اختلاف شيعه و سني در نماز و وضو


بخش اول: از ديدگاه فقهى، منشأ اختلاف شيعه و سنى در مسأله مسح پا، ريشه در آيه مباركه 6 «سوره مائده» دارد (از ديدگاه تاريخى، ريشه اختلاف چيز ديگرى است كه در پايان اين پاسخ ذكر خواهد شد). خداوند متعال در اين آيه مى‏فرمايد: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ‏ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، هرگاه به نماز ايستاديد، صورت ها و دست هايتان را تا آرنج بشوييد». فقها در كيفيت شستن دست ها اختلاف نظر دارند، پيشوايان اهل بيت: و پيروانشان معتقدند دست ها از آرنج تا نوك انگشتان شسته شود و سنت همين است. دليلشان نيز ظاهر آيه است كه به نظر عرفى همين به ذهن مى آيد چون در موارد مشابه اين گونه تركيب، شروع از بالا به پايين است. مثلاً اگر پزشك به بيمار بگويد: پايت را تا زانو با آب سرد بشوى، بيمار آنچه را در عرف رايج است انجام مى دهد، يعنى شستن از بالا به پايين، يا وقتى صاحب خانه به رنگ كار مى گويد: ديوارهاى اين اتاق را تا سقف رنگ آميزى كن، آنچه در عرف معمول است انجام مى شود، يعنى رنگ كردن ديوارها از بالا به پايين و هرگز به ذهن رنگ كار يا بيمار اين نمى آيد كه صاحب خانه و پزشك كه گفته «تا»، مقصودش بيانِ آخرِ محلّ رنگ زدن يا شستن است، بلكه از كلمه «تا» مى فهمد كه صرفاً محدوده مورد نظر را در رنگ زدن و شستن تعيين كرده است. در آيه وضو نيز چنين است، وقتى آيه مى گويد دست ها را تا مرفق بشوييد، بيان محدوده شستن مورد نظر است نه چگونگى آن. و اين را به نظر معمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون ترديد، آنچه راحت تر است، شستن از بالا به پايين است. آرى، آنچه اساس اختلاف است، در اين است كه متعلقِ «تا آرنج» چيست. آيا يعنى بشوييد تا آرنج. دست ها را تا آرنج بشوييد؟ يعنى «تا» قيد براى شستن است يا دست ها؟ اگر قيد براى دست ها باشد، از اين جهت براى تعيين محدوده دست است كه دست، به انگشتان تا مچ، مچ تا بازو هم گفته مى شود و آيه مى خواهد مقدار معين و مشخص دست را كه بايد شسته شود بيان كند و اگر دست بين مراتب ياد شده مشترك نبود، نيازى به گفتنِ «تا» نبود و اين قيد براى بيان مقدار مشخص از دست است كه بايد شسته شود. و اگر قيدِ «تا» براى شستن باشد، شايد به ذهن چنين بيايد كه بايد از سر انگشت ها تا آرنج را شست، گويا خداوند فرموده است، دست ها را تا مرفق بشوييد. اما روشن است كه اين غير متعارف و مبهم است و در اين گونه موارد آنچه متعارف است يعنى شستن از بالا به پايين عمل مى شود. افزون بر اينكه بر فرضِ اينكه «تا» قيدِ شستن باشد، چنين نيست كه انتهاى شستن را برساند، بلكه احتمال دارد به معناى «با» باشد (إلى به معناى مَعَ) يعنى دست ها را همراه با آرنج بشوييد. اينگونه كاربردهاى لفظى در قرآن و ادبيات عرب وجود دارد.( مثل آيه 2 نساء (وَلا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ) كه به معناى مَعَ است، يعنى اموال آنان را با اموال خود نخوريد، يا آيه 52 آل عمران (مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللهِ) كه به معناى مع الله است) در عرف نيز چنين است كه وقتى گفته مى شود فلانى ولايت كوفه تا بصره را برعهده دارد، يعنى با بصره. چنين تعبيراتى در اشعار عرب هم به كار رفته است. به هر حال، دليل قاطع در چنين مواردى همان عرف رايج است كه از بالا به پايين مى شويند و از همين روش بايد تبعيت