صریحاً می گویم تمام تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است!
 

گروه تاریخ رجانیوز - وحید خضاب: در قسمت اول این مقاله، ضمن ارائه ی شرحی موجز از تصوراتی که راجع به مواضع سیاسی آقای سید کاظم شریعتمداری وجود دارد (مبنی بر همراهی اولیه او با نهضت و سپس کنار کشیدنش از مبارزه، آن هم تنهابه دلیل اختلاف سلیقه و نظر نه به دلیل خیانت)، به محک زدن این تصورات پرداختیم و با ذکر چند اعلامیه و بیانیه ی علنی وی و مقایسه آنها با مطالب گفته شده ی او در جلسات خصوصی اش (که در اسناد ساواک مندرج است) غلط بودن آن «همراهی اولیه» را ثابت کردیم. در قسمت دوم ادامه مواضع سیاسی آقای شریعتمداری را خصوصاً در برهه انقلاب اجمالاً از نظرمی گذرانیم:
 

نظر موافقان آقای شریعتمداری درباره مخالفت او با رژیم
سید کاظم شریعتمداری پس از تبعید امام و فروکش کردن ظاهری مبارزات دیگر حتی در صحنه ی علنی هم به موضع گیری ها مخالف رژیم نپراخت ولذا بررسی اسناد متعدد همکاری اش با رژیم در این دوره می گذریم. در قسمت دوم و پایانی این نوشته، قصد داریم صحت و سقم یک ادعای دیگر راجع به وی را بررسی کنیم؛ طرفداران این شخص و متأسفانه عده ای از افراد صدیق معتقدند که: «با اوج گیری انقلاب، آقای شریعتمداری به رغم برخی اختلاف نظرات و اختلاف سلیقه ها با امام خمینی، با انقلاب همراه شد واگرچه به روش های تند و تیز انقلابی چندان خوش بین نبود، ولی از آنجا که با رژیم پهلوی هم کاملاً مخالف بود، در مسیر انقلاب هم هیچ گونه سنگ اندازی ای نکرد و حتی در حد خودش به پیشرفت انقلاب کمک هم کرد.»
با مراجعه به آرشیو مطبوعات سال 57 شاهد هستیم که آقای شریعتمداری همگام با اوج گیری انقلاب به موضع گیری ها و مصاحبه های متعدد پرداخته و به ظاهر با انقلابیون همراه است و نه تنهابه انتقاد از رژیم می پردازد، بلکه حتی اجازه می دهد برخی از آنهادر منزل وی تحصن کنند (مثلاً ماجرای تحصن جمعیت ایرانی دفاع ازحقوق بشردر منزل وی). البته گفتنی است که عموم این انتقادات متوجه دولت است نه رژیم و ضمناً متضمن تأکید بر لزوم عمل کردن به «قانون اساسی» است. خود این مطلب هم جای بحث و بررسی دارد که انتقادات از دولت و تأکید بر لزوم عمل بر قاون اساسی مشروطه را می شود (و باید) به نوعی انحراف در مسیر مبارزه عنوان کرد (چون متضمن باقی مانده رژیم شاه می شد)، اما طرفداران آقای شریعتمداری احتمالاً این مطلب را حمل به صحت نموده و می گویند با توجه به شرایط، این موضعگیریها عملاً راهگشای انقلاب بوده است و ایشان هم با رژیم طاغوت مخالف بوده اند ولی در سلیقه جهت کنار زدن آن رژیم با امام خمینی اختلاف داشته اند. کما اینکه مصاحبه های متعدد آقای شریعتمداری پس از انقلاب و بدگویی هایش از رژیم شاه و دادن القابی با بار معنایی منفی به آن، به ظاهر مؤید همین مطلب است.
گذشته از اینها، مطلبی بالاتر هم وجود دارد و آن اینکه در روزهای اوج انقلاب، مصاحبه هایی از آقای شریعتمداری منتشر می شد که هربیننده ای را مجاب می کرد که او صد در صد با انقلاب همفکر و هم مسیر است؛ مثلاً تیتر روزنامه ی اطلاعات در تاریخ 7 آبان 1357 به سخنی از آقای شریعتمداری اختصاص داشت که گفته بود: «ما همان چیزهایی را می خواهیم که آیت الله العظمی خمینی می خواهند.»
اما آیا حقیقت ماجرا همین بود و این مواضع «اعلامی» با مواضع «اعمالی» او تطبیق داشت؟
 

