کاش که در ماتم و در غم نشود
مهر آن ماه ز جان و دل ما کم نشود
روز محشر به در آيم ز لحد رقص کنان
پي ديدار تو اي رهبر بهتر از جان
اي که اولاد علي هستي و کوثر با توست
خلق و خوي حسن و هيبت حيدر با توست
بوي پيراهن يوسف به مشام همه اي
نه امام من و ما بلکه امام همه اي

شاید این جمعه بیاید شاید

عبد الله بن ابان روغن فروش ، فردی بود که نزد امام رضا (علیه السلام ) ارج و قربی داشت . او گوید روزی به آن حضرت عرض کردم که برای من و خانواده ام دعا کنید . امام فرمود : "آیا گمان کرده ای که چنین نمی کنم ؟ قسم به خدا که امور شما هر شب و روز به من گزارش می شود ."

عبد الله گوید : این کلام امام بر من سنگین آمد . امام ( برای اینکه تعجب من برطرف شود ) فرمود : "مگر در کتاب خدای عزوجل نخوانده ای که می فرماید (سوره توبه آیه 105) : ای پیامبر ! بگو هر کاری که بخواهید ، بکنید ؛ اما بدانید که به زودی خداوند و رسول او و مؤمنان اعمالتان را خواهند دید ." (اصول کافی باب عرضه اعمال بر نبی و ائمه حدیث 4)

روایات فراوانی در توضیح این کلام الهی از پیامبر خدا و اهل بیت علیهم السلام نقل شده است . آنها فرموده اند منظور از مؤمنانی که اعمال مردم به آنها عرضه می شود ، امامان ( علیهم السلام ) هستند . گزارش اعمال ما علاوه بر اینکه در دیوان الهی ثبت و ضبط می شود ، با نظم خاصی مرتبا به محضر پیامبر خدا و امام زنده در هر زمان عرضه می گردد . (اصول کافی باب عرضه اعمال بر نبی و ائمه)

اگر ما به این درک برسیم که تحت نظارت خدا ، پیامبر و امام زمان خود قرار داریم در رفتارهای خود تجدید نظر خواهیم کرد و با اصلاح آنها دل مولای خویش را شاد خواهیم ساخت . آیا شاد ساختن مولا ، نوعی کمک و یاری به او نیست ؟ و آیا اندوهگین ساختن مولا ، نوعی دامن زدن به درد ها و گرفتاری های حضرتش به شمار نمی آید ؟ باید باور کنیم که خوبی یا بدی رفتار های ما در قلب امام زمانمان و پیغمبرمان تاثیر مثبت یا منفی می گذارد .

از جناب ابو بصیر نقل شده است . او گوید شنیدم که امام صادق (علیه السلام) به مردی از اهل آفریقا می فرمود : حال راشد چطور است ؟ مرد گفت : او را ترک گفتم در حالی که هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ دینی وضعیت خوبی داشت و به شما سلام می رساند . حضرت صادق فرمود : خدایش رحمت کند ! مرد گفت : مگر او مرده است ؟ امام فرمود : آری . مرد عرض کرد : چه وقت ؟ امام فرمود : دو روز پس از خارج شدن تو . آن مرد گفت : به خدا قسم او بیمار نبود و هیچ ناراحتی هم نداشت و انسان بر اثر بیماری و ناراحتی است که می میرد ! من ( ابو بصیر ) پرسیدم : آن مرد که بود ؟ امام فرمود : او یکی از شیعیان ما بود که ما را دوست می داشت . سپس فرمود :

"اگر چنین فکر کنید که ما نسبت به شما دیدگانی بینا و گوش هایی شنوا نداریم ، بد تصور کرده اید . قسم به خدا هیچ یک از اعمال شما بر ما مخفی نیست . پس ما را نزد خود حاضر بدانید و خویشتن را به کار های خوب عادت دهید و از اهل خیر باشید تا به این صفت شناخته شوید ؛ که من فرزندان و شیعیان خود را به این امر سفارش می کنم ." (معرفت امام عصر صفحه 302)

روایت دیگری که مؤید این عقیده است ، فرمایشی است که از امام مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نقل شده است . آن حضرت در قسمتی از توقيع شريفشان به شيخ مفيد تصریح می فرمایند که : "ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نیست ."

به راستی اگر ما خود را در محضر مولایمان بدانیم و آگاهی و نظارتش را بر تک تک اعمالمان حس کنیم ، همان کار هایی را می کنیم که تا به حال می کردیم ؟

بیاییم همواره خود را در محضر امام زمان ببینیم و خود را به کارهای خوب عادت دهیم . بیاییم با شاد ساختن اماممان ، در این راه او را یاری کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

بيانات ولی امر مسلمین جهان در ديدار شركت‌كنندگان در كنفرانس وحدت اسلامی

 

 

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

.......امروز دنياى اسلام در يك مقطع تاريخى قرار دارد؛ ما اين مقطع را بايد بشناسيم، ما از اين مقطع نبايد غفلت كنيم. در اين سى سال گذشته - بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران - هرگز چنين وضعى در دنياى اسلام پيش نيامده است. اينكه ميگوييم يك مقطع است، معنايش اين نيست كه در طول اين سى سال دنياى اسلام آرام بوده، ساكت بوده، بى‌تفاوت بوده؛ نه. من اعتقادم اين است و واقعيت قطعاً همين است؛ در طول سالهاى متمادى، حركت بزرگان، حركت مصلحان، خون فداكاران، تعليمات اصحاب فكر، و در نهايت انقلاب اسلامى ايران، در دنياى اسلام تأثير گذاشته است؛ دلها را منقلب كرده، جهتها را نشان داده و بتدريج انگيزه‌ها متراكم شده و در يك فرصتى حالا اين انگيزه‌ها دارد بروز ميكند. اين مقطع، مقطع مهمى است؛ هم ميتواند به حل مشكلات دنياى اسلام منتهى شود، و هم اگر اين مقطع را درست نشناسيم و از آن بهره‌ى صحيح را نبريم، ممكن است مشكلات ديگرى را براى ما خلق كند.

آنچه اتفاق افتاده، حركت ميليونى مردم در صحنه است؛ اين بى‌نظير است. در جمهورى اسلامى اين حركت بود كه توانست ايران را نجات دهد. اگر به جاى ميليونها مردم، احزاب و گروه‌ها و شخصيتها و اينها وارد ميدان ميشدند، اين تأثير اتفاق نمى‌افتاد. اثرى در حضور ميليونى مردم هست كه در هيچ چيز ديگر آن اثر نيست. البته حضور ميليونى مردم جز با ايمان قلبى امكان‌پذير نيست. اولاً بيايند، ثانياً تا حصول نتيجه در صحنه بمانند، ثالثاً آن نتيجه را حفظ كنند؛ اينها ايمان اسلامى، ايمان مذهبى لازم دارد.

اينجا از انقلاب كبير فرانسه اسم آورده شد. انقلاب كبير فرانسه يك حركت مردمى بود و به پيروزى رسيد؛ اما آن پيروزى محفوظ نماند. در سال 1789 انقلاب كبير فرانسه اتفاق افتاده؛ در سال 1800 - يعنى يازده سال بعد - حكومت سلطنت بار ديگر در فرانسه به وجود آمده؛ يعنى ناپليون سر كار آمد؛ كأن لم يكن شيياً مذكورا! بعد هم ناپليون مُرد و همان خاندانى كه با انقلاب كبير فرانسه رفته بودند، دوباره سر كار آمدند؛ يعنى بوربن‌ها. و سالها طول كشيد، تا سال 1860، و سلسله‌ى سلاطين در فرانسه همين طور دست‌به‌دست شدند. پس انقلاب به وسيله‌ى مردم پيروز شد، اما مردم نتوانستند انقلاب را نگه دارند؛ اين خيلى مطلب مهمى است. ما توانستيم انقلابمان را نگه داريم، به بركت ايمان، به بركت اسلام، به بركت دميدن پى‌درپى روح قرآن در كالبد اين مردم و در دلهاى اين مردم. اين است كه ميتواند بقاء حركتها را و تداوم آنها را و پيروزى آنها را تضمين كند؛ اين بايد اتفاق بيفتد.

 امروز مردم توى صحنه‌اند؛ در مصر، در تونس و در بعضى از نقاط ديگر؛ اين بايد هدايت شود. دشمنان سعى ميكنند اين حركت را غير اسلامى نشان دهند؛ اين خطاست؛ قطعاً اسلامى است؛ گذشته‌ى مصر اين را نشان ميدهد؛ حركت امروز مصر هم اين را نشان ميدهد؛ شعارهاى مردم، حضورشان در نمازجمعه، اينها را نشان ميدهد. بنابراين قطعاً اسلامى است؛ اگرچه دشمنان سعى ميكنند نگذارند كه اين اسلامى بودن در مصر يا در جاهاى ديگر تثبيت شود. اين حركت را بايد تقويت كرد.

 اساس مشكل در دنياى اسلام، آمريكاست. حضور مستكبرين و مستعمرين در دنياى اسلام، هميشه بيشترين و بزرگترين ضربه را به هويت اسلامى و مردمى ملتها زده. از شرق دنياى اسلام بگيريد، از اندونزى و مالزى و هند، تا برسيد به آفريقا؛ همه جا حضور مستعمران بوده است كه ملتها را ضعيف كرده، خون آنها را گرفته، اراده‌هايشان را تضعيف كرده. امروز آن مستكبر و مستعمر، آمريكاست؛ بقيه در حاشيه‌اند. حضور آمريكا بزرگترين مشكل است. گفت: «وجودك ذنب لايقاس بها ذنب». از همه‌ى بدبختى‌هاى دنياى اسلام بزرگتر، امروز حضور آمريكاست؛ اين را بايد علاج كرد. بايد آمريكا را از عرصه دور كرد، او را تضعيف كرد. خوشبختانه ضعيف هم شده‌اند. آمريكاى امروز، آمريكاى بيست سال قبل و سى سال قبل نيست. آمريكا امروز بشدت ضعيف شده است. اين را بايد نگه داشت. نبايد نااميد بود.

 ببينيد، صحنه‌ى صدر اسلام براى ما الگوست. من نميخواهم ادعا كنم كه همه‌ى حوادث ما عيناً شبيه حوادث صدر اسلام است؛ نه، دنيا تغيير كرده، انگيزه‌ها و شكلها عوض شده؛ ليكن صدر اسلام يك تابلوى بسيار پيچيده و هنرمندانه و مندمجى است كه بخشهاى گوناگون زندگى تاريخى امت اسلام را تا امروز و تا ابد ميشود در اجزاى اين تابلو مشاهده كرد. هركدام از اين بخشها را انسان ملاحظه كند و با زمانِ خودش تطبيق كند، ميتواند بفهمد.

 ملاحظه كنيد؛ دو جور آدم در مقابله‌ى با دشمن وجود دارد: «و اذ يقول المنافقون و الّذين فى قلوبهم مرض ما وعدنا اللَّه و رسوله الّا غرورا. و اذ قالت طايفة منهم يا اهل يثرب لا مقام لكم فارجعوا».(1) اين يك نگاه است، يك ديد است در مقابله‌ى با اين حوادث؛ يك ديد ديگر اين است كه ميگويد: «و لمّا رأى المؤمنون الأحزاب قالوا هذا ما وعدنا اللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله و ما زادهم الّا ايمانا و تسليما».(2) اين هم يك ديد است. هر دو مال يك حادثه است. هر دو مال حادثه‌ى احزاب است. يك عده وقتى احزاب را مى‌بينند، ميگويند: «ما وعدنا اللَّه و رسوله الّا غرورا»؛ عده‌اى ديگر وقتى احزاب را مى‌بينند، ميگويند: «هذا ما وعدنا اللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله و ما زادهم الّا ايمانا و تسليما». اين مهم است. اين دارد وضع فعلى ما را به ما نشان ميدهد.

 ما دو جور انسان داريم: يك عده هستند كه وقتى هيمنه‌ى آمريكا را مى‌بينند، قدرت نظامى او را مى‌بينند، قدرت ديپلماسى او را مى‌بينند، قدرت تبليغاتى او را مى‌بينند، پول فراوان او را مى‌بينند، مرعوب ميشوند؛ ميگويند ما كه نميتوانيم كارى بكنيم، چرا بيخودى نيروهايمان را هدر بدهيم؟ اينجور افراد الان هستند، در زمان انقلاب ما هم بودند. ما مواجه بوديم با افرادى از اين قبيل كه ميگفتند آقا بيخود چرا خودتان را زحمت ميدهيد؛ به يك حداقلى قانع شويد و قضيه را تمام كنيد. يك عده اينجور بودند.

