26 آبان سالروز آزادسازي شهر سوسنگرد براي دومين بار است.
سوسنگرد يكبار در روز هشتم مهر اشغال و دهم مهر با عملياتي كه شهيد غيوراصلي در حميديه انجام داد، آزاد شد.
بار دوم عراقيها تلاش كردند از طريق لشگر پنجم مكانيزه از جبهه جنوب و از طريق لشگر 9 از جبهه شمال، جاده حميديه - سوسنگرد و بعد سوسنگرد را اشغال بكنند كه فرمانده سپاه سوسنگرد شهيد محمدرضا پوركيان كه دانشجوي دانشگاه اهواز و عضو سپاه اهواز بود، به دشمن حمله كرد و آن را از جاده حميديه عقب راند و بعد خودش هم شهيد شد؛ بنابراين آنها در اشغال سوسنگرد ناكام ماندند.
عراقيها از تجربه اشغال اول و عقبنشيني 24 مهر،آمدند يك برنامه جديدي ريختند و حجم وسيعي را آماده حمله كردند كه قابل توجه است. مخصوصا بعد از اين كه خرمشهر را در چهار آبان اشغال كردند، هشتم آبان 59 تيپ 33 نيروي مخصوص و تيپ 6 زرهي عراق براي اشغال آبادان به ذوالفقاريه حمله كردند اما شكست خوردند و برگشتند در شمال بهمنشير خط دفاعي درست كردند. براي مقابله با دشمن 100 نفر از نيروهاي سپاه آبادان و نيروهاي داوطلب مردمي در مساجد و پايگاهها سازماندهي شده بودند.
شكست در آبادان و طول كشيدن جنگ به جاي يك هفته به 55 روز،عراق را با يك بحران در تهاجم مواجه كرده بود. غير از شهرهاي بستان، موسيان و سومار يا قصرشيرين كه مرزي بودند و دشمن بلافاصله پس از عبور از مرز آنها را اشغال كرد، در عمق خاك كشور ما جاي قابل توجهي دستشان نبود. درست است كه تا پشت رودخانه كرخه در شوش آمده بودند؛ بنابراين سياست و استراتژي را بر اين گذاشتند كه يك نقطه قابل توجهي را اشغال بكنند. آن وقت در آن زمان هويزه دست ما بود. هويزه 11 كيلومتري جنوب سوسنگرد قرار دارد. «رفيه» دست ما بود كه تازه در حاشيه هور و در عمق بود و بخشي از منطقه دشت آزادگان در دست نيروهاي ما بود و سوسنگرد نيز پشت اينها قرار داشت.
عراقيها گفتند مناسبترين جا براي ما سوسنگرد است. يكي به خاطر اينكه مردمش عرب زبان هستند  اگر شهري به نام سوسنگرد كه اسمش را گذاشته بودند «خفاجيه» اشغال بكنيم ميتوانيم حرفي براي گفتن داشته باشيم و منطقه دشت آزادگان را كاملا اشغال كنيم. با اينكه در اهواز موفق نشديم و اينكه اگر آبادان را نتوانستيم اشغال كنيم حداقل سوسنگرد را بگيريم و بعد هم حدود 60 كيلومتر در عمق خاك ايران را اشغال بكنيم و شهر سوسنگرد در اختيار ما قرار بگيرد. اين امر از نظر تبليغاتي برايشان خيلي مهم بود.
بنابراين، اين بار خيلي حساب شده عمل كردند. تيپ 43 زرهي لشكر 9 را از جفير به منطقه جنوب ابوحميزه آوردند تا اين منطقه و جلاليه را بگيرد و از بالا هم تيپ 35 زرهي را آوردند كه از رودخانه كرخه عبور كند بيايد محاصره بكند و تيپ 32 نيروي مخصوص را هم كه براي جنگ شهري بهره برداري ميكردند آوردند در شهر مستقر شود. چون منطقه شمال سوسنگرد در دستشان بود و بدون درگيري ميتوانستند تا روستاي سلطانيه بيايند و از رودخانه كرخه عبور كنند و وارد شهر شوند؛ بنابراين از قسمت غرب يعني از طرف بستان هم آمدند يگان مكانيزه را آوردند كه سرعت عمل پيدا كند و بيايد براي اشغال. بنابراين سوسنگرد را در 23 آبانماه سال 59 از چهار طرف اشغال كردند و اين اشغال چهارطرفه فضا را براي ما خيلي سنگين كرد.