آیا آقای شریعتمداری واقعاً می خواست شاه برود؟
برای پاسخ به این سؤال باید باز هم رجوعی داشته باشیم به سندی از اسناد پرونده ی آقای شریعتمداری در ساواک: این سند، بولتنی است محرمانه که مربوط است به دیداری خصوصی بین نماینده ساواک با آقای شریعتمداری در تاریخ اول مهر1357(یعنی در روزهای اوج انقلاب و ایام اوج هیجانات انقلابی پس از کشتار وحشیانه 17 شهریور میدان شهدا). این بولتن حاوی گزارشی است که شخص دیدار کننده (که نامش ذکر نشده ولی قاعدتاً باید از مأمورین بلند پایه ساواک باشد که جهت  چنین دیدار مهمی برگزیده شده است) برای مقامات مافوقش ازمذاکرات آن شب داده است. تصویر این سند در صفحات 921 تا 926 کتاب «آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد» (چاپ مرکزاسناد انقلاب اسلامی) درج شده است و ما بدان استناد کرده ایم.
شاید چنین مناسب باشد که مروری داشته باشیم بر این سندکه خود گویای بسیاری ازمسائل است:
تلاش مأمور ساواک برای جهت دادن به ذهن آقای شریعتمداری
در ابتدای این دیدار، مأمور ساواک ضمن تلاش برای بیشتر جهت دادن به ذهن آقای شریعتمداری، تلاش می کند که رفتن شاه را مساوی با آمدن کمونیست ها معرفی کند: «در ملاقات نزدیک به چهار ساعته ای که شب هنگام مورخه 1/7/57 (2537 شاهنشاهی) با آیت الله سید کاظم شریعتمداری در قم و در منزل وی به عمل آمد، مقدمتاً اوضاع ایران از نظر جغرافیایی و تهدیداتی که از جانب قدرتهای خارجی اعم از شرق یا غرب نسبت به ایران وجود دارد و همچنین مسائل داخلی ایران و تحریکاتی که از جانب کمونیست ها و یا عوامل خارجی دیگرمی شود توضیحات مفصلی داده شد.»
مامور ساواک سپس از «خوشحالی» آقای شریعتمداری ازاین دیدار یاد کرده و می نویسد: «آیت الله شریعتمداری بسیار صمیمانه و با گشاده رویی در حالیکه سیمای موافق رژیم ایران را داشت و خوشحالی خود را از این ملاقات پنهان نمی کرد، مطالبی اظهار نمود که نکات قابل توجه و برجسته اظهارات او ذیلاً به استحضار می رسد»
 

مشکلات ما با مشکلات اعلیحضرت یکی است!
از این قسمت سند تا انتهای آن به نقل سخنان و مواضع آقای شریعتمدار دراین دیدار محرمانه اختصاص یافته است. آقای شریعتمداری در ابتدا به «پیشگاه اعلیحضرت» سلام می فرستد و ضمن تأکید بر مشترک بودن مشکلات خودش با با مشکلات شاه، به او پیغام می دهد که در مقابل این مشکلات، استوار باشد: «اظهار نمود سلام مرا به پیشگاه اعلیحضرت برسانید و به عرض برسانید که اعلیحضرت اطمینان داشته باشند همان مشکلاتی که امروز ایشان دارند ما هم داریم. من آرزو دارم که اعلیحضرت در مقابل این مشکلات تحمل و شکیبایی بیشتری داشته باشند تا مشکلات بر وفق مراد ایشان و در جهت مصلحت مملکت حل شود»