 يك عده‌ى ديگر هستند كه نه، قدرت دشمن را با قدرت خداى متعال مقايسه ميكنند، عظمت دشمن را در مقابل عظمت پروردگار قرار ميدهند؛ آن وقت مى‌بينند كه اينها حقير محضند، اينها چيزى نيستند. وعده‌ى الهى را هم راست ميشمرند، حسن ظن به وعده‌ى الهى دارند؛ اين مهم است. خداى متعال به ما وعده كرده است: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره انّ اللَّه لقويّ عزيز»؛(3) اين وعده‌ى قطعى است، وعده‌ى مؤكد است. اگر چنانچه ما به وعده‌ى الهى حسن‌ظن داشته باشيم، يك جور عمل ميكنيم، اگر به وعده‌ى الهى سوءظن داشته باشيم، جور ديگرى عمل ميكنيم. خداى متعال افرادى را كه سوءظن دارند، مشخص كرده است: «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء عليهم دايرة السّوء و غضب اللَّه عليهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و سايت مصيرا»؛(4) اين «الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء» امروز هم هستند. چند آيه بعد ميگويد: «بل ظننتم ان لن ينقلب الرّسول و المؤمنون الى اهليهم ابدا و زيّن ذلك فى قلوبكم و ظننتم ظنّ السّوء و كنتم قوما بورا».(5) سوءظن به خدا موجب ميشود كه انسان بنشيند و از حركت و از كار و تلاش باز بماند. اگر حسن‌ظن به خدا داشتيم، آن وقت ميتوانيم پيش برويم.

 ما حسن‌ظن به خدا داريم، و خداى متعال با ما طبق حسن‌ظنمان عمل كرده است. در طول اين سى و چند سال، خداى متعال طبق همان حسن‌ظنى كه به او داشتيم، با ما عمل كرده. ما مشكلات فراوانى داشتيم. از همه‌ى اين مشكلات پيروز بيرون آمديم. محاصره‌ى اقتصادى چيز كوچكى نبوده و نيست. ما محاصره را زير پا گذاشتيم. در همين اواخر به ما گفتند كه بنزين به شما نميفروشيم. ما يك كشورى هستيم توليدكننده‌ى نفت، اما واردكننده‌ى بنزين؛ گفتند به شما بنزين نميفروشيم. اين يك نمونه‌ى خيلى كوچكى است؛ صدها نمونه از اين قبيل هست. نيروهاى ما با اميد به خدا تلاش كردند و ما در ظرف كمتر از يك سال خود را از واردات بنزين بى‌نياز كرديم. هشت سال بر ما جنگ تحميل كردند. ما را در مقابل دشمنِ عنودِ بدِ بسيار خبيثى مثل صدام حسين قرار دادند و با همه‌ى نيروها هم از او دفاع و حمايت كردند. ما الحمدللَّه توانستيم بر اين حادثه فايق بياييم.

 به اميد خدا در همه‌ى ميدانها پيش رفتيم. ما امروز در ميدان علم هم پيشرفت كرده‌ايم. اشاره كردند به مسيله‌ى هسته‌اى ما. ما به توفيق الهى و به قدرت الهى توانستيم مسيله‌ى هسته‌اى را حل كنيم و پيش برويم. امروز هم غربى‌ها جنجال ميكنند، اما از ماجرا عقبند. تهمت ميزنند، حرف ميزنند، تبليغات ميكنند، فشار مى‌آورند، اما كارى نميتوانند بكنند. گذشت زمان به سود ماست. ما داريم همين طور هى پيش ميرويم، آنها هم دارند توى سر خودشان ميزنند و جنجال ميكنند. وقتى با توكل به خدا وارد شويم، اينجورى است.

 جوانهايى كه در همين زمينه‌ى هسته‌اى فعاليت ميكردند، دو سه سال قبل از اين اصرار كردند، درخواست كردند بيايند من را ببينند. يك نمايشگاهى اينجا در همين حسينيه درست كردند كه من از نزديك شاهد كارهاى اينها باشم. من رفتم آنجا، ديدم اولاً همه جوان، ثانياً همه مؤمن. يك وقتى خيال ميكردند كه هر كسى وارد علوم جديد شد و متخصص شد، لزوماً بايستى بى‌دين باشد، بى‌اعتناى به دين باشد. من ديدم نه، همه‌شان جوانهاى مؤمن، علاقه‌مند و بااخلاصند. الان در بخشهاى مختلف كشور ما اينجورى است. اين تجربه‌ى ماست. اين تجربه در اختيار دنياى اسلام است.

 البته ملت مصر و ملتهاى ديگر الحمدللَّه پُرند از مفاهيم و معارف اسلامى. ما با معارف اسلامى‌اى كه در طول زمانها در مصر شايع بوده، آشنا هستيم. من در همين نماز جمعه‌اى كه اشاره كرديد، گفتم ملت مصر اولين ملتى بود كه با فرهنگ غربى آشنا شد - ناپليون فرهنگ غربى را به مصر آورد - و اولين ملتى بود كه عيوب اين فرهنگ را فهميد و با آن مواجه شد. شيخ محمد عبده و سيد جمال و ديگران پايگاهشان مصر بود و اينها اولين كسانى بودند كه با فرهنگ غربى سينه به سينه و مواجه شدند و با آن مبارزه كردند. بعد از آن هم بحمدللَّه مصر و خيلى از كشورهاى عربى مركز جوشش افكار اسلامى بودند و براى همه‌ى اسلام مفيد بودند.

 امروز اين مردم وارد ميدان هستند؛ بايد كوشش بشود دشمن نتواند حركت مردم مصر را مصادره كند، نتواند آن را منحرف كند، نتواند يك دنباله‌اى از رژيم طاغوت و رژيم فرعون را در مصر باقى بگذارد، بعد بتدريج همه جا را فرا بگيرد؛ بايد اينها را مراقبت كرد. اين، وظيفه‌ى هم خود مصرى‌ها، هم همه‌ى دنياى اسلام است.

 بين ملتها بايد تفاوت نباشد. وحدت اسلامى اولين اثرش بايد اين باشد كه ملتها با هم احساس همدردى كنند؛ كه وقتى يك ملتى خوشحال است، بقيه خوشحال باشند؛ وقتى غمگين است، بقيه غمگين بشوند؛ وقتى گرفتار است، بقيه در آن گرفتارى خود را سهيم بدانند؛ وقتى استنصار ميكند، بقيه به نصرت او بشتابند و به سراغ او بروند. اين، وظيفه‌ى ماست. و اين پيش خواهد رفت. اين وعده‌ى الهى را ما قبول داريم، يقين داريم؛ معتقديم كه «و الّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا».(6) و خداى متعال بلاشك به مردم مؤمن كمك خواهد كرد.

 همه‌ى ما بايد قدر اين جلسات را بدانيم. اين نزديكى دلها خيلى باارزش است. مسيله‌ى سنى و شيعه و دعواهاى سنى و شيعه چيزهايى است كه امروز دشمنان اسلام ميخواهند روى آنها تكيه كنند. آن كسانى كه راجع به تشيع، راجع به تسنن، دلسوزى اينها از يكديگر حرف ميزنند، نه سنى را قبول دارند، نه شيعه را قبول دارند، نه بزرگان اسلام را قبول دارند، نه علماى امروز را قبول دارند؛ آنها اهداف ديگرى دارند. بايستى بر همه‌ى اينها فايق آمد و وحدت را تأمين كرد و ان‌شاءاللَّه وحدت پشتوانه‌ى پيروزى دنياى اسلام خواهد شد.

مجدداً به برادران عزيز خوشامد عرض ميكنم.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

1) احزاب: 12 و 13
2) احزاب: 24
3) حج: 40
4) فتح: 6
5) فتح: 12
6) عنكبوت: 69

آغاز امامت سرور خوبان عالم


برخیز مهدیا که به عهدت وفاکنی

ما را نوید سبز عدالت عطا کنی


تو لاله شکفته به دامان نرگسی

جان جهان ز عطر رخت با صفا کنی

تا بشکفد به غنچه لبها تبسمت

کار مسیح مریم و آب بقا کنی

باغ زمان فسرده ز پاییز ظلمهاست

باید زمین به روح بهار آشنا کنی


وقتی که دست بسته زنجیر حسرتیم

بیرون تمام سلسله ها را ز پا کنی


برخیز تا به شور شرر بار ذوالفقار

ما را زدست فتنه عالم رها کنی

پس با تمام صولت اجداد خویشتن

حق را ز جور و ظلمت باطل جدا کنی




نهم ربيع الاول روز آغاز امامت و ولایت قطب عالم امکان، فخرزمان، امان مردمان،  اعلي حضرت دوران،

صاحب العصر والزمان حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه بر شيعيان مبارک باد.

«من همان شهيد قبر وسطي بوستان نهج البلاغه هستم»

اکنون که ساعت ۲۳۰۰ روز یکشنبه هست با یاد شهیدی والا مقام بنام <<حمیدرضا ملاحسنی>> اشک می ریزم و در فضای معنوی دوران دفاع مقدس به آن ناکجاآباد افسانه ای ام سفر کرده ام دلم میخواد دوستانی که این وبلاگ محقرانه را برای بازدید انتخاب میکنند قرائت فاتحه ای را با یک صلوات فراموش نکنند.ضمنا اگر مطلب زیر را برای مرور انتخاب میکنید حتما تا آخر بخوانید تا آخر چرا که این شهدا تا آخر راست قامت صرفا برای ما ماندگان ایستادند تا آیندگان نگویند سربازان خمینی در دفاع از ولایت و حاکمیت اسلام کوتاه آمدند. همین.
 
بازگشت با شهداي گمنام پس از 27 سال
شهيد «حميدرضا ملاحسني» به روايت خواهر و برادران

شهيد «حميدرضا ملاحسني» با شهادت و رجعتش در تاريخ 12 مهر 89 به ‌عنوان شهيد گمنام، ثابت كرد كه شهدا زنده‌اند و بنا به مصلحت و اذن پروردگار در هر كه جايي آرام مي‌گيرند نور هدايت، هدايت‌خواهان مي‌شوند.


مادر مي‌دانست كه او ديگر برنمي‌گردد زيرا وقتي براي آخرين بار كه به جبهه مي‌رفت، نگذاشت كه او در بدرقه راهش آية‌الكرسي بخواند تا بلكه روح بي‌تاب خود را از قفس تن آزاد كرده و به سوي معشوقي كه سال‌ها انتظار ديدارش را مي‌كشيد، پرواز كند. معشوقش چه وعده‌اي به او داده بود كه زيباترين مهر مادري را به اين وعده فروخت؟
تا اينكه شهيدحميدرضا ملاحسني در سال 1362 در منطقه پنجوين و عمليات «والفجر 4» به شهادت رسيد ولي پيكر مطهر او سال‌ها مفقود ماند.

روزها در پي هم مي‌گذشت؛ كوچه‌هاي انتظار و بي‌خبري از حميدرضا، تنها خواهرش را بي‌تاب‌تر مي‌كرد؛ اين خواهر دلسوخته با چشم‌هايي اشكبار بارها بر مزار شهيد «سيداحمد پلارك» حاضر ‌شده و اين شهيد را با مادرش حضرت زهرا (س) قسم مي‌داد تا خبري از شهيد حميدرضا برايش بياورند.
در اين زمينه گفت‌وگويي با اعضاي خانواده شهيد «حميدرضا ملاحسني» پيرامون چگونگي معرفي شهيد و بيان خاطرات از اين شهيد داشتيم؛ اين گفت‌وگو را فقط اهل دل بخوانند.

* حميدرضا براي شهادت لحظه‌شماري مي‌كرد

برادر ارشد شهيد «حميدرضا ملاحسني» در خصوص اعزام برادرش به جبهه، اظهار مي‌دارد: شهيد حميدرضا نخستين بار در مهر سال 1361 در عمليات والفجر مقدماتي از لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص) در منطقه عمومي فكه حضور يافت؛ بنده نيز از تيپ سيدالشهدا (ع) به منطقه اعزام شده بودم.
وي ادامه مي‌دهد: بعد از عمليات، به دوكوهه برگشتيم؛ شهيدحميدرضا را در آنجا ملاقات كردم؛ نگاهم به نگاهش بود؛ وي با قدي نسبتاً كوتاه‌تر از بنده و كلاهي كه روي سرش داشت، با حالت غبطه و حسرت از اينكه به شهادت نرسيده بود، به من نگاه مي‌كرد؛ دست چپ خود را به من نشان داده و با حسرت گفت « داداش! تركش به سمت من آمد و از كنار دستم رد شد»؛ قسمتي از آستين شهيد حميدرضا بر اثر اصابت تركش پاره شده بود و در ادامه با حسرت گفت «داداش! اگر تركش يك ذره به طرف قلبم اصابت مي‌كرد، در دفعه اول حضور در عمليات، به شهادت مي‌رسيدم».
ملاحسني اضافه مي‌كند: شهيد حميدرضا پس از اين عمليات به تهران برگشت؛ در 12 آبان 62 در «عمليات والفجر 4» و منطقه عمومي پنجوين با مسئوليت پيك گردان عمار به شهادت رسيد ولي پيكر مطهرش مفقود شد.
وي با اشاره به خصوصيات اخلاقي شهيد ملاحسني، خاطرنشان مي‌كند: دل بريدن از خانواده و دوستان از سوي شهيد براي ما مشهود بود؛ وي نزديك غروب آفتاب به مسجد مي‌رفت و حدود 2 تا 3 ساعت به عبادت و راز و نياز مي‌پرداخت؛ براي حميدرضا مسلم بود كه به شهادت مي‌رسد؛ وي حتي در وصيت‌نامه خود اشاره كرده بود «اگر جسمي ناتوان از من باقي ماند كه اميد آن كم است، آن را در كربلاي ايران يعني بهشت‌زهرا (س) دفن كنيد و اگر جسمي براي شما نيامد اين را بدانيد كه فاطمه زهرا (س) و امام زمان (عج) بر بلاي سر ما مي‌آيند و ما تنها نيستيم».