در آن دوره، سرلشگر «طالع خليل الدوري» افسر بعثي وفادار صدام و يك فرمانده كاركشته مامويت داشت كه با لشگر 9 زرهي و تيپ 32 نيروي مخصوص، سوسنگرد را اشغال كند. اينها در روز 24 آبانماه روستاي ابوحميزه را اشغال كردند. مدافعين را زدند و مردم را كشتند. 75 نفر را در آن روستا كشتند و 42 نفر از مردم را به اسارت بردند كه من يادم هست تا همين اواخر جنگ و بعد از جنگ خانواده هايشان در ميان اسرا به دنبالشان بودند. آنها هيچوقت برنگشتند. سرنوشتشان معلم نشد چون مقاومت كرده بودند.
وقتي لشگر 9 زرهي عراق براي ورود به تنگه چزابه ميآيد، سرگردي بهنام «مهدآريا» در تنگه چزابه با 10 دستگاه تانك "چيفتن" مستقر بود. منطقه دفاعي دشت آزادگان هم برعهده گردان 100 بود. اين گردان در حميديه مستقر بود. وقتي عراقيها ساعت 2 بعدازظهر سي ويكم شهريورماه حمله ميكنند، او ميگويد ما اجازه تيراندازي نداريم و كسي تيراندازي نكند و اين گونه عراقيها چزابه را هم ميگيرند. بعدا ميگفتند مهد آريا خائن و جزو كودتاي نوژه بوده است. ولي به هرحال چون دفاع نكرده ما او را خائن ميدانيم.
عراقيها تا روز سوم خودشان را به بستان ميرسانند. اما نميتوانند از رودخانه كرخه عبور و شهر بستان را اشغال كنند. از شمال رودخانه كرخه ميآيند تا سلطانيه. روز چهارم يا پنجم سلطانيه بودند. در روز پنجم از سلطانيه پل ميزنند و سوسنگرد را اشغال ميكنند و روز ششم جاده حميديه به سوسنگرد را اشغال ميكنند. روز هشتم ميرسند به حميديه. در مسير، پل ميزنند، سرپل ميگيرند و حركت ميكنند و كسي در مقابلشان نبوده كه مقاومت كند. شب پشت رودخانه كرخه مستقر ميشوند كه صبح به اهواز بروند كه در همان زمان هم انبار مهمات لشگر 92 آتش ميگيرد و مسائلي پيش ميآيد.
آقاي شمخاني فرمانده سپاه خوزستان در آن سال، باقي مانده بچه هاي سپاه را براي مقابله با دشمن جمع ميكند. شهيد علي غيوراصلي» مسوول آموزش سپاه اهواز شبانه همراه نيروهايش با دودستگاه بيسيم، يك قبضه آرپي جي و اسلحه و دو سه دستگاه خودرو به سمت حميديه حركت ميكنند و وقتي ميرسند ميبينند كه عراقيها پشت رودخانه كرخه، در زمينهاي كشاورزي حميديه مستقرند كه صبح براي تصرف اهواز حركت كنند.
نيروهاي غيوراصلي ساعت 4 صبح كه عراقيها در خواب بودند به آنها حمله ميكنند و اين شبيخون باعث ميشود عراقيها از دروازه هاي حميديه فرار و به سمت سوسنگرد عقب نشيني كنند. نيروهاي غيوراصلي، عراقيها را تا سوسنگرد تعقيب ميكنند. روز بعد عراق سوسنگرد را تخليه و عقب نشيني و مهمات را هم منهدم ميكنند.
يكي از عوامل ساواك بهنام "رعد شرهاني" كه عراقيها او را به عنوان فرماندار سوسنگرد انتخاب كرده بودند هم فرار ميكند. رعد شرهاني بعدا در ارتش عراق خيلي خدمت كرد و صدام به او درجه "ستواني" داد. وقتي به او درجه داد و ما فهميديم، آن روز حسن باقري ميگفت:"خاك برسرش كنند، اگر به جمهوري اسلامي خدمت ميكرد الان ما به او يك درجه سرگردي ميداديم. رفته پيش صدام يك ستواني به او دادند. بدبخت به صدام خيلي خدمت كرد و يكي از عوامل موثر در ستون پنجم عراق بود. به هر حال دهم مهرماه 59، سوسنگرد براي اولين بار آزاد شد و عراقيها به سمت سلطانيه و روستاهاي شمال سوسنگرد عقب نشيني كردند.
