الهی چگونه از پس شکرت برایم؟؟ چه مهربانانه دستهایم را میگیری و می فشاری هنگامه ی قنوت و باز مدیونتر و مجنونتر می کنی مرا که درس محبت و دستگیری برایم می خوانی و نقش مستی و پرواز در دلم می کشی نقشی که قابش از جنس شرم است و اما قاب تار را جلا می دهی به رنگ امید قابهای دنیا را به قیمتی ارزان می فروشند اما این قاب عشق را به دوعالم نمی دهم چگونه از پس شکرت برایم؟؟؟ الهی هنگامی که در قنوت دستهای گنهکارم می لرزد وقتی که با کمال مهربانی دستهایم را می فشاری چه می توانم بگویم جز: الهی و ربی من لی غیرک الهی العفو.... همین.