تمام تلاشم برای حفظ مقام سلطنت است!
آقای شریعتمداری سپس ماجرای ملاقاتش با فرستادگان ملک حسن (پادشاه مراکش) را تعریف کرده و می گوید چطور ذهنیت غلط آنها را که ناشی از مواضع اعلامی وی بوده است (مبنی بر اینکه او مخالف رژیم شاه است) اصلاح کرده و صریحاً اعلام می کند که تلاشش برای حفظ سلطنت است: «چند روز قبل که نمایندگان اعلیحضرت ملک حسن با من ملاقات داشتند، به من گفتند که در مقابل اعلیحضرت کوتاه بیا. من صریحاً به آنها گفتم تمام تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است و از آنها خواستم که به ملک حسن پیغام مرا بدهند و بگویند که ملک حسن به شاهنشاه ما قوت قلب بدهند که در مقابل مشکلات مملکتی استقامت بیشتری داشته باشند و برای آنکه حرفی هم زده باشم گفتم که از اعلیحضرت بخواهند که سرانجام اصلاحات سرعت بیشتری به خرج دهند.»


توضیح آقای شریعتمداری درباب مخالفت های ظاهری با رژیم
آقای شریعتمداری سپس به این موضوع می پردازد که چرا در برخی موارد ژست ضد رژیم می گیرد. او تصریح می کند دلیل این کاراین است که مردم، او را مهره ی رژیم فرض نکنند تا بتواند نیات اصلی اش مبنی بر حفظ شاه را بهتر عملی کند و می گوید که تکیه اش بر قانون اساسی هم به همین جهت است: «من برای حفظ تاج و تخت و رژیم، متکی به قانون اساسی شده ام و راه میانه رو انتخاب کرده ام. این راهی است که هم به نفع اعلیحضرت است و هم به نفع دسته جاتی که مسیرشان با من یکی است و مانند من درباره  ایران فکر می کنند. این راهی که من می روم به آن علت است که ابتکار عمل به دست تندروها نیفتد. اگر مرا در مسیر کاملاً موافق [رژیم] احساس کنند، دیگر نمی توانم مانند سدی در مقابل تندروها عمل کنم. من باید ترتیبی بدهم که مرا قبول کنند و به همین جهت است که برای جلب گروه ها و افکار عمومی در داخل و خارج از کشور میاندار شدم، چه اگر چنین نمی کردم وضعیت تندروها به جایی می رسید که مملکت را از بین  می برد. من به آن جهت به قانون اساسی تکیه می کنم که بتوانم درباره حفظ تاج و تخت و مملکت بهتر تلاش کنم و بیشتر موفق باشم.»
این یعنی آنکه تکیه ی او بر قانون اساسی مشروطه نه به معنای تلاش برای محدود کردن شاه و مفاسد او بلکه برای حفظ او بوده است.