* شهدا با تربيت اسلامي و روزي حلال به شهادت دست يافتند

برادر دوم شهيد «حميدرضا ملاحسني» در ادامه بيان مي‌دارد: تمام شهداي بزرگوار به خاطر تربيت صحيح و اسلامي و خوردن روزي حلال به بالاترين درجه معنوي كه شهادت است، نائل آمدند؛ پدر و مادر بزرگوارم بي‌سواد بودند ولي بصيرت داشتند؛ پدرم سال 42 كه بنده يك ساله بودم به محضر حضرت امام خميني(ره) رفتند و رساله‌اي از امام خميني (ره‌) ‌گرفتند؛ پدرم، رساله را تا سال 1356 در منزل نگه داشت؛ با توجه به فعاليت‌هاي انقلابي و خطر دستگيري، رساله را در باغچه حيات خانه دفن كردند.
وي ادامه مي‌دهد: ملاك و معيار پدر و مادرم شخص امام خميني(ره) بودند و اگر آنها احساس مي‌كردند حتي من كه پسرشان بودم از حضرت امام (ره) فاصله گرفتم، يقيناً دور ما را خط مي‌كشيدند.
وي بيان داشت: پس از حمله عراق به ايران و آغاز جنگ تحميلي، به همراه پدر در جبهه حضور يافتيم؛ پدر در عمليات «والفجر 4» در منطقه كوزران بود؛ شهيد حميدرضا 20 روز قبل از شهادتش به ديدار پدر رفته و مقداري خوراكي براي ايشان برده بود؛ بعد از عمليات «والفجر 4» پدرم نيز براي تلافي اين كار شهيد حميدرضا، جيبش را پر از خوراكي مي‌كند و به منطقه پنجوين مي‌رود.
برادرشهيد «حميدرضا ملاحسني» ادامه مي‌دهد: پدرم فرد خوشرويي بود و رزمندگان در منطقه وي را خوب مي‌شناختند؛ زماني كه ايشان به منطقه مي‌رسند، كسي از پدر استقبال نمي‌كند؛ پدرم نزديك سنگر شهيد همت مي‌شود [پدرم شهيد همت و شهيد رضا چراغي را در معراج شهدا كفن كردند] وقتي شهيد همت پدر را مي‌بيند، آغوشش را باز كرده و مي‌گويد «از حميد هيچ خبري نيست» پدر از شهيد همت مي‌پرسد «چي شده؟» و شهيد همت پاسخ مي‌دهد «گم شده»؛ شهيد همت در ادامه به پدر مي‌گويد «يقيناً حميدرضا شهيد شده چون حالات و روحيه‌ خاصي پيدا كرده بود».
وي مي‌گويد: بنده همزمان با جريان شهادت و مفقود شدن حميدرضا در قرارگاه رمضان بودم؛ شنيده بودم كه صدام، پيكر تعدادي از شهداي ارتفاعات كانيمانگا را در شهر سيدصادق عراق دفن كرده است؛ برحسب اتفاق از گورستان عمومي شهر، سيدصادق مقداري خاك به عنوان يادگاري براي مادرم آوردم؛ به مادر نيز گفتم اين خاك، جايي است كه تعدادي از شهداي كانيمانگا ـ عملياتي كه شهيد حميدرضا در آن حضور داشت ـ را در آن جا دفن كرده‌اند. گويا شهيد حميدرضا هم در همان‌جا تفحص شده بود.
برادر دوم شهيد ملاحسني درخصوص بازگشت شهيدان بعد از سال‌هاي بعد از جنگ تحميلي، اضافه مي‌كند: بازگشت شهدا بعد از سال‌ها انجام مأموريت آنهاست؛ برادر ما نيز بعد از 27 سال براي مأموريت به بوستان نهج‌البلاغه آمده‌ است و اين موضوع كه برادرم در اين بوستان با سنگ مزار شهيد گمنام به خاك سپرده شده است، عجيب نيست.
وي درباره خصوصيات شهيد «حميدرضا ملاحسني» مي‌گويد: شهيد حميدرضا هميشه از پوشيدن لباس‌هاي نو پرهيز مي‌كرد؛ وي در ابتدا كفش‌هاي نو را خاك‌آلود ‌كرده، سپس مي‌پوشيد و دليل اين كار جلوگيري از حسرت خوردن بچه‌هاي محله بود.
برادر شهيد «حميدرضا ملاحسني» بيان مي‌دارد: شهيد ملاحسني 10 روز قبل از شهادت، نامه‌اي به مادر ‌نوشته و در بالاي نامه مي‌نگارد «آخرين نامه»؛ وي در اين نامه نوشته بود «مادر من را ببخشيد كه لباس‌هاي داخل ساك ـ كه از منطقه براي شما مي‌آيد ـ تميز نيست، من وقت نكردم آنها را بشويم»؛ حميدرضا 3 تا 4 سال از ما كوچك‌تر بود ولي بسيار بزرگ بود و به ما آبرو داد.

* ممانعت شهيد حميدرضا از تهيه مزاري در بهشت‌زهرا (س) به نام شهيد مفقود

برادر سوم شهيد «حميدرضا ملاحسني» اظهار مي‌دارد: شهيد حميدرضا در خانواده‌اي رشد يافت كه قبل از انقلاب تلويزيون در آن خانه نبود و پدرم از تلويزيون به عنوان لانه شيطان ياد مي‌كرد كه پس از انقلاب و تغيير محتواي برنامه‌ها، پدر اجازه دادند تلويزيون را روشن كنيم. بعد از سال‌ها آثار تربيت و روزي حلال را در شهيد حميدرضا مي‌ديديم؛ زماني كه وي به نماز مي‌ايستاد، طوري محو نماز مي‌شد، كه گويي در اين عالم نيست.
وي درخصوص پيگيري امور مربوط به پيدا شدن پيكر شهيد حميدرضا ملاحسني، ادامه مي‌د‌هد: در طول اين چند سال، هر موقعي كه شهيدي را به معراج شهدا مي‌آوردند، بنده به آنجا مراجعه مي‌كردم. بر طبق شواهد شهيد حميدرضا و شهيد اسفندياري در عمليات «والفجر 4» مجروح شده بودند؛ بعد از مدتي پيكر شهيد اسفندياري را آوردند ولي از شهيد حميدرضا نشد.

برادر شهيد «حميدرضا ملاحسني» مي‌گويد: بعد از سال‌ها انتظار و نيامدن خبري از حميدرضا، 2 سال پيش تصميم گرفتيم براي شهيد حميدرضا قبري در بهشت زهرا (س) تهيه كنيم؛ اين موضوع را با مسئولان بهشت‌زهرا (س) مطرح كرديم؛ بعد از اين تصميم در خوابي صادقانه، شهيد حميدرضا را در يك جاي باصفايي ديدم؛ شهيد حميدرضا گفت «شنيدم مي‌خواهيد براي من قبر بگيريد» گفتم «بله، هماهنگ شده در بهشت‌زهرا (س) اين كار را انجام دهيم» شهيد گفت «نگيريد» گفتم «چرا؟» پاسخ داد «بعداً مشخص مي‌شود كه من كجا هستم».

* شهيدحميدرضا گفت «به اذن خداوند مشييعانم را شفاعت مي‌كنم»

تنها خواهر شهيد «حميدرضا ملاحسني» بيان مي‌دارد: دفعه آخر كه شهيد حميدرضا مي‌خواست به جبهه اعزام شود، گفت «از شما و مادر راضي نيستم اگر پشت من آيةالكرسي بخوانيد تا من باز هم از جبهه به منزل برگردم؛ زيرا همرزمانم كه جوار من بودند به شهادت مي‌رسند ولي من به شهادت نمي‌رسم».
وي ادامه مي‌دهد: لحظات آخر اعزام شهيد حميدرضا، مادرم در آشپزخانه بود؛ شهيد به بنده گفت «تو را به خدا قسم مي‌دهم، نگذار مادر بيرون بيايد و من را ببيند» گفتم «حميد! مادر بعداً گله‌مند مي‌شود» جواب داد «بعداً از دلش در مي‌آورم»؛ طبق نظر شهيد حميدرضا قضيه رفتن وي را به مادر نگفتم؛ بعد از اينكه حميدرضا رفت، به مادرم گفتم «حميدرضا رفت و از من خواست تا شما را در جريان رفتنش قرار ندهم»؛ مادر گفت «اگر اين طور است، حميد ديگر برنمي‌گردد».
خواهر شهيد «حميدرضا ملاحسني» بيان مي‌دارد: بعد از عمليات «والفجر 4» قرار بود پدرم از جبهه به منزل بيايد؛ 2 روز قبل از آمدن پدر در رؤياي صادقانه ديدم پشت بلندگوي مسجد اعلام كردند كه يك شهيد مفقودالاثر را مي‌خواهند تشييع ‌كنند؛ سراغ اسم شهيد مفقود را گرفتم و به بنده گفتند شهيد مفقود، حميدرضا ملاحسني است.

وي مي‌گويد: پدر از جبهه برگشت و خبر مفقود شدن حميدرضا را داد؛ سپس قرار شد مراسم بزرگداشت در مسجد برگزار كنيم؛ با توجه به فعاليت‌هاي حميدرضا در دستگيري عاملان منافقين، مادرم گفت «در مسجد و مراسم شهيد حميدرضا، خانواده منافقان حضور پيدا مي‌كنند لذا نبايد گريه كنيم» در مسجد نشسته بوديم كه از گوشه چشمم اشك‌ جاري شد، همان لحظه مادرم اشاره كردند كه گريه نكنم.

خواهر شهيد ملاحسني ادامه مي‌دهد: چند باري كه دلتنگ شهيد حميدرضا مي‌شدم،‌ او را قسم مي‌دادم تا خبري به من بدهد؛ يك بار او را در رؤياي صادقانه با لباس بسيجي و خاك‌آلود ديدم؛ از سر تا نوك پاي او را بوسه زدم؛ وي گفت «آبجي! اين چه حركتيه؟» گفتم «تو اصلاً از خودت نشانه نمي‌دهي و نمي‌گويي كجايي؟» يك خيمه‌ سبزرنگ را به من نشان داد داخل خيمه‌ نور بود و گفت «من در اين بيابان از آقا محافظت مي‌كنم» حميدرضا در آن خواب حتي از فرزند بنده ياد كرد و مي‌خواست مرا متوجه كند كه من در زندگي شما هستم.

وي مي‌افزايد: حدود 5 سال پيش سر مزار شهيد پلارك رفتم؛ عكس شهيد حميدرضا در داخل قاب شهيد پلارك را ديدم؛ داخل آن قاب شماره تلفن منزل را انداختم؛ يك روز بعد، يك خانم از طرف شهيد پلارك با من تماس گرفت؛ به وي گفتم عكس برادر مفقودم داخل قاب عكس شهيد پلارك است و بالاي عكس برادرم نيز يك علامت زده شده است، اين چه موضوعيتي دارد؟ آن خانم خود را كنيز شهيد پلارك معرفي كرد و گفت «عكس‌هاي داخل قاب، متعلق به دوستان شهيد پلارك است و زماني كه دوستانش به شهادت مي‌رسيدند، شهيد پلارك در كنار عكس علامت مي‌زد».

خواهر شهيد «حميدرضا ملاحسني» ادامه مي‌دهد: شهيد پلارك از جمله شهدايي است كه به خواندن زيارت عاشورا مبادرت مي‌ورزيد؛ اصلاً غيبت نمي‌كرد و هميشه اعضاي وضو را پس از وضو گرفتن با گلاب معطر مي‌كرد و اين خصوصيات شهيد منجر شد كه علاقه بنده به شهيد پلارك بيش از پيش شود. اوايل سال 89 سر مزار شهيد پلارك حاضر شدم؛ گفت‌وگويي با اين شهيد داشتم؛ او را به مادرش حضرت زهرا (س) قسم دادم و گفتم «شهيد پلارك مي‌دانم مقام بالايي داري؛ به حميدرضا بگو به خواب من بيايد؛ از او هيچ خبري نداريم و سلام من را به حميدرضا برسونيد».

وي بيان مي‌دارد: شب دوم بعد از اين گفت‌وگو در رؤيايي صادقانه ديدم، جمعيت خيلي زيادي شايد نيمي از جمعيت حماسه 9 دي، از خيابان سردار جنگل عبور مي‌كنند؛ صداي حميد را شنيدم كه گفت «آبجي! به اذن خداوند، تمام اين تعداد را شفاعت مي‌كنم» گفتم «دليلش چيست؟ تو چرا اين تعداد را شفاعت مي‌كني؟» گفت «تمام اين افراد براي تشييع‌ جنازه من آمده‌اند» يك مردي هم از آن كنار عبور مي‌كرد و داخل جمعيت نيامد، حميدرضا گفت «آبجي! اين آقا را هم شفاعت مي‌كنم».

ملاحسني مي‌گويد: صبح از خواب بيدار شدم؛ اميدوار شدم كه خبري از حميدرضا خواهد آمد بعد از اين خواب دخترم هم خواب‌هايي را مبني بر رجعت شهيد حميدرضا ديده بود؛ روز 12 مهر امسال مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) قرار شد كه 3 شهيد گمنام را در بوستان نهج‌البلاغه به خاك بسپارند. همسرم و دخترانم در مراسم حضور پيدا كردند ولي متأسفانه بنده در آن روز نتوانستم در مراسم تشييع شهداي گمنام حضور پيدا كنم.

