چه كنم نفس بر من غلبه كرده و تو خود حال مرا مي بيني، شيطان را به دوستي برگزيدم و تو روزگارم را مي بيني ولي هرگز از روي طغيان سر از فرمانت نپيچيده ام، هرگز از روي عمد بر خلاف دوستيت عمل نكرده ام، هرگز، خود مي داني، حتي آن هنگام كه طمع گناه از دهانم ذايل نگشته بود، فكر تو آن را تلخ مي كرد، كه هرگز گناه لذتي نداشته است خود مي داني همواره پشيمان بوده ولي چه كنم كه بر وجود كثيفم شيطان تسلط پيدا كرده بود. هرگاه خواسته بودم كه رو به سويت نهم، اين نفس مرا باز داشته است هرگاه خواسته بودم سيلي بر رخ شيطان بزنم، اين نفس جلويم را گرفته بود آري خود ميداني روزگاري با پاكي و صداقت قرين بودم.

قسمتي از وصيت نامه شهيد محمدرضا مهرپاك