اي جلوه جلال و جمال خدا، علي
و زهرچه جز خدا به جلالت جدا، علي
در تو جمالي از ابديت نموده اند
اي آبگينه ابديت نما، علي
فياض در فضيلت تو گفته (هل اتي)
لولاك در فتوت تو (لافتي) علي
باز آن يهود بسته در قلعه هاي قدس
بگشا به دست و پنجه خيبر گشا، علي
مرحب كشيده تيغ به لبنان و ارض قدس
گو برق ذوالفقار زند مرحبا علي
آن قتل عام زد به فلسطين كه شد بلند
فرياد وا محمد و غوغاي وا علي
ظلمات شد ميان تو و تشنگان حجاب
اي جام خضر و چشمه آب بقا علي
صوفي هم از صفاي تو برخورد قرن ها
گاهي صفي علي شد و گاهي صفا علي