* زيارت شهيدگمنام 18 ساله مرا از خود بيخود كرد

حميدرضا ملاحسني كه 2 سال بعد از شهادت شهيد «حميدرضا ملاحسني» به دنيا آمده ‌است، اظهار مي‌دارد: در سالروز شهادت امام جعفرصادق (ع) و 12 مهر امسال، ‌موفق به حضور در مراسم تشييع پيكر 3 شهيد گمنام در بوستان نهج‌البلاغه نشدم. ساعت 5 بعدازظهر به تنهايي به زيارت مزار شهداي گمنام كه به تازگي ميزبان آنها شده بوديم، رفتم؛ سرمزار شهيد گمنام اول حاضر شدم فاتحه‌اي خواندم؛ سرمزار شهيد گمنام وسط ايستادم؛ يكدفعه از خود بيخود شدم و بدون اينكه متوجه باشم حدود 7 تا 8 دقيقه فقط گريه كردم؛ علت اين حالت را نيز نمي‌دانستم. گل‌هاي روي سنگ مزار را كنار زدم؛ روي سنگ مزار نوشته شده بود «شهيد 18ساله، محل شهادت منطقه پنجوين در عمليات والفجر 4».

وي ادامه مي‌دهد: با ديدن مشخصات روي سنگ مزار، با برادرم تماس گرفتم و گفتم اين دفعه به معراج شهدا مراجعه كرديد؟ كه پاسخ منفي دادند. جريان زيارت مزار شهيد گمنام را براي برادران و خواهرم شرح دادم و مشخصات شهيد را به آنها گفتم و خواهرم مرا به آرامش دعوت كرد.

* شهيد حميدرضا گفت «من همان شهيد قبر وسطي بوستان نهج البلاغه هستم»

تنها خواهر شهيد «حميدرضا ملاحسني» در ادامه اظهارات خود، خاطرنشان كرد: همان شب كه حميدرضا جريان را براي من تعريف كرد؛ روبروي قاب عكس شهيدحميدرضا ايستادم و گفتم «حميدجان! باز هم مي‌خواهي بروم پيش شهيد پلارك؟ خودت بيا و به من بگو كجا هستي تا قلبم مطمئن شود،‌ مي‌گويند اين قبر براي شماست».

وي ادامه مي‌دهد: يكي از اقوام ما كه از اين جريانات اطلاعي نداشت، در خوابي صادقانه مشاهده كرده بود كه شهيد حميدرضا ‌گفته بود «من همان شهيد قبر وسطي بوستان نهج البلاغه هستم».

* شهيد حميدرضا از زيبايي‌هاي دنيا دل بريده بود

همسر خواهر شهيد «حميدرضا ملاحسني»، اظهار مي‌دارد: 12 مهر امسال در مراسم تشييع پيكر 3 شهيد گمنام بوستان نهج‌البلاغه حضور يافتم؛ سرمزار شهيد گمنام فاتحه‌اي قرائت كردم؛ در جوار مزار شهيد گمنامي كه در وسط به خاك سپرده شده بود، نشستم؛ حالت عجيبي داشتم گويي چندين سال است او را مي‌شناسم؛ بغضم تركيد و بر مزارش اشك ريختم.
وي ادامه مي‌دهد: بعد از نماز مغرب به منزل آمدم، حميدرضا هم حال عجيبي داشت ‌كه در رابطه با اين قضيه باهم صحبت كرديم؛ مدركي نداشتيم ولي شهيد به ما القا مي‌كرد و مي‌خواست ما را متوجه خودش در بوستان نهج‌البلاغه كند.
همسر خواهر شهيد «حميدرضا ملاحسني» در خصوص شهيد، مي‌گويد: بنده از 10 سالگي شهيد ملاحسني را مي‌شناختم؛ وي در سن10 تا 14 سالگي مكبر مسجد بود و بعد از هر نماز همراه تكبير حديثي از ائمه اطهار (ع) قرائت مي‌كرد؛ وي در 14سالگي در مسجد به بچه‌ها قرائت قرآن كريم آموزش مي‌داد.
شهيد حميدرضا طبق 16 عنوان از دستور امام خميني(ره) در خودسازي عمل مي‌كرد، يك جوان 18ساله از نظر اسلامي و مذهبي به مرحله‌اي رسيد كه با خلوص نيت از خداوند شهادت را طلب كرد و به شهادت رسيد.

* رضايت مادر براي شهيد حميدرضا خيلي مهم بود

تنها خواهر شهيد «حميدرضا ملاحسني» در ادامه، خاطرنشان مي‌كند: رضايت مادر براي شهيد حميدرضا خيلي مهم بود؛ وقتي مادر در هواي گرم، آشپزي مي‌كرد، شهيد با بادبزن سعي مي‌كرد محيط را براي مادر قابل تحمل كند. شهيدحميدرضا بعد از مدتي با جمع‌ كردن پول‌هاي خود، يك دستگاه تهويه هوا براي آشپزخانه گرفت، مادرم به او گفت «‌خودمان مي‌خريديم تو براي چي‌ اين كار را كردي»‌ پاسخ داد «مادر! بعداً اين را مي‌بيني، ياد من مي‌كني».

وي ادامه مي‌دهد: شهيد در روزهاي دوشنبه و پنج‌شنبه روزه مي‌گرفت و مي‌گفت «اين روزه‌ها سپري در مقابل آتش جهنم مي‌شود»، كتاب‌هاي معاد شهيد دستغيب را مطالعه مي‌كرد، قبل از خواب به خواندن سوره واقعه مبادرت مي‌ورزيد و ما را به آن سفارش مي‌كرد. 

حكمت‌الله ملاحسني پدر شهيد حميدرضا، پس از جانباز شدن در دوران دفاع مقدس، در معراج شهدا فعاليت مي‌كرد؛ وي به دوستان نزديك گفته بود، مديون هستيد، اگر جنازه پسر مفقودم رجعت كند ولي نگذاريد خودم او را غسل و كفن كنم. وي پس از 12 سال انتظار در سال 74 به رحمت خدا رفت. عفت لهاردي مقدم، مادر شهيدحميدرضا كه فرزندي باتقوا و مخلص را در دامان خود پروردانده بود، در سال 79 و پس از 17 سال چشم‌انتظاري دعوت حق را لبيك گفت.

راز جاودانگي عاشورا

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الْرَّحْمنِ الرَّحيم

راز جاودانگي عاشورا

اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمين وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلي‏ سَيِّدِالْاَنْبِياءِ وَ الْمُرسَلين حَبِيبِ اِلهِ الْعالَمين اَبِي‌الْقاسِم مُحَمَّد وَ عَلي‏ آلِهِ الطَّيِبينَ الْطّاهِرِينَ الْمَعْصُومين

همه‏ ما معتقديم در طول تاريخ بشريت واقعه كربلا جريان بي‏نظيري است كه از نظر ارزش قابل مقايسه با هيچ حادثه ديگري نيست. اما ممكن است سؤالاتي پيرامون اين واقعه براي بعضي مطرح بشود.
در جريان كربلا ظلم‏هاي فوق‌العاده‏اي به فرزندان پيغمبر اكرم (ص) روا داشته شد. در جنگ نابرابري بين ياران سيدالشهداء(ع) كه هفتاد و دو نفر بودند، با طرف ديگر که از سي هزار تا صد و بيست هزار نفر گفت شده، آن همه جنايت بر عليه اهل‌بيت(ع) مرتكب شدند و سرانجام پير وجوان و حتي طفل شيرخوار آنان به شهادت رسيدند و عده‏اي از بانوان حرم سيدالشهداء(ع) به اسارت برده شدند. ما تك تك اين جنايات را کمابيش در جريانات ديگر هم مي‏بينيم. مثل جنايت‌هايي كه در عصر حاضر، رژيم سابق عراق در حلبچه و جاهاي ديگر مرتكب شد و بسياري از مردم بي‌گناه، از مرد و زن و طفل به صورتي بسيار فجيع به شهادت رسيدند؛ يا حوادثي كه در فلسطين اتفاق مي‌افتد، ظلمهايي كه رژيم صهيونيستي و حاميانش بر فلسطيني‏ها روا مي‌دارند.
حال اگر کسي بگويد به فرض كه حادثه كربلا چند درجه هم از اينها شديدتر بوده، ولي آن چنان نيست كه بگوييم اين جريان قابل مقايسه با هيچ داستان ديگري نيست. ديگران هم اهداف ارزشمندي مثل دفاع از آب و خاك و شرفشان داشتند و براي آن مبارزه كردند و در اين راه به شهادت رسيدند. نهايتاً هدف اصحاب كربلا از اهداف ديگران شريف‌تر بوده، اما چنين نيست كه کسان ديگري داوطلبانه جان خود را براي اهداف بلند انساني فدا نكرده باشند. با وجود اين، چه سرّي در نهضت عاشورا نهفته كه مي‏گوييم اين جريان در تاريخ بي‏نظير است و نظير آن نه واقع شده و نه خواهد شد. اين ماجرا از چه اهميتي برخوردار است كه چهارده قرن مردم، اين چنين در ايام محرم سر از پا نمي‏شناسند؛ جان و مال خود را براي برگزاري مراسم عاشورا و محرم صرف مي‌کنند؛ اين عزاداري‌ها، سينه‌زني‏ها و زنجير زني‏ها، اطعام‌ها و نظاير آن نشان از اين است كه حادثه عاشورا فوق‌العادگي خاصي دارد.
ما اگر بخواهيم يك پديده انساني ساده يا يك حركت عظيم اجتماعي را ارزشيابي كنيم، در چه عناصري از اين پديده بايد تأمل‏كنيم تا ارزش آن پديده را دريابيم؟ كساني ممکن است به حجم يا شكل كار نگاه كنند. مثلاً اگر كسي هديه‏اي براي شما بياورد آيا فقط به اندازه، شکل  يا قيمت آن توجه مي‌کنيد؟ اين ارزشيابي كودكانه است و كساني كه معرفت بيشتر و عقل  كامل‌‏تري دارند، براي ارزشيابي پديده‏ها به اين معيارها اكتفا نمي‏كنند. براي توضيح بيشتر، مَثَل ساده‌اي مي‌زنم. شما اگر بخواهيد يک چفيه از بازار تهيه کنيد قيمت آن چقدر است؟ اگر كسي بخواهد اين پارچه را به ديگري هديه بدهد ارزش اين هديه چقدر است؟ روشن است كه قيمت مشخص و محدودي دارد. اما ديده‌ايد کساني، حتي انسان‌هايي بزرگ، براي اينكه يک چفيه از دست رهبر معظم بگيرند سر و دست مي‏شكنند. با اين‌كه اين همان پارچه ارزان قيمت است؛ اما وقتي آن را از دست رهبر مي‏گيرند برايشان بسيار ارزشمند است.
از همين مثال مي‌توان دريافت که براي ارزشيابي يك پديده نبايد تنها به حجم و قيمت آن نگاه كنيم؛ بلکه بايد معيارهاي ديگري هم مورد توجه قرار گيرد. عمده اين است كه ارزش‌گذار با چه نگاهي به پديده نگاه مي‏كند وآن را در چه قالبي و با چه مقايسي مي‏سنجد. اولين معيار در ارزش‌گذاري پديده‏هاي انساني انگيزه ‏کسي است که آن کار را انجام مي‏دهد. يك حركت ممكن است با يك نيت، ارزشي منفي داشته باشد؛ اما اگر همان کار با نيت ديگري انجام شود ارزش بسيار بالايي داشته باشد. مثلاً خم شدن در مقابل كسي چقدر ارزش دارد؟ ممكن است خم شدن براي مسخره کردن کسي باشد؛ هم‌چنان که ممكن است کسي با اين کار نهايت ارادت و عشق خود را به طرف برساند؛ در حالي که هر دو در ظاهر يک کار هستند. همين کار اگر با نيت تعظيم باشد، کاري ارزشمند است و اگر به نيت تمسخر باشد ارزش منفي دارد و حتي قابل توبيخ و تنبيه است.
در ميان همه ضربات شمشيري که رزمندگان صدر اسلام در جنگ‌ها زدند، پيغمبر اکرم(ص) تنها در مورد يک ضربه شمشير فرمود که از عبادت همه جنيان و انسيان با ارزش‌تر است. «ضربة علي يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين». مقدار و شكل اين ضربه با ضربات شمشير ديگران تفاوتي نداشت. اما چرا اين ضربه برتري پيدا كرد؟ دليل ارزش آن، اول نيت حضرت امير(ع)، و دليل ديگر آن آثاري بود که بر اين ضربه مترتب شد.
حال ما اگر بخواهيم پديده عاشورا را با موارد مشابه آن مقايسه كنيم بايد ببينيم انگيزه امام حسين(ع)، ياران و فرزندانشان از شهادت خود و اطفالشان و اسارت بانوان اهل‌بيت(ع) چه بود و چه آثاري بر اين حركت مترتب شد.
انگيزه سيدالشهداء(ع) را هر كس به اندازه معرفت خودش مي‏شناسد. آنچه ما شنيده‌ايم اين است که حركت سيدالشهدا(ع) براي مبارزه با ظلم،  دفاع از شرف و ناموس و دفاع از اهداف و ايمانش بود و اگر همين مقدار را هم درست درك كنيم، تا حد زيادي به اهميت اين حركت پي مي‏بريم؛ ولي اين‏ها قدم‌هاي اوليه در اين راه است. ارزش كار سيدالشهدا(ع) با هيچ كار ديگري در عالم قابل مقايسه نيست. هر چند دفاع از آب و خاك و شرف و ناموس بسيار مقدس است و كسي كه در راه دفاع از آنها كشته شود ثواب شهيد را دارد؛ اما اين انگيزه‌ها كجا و انگيزه سيدالشهدا(ع) در كربلا كجا؟ او انگيزه‌اي بسيار والاتر از اينها داشت. ما زماني مي‏توانيم ارزش واقعي كار حسين(ع) را دريابيم كه اهميت و ارزش دين را به درستي درك كنيم؛ ولي ارزش‌گذاري ما براي دين هم به اندازه فهم خودمان است و رفتار ما نشان مي‏دهد كه چه ميزان براي دين ارزش قائليم. كساني معرفتي صحيح از ارزش دين دارند كه حتي كوچك‌ترين احكام دين را رعايت مي‌كنند. امام حسين(ع) آن چنان ارزشي براي دين قائل بود كه کسي مثل فرزند برومندش، علي اكبر و برادر بزرگوارش اباالفضل العباس(ع) را در راه آن فدا کرد؛ شخصيت‌هايي بي‏نظير، با فضيلت و كمال که بعد از  ائمه معصومين ـ‌صلوات الله عليهم اجمعين‌ـ همتايي برايشان نمي‌توان يافت. كسي حاضر باشد چنين کساني را پيش چشمش به نامردمي و  ناجوانمردي به شهادت برسانند! اين فداکاري براي است که سيدالشهداء(ع) ارزش واقعي دين را مي‏داند و چنان ارزشي براي دين خدا قائل است كه حاضر است حتي کساني مثل علي اكبر و ابوالفضل(ع) و عزيزان ديگري كه در عالم بي‏نظير بودند، فدا شوند تا دين بماند.
امام حسين(ع) در آخرين لحظات قبل ازشهادت مناجاتي عاشقانه با خدا دارد که در آنجا انگيزه خود را از اين جانبازي و فداکاري مي‌فرمايد؛ آن حضرت که ارزش معرفت خدا، و عشق‌بازي، فداكاري و جانبازي در راهش را درك مي‏كند، هر چه مصيبت‌ها بيشتر بر او وارد مي‏شود و عزيزانش به شهادت مي‏رسند، رنگ و رويش برافروخته‏تر و نشاطش بيشتر مي‏شود. راوي گفت: من كسي را در عالم نديدم كه هنگام مصيبت به جاي اينكه بدنش به لرزه بيفتد، رنگش بپرد و دست و پايش سست شود، رنگ و رويش برافروخته‏تر، بانشاط‌تر و مصمم‏تر شود. محبت اقتضا مي‏كند كه انسان هر چه در اختيار دارد تقديم محبوب كند. اين يك بُعد اهميت جريان كربلا است.