گناه کشتار مردم به گردن روشنگری های امام خمینی است!
در ادامه آقای شریعتمداری بحث را به مخالفتش با امام خمینی می کشد و به بحث مخالفت بنیانی و «صد در صد»اش با افکارامام اشاره نموده و سپس در یک موضع گیری فوق العاده جالب، عامل کشتار مردم را نه رژیم سفاک شاه، بلکه روشنگری های امام خمینی معرفی می کند! و بعد هم با سخنی که از هر عالم دینی بسیار بعید است، حکومت دینی را درایران به ضرر دین معرفی می کند چوم بهره اش را «دیگران» (احتمالاً اشاره به کمونیستها) خواهند برد: «یکی ازپایگاه های مخالفت با رژیم سلطنتی ایران نجف است، که من صددرصد با این پایگاه مخالفم. من برای حفظ مملکت و دیانت و سلطنت فکر می کنم. ... خمینی با رژیم ایران مخالف است و نجف پایگاه موج براندازی علیه ایران می باشد. بسیاری از این اعلامیه ها و گفتارها که از نجف فرستاده می شود سبب تظاهرات و آدم کشی ها بوده و اگر عوامل دیگری را هم به عنوان مسبب این وقایع در نظر بگیریم، یقیناً تحریکات انجام شده از نجف بیشترین اثر را داشته و رقمی نزدیک به صددرصد را از لحاظ اثربخشی تشکیل می دهد. خمینی و کسانی که مانند او فکر می کنند که حکومت اسلامی برای این مملکت مناسب است در خواب [ناخوانا] قدرت دارند و برای سازندگی نه سازمانی دارند و نه توانایی و من اطمینان دارم که آنها هر عملی انجام بدهند، دیگران بهره¬اش را می برند.»
ادامه بحث اختصاص دارد به سخنی راجع به برخی همفکران آقای شریعتمداری و بعد هم یک بهانه گیری آشکار از امام خمینی راجع به آنچه ادعا می شود در برابر رژیم عراق سکوت کرده است: «من با این کارهایی که انجام می دهم [ظاهراً «انجام می دهند» صحیح است که به اشتباه، «می دهم» تایپ شده است]و مردم در زحمت قرار می گیرند، مانند ایجاد اعتصاب، بستن بازارها، ایجاد هاهو و تظاهرات و اخلال نظم صددرصد مخالفم. امرزو در مجلس عزاداری برای پسر آیت¬الله گلپایگانی شعارهای تندی دادند. یک نفر که نزدیک به من نشسته بود و با من هم عقیده بود به شوخی اظهار کرد: ما به ظلمی که در گذشته وجود داشت طالب تریم تا عدالتی که اینها وعده می دهند.
من صریحاً می گویم که با خمینی و اعمال او مخالفم. تعدادی از علما به من مراجعه می کنند و با بحث راجع به روش من وخمینی، سؤال می کنند که آیا اختلافی داریم؟ من می گویم بلی. او مخالف شاه است درحالیکه من این طور نیستم. من به خمینی پیغام داده¬ام تو که بهانه های مختلف از دولت ایران می گیری چرا در مقابل دولت عراق که حتی برای راه رفتن آدم می کشد و اگر مسلمانان بخواهند پیاده از نجف به کربلا بروندآنها را به گلوله می¬بندند ساکت هستید، درحالیکه دولت ایران این همه اقدامان مثبت انجام می دهد.»
این سخن در حالی است که اولا امام درعراق به شدت تحت فشار و مراقبت قرار داشت و ثانیا در آنجا غریب و تنها بود و زمینه فعالیت هایی مانند ایران را نداشت و اساسا زمینه این قبیل فعالیت ها در عراق به دلیل بافت خاص فرهنگی و مذهبی و قومی فراهم نبودو علاوه براینها امام خمینی به صورت های مختلف که در خاطرات یارانشان مندرج است مخالفت خود را با رژیم عراق هم ابراز می کردند و در این راه هم متحمل مضایقی می شدند(برای نمونه رجوع کنید به کتاب خاطرات سالهای نجف، جلدهای 1 و 2، نشر عروج)


ترس و عافیت طلبی؛ کلید فهم رفتارهای آقای شریعتمداری
در ادامه این جلسه سخنی از دهان آقای شریعتمداری خارج می شود که می توان آن را کلید فهم بسیاری از رفتار های او دانست و آن هم ترس بسیار شدید وی از خشم مردم مؤمن است که در اینجا در قالب برخی تهمت ها و توهین ها بروز یافته است. او برخی مواضع ضد رژیمش را برای مصون ماندن از این خشم عنوان کرده است (پس از انقلاب هم که پرونده همکاری او با ساواک و لانه ی جاسوسی و کودتای نوژه و کودتای قطب زاده و ... آشکار شد او بازهم به دلیل ترس از خشم مردم به مصاحبه تلویزیونی و ابراز پشیمانی ظاهری روی آورد.) او در این باره به مأمور ساواک گفته است: «من از خمینی ترسی ندارم اما طرفداران او دیوانه¬هایی هستند که بی پروا اسلحه و نارنجک می کِشند و خرابکاری می کنند. ما در منازلمان هم از آنان تأمین نداریم و باید حق بدهید که برای اینکه بتوانیم باقی بمانیم، باید به طور متعادل عمل کنیم تا مصون از تعرض باشیم و وظیف خود را نسبت به اعلیحضرت و مردم انجام دهیم.»