طي اين مدت تا 24 و 25 مهر اينها برنامه ريزي كردند و براي پيشروي در آبانماه كار كردند. وقتي كه در آبادان موفق نشدند بيست وسوم آبان يك حمله كردند كه شهيد "كوهكن" مقابلشان ايستاد.
شهر سوسنگرد كه محاصره شد، شهيد "اسماعيل دقايقي" فرمانده سپاه سوسنگرد و فرمانده عمليات هم شهيد "علي تجلايي" بود. تجلايي فرمانده عمليات سپاه و فرمانده نيروهاي اعزامي از تبريز در شهر سوسنگرد نيز بود. آنها از پل "سابله" مقابله كردند و به تدريج عقب نشيني كردند تا آمدند داخل شهر كه دشمن آنها را عقب زد و آمد داخل شهر. اينها بعدا متوجه شدند كه عراق "ابوحميزه" را هم اشغال كرده و از بالا وارد شده است و بيست وسوم كه حمله كردند، بيست وچهارم يك بخشي از شهر را گرفتند.
اسماعيل دقايقي از سپاه سوسنگرد با شهيد داوود كريمي، فرمانده عمليات خوزستان و شهيد حسن باقري تماس ميگيرد و به آنها اعلام ميكند سوسنگرد در حال سقوط است. البته اينها مطلع بودند اما اطلاعات دقيقتر ميدهد. شهيد داوود كريمي به فرماندهان سپاه مناطق دهگانه اطلاع ميدهد. (آن زمان سپاه ده منطقه داشت). خبر به دفتر امام و امام ميرسد كه شهر سوسنگرد درحال سقوط است. امام در مورد سوسنگرد ميفرمايند: سوسنگرد نبايد اشغال بشود و سوسنگرد را آزاد كنيد. امام اين فرمان را در 24 آبان صادر فرمودند.
بعد از تماس شهيد كريمي، شهيد"رحمان دادمان" كه فرمانده سپاه تبريز بوده است مطلع ميشود، ميرود خدمت شهيد آيتالله مدني و با او مطرح ميكند و آيتالله مدني هم ميگويد من فردا ميروم پيش امام و با او مساله را مطرح ميكنم و آيتالله مدني هم ميرود پيش امام و ميگويد سوسنگرد در حال سقوط است.
امام كه دستور ميدهد شهر نبايد اشغال بشود، فرمان را به نماينده خودشان كه مقام معظم رهبري بوده و آقاي فلاحي، جانشين ستاد مشترك ميدهد و آنها طي نشستي در اتاق جنگ خوزستان بحث ميكنند كه چه كار بايد كرد؟ در آن جلسه، مقام معظم رهبري، شهيد چمران، شهيد فلاحي، رحيم نژاد، داوود كريمي، حسن باقري و فرمانده لشگر 92 و استاندار خوزستان آقاي غرضي و شهيد فكوري فرمانده نيروي هوايي بحث ميكنند. شهيد باقري وضعيت دشمن و اشغال شهر را گزارش و نحوه آزادسازي شهر را نيز توضيح ميدهد. حالا نقل قول اين جلسه را مقام معظم رهبري هم ظاهرا قبلا فرموده اند. كه در آنجا براي شكست سوسنگرد برنامه ريزي ميكنند. نيروهاي سپاه سوسنگرد، سپاه اهواز، تيپ 2 دزفول، هوانيروز و نيروهاي شهيد چمران. هركسي هرچه داشته برميدارد ميآورد روز بيست وپنجم حمله ميكنند و بيست وششم شهر آزاد ميشود.
در ورود نيروهاي خودمان به صحنه نبرد با دشمن (شهرسوسنگرد) چمران زخمي ميشود، او را عقب ميبرند و عمليات تا آزادي شهر ادامه مييابد. از سوي ديگر نيروهاي شهيد تجلايي كه داخل شهر بودند تصميم به مقاومت ميگيرند حتي يك عهد ميبندند كه ما تا شهادت بجنگيم و از داخل شهر به تانكهاي عراقي حمله مؤثري انجام ميدهند. وقتي از دوطرف حمله ميشود سوسنگرد براي دومين بار آزاد ميشود و سومين بار از محاصره درميآيد. عراقيها از سوسنگرد فاصله ميگيرند، البته خيلي زياد نبود. بارها تلاش كردند جاده حميديه را بگيرند كه موفق نشدند. اين وضعيت كلي در بيست وشش آبانماه سال 59 و مقدمه اي بود براي كار ما و ادامه عمليات و حركت به سوي دشمن.
راوی: سردار فتح الله جعفری