همایش تجلیل از فاتحان سوسنگرد

جانشين فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي:
ولايتمداري، اقوام مختلف ايراني را در دفاع از كشور يكرنگ كرد

 جانشين فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفت: ولايتمداري اقوام مختلف ايراني را در دفاع از كشور يكرنگ كرد و حماسه دفاع از سوسنگرد از تجليگاه‌هاي اين وحدت بود.


سردار حسن سلامي شامگاه امروز در چهارمين همايش ملي مدافعان سوسنگرد در تالار سوسنگرد نقش عشق به ولايت را در خلق حماسه‌هاي بزرگ دفاع مقدس برجسته دانست.
وي با گراميداشت حماسه دفاع از سوسنگرد اظهار داشت: اين حماسه و دفاع بزرگ در اوج نابرابري نظامي رزمندگان اسلام در برابر دشمن صورت گرفت و اوج شجاعت عاشورايي را در صفحه تاريخ به ثبت رساند.
سردار سلامي تاكيد كرد: رزمندگان اسلام از سوسنگرد قطعه‌اي درخشان در جغرافياي ايران به نمايش گذاشتند و دلاوري ولايي خود را به نمايش گذاشتند و اين دفاع نمايشي شگفت‌انگيز در تاريخ دفاع مقدس به شمار مي‌آيد.
وي گفت: حقيقت سوسنگرد به قدري عميق و بي‌انتها است كه هر كس از آن سخن بگويد فقط مي‌تواند بخشي از اين حقيقت را بيان كند.
جانشين فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با اشاره به تاريخ پر حماسه سوسنگرد اظهار داشت: سوسنگرد از 600 سال قبل عرصه حضور حماسي مدافعاني بود كه در برابر تجاوز مغول ايستادند و ايستادگي آنان در مقاطع مختلف تاريخ از جمله در برابر متجاوزان انگليسي و پديده شوم كشف حجاب رضاخاني در تاريخ ثبت است.
وي به نقش اقوام مختلف در دفاع از سوسنگرد اشاره كرد و گفت: عشاير عرب اين منطقه در كنار دلاورمردان آذربايجاني، بوشهري و مشهدي و ديگر اقوام كشور حضوري حماسي داشتند.
سردار سلامي گفت: آنچه در اين حماسه بزرگ اتفاق افتاد نشانه‌هايي از يك روح قوي در بدنه جامعه اسلامي ما است و در واقع سوسنگرد نقطه تمركز دلدادگي‌ها شده بود.
وي تاكيد كرد: ظرفيت ملت ايران براي دفاع از ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي ظرفيتي بي‌انتها است و اين ظرفيت سرمايه ارزشمند ملي براي تمام نسل‌هاي كشورمان است.
جانشين فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفت: ولايتمداري اقوام مختلف ايراني را در دفاع از كشور يكرنگ كرد و حماسه دفاع از سوسنگرد از تجليگاه‌هاي اين وحدت بود.
*فتح سوسنگرد آينده ايران و اسلام را رقم زد
سردار سلامي با اذعان به اين مطلب كه بعضي از حوادث سرنوشت يك ملت را براي هميشه تعيين مي‌كنند، خاطرنشان كرد: فتح سوسنگرد فتح ارزش‌هاي انقلاب و اسلام بود كه در طول ساليان متمادي با نثار خون‌هاي پاك عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت به ثمر نشسته بود و دشمن تمام طرح‌هاي موذيانه خود را براي از بين بردن انقلاب نوپاي اسلامي در ظرفي به نام صدام ملعون ريخته بود ولي عشق به وطن، عشق به ولايت تمام برنامه‌ريزي‌هاي استراتژيك دشمن را به هم ريخت و در نهايت مي‌توان گفت، فتح سوسنگرد آينده ايران و اسلام را رقم زد.
وي افزود: سوسنگرد يك قطعه اي از جنگ نبود و به تماميت جبهه هاي جنگ ارتباط داشت و حضور شير مردان سراسر خطه كشورمان، خصوصا دلاور مردان آذري كه با جان و دل به معمار كبير انقلاب اسلامي امام خميني(ره) لبيك گفتند، باعث يك عشق بي انتها و يك حس به وحدت رسيده شد كه انگيزه مقاومت را در جوانان بالا برده و تصوير نويني از عاشوراي حضرت ابا عبدالله را در آنجا بوجود آورد.
*سوسنگرد نقطه تمركز دلدادگي‌ها
سردار سلامي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به اينكه سوسنگرد نقطه تمركز دلدادگي‌ها شده بود، خطاب به حاضران گفت: تنها عنصري كه باعث بوجود امدن حس غيرت و حب وطن و ايمان شد، عشق به ولايت بود و اين عشق مقطعي نيست و اگر امروز هم خطري كشور ما را تهديد بكند همچون گذشته دلاور مردان آذربايجان و ساير نقاط كشورمان جواب محكمي به متجاوز خواهند داد.
جانشين فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفت: فرزندان امام خميني(ره) در صفوف فشرده فارغ از هر قوميتي چنان نااميدي به جبهه دشمن وارد كردند كه باعث شكست استراتژيك و رواني دشمن شد.
*امام با پايه‌گذاري بسيج كشور را در برابر همه امواج فتنه تا ابد بيمه كرد
وي با اشاره به حضور موثر رهبر معظم انقلاب اسلامي در حماسه دفاع از سوسنگرد گفت: ايشان نقشي مهم و تاريخي در اين مقطع مهم داشتند و به عنوان نماينده امام راحل در اين برهه از دفاع مقدس نقش‌آفريني كردند.
سردار سلامي با اشاره به دور انديشي امام راحل در استفاده از طرفيت عظيم بسيج مردمي گفت: رهبر كبير انقلاب با توجه به مقاطع تاريخي چون غدير و عاشورا بسيج را پايه‌گذاري كرد كه اين توان مردمي كشور را در برابر همه امواج فتنه تا ابد بيمه كرده است.
*كارگردانان فتنه‌گران با حضور و بصيرت مردم پيشمان شدند
وي همچنين با اشاره به ناكامي فتنه‌گران در سال گذشته گفت: فتنه‌اي كه دشمن بدان دل بسته بود امروز حاصلي جز ندامت و پشيماني براي كارگردانان اين فتنه نداشته است و اين شكست فتنه‌گران حاصل حضور حماسي مردم در صحنه بوده است.
جانشين فرماندهي كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي افزود: تحريم‌ها و تهديدهاي دشمن به واسطه قدرت ولايت در كشور محكوم به شكست است و كلمه طيبه ولايت ارمغاني زيبا براي ملت ايران است.

عید غدیر مبارک باد


خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارك و تهنيت باد.


                   

غدير يادآور عهد من و توست ،عهدى كه سالهاست ما و پدران ما با همه وجود آن را پاس داشته ‏ايم.
غدير داستان ديروز نيست،چراغى است كه امروزمان را مى ‏افروزد و ولايت ، ريسمانى الهى است كه هميشه وهمه جا ما را به سوى خود فرا مى ‏خواند،آنكه به اين ريسمان الهى در آويزد از دنيا بگسلد؛ آنكه سايه پر مهر و بى بديل ولايت رابر سر گسترد، سر بر آستان هيچ كس جز خدا فرو نياورد.
هر كه حق را با امام على، (ع)، و اولاد طاهرينش، بشناسد؛در ميان قرائتهاى رنگ رنگ و پر فريب٬ سرگردان نگردد و آنكه عهدشكنان غدير رابخوبى بشناسد، امروز نيز دست پر نيرنگ فرزندانشان را به يارى و بيعت در دست نگيرد.
غدير على، هنوز هم چشمه اى لبريز از آب حيات و دريايى موّاج از كرامتها و فضايل است.
غدير، دريايى از باور و بصيرت، در كوير حيرت و هامون ضلالت است تا كام جان هااز آن سيراب شود.
غدير، يك كتاب مبين است، سندى براى تداوم خط رسالت در جلوه امامت.
 غدير، براى تشنگان، چشمه زلال هدايت است، و براى ره گم كردگان، صراطى است.كه به سنّت پيامبر منتهى مى شود.
غدير، عيد ولايت است.اگر امّت، غديرها را پاس بدارند، عاشورا هاى مظلوميت و كربلاهاى خون و شهادت پيش نمى آيد و خورشيد امامت، در محاق خلافت قرار نمى گيرد.
امّت بى امام، و راه بى علامت و شب بى چراغ ، كشتى بى ناخدا، دشت بى چشمه، و . . . قنات خشكيده و بى آب! . . .
رهشناس تر از «مولود كعبه» كيست؟ و قاطع تر از «ابوتراب» و پسنديده تر از «مرتضى» و والاتر از«على» كدام است؟
غدير، نشان دادن خورشيد به گرفتاران ظلمت است.
غدير، روز تكميل دين و اتمام نعمت است.
خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارك و تهنيت باد.

 

 

سخنان عاشقانه رهبر انقلاب با يك خانواده شهيد

هرچند این پست از نظر ظاهر کمی طولانی است اما خدا میداند همه اش یک کلمه است و آن یک کلمه این است : ولایت والسلام.

رهبري كه در برابر قدرتهاي ستمگر و شيطان بزرگ، همچون كوهي آتشفشان مي‌خروشد، اينجا در كنار سجاده عبادتش و در تعقيب نمازش، با نسيم بهاري تبسمش و باران عطوفت كلامش، جان و دل يادگاران شهيد راه خدا را مي‌نوازد.


حجه الاسلام رحيميان خاطره اي از ديدار رهبر انقلاب با خانواده يك شهيد نقل كرده كه بسيار خواندني و عبرت آموز است.