طراحی چندلایه برای حفظ سلطنت!
آقای شریعتمداری سپس در قالب یک آنالیزور و تئوریسین برای رژیم ظاهر شد و طرحی کوتاه مدت و میان مدت برای ایستادن در برابر موج انقلاب عرضه می کند که لازمه اش همکاری هرچه بیشتر وی و ساواک بوده است: «اشخاصی که شجاعت داشته باشند که در مقابل خمینی و طرفداران او بایستند، تعدادشان کم است. در این چند سال نحوه رفتار طرفداران او به صورتی بوده که اکثر کسانی که جهت فکری آنها با من یکی است یعنی با رژیم سلطنتی موافقند، به شدت ترسیده اند و تشکلی هم بین آنها وجود ندارد و لذا نگرانند. باید ترتیبی فراهم آید و زمینه طوری مساعد گردد که کم کم و تدریجی ترس آنها کم بشود و بین آنها تشکلی به وجود آید تا بتوانند به طور متحد در مقابل نجف بایستند. این روش میانه رویی من سبب خواهد شد که آنها به من روی بیاورند و به تدریج این برنامه را در مسیر ایجاد تشکل و به دست آورد قدرت بیشتر برای مبارزه¬ی علنی [با انقلابیون] پیاده نماییم. این البته برای آینده است. باید برای این تشکل تمام نیروها را جمع کنیم و راه کار آینده را پیدا نماییم.»
 

حکومت نظامی را تا می توانید طولانی تر کنید!
او سپس به بحث دولت جدید (دولت شریف امامی) می پردازد و ضمن ابراز انتقادی بسیار رقیق نسبت به کشتار 17 شهریور صریحاً با مابقی اقدامات دولت «کاملاً» اظهار موافقت می کند و جالب تر آنکه نه تنها با حکومت نظامی مخالفت نمی نماید بلکه درخواست طولانی تر کردن آن را هم مطرح می نماید و ضمنا دامن رژیم را هم از اتهاماتی نظیر آتش سوزی سینمارکس آبادان مبرا می نماید: «با اقدامات دولت منهای آنکه در شروع فرمانداری نظامی تعدادی کشته شدند، کاملاً موافق هستم و باید به مسائلی نظیر توجهبه وضع نان و گوشت و فرهنگ و اجرای برنامه های مذهبی در مدارس که جلوی کمونیسم را می گیرد، جدی تر رسیدگی و اقدام کرد.
برقراری حکومت نظامی کاربا ارزش و مفیدی بود و باید باقی بماند. من صریحاً می گویم به عرض اعلیحضرت برسانید و به نخست وزیر هم بگویید که هرچه می توانند مدت فرمانداری نظامی را طولانی تر کنند. البته مد روز شده که هر کاری را به دولت نسبت می دهند، چنانکه [آتش سوزی] سینمای [رکس] آبادان را. متأسفانه افراد عامی زیاد هستند و تحت تأثیر تبلیغات عده ای کمونیست قرار می گیرند و به هر حال فرمانداری نظامی می تواند از تأثیر این تحریکات کم کند.»

زندانیان سیاسی را آزاد نکنید!
او درادامه، دلیل آنکه طرفداران حقوق بشر را به منزلش راه داده، رفاقت قدیمی اش با برخی از آنها عنوان می کندولی تصریح می کند«البته من تکالیف شرعی خودم را می دانم» وبدین شکل به صورت تلویحی دفاع ازرژیم راتکلیف شرعی قلمداد می نماید.
از قسمت های جالب این دیدار اظهار نظر آقای شریعتمداری راجع به زندانیان زجر کشیده سیاسی است که به خوبی عقاید حقیقی او را نشان می دهد: «من معتقد به آزادی همه¬ی زندانیان نیستم. آنهایی را که اطمینان دارید بعد از آزادی تحریکات نمی کنند، آزاد کنید ولی بقیه را نگاه دارید، مخصوصاً کسانی را که اهانت به مقام سلطنت می کنند.»