كرد. أئمه اهل بيت(عليهم السلام)، وضوى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را اينگونه نقل كرده اند: به نقل شيخ طوسى از بكير و زراره، اين دو از امام باقر(عليه السلام) درباره وضوى پيامبرخدا(صلى الله عليه وآله)سؤال كردند. حضرت طشت يا ظرف آبى طلبيد، كف دو دست را شست، دست خود را در آب فرو برد و با مشت آبى صورت خود را شست و با دست چپ كمك گرفت بر شستن صورت. سپس كف دست چپ را در ظرف آب فرو برده، آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست، به نحوى كه آب به طرف آرنج ها برنگردد. بعد كف دست راست را پر از آب كرد و بر دست چپ ريخت و از آرنج تا كف دست شست به نحوى كه آب به طرف آرنج برنگردد، مثل دستِ راست. سپس با همان آبى كه در دست ها بود، سر و پاها را تا برآمدگى روى پا مسح كشيد، بدون آنكه آب تازه اى بريزد.(تهذيب الأحكام: ج1، ص59، شماره 158)
[پايان كد انتخابي][كامل از كد138586]
در باره تفاوت‌هاي نماز شيعه و سني مطالب بسيار است؛ چرا كه تفاوت‌ها بسيار است. و گرچه بررسي تمام اين تفاوت‌ها بحث مفصل و طولاني مي‌طلبد اما برخي از آنها اشاره‌ مي‌كنيم و جهت اطلاع بيشتر مي‌توانيد به اين آدرس اينترنتي مراجعه كرده و علاوه بر مطالعه مطالب بسيار ارزشمند و مفيدي كه در آن مي‌يابيد به بسياري از منابع و متون معتبر شيعه و سني در مورد نيازتان استفاده كنيد: www.valiasr-aj.com
تفاوت‌هاي نماز ما با نماز اهل سنت از بعد از تكبيره الاحرام نماز شروع مي‌شود كه آنها «بسم الله الرحمن الرحيم» را نمي‌گويند و يا به حدي آهسته مي‌گويند كه شنيده نشود. و اين تفاوت‌ها تا پايان نماز ادامه مي‌يابد كه آنها سلام را در تشهد قبل از شهادتين مي‌آورند و صلوات بر محمد و آل محمد را به نحوي كه شيعه در نماز خود دارد نمي‌گويند. در نماز برخلاف سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله دست روي دست گذارده و دست بسته نماز مي‌خوانند. بعد از «ولاالضالين» آمين مي‌گويند؛ پاها را بيش از حد معمول باز مي‌كنند و...
تمام اين تغييرات كه بر خلاف سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله است به اين دليل است كه امير المؤمنين عليه السّلام در فرازي از خطبه نهج البلاغه به آن اشاره مي‌فرمايد:
«حتي اذا قبض اللَّه رسوله (صلي الله عليه وآله) رجع قوم علي الاعقاب، و غالتهم السبل و اتكلوا علي الولائج و وصلوا غير الرحم و هجروا السبب الذي أمروا بمودته و نقلوا البناء عن رصّ اساسه فبنوه في غير موضعه معادن كل خطيئة و ابواب كل ضارب في غمرة قد ماروا في الحيرة و ذهلوا في السّكرة علي سنّة من آل فرعون: من منقطع الي الدنيا راكن أو مفارق للدين مباين.
افسوس كه آنها پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه وآله به گذشته خود بازگشتند و با پيمودن راه‌هاي گوناگون گمراه شدند. و به دوستان و همفكران فاسد خود اعتماد و از غير خويشاوندان پيامبرصلي الله عليه وآله پيروي كردند و از وسيله‌اي كه به دوستي آن مأمور بودند (اهل البيت عليهم السلام) جدا گشتند. از ريسمان هدايت فاصله گرفتند و بناي استوار دين را از جايگاه اصلي خود انتقال دادند و آن را در جايي ديگر نهادند جايي كه مركز هر گونه گناه و فساد بود و آغاز هر فتنه و فتنه جويي، و پناه و گمراهاني كه از اين سو بدان سو سرگردانند و در غفلت، به سنت فرعونيان از همه بريده و به دنيا دل بسته‌اند يا پيوند خود را با دين گسسته‌اند.
نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، بخشي از خطبه 150(
و يا در روايت ديگري كه در كتاب كافي آمده است به شكل ديگري به ايجاد اين اختلافات كه بخشي از آن در احكام نماز است اشاره شده و علت عدم موفقيت اما عليه السلام‌ در مخالفت با آنان و برگرداندن اين انحرافات به زمان قبل از خود را اشاره نموده است:
قال علي عليه السلام: قد عملت الولاة قبلي اعمالاً خالفوا فيها رسول الله صلي الله عليه وآله متعمدين لخلافه ناقضين لعهده مغيرين لسنته و لو حملت الناس علي تركها و حولتها الي مواضعها و الي ما كانت في عهد رسول الله صلي الله عليه وآله لتفرق عني جندي حتي ابقي وحدي او قليل من شيعتي الذين عرفوا فضلي و فرض امامتي من كتاب الله عز و جل و سنة رسول الله صلي الله عليه وآله ... واللَّه لقد امرت الناس أن لا يجتمعوا في شهر رمضان الا في فريضة و أعلمتهم أن اجتماعهم في النوافل بدعة فتنادي بعض أهل عسكري ممن يقاتل معي يا اهل الاسلام غيرت سنة عمر ينهانا عن الصلاة في شهر رمضان تطوعاً و لقد خفت أن يثوروا في ناحية جانب عسكري. ما لقيت من هذه الامة من الفرقة و طاعة ائمة الضلالة و الدعاة الي النار
پيش از من، متصديان امور به كارهايي دست يازيدند كه با دستورات صريح رسول خدا صلي الله عليه وآله مخالف بود. آنان به عمد سنت‌هاي نبوي را تحريف و احكام الهي را تغيير دادند. من اگر مي‌خواستم مردم را بر ترك آن احكام وادارم و احكام تغيير يافته را به گونه‌اي كه زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله معمول بود - بازگردانم، لشكريانم از گِردم پراكنده مي شدند و يكه و تنها مي‌ماندم يا فقط اندكي از شيعيانم با من همراهي مي‌كردند؛ شيعياني كه برتري مرا از كتاب خدا و سنّت نبوي شناخته بودند. (در اينجا حضرت امير المؤمنين عليه السّلام حدود 25 مورد از موارد تغيير و تحريف احكام را به عنوان نمونه ياد مي‌كنند و چون ذكر تك تك اين موارد - از آنجا كه با اشاره و در كمال اختصار بيان شده است - به شرح و بسط و محتاج است و پرداختن به آن هم از گنجايش اين نوشتار خارج است.)
(حتي يك بار) به مردم گفتم: در ماه رمضان، جز براي اداي فريضه واجب، در مسجد اجتماع نكنند به آنان گفتم: خواندن نمازهاي مستحبي با جماعت (نماز تراويح كه از بدعت‌هاي عمر بن خطاب بود و تا هم اكنون نيز اين بدعت ميان اهل سنت رايج است و در شب‌هاي ماه مبارك رمضان به جماعت خوانده مي‌شود.) بدعت است. در اين بين بعضي سربازانم برآشفتند و گفتند: اي اهل اسلام سنّت عمر تغيير يافت، علي ما را از نماز جماعت در ماه رمضان باز مي‌دارد؟! كه من ترسيدم ميان بخشي از سربازانم شورش برپا شود. از اختلاف و پيروي كوركورانه ايشان از پيشوايان گمراهي چه مصيبت‌ها كه نكشيدم؟ كافي، ج 8، ص 59 و 62
مي‌دانيم كه نماز امري تعبدي است كه از جانب خداي عزوجل واجب شده است كه افعال و اذكار آن نيز تعبدي است كه واجب است از جانب خداي عزوجل تعيين و از جانب پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم تبيين گردد همانگونه كه در حديث نبوي آمده است:
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: صلوا کما رايتموني اصلي
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند :‌ نماز بخوانيد همانگونه كه مي بينيد من نماز مي خوانم.
صحيح البخاري ج 1 ص 155 , کتاب الاذان باب الاذان للمسافر اذا کان جماعة ....
نووي در شرح اين حديث ميگويد:
و هذا مقتضي وجوب کل ما فعله النبي صلي الله عليه و سلم الا ما خرج وجوبه بدليل کرفع اليدين و نحوه.
و اين روايت اقتضا دارد وجوب همه چيزهايي كه پيامبر انجام ميدهد مگر آن كاري كه وجوب آن به دليل ديگري برداشته شده باشد مثل بالا بردن دو دست و امثال آن.
المجموع ج 3 ص 290.
و يا در سه وقت نماز خواندن از موارد اختلافي اساسي است كه ميان ما و اهل سنت به چشم مي‌خورد و آنها بر خلاف سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله حتي براي يك بار نيز حاضر نيستند نماز خود را در پنج وعده بخوانند در حالي كه از معتبر‌ترين كتاب‌هاي خودشان روايت شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در مدينه و در غير حال اضطرار نماز‌هاي يوميه را در سه وقت خوانده‌اند و اين مسلم است كه خود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بدان عمل نموده‌اند.
حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى قَالَ قَرَأْتُ عَلَى مَالِكٍ عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ جَمِيعًا وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ جَمِيعًا فِي غَيْرِ خَوْفٍ وَلَا سَفَرٍ
رسول خدا نماز ظهر وعصر را باهم خواندند ومغرب وعشاء را باهم ونه ترسي بود ( جنگي) ونه سفري
صحيح مسلم ، ج1 ، ص489 ، باب الجمع بين الصلاتين في الحضر
و حَ%