متن خاطره به اين شرح است:
در سال 1378 در مراسم ختم يكي از مديران بنياد شهيد كه متاسفانه بر اثر تصادف فوت كرده بود در مسجد ساري، شخص ناشناسي آمد و يك كاغذ كوچك به دست من داد و رفت.
كاغذ را باز كردم ديدم نوشته است كه همسر شهيد كريمي در فلان روستاي شهرستان نكا، دو فرزند داشته است (يك پسر و يك دختر). پسر سرطان گرفته و از وقتي كه سرطان او آشكار شده، بيشتر از چهار ماه طول نكشيده و فوت كرده است (يك پسر 19 ساله بسيار نوراني و خوش‌چهره). تقريبا همزمان يعني دو ماه بعد از شروع سرطان پسر، متوجه شده‌اند دختر هم كه 18 ساله بود، سرطان حنجره گرفته است و نوشته بود كه مادر در وضعيت بدي است و دختر هم در حالت احتضار است.
با اينكه مي‌خواستيم شب به تهران برگرديم، منصرف شديم و با چند تن از مسئولان استان به منزل آنها در يكي از روستاهاي شهرستان نكا رفتيم.
شوهر اين زن حدود 18 سال پيش شهيد شده بود. در آن زمان دخترش نوزاد و پسر يك ساله بوده است. اين زن بچه‌ها را مثل دسته گل بزرگ كرده بود. پسر،آنچنان كه توصيف مي‌كردند و عكسش هم آنجا بود، مثل يك قطعه نور بود.
مادر، دست‌تنها، هم نقش مادر را براي فرزندان ايفا كرده بود و هم نقش پدر را. پسر 19 ساله كه تازه ديپلم گرفته بود بعد از 4 ماه سرطان تازه ده روز پيش فوت كرده و دختر هم از دو ماه قبل، سرطان حنجره گرفته بود.
دختر در گوشه اتاق رنگ پريده و باوضعيت بسيار نحيف در كنار مادري كه بعد از 18 سال فقدان شوهر و سرپرست زندگي خود و غم از دست دادن جوان رعنا و دلبندش در طي چند روز گذشته، حالا شاهد و ناظر از دست رفتن دختر 18 ساله‌اش در بستر بيماري بود. صحنه‌اي غير قابل تصور و واقعا فضاي غم‌آلود و بسيار متاثر كننده‌اي بود. من يك ساعت صحبت كردم كه شايد دختر و مادر يك كلمه حرف بزنند يا كمي چهره آنها باز شود، ولي اصلا تاثيري نداشت.
گفتم، "اگر الان مايل باشيد همين فردا شما را با هزينه خودمان به كربلا بفرستيم. " ماه شوال بود. گفتم، "حج نزديك است. اگر اجازه بدهيد براي حج امسال هر دو نفرتان را به مكه بفرستيم. " هيچ واكنشي نشان ندادند. . وقتي مكه و كربلا را جواب ندادند، مشهد را گفتيم كه باز هم جوابي نشنيديم. بعد گفتيم: "هر كاري داشته باشيد ما در خدمت شما هستيم، ان‌شا‌ءالله كه مشكلي نيست، مساله مهمي نيست. ان‌شاءالله خوب مي‌شويد. (نخواستيم اعتراف كنيم كه سرطان بيماري مهلكي است. ) ولي اگر لازم باشد يا پزشكها تشخيص بدهند به هر جاي دنيا كه باشد شما را اعزام و هزينه‌اش را هم پرداخت مي‌كنيم. " هرچه گفتيم، نه دختر ونه مادر يك كلمه حرف نزدند. ساعت 12 شب شده بود. بايد بلند مي‌شديم و رفع زحمت مي‌كرديم. جمع زيادي همراه ما بودند (استاندار و مسئولين استان)، گفتيم: "بالاخره بايد مرخص شويم. يك چيزي بگوييد تا ما برويم. " بعد از التماس كردن ما، احساس كرديم دختر مي‌خواهد سخني بگويد. تمام حاضران سراپا گوش شدند تا بشنوند كه او در اين حالت چه مي‌گويد و چه مي‌خواهد. جمله كوتاه، اما عجيب او بعد از يك ساعت صحبت كردن ديگران و پيشنهاد حج و زيارت عتبات عاليات و اعزام به خارج براي درمان، فضاي مكدر و تاريك غم‌هاي سنگين را شكافت و دلها را لرزاند و به چشمهايي كه تا آن لحظه به خاطر رعايت حال خانواده از باريدن اشك امساك كرده بودند رخصت داد تا در شگفتي جلوه حق و بهار عشق به ولايت با گريه شوق، دلهاي غمزده را سبكبال و سبكبار كنند. دختر با صداي نحيفي گفت: "من فقط يك آرزو دارم، آرزويم اين است كه قبل از مردن، قبل از اينكه از دنيا بروم، چشمم به جمال آقايم، رهبرم و نايب امام زمانم روشن شود! "
به محض بازگشت به تهران موضوع را با دفتر مطرح كردم. قرار شد هر وقت به تهران آمدند ملاقات انجام شود. چند روز بعد خانواده شهيد به همراه دامادشان كه يك معلم متدين است به همراه راننده‌اي از بنياد شهيد ساري به تهران آمدند.
همگي آنها را به دفتر بردم. آن روز فقط برنامه نماز ظهربود. در صف نماز آماده نشستيم. اذان شدو رهبر فرزانه انقلاب وارد شدند.
معظم‌له مطلع بودند و با ايشان احوالپرسي گرمي كردند و به نماز ايستادند.
همسر و فرزند شهيد به حاجت خود رسيده بودند. نماز جماعت هم فراتر از انتظارشان بود. بعد از نماز،مقام معظم رهبري برخلاف معمول در كنار سجاده رو به خانواده نشستند و آنها از صف عقب در كنار خود فراخواندند، با يكايك آنها صحبت و با تفقد و مهرباني از همه چيز سوال كردند. امواج محبت فضا را پر كرده بود. معلوم نبود مراد كيست و مريد كدام است. هر دو طرف مريد بودند و مراد، عشق متقابل آنها بود كه مثنوي وحدت را مي‌سرود و ظلمات "كثرت " در نور وحدت محو شده بود، زنگار افسردگي رسوب يافته در آشيانه قلبشان با برق شادي وصال زدوده مي‌شد و غبار غم‌هاي ديرين با وضوي عشق در چشمه‌سار زلال ولايت از چهره آنان پاك مي‌گرديد. ترنم باران لطافت و لطف از سخنان دلنشين علي‌گونه رهبر، همراه با بارش اشك شوق همسر و دخترك يتيم شهيد، زيباترين بهار بهشتي را در بوستان گلهاي محمدي به نمايش گذاشته بود.
در آيينه اين صحنه دلربا، صدها و هزارها خاطره زيبا و دلنشيني كه در مدت ربع قرن در محضر آفتاب انقلاب، خميني عزيز از عشق متقابل امام و امت از نزديك مشاهده كرده بودم، بار ديگر در ذهنم زنده گرديد و يكجا در برابر عظمت و شكوه دل‌انگيز انسان‌دوستي و محبت بي‌پايان امامان حق در طول تاريخ و عشق متقابل انسانهاي پاك سرشت نسبت به آنها كه بار ديگر در پرتو امامت و ولايت الهيه در عصر حاضر متجلي مي‌يافتم، با تمام وجود احساس و باور كردم.
آري، ولي امر و رهبر، يعني شبيه‌ترين مردم به پيغمبر(ص) است؛ پيغمبري كه در مقام تجلي قهر الهي، مجري فرمان شدت عمل درجهاد با كفار و منافقان است. "جاهد‌الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم "
و قرآن او را به همراه جمع پيروانش به "اشداء علي الكفار " توصيف فرموده است و همو كه در مقام تجلي رحمت حق جلّ و علا بايد بال فروتني و محبتش را براي مومناني كه از او تبعيت مي‌كنند، بگشايد. "واخفض جناحك لمن اتبعك من ‌المومنين "
به همين گونه، رهبري كه در برابر قدرتهاي ستمگر و شيطان بزرگ، همچون كوهي آتشفشان مي‌خروشد، اينجا در كنار سجاده عبادتش و در تعقيب نمازش، با نسيم بهاري تبسمش و باران عطوفت كلامش، جان و دل يادگاران شهيد راه خدا را مي‌نوازد. هر چند عقربه ساعت، گذشت زماني نسبتا طولاني را در نظر حاشيه‌نشينان خاكي باز مي‌نمايد، اما آنگاه كه معراج محبت و ولايت به معراج نماز مي‌پيوندد و ارواح وارسته از عالم طبيعت و تعلقات مادي، زمين و زمان را پشت‌سر مي‌گذارند، گويي تمام برنامه‌هاي عادي به هم مي‌ريزد، زمين قطعه‌اي از بهشت نور مي‌گردد و زمان در آن ميان گم مي‌شود.
اين گفت و شنود صميمانه، به طور بي‌سابقه و كم‌نظيري به طول انجاميد. رهبر معظم انقلاب چند جلد قرآن خواستند، براي هر يك وحتي راننده كه برادر دو شهيد بود و حضرت آقا در طي گفت وگوي خود به آن پي برده بودند، متني را در صفحه اول قرآن كه مشتمل بر ابراز ارادت و محبت به خانواده شهيد و شهيد بود، با كمال آرامش و زيبايي مرقوم و امضا كردند.
درهمان حال كه مشغول نوشتن بودند اين نكته را بيان كردند كه "در طول نزديك به 20 سال، چه در زمان رياست جمهوري و چه بعد از آن مرتب سعي كرده‌ام به منازل شهدا بروم و يك جلد كلام‌الله مجيد نيز به آنها اهدا كنم، همواره مقيد بوده‌ام كه در پايان جمله‌اي كه در كنار قرآن نوشته‌ام، آخرين كلمه نام شهيد باشد تا نام و امضايم در كنار نام شهيد قرار گيرد، با اين اميد كه حداقل به بركت مجاورت كتبي و لفظي با نام شهيد، خداوند مرا با آنها نزديك و محشور فرمايد. "
سپس قرآن را همراه با هديه‌اي ديگر به يكايك آنها اهدا فرمودند و برخاستند. فكر كرديم جلسه تمام شد و هنگام خداحافظي فرارسيده است، اما...
آقا روي سجاده رو به قبله ايستادند و فرزند و مادرش نيز كنار ايشان ايستادند. فضاي معنوي و روحاني به نقطه اوج رسيد، آنچنان كه درك و تصور آن در انديشه و خيال نمي‌گنجيد. رهبر با بستن چشمان خود از عالم طبيعت، چشم دل را يكسر به سوي خدا گشودند و خانواده شهيد با همه وجود، چشم به چهره نوراني بنده صالح خدا دوختند. رهبر با زمزمه ملكوتي دعايش و دختر و همسر شهيد با گريه و اشك بي‌امانشان، زماني طولاني را سر كردند و كوتاه سخن اينكه وصف آن حالت و ترسيم آن منظره با هيچ بيان و زباني ميسور نيست، فقط مي‌توانم بگويم هر كه آنجا بود و من سنگدل آنچنان گريستند و گريستم كه كمتر به ياد دارم.

شعر منتشر نشده ای از استاد شهریار در وصف مقام معظم رهبری مدظله العالی

رشگم آيد كه تو حيدر بابا، بوسي آن دست كه خود دست خداست/
شعر منتشر نشده شهريار درباره رهبر معظم انقلاب

شعر منتشر نشده‌اي از شهريار درباره رهبر معظم انقلاب به همراه دست خط اين شاعر


و آن شعر و دستخط بشرح زیر است:

بر آستان والاي آيت الله خامنه‌اي رياست جمهوري اسلامي محبوب و امام جمعه بزرگوار تهران تقديم و توفيق روزافروز ايشان و امام امت و رزمندگان اسلام را شب و روز به دعا مسئلت مي‌نمايم.

رشگم آيد كه تو حيدر بابا
بوسي آن دست كه خود دست خداست

راستان دست چپ از وي بوسند
كه خدا بوسد از او دست راست

در امامت به نماز جمعه
صد هزارش بخدا دست دعاست

من بيان هنرم، يك دل و بس
او عيان هنر از سر تا پاست

او شب و روز براي اسلام
پاي پويا و زبان گوياست

او چه بازوي قوي و محكم
با امامي كه ره و رهبر ماست

شهريارا سري افراز به عرش
كو نگاهيش به (حيدربابا) ست

تبريز- دوازدهم ذي‌الحجه/ 1407 هجري قمري مطابق هفدهم امرداد /1366 شمسي
سيدمحمدحسين شهريار (در هشتاد و دو سالگي)

دستخط شهريار

به استقبال روز قدس

نقش بی بدیل امام خمینی (ره) در جنبش انتفاضه فلسطین و امیدی در دل خاموش مردم آن دیار بر همگان محرز است ، امام روح الله از 15 خرداد 1340 تا پیروزی انقلاب اسلامی همیشه بر حق مردم مظلوم فلسطین تاکید داشتند و با پیروزی انقلاب اسلامی ، همیشه بابیانات که بر خواسته از دل مردم بود، یاوری برای مظلومان واقعی جهان بود. در این چند مطلبی که تا جمعه هفته اینده (روز قدس) ارائه می شود ، سعی بر آن دارم که نقش برجسته آن امام را برای مسلمانان ، روشن و نمایان کنم.

درادامه بیاناتی از امام به همراه سند آن ، در مورد مهمترین رخداد جهان اسلام ، یعنی نسل کشی مردم مظلوم فلسطین ارائه می شود.