تأیید مجدد رژیم پهلوی و تأیید دور زدن مخالفان رژیم
درادامه ی بحث موضع به مصاحبه های خبرنگاران با وی کشیده می شود (همان مصاحبه هایی که بر مبنای آنها برخی افراد آقای شریعتمداری را موافق انقلاب می خوانند) و آقای شریعتمداری در توضیح نیاتش در این مصاحبه ها به تلاشش برای حفظ همان رژیم و همان قانون اساسی (یعنی مخالفت عملی با انقلاب) تأکید می کند: «تعداد زیادی خبرنگار به من مراجعه می کنند. جهت صحبت من با آنها تکیه به قانون اساسی است و در این زمینه پافشاری دارم، درحالی که خمینی [ناخوانا] به رژیم و قانون اساسی نیست. در پاسخ سؤال خبرنگاران درباره¬ی پیشنهاداتم همواره بر بهبود اوضاع تکیه می کنم.
در پاسخ یکی از خبرنگاران که نظرم را درباره تغییر یا اضافه کردن مواد قانون اساسی پرسید، برای آنکه جواب متعادلی بدهم گفتم برای اینکه قانون اساسی را عوض کنند باید مجلسین جلسه مشترکی تشکیل دهند و آن مجلسینی صلاحیت این کار را دارند که انتخاب نمایندگان آنها از طرف مردم به طور صحیح انجام شده باشد و چون این در مجلس مورد اعتقاد مردم نیست، بنابراین موضوع تغییر یا کم و زیاد کردن موادقانون اساسی منتفی می باشد. بدین ترتیب موضوع را تعلیق به محال کردم.
یا در مصاحبه ها اغلب می پرسند که نظرم راجع به 19 اصل انقلاب [سفید شاه و ملت] چیست. من همواره گفته ام که با این ترقیات موافق هستم. حالا اسمش را هرچه می خواهند بگذارند ولی اگر به ما می¬گویند مرتجع این درست نیست زیرا ما با قماربازی، زنا، دزدی، فساد و کمونیست¬ها مخالف هستیم ولی با پیشرفت علم و صنعت مخالفتی نداریم.»


مردم را از کمونیسم بترسانیدتا از انقلاب دست بردارند!
آقای شریعتمداری درادامه با تأیید صریح سخنان مأمور ساواک در ابتدای دیدار مبنی براینکه انقلاب اسلامی به نفع کمونیستها تمام خواهد شد، باز هم در نقش همان تئوریسین به شکست کشاندن انقلاب ظاهر شده و تأکید کرده است که برای جدا کردن مردم از انقلاب(به تعبیر او، بیدار کردن مردم در برابر انقلاب؛ گویی کسانی که تظاهرات های میلیونی شرکت می کنند مردم نیستند) می گوید باید مردم را از خطر کمونیسم ترساند: «چه خوب است این مسائل را دولت نه یک بار، بلکه چندبار و به صورت های مختلف برای مردم تشریح بکند. این کمک مؤثری می کند در اینکه به مردم نشان داده شود چه خطراتی متوجه آنها و مملکت است. در این حالت مسئله ی جدا کردن و ایجاد نفاق بین مخالفین عملی می شود و مردم از بی تفاوتی خارج می شوند و آن وقت می شود آنها را متشکل کرد و علیه خمینی و تحریکات او زمزمه¬های علنی را آغاز نمود.باید به مردم گفته شودکه اگر این وضعیت ادامه پیدا می کرد، جان و مال و ناموسشان در خطر بود. این تفهیم باید به صورت های مختلف از قبیل مقاله، در جراید و گفتار در رادیو تلویزیون باشد.»
در ادامه هم آقای شریعتمداری بدون توجه به ریشه های اصلی قیام (یعنی خواست حکومت اسلامی) می خواهد که مبارزه با فساد جدی تر و قاطع تر شود: «من باز هم تأکید می کنم که دولت هرچه سریعتر ریشه¬ی فساد را خشک کند و در کارها قاطع عمل نماید و وضعی به وجود آورد که مردم بر خلاف گذشته دولت و اقداماتش را جدی تلقی کنند.»
این جمله در حالی بیان می شود که هر کسی در آن زمان می دانست که ریشه فساد شخص شاه و خاندان پهلوی و رژیم سلطنتی طاغوت است.
با این حال مأمور ساواک جمله آخر آقای شریعتمداری در این دیدار را در انتهای این بولتن محرمانه چنین نقل می کند: «آیت الله شریعتمداری در خاتمه بار دیگر تقاضا کردکه سلام او به پیشگاه همایونی معروض گردد.»

حال می توان با مقایسه این اظهرات صریح آقای شریعتمداری با آن سخنش در رونامه ی اطلاعات، که در ابتدای این بخش درج کردیم دید که تفاوت ره از کجاست تا به کجا. آیا هنوز رواست کسی این شخص را تنها دارای یک سلیقه و نظر متفاوت از امام بخواند و او را هم جزو مخالفین رژیم و شاه و از زمره مبارزین قلمداد نماید؟