شمول پیام امام برای همه مسلمین جهان

« روز قدس كه همجوار شب قدر است لازم است كه در بين مسلمانان احيا شود و مبدأ بيدارى و هوشيارى آنان باشد، و از غفلتهايى كه در طول تاريخ خصوصاً سده‏هاى اخير شده است بيرون آيند تا آن روز هوشيارى و بيدارى از دهها سال ابرقدرتها و منافقان جهان والاتر باشد، و مسلمانان جهان مقدرات خود را خود به دست قدرت خود پى ريزى و پايه گذارى كنند. در شب قدر، مسلمانان با شب زنده دارى و مناجات خود از قيد بندگى غيرخداى تعالى كه شياطين جن و انسند، رها شده و به عبوديت خداوند در مى‏آيند، و در روز قدس كه آخرين روزهاى شهراللَّه اعظم است، سزاوار است كه مسلمانان جهان از قيد اسارت و بردگى شياطين بزرگ و ابرقدرتها رها شده و به قدرت لايزال اللَّه بپيوندند و دست جنايتكاران تاريخ را از كشورهاى مستضعفان قطع و رشته طمع آنان را بگسلانند.»

صحيفه نور    ج‏15   ص  59   

« تا كى بايد قدس‏ شما در زير چكمه تفاله‏هاى امريكا، اسرائيل غاصب پايكوب شود؟ تا كى سرزمين قدس، فلسطين، لبنان و مسلمانان مظلوم آن ديار در زير سلطه جنايتكاران به سر برند و شما تماشاچى باشيد، و بعض حكام خائن شما آتش بيار آنان باشند؟ تا كى قريب يك ميليارد مسلمان در جهان و قريب صد ميليون عرب با كشورهاى وسيع و ذخاير بى‏پايان، شاهد چپاولگريهاى شرق و غرب و ستمگريها و قتل عامهاى غيرانسانى آنان و تفاله‏هاى آنان باشند؟ تا كى تحمل جنايات وحشتناك بر برادران افغانستان و لبنان را نموده و به نداى آنان جواب نمى‏دهند؟ تا كى به جاى مقابله با دشمنان اسلام و براى نجات قدس از اسلحه گرم و قدرت نظامى و الهى غفلت نموده و با كارهاى سياسى و برخوردهاى سازشكارانه با ابرقدرتها وقت گذرانده و به اسرائيل مهلت جنايتهاى بى‏امان داده و شاهد قتل عامها بايد بود؟ آيا سران قوم نمى‏دانند و نديده‏اند كه مذاكرات سياسى با سياستمداران قدرتمند و جنايتكاران تاريخ، قدس و فلسطين و لبنان را نجات نخواهد داد و هر روز بر جنايات و ستمگريها افزوده خواهد شد؟ بايد براى آزادى قدس از مسلسلهاى متكى بر ايمان و قدرت اسلام استفاده و بازيهاى سياسى را كه از آن بوى سازشكارى و راضى نگه داشتن ابرقدرتها به مشام مى‏رسد كنار گذاشت. بايد ملتهاى مسلمان خصوصاً ملت فلسطين و لبنان، كسانى را كه با مانورهاى سياسى وقت گذرانى مى‏كنند، تنبه نموده و زير بار بازيهاى سياسى كه نتيجه‏اى جز زيان و ضرر براى ملت مظلوم ندارد نروند. تا كى اسطوره‏هاى دروغين شرق و غرب، مسلمانان قدرتمند را مسحور نموده و بوقهاى تبليغاتى ميان تهى، آنان را وحشتزده مى‏نمايد؟»

صحيفه نور    ج‏15    ص 60

اجرای سه سناریوی دفاعی بر علیه آمریکا


رئيس اداره عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح:
آمريكا را در صورت تجاوز به ايران، در سه اقدام به زانو درمي آوريم

رئيس اداره عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح خطاب به آمريكا گفت: نيروهاي مسلح كشور را با فرماندهي مقام معظم رهبري آماده كرده ايم و اگر قصد تجاوز به ايران اسلامي را داشته باشيد، شما را با انجام سه اقدام به زانو درخواهيم آورد.
سردار علي شادماني در مراسم سالروز آزادسازي پاوه افزود: در اولين اقدام، تنگه هرمز را در اختيار مي گيريم و اجازه هيچ گونه حركتي را به هيچ كسي نخواهيم داد. در اين خصوص تاكنون چندين رزمايش را انجام داده ايم و توانايي هاي خود را به رخ آمريكايي ها كشانده ايم و اعلام مي كنيم اگر كوچكترين شرارتي براي ايران انجام دهد، تنگه هرمز را در اختيار مي گيريم.
وي ادامه داد: در اقدام دوم، ما طرحي داريم كه نيروهاي آمريكايي مستقر در پايگاههاي افغانستان و عراق را به گروگان درخواهيم آورد و اجازه هيچ گونه حركتي را به آنها نخواهيم داد. سومين اقدام ما اين خواهد بود كه چون مي دانيم اسرائيل، حياط خلوت آمريكاست، اگر كوچكترين تجاوزي به ايران شود، اين حياط خلوت را در آسايش نخواهيم گذاشت و اين را نيز به آمريكايي ها اثبات كرده ايم. اين توانايي امروز در اختيار رهبر معظم انقلاب و فرماندهي كل نيروهاي مسلح قرار دارد.
وي با بيان اينكه «امروز دشمنان اين نظام مقدس تنها به دنبال ايجاد توطئه و فتنه هستند» خاطرنشان كرد: من به عنوان يك نظامي قسم مي خورم؛ ارزش حماسه اي كه سال گذشته مردم در حمايت از رهبري انجام دادند، از عملياتهاي بزرگ فاو و كربلاي 5 بيشتر و از هر هواپيما و تانك به غرش درآمده ارزشمندتر بود.
شادماني با تاكيد بر اينكه «نبايد گرفتاري هاي روزمره باعث شود كه دست از اهداف اصلي خود كه همانا دفاع از نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران است، برداريم» افزود: بايد بدانيم كه دشمني هاي دشمنان اين نظام تمام نشده است، امروز دشمنان قصد دارند در اذهان مردم ايران اين را بگنجانندكه بين آنچه كه داريد و آنچه كه بايد داشته باشيد، بسيار فاصله وجود دارد؛ لذا در تلاشند كه با ايجاد بي اعتمادي در بين مردم، ضربه اي به اين نظام بزنند اما بحمدالله اين آرزو را به گور خواهند برد.
وي در بخش ابتدايي سخنان خود نيز اظهار كرد: حماسه پاوه در تاريخ ايران اسلامي براي هميشه ثبت شده و ايرانيان براي هميشه قدردان مردم اين شهر خواهند بود.
وي ادامه داد: بر همه ما، خدمتگزاران نظام واجب است كه پيام آن روز امام(ره) را همچنان پيش روي خود نگه داريم و اگر آن روز براي آرامش و امنيت مردم آمديم، امروز نيز بايدبراي اقتصاد و رفاه اين مردم دلاور كار انجام دهيم.
وي تصريح كرد: مردم خطه اورامانات مستحق بهترين خدمات و رسيدگي هستند و كارنامه اين ديار به عنوان قطعه اي زرين از دفاع مقدس براي هميشه ماندگار است.
رئيس اداره عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح، گفت: اگر بخواهيم ريشه يابي كنيم كه چرا ضدانقلاب در پاوه به مردم اين ديار حمله كرد، بايد بگوييم كه براي اين بود كه قصه مقاومت مردم پاوه از نوع ديگري بود و ضدانقلاب، ايدئولوژي و روحيه اين مردم را با ايدئولوژي و روحيه خود متفاوت ديد و به همين دليل به مردم اين ديار حمله كرد و قصدشان نيز انتقام از مردم بود.
وي ادامه داد: بنابراين اولين نكته اي كه موجب حملات وحشيانه و جنايات ضدانقلاب در اين خطه شد، جهت تفاوت نگرش هايشان بود. آنها به دامن كمونيست غلتيده بودند و مردم پاوه عشق به مكتب اسلام، امام و نظام جمهوري اسلامي ايران داشتند. آنجا صحبت از بردگي و نوكري بود و اينجا صحبت از آزادگي و استقلال ايران اسلامي بود؛ لذا مسلم بود كه ضدانقلاب فكر انتقام از اين مردم را در سر مي پروراند. وي تاكيد كرد: پاوه شهر همت، شهر چمران، شهر سربازان انقلاب و شهر امام(ره) است.
وي در ادامه با اشاره به دشمنان نظام جمهوري اسلامي ايران، گفت: خدا را شاكريم كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون در همه عرصه ها و نبردها پيروز و سربلند بيرون آمده ايم.

 

یک قدم تا ظهور

آسید علی ، در زمان رهبری تو ؛ امام زمان ظهور خواهد کرد!  
حجه الاسلام حاجتی به نقل از آقای محمدی گلپایگانی : حتی یکی از دوستان حضرت امام خمینی که چند ماه پیش نزد رهبر انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای حفظه الله ، مدرکی را در این رابطه به آقا فرموده بودند، آقا(امام خامنه ای ) به من ( یعنی به ری شهری) فرمودند:«این عبارت ، عین عبارت امام خامنه ای است و ناقل آن خود آقاست» : آقای ری شهری ، ایشون آمد پیش من و گفت : آسیدعلی عزیز در زمان رهبری تو ، حجه ابن الحسن العسگری ظهور خواهد کرد.......   

مستند اول: حجه الاسلام حاجتی(امام جمعه اهواز) به نقل از آقای ری شهری:

آذربایجان غربی خدمت علما و ائمه جمعه بودم، یکی از علمای سلماس اومد پیش من و گفت:اول انقلاب علامه طباطبایی را در مرکز قم ( میدان شهدا) دیدم که داشت به سمت منزل امام خمینی می رفت، به علامه گفتم: این انقلاب را چگونه می بینید:

علامه طباطبایی فرمود: این انقلاب متصل می شود به انقلاب جهانی امام زمان علیه السلاhttp://shareimage.org/images/bsn2yf229x3jbp37tip.jpg

 

روزهای اول انقلاب که امام به قم آمده بودند و چند روزی از آمدن ایشان نمیگذشت، ایشان(علامه طباطبایی) را در خواب دیدم ، در آنحال به ایشان در خواب گفتم که استنباط من این است که ظهور امام زمان نزدیک است؛ ایشان به شدت گریه کردند و سرشان را به علامت تایید مطلب من تکان دادند

تعدادی از اهل معرفت هم همین واقعه را تایید میکنند..

ادامه نوشته

داداش به من صاواد یاد بده!!

10پاسخ به 10 نکته اشاره شده در جدیدترین اظهارات شیخ بیسواد


هو السلام

نمی دانم چرا این شیخ اصرار دارد که در هر قضیه ای سریعاً موضع گیری کرده و بیسوادی خویش را به همگان نشان دهد.
در هر صورت به جرات میتوان گفت که وجود مهندس و شیخ برای کشور یک ضرورت غیر قابل انکار میباشد و اصلا ً دم قوه محترم قضا گرم که کاری به کار این دو ندارد، چرا که هر گاه شخصی در موضوعی اندک شبهه ای برایش مطرح شود با رجوع به اظهارات جالب این دو به راحتی کل ماجرا برایش روشن میشود.
لازم است در اینجا به سید حسن عزیز بگوییم:
"سید جان در اعمال خودت نظاره کن و بیاندیش که چه کار تو باعث شده که مطرودین ملت و رهبری برایت دفاعیه صادر کنند!؟؟؟"

امــــــــــا در بیانیه ای که شیخ بیسواد مهدی کروبی در خصوص جریان مراسم سالگرد ارتحال امام منتشر کرده به 10 نکته اشاره کرده که ذیلاً به آنها میپردازیم:

1-وی در ابتدا گفته "هنگامی که مطلع شده نیروهای مسلح عهده دار برگزاری مراسم هستند نگران شده".
یحتمل منابعی که شیخ از آنها کسب اطلاع میکند هنوز تغییر نکرده اند و همانهایی هستند که خبر های دروغین  و شرم آور زندان را به وی رسانده بودند و این بیچاره از همه جا بی خبر  نمیداند که دست اندرکاران مراسم کمیته ای متشکل از همه ارگانها کشور و نمایندگانی از موسسه تنظیم میباشند و عجــــــــــــــیب است که سطح سواد شیخ اینهمه پایین آمده.

2-شیخ افسادات گفته "این جماعت اندک سازمان دهی شده و آموزش دیده حسابشان از خیل عظیم عاشقان امام و دوستداران فرزندان و بستگان ایشان به خصوص شخص حضرتعالی جداست."
به جان خود شیخ قسم بیان این جمله به درصد بالای از توهم نیاز دارد. چرا که اگر این جماعت اندک بودند،با سکوت دیگر حضار و تجربه بالای سخنران محترم به راحتی ساکت میشدند و امکان ادامه سخنرانی هم فراهم می آمد.اما همه حتی خود شیخ هم میداند که واقعیت چیز دیگری  است واقعیتی از جنس اخراج شیخ از مرقد در شب پنجشنبه توسط ملت هوشیار.

3-او گفته"جسارت و اهانت به ساحت بیت امام تازگی نداشته".
عجیب است که این بشر حاضر نیست در مقابل پاره کردن عکس امام توسط اراذل و اوباش به سخن بیاید. اما اینگونه سنگ دفاع از بیت امام را به سینه می زند.

4- وی نوشته"یاران و امام راحل هم اکنون، امکان دفاع از خود و سیره امام در هیچ رسانه ای را ندارند".
از اشکالات ادبی فاحش این جمله که بگذریم شیخ باید پاسخ دهد که آیا برای خط امام  رسانه و مدافعی بالاتر  از مقام عظمای ولایت میتوان تصور نمود؟؟؟

5-کروبی دربخشی از اظهاراتش،تصرفات و تحریفات و موضعگیری های نابجا و مغرضانه جاهلان در موسسه تنظیم را " زحمات جمعی از انسان های دلسوز انقلاب و نظام " نامیده است که این خود بیانگر روح مشوش و پریشان اوست که میخواهد همه چیز را از زاویه دید خود بنگرد ولا غیر.

6_ در بخشی از بیانات، علامه دهر ! کروبی تهدید به افشاگری کرده!!!!
خداییش جناب من لا سند که در زیر زمین خانه ها به دنبال سند برای حرفش در به در است چگونه بنا به گفته خودش به جریانات پشت پرده رحم فرموده و روشنگری ننموده است؟؟؟

7-وی گفته که "امروز مروّج و مفسّر خط امام کسانی شده اند که در برابر امام صف بندی کرده بودند"
نمیدانم با چه زبانی باید به  این شیخ حالی کرد که تنها مفسر خط امام ولی فقیه زمان است.

8-بیسواد جان اشاره کرده که هدف این اعمال "انتقام گیری" از امام است.
البته بسیار جالبه :کسی که جرات نمیکند در مراسم ارتحال دوشا دوش مردم عام و پابرهنگان عاشق امام که محبوب همیشگی آن اسوه تواضع  هم بودند،حرکت کند. حال عمل انجام شده توسط مشتاقان راه امام را مصادره به مطلوب خودش میکند.

9- مرد 300 میلیون تومنی در جایی خواسته با تمسک به نامه یکی از بستگان امام راحل آنرا به جریانات امروزه متصل نماید و چه زیبا  و احمقانه جملاتی از این نامه را انتخاب کرده که بشدت بیان کننده اعمال اخیر خودش میباشد.

10- رقیب آرا باطله با اشاره به بیانات رهبر معظم انقلاب که به نقل از حضرت امام فرمودند : میزان حال فعلی افراد است. اشاره کرده. و چند جمله جاهلانه گفته که نشانگر اوج ضلالت اوست.
الف/ وی با گستاخی تمام از مقتدای ملت ایران با عنوان جریان نام برده و این علاوه بر بی شرمی  وی نشاگر مطلق  عدم اعتقاد او به ولایت فقیه می باشد.
ب/او جنبش به اصطلاح سبز که از گوگوش  فاسد تا سروش منحرف در آن جای دارد را پیرو خط امام میداند اما متدینین و شهدا و جانبازان و آزادگان و ایثارگران و  تمام ملت مشتاق امام را به باد تهمت گرفته.
ج/ چقدر حماقت دارد این بشر که ملاک حال فعلی افراد است را اینگونه تفسیر میکند"جمله ای از امام که در مقام رحمت و رأفت وگذشت و چشم پوشی از لغزشهای گذشته و استفاده از نیروهای کارآمد فرمود".
به حق جمله ای بر آزنده تر از این برای مهدی کروبی نیست.
                      

 * اوف بر تو که پیرو شیطان شده ای *

*تعدای از دوستان تذکر دادن که چرا قلمت تنده،راستش از اون وقتی که دریافتم کروبی حرمت هیچ چیز رو نگه نمیداره .دیگه هیچ احترامی براش قایل نیستم و از حالا به بعد قول میدم هیچ ابرویی هم  براش باقی نذارم،به جان خودش قسم.
البته این به معنی انحراف از مسیر تقوا نیست و دقیقاً برای هر کلمه که در مورد او مینویسم حاظرم سند محکم اریه بدم. هیچ کدام از این صحبت ها جنبه توهین نداره دقیقاً همون معنی کلمه مصداقش میشه مهدی کروبی.

وَلَيَنصُرَنَّ اللَّـهُ مَنْ يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّـهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ.

پيام رهبر انقلاب در پي جنايت جديد صهيونيست‌ها؛
جنايت اخير نشان داد صهيونيزم چهره‌ خشن‌تري از فاشيزم است

رهبر معظم انقلاب درپي حمله‌ جنايت‌كارانه رژيم صهيونيستي به كاروان دريايي امدادي و بشردوستانه عازم غزه، پيامي صادر كردند.


حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي درپي حمله‌ جنايت‌كارانه رژيم صهيونيستي به كاروان دريايي امدادي و بشردوستانه عازم غزه، پيامي صادر كردند كه متن كامل اين پيام به شرح زير است.
بسم‌الله الرحمن الرحيم
حمله‌ جنايتكارانه و قساوت‌آميز رژيم صهيونيستي به كاروان دريايي امدادي و بشردوستانه، حلقه‌ ديگري از زنجيره‌ جنايت‌هاي بزرگي است كه آن حكومت شرير و خبيث، هفتمين دهه حيات ننگين خود را با آن انباشته است، اين نمونه‌اي است از رفتار گستاخانه و بي‌رحمانه‌اي كه مسلمانان در اين منطقه و بخصوص در سرزمين مظلوم فلسطين ده‌ها سال است كه با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند.
اين بار اين كاروان، اسلامي يا عربي نبود، بلكه افكار عمومي و وجدان‌هاي بشري از سراسر جهان را نمايندگي مي‌كرد؛ اين حمله‌ جنايت‌بار بايد براي همه مدلّل كرده باشد كه صهيونيزم، چهره‌ جديد و خشن‌تري از فاشيزم است كه اين بار از سوي دولت‌هاي مدّعي آزادي و حقوق بشر و بيش از همه دولت ايالات متحده آمريكا حمايت و كمك مي‌شود.
آمريكا و انگليس، فرانسه و ديگر دولت‌هاي اروپايي كه از اين جانيان بالفطره، حمايت سياسي و رسانه‌اي و نظامي و اقتصادي كرده و همواره پشت سر فاجعه‌آفريني‌هاي آنان ايستاده‌اند، جداً بايد پاسخگو باشند.
وجدان‌هاي بيدار در سراسر جهان بايد جداً بينديشند كه بشريت امروز با چه پديده‌ خطرناكي در منطقه‌ حساس خاورميانه روبرو است؟ چه رژيم سفاك و گستاخ و ديوانه‌اي امروز بر كشور غصب شده‌ فلسطين و مردم مظلوم و داغديده‌ آن تحكّم مي‌كند؛ سه سال محاصره‌ غذايي و دارويي و حياتي يك و نيم ميليون زن و مرد و كودك در غزه، به چه معني است؛ كشتار و حبس و شكنجه‌ روزانه‌ جوانان در غزه و ساحل غربي چگونه قابل فهم است.
فلسطين، ديگر نه مسأله‌اي عربي و حتي نه فقط مسأله‌اي اسلامي، بلكه مهمترين مسأله حقوق بشري جهان معاصر است.
كار نمادين و درخشان اعزام كاروان دريايي به غزه، بايد در ده‌ها شكل و شيوه‌ ديگر بارها و بارها تكرار شود. حكومت سفاك صهيونيست و حاميان آن بويژه آمريكا و انگليس بايد قدرت شكست‌ناپذير عزم و بيداري وجدان عمومي جهان را در برابر خود ببينند و حسّ كنند.
دولت‌هاي عربي در معرض آزموني دشوار قرار گرفته‌اند.
ملت‌هاي بيدار عرب از آنان اقدامي قاطع و جازم مطالبه مي‌كنند. كنفرانس اسلامي و اتحاديه‌ عرب نبايد به كمتر از برداشتن كامل محاصره‌ غزه و توقف كامل دست‌اندازي به خانه‌ها و سرزمين‌هاي فلسطيني در كرانه‌ غربي و محاكمه‌ جنايتكاراني چون نتانياهو و ايهود باراك قانع شوند.
ملت مجاهد فلسطين و مردم و دولت مردمي غزه نيز بدانند كه دشمن خبيث آنان اكنون از هميشه ضعيف‌تر و آسيب‌پذيرتر است. جنايت دريايي روز دوشنبه نه نشانه‌ قدرت، كه نشان درماندگي و سراسيمگي رژيم غاصب است.
سنت الهي بر اين جاري شده كه ستمگران در اواخر دوران ننگ‌آلود خود، به دست خويش، سرنوشت محتوم فنا و زوال خود را نزديكتر كنند. حمله به لبنان و سپس حمله به غزه در سال‌هاي پيش، از جمله‌ همين اقدام‌هاي ديوانه‌وار بود كه تروريست‌هاي اريكه‌نشين صهيونيست را به دره سقوط نهايي نزديكتر كرد.حمله به كاروان امدادي بين‌المللي در آب‌هاي مديترانه نيز اقدام ابلهانه‌ ديگري از همان قبيل است.
برادران و خواهران فلسطيني! به خداوند حكيم و قدير اعتماد كنيد، قدرت خود را باور كنيد و بر آن بيفزاييد و به پيروزي نهايي يقين داشته باشيد. و بدانيد كه: وَلَيَنصُرَنَّ اللَّـهُ مَنْ يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّـهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ.
سيد علي خامنه‌اي
11/خرداد/1389

این مطلب را از وبلاگ کیمیای قلم خانم ریحانه ذوالفقاری درج کردم

مادرم می­گوید من امام را دیده­ام اما من یادم نمی­آید از نزدیک دیده­باشمشان، ولی خب دیده­ام چه من یادم باشد چه نه. همین که نفس قدسی امام به هوایم خورده­است و یا شاید نگاه ولایی­اش به چشمانم، برای افتخار ابدی، کافی است.

سال 68 را باید یادم باشد اما حافظه ابن سیناییم (این طعنه ایست به حافظه خودم ها!) درست امان نمی­دهد که صحنه­ها را خوب کنار هم بنشاند. شاید بیشترِ دلیلش آن باشد که اصلا تهران نبودیم آن سال. و من هر چه یادم هست اضطراب وغم ناگهانی است که مادر را فراگرفته­ بود و غیبت­های طولانی که پدر را.

اما سال بعد ... اولین سالگرد روح الله. یک سال گذشته­است و مردم شاید اندکی باورشان آمده­باشد عروج این روح را. پیاده رفتنمان را از خانه مادربزرگ (خدایش بیامرزد) در شهر ری به سمت حرم، خوب یادم هست. ماه خرداد، بیابان، گرما و  همراهی مادربزرگ و مادر و شاید حسرت به برادری که کالسکه دارد! اما هیچ وقت یادم نمانده است ملامت کرده باشم کسی را که به خاطرسالگردش باید این همه راه را در گرما پیاده بیایم. یک بچه 5 ساله چه می­فهمد از امام؟

قد کشیدم، مدرسه بود و کتاب­های اول سال و عکسی که اول کتاب­ها بود و امیدش به ما. اما خودش نبود و ما را از کودکی روبروی عکسش نگه می­داشتند و با هیجان و عشق می­پرسیدند کیست؟ ما می­گفتیم: امام!

بیشتر گذشت، در آن سال­ها امام ما بیشتر از آن که روح خدا باشد، سید­علی بود که هنوز برای برخی بزرگ­تر­ها همان رییس­جمهور دوران امام بود و نمی توانستند به اندازه امام دوستش داشته­باشند. مثل معلم دینی کلاس اول دبیرستانمان، گفت میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. گفت و دانش آموز سوم دبیرستانِ کناریش هم خندید. پیش خودم گفتم مسئله چیز دیگریست تو امام را دیده­ای و تفاوت را احساس میکنی اما این بچه به چه می­خندد؟ مدعی شدم: خانم شما بگویید هر چه از امام را که به دلتان نشسته و من هم از آقا برایتان خبرگی در آن موضوع را مثال بیاورم. پوزخند زد. اصرار کردم فقه، فلسفه، عرفان، مدیریت حتی شعر. آقا هم شعر مي­گويد!

بیشتر گذشت، فهمیدم امام یکی است ولی هر کس که نتواند ولايت آقا را مانند ولايت امام بر خود هموار كند، می­شود وسیله آزمایش خودش و ما. همان معلم دبیرستانمان را حالا که می­بینم با حسرت می­گوید نگو امام، امام را خراب کردند. روایت سیدحسن را قبول دارد از امام و فکر می­کند آقای ما دارد امام را تحریف می­کند. گوشش بدهکار سخنان بی­بی­سی فارسی است شاید اگر روزی دیدمش و نشاط سخن گفتن با او را داشتم ، برایش بخوانم گزارش ساواکی را که در تحلیل جانشینی خمینی در دوان ناراحتی قلبی اش در سال 54 ، نام خامنه ای را بعد از دو نفر دیگر به عنوان رهبر احتمالی آورده­است. دو نفری که نه حال، زنده هستند و نه همنامِ هیچ کدام از مدعیان خط امام کنونی.

 


پي نوشت:

1-      گفته بودم تا دمِ صبح ... صبح، نفسش را از بركت امام و انقلابش دارد!

2-      امام كه يكي است اما خدا كند جمهوري اسلامي تنها 2 ولي فقيه به خود ببيند!‌ اللهم عجل لوليك الفرج!‌

 

عکس تزئینی نیست. صرفا برای عبادت است!