ادعاهای هاشمی با حقایق تاریخی کاملا تناقض دارد
اظهارات
آقای هاشمی از دو جهت قابل بررسی است: بعد تبلیغاتی و بعد استدلالی. آقای
هاشمی یک شخصیتی است که تحرک و فعالیت اجرایی جزو لاینفک شخصیت ایشان است.
ایشان نمی تواند فقط وارد کارهای فکری شود زیرا کار فکری نیاز به گسستن از
مسائل رقابت های سیاسی و مسائل جاری جامعه دارد. شخصیت ایشان به گونه ای
است که ایشان نتوانسته اند از مسائل جاری منفک شود و به مسائلی بپردازد که
وظیفه اش حکم می کند.امروز آقای هاشمی در یک جایگاه رفیعی به نام رییس مجمع
تشخیص مصلحت نظام قرار دارد که از ارکان برجسته نظام است و می تواند در
اتخاذ سیاست های کلان ایفای نقش کند، اما این ایفای نقش مستلزم رعایت پیش
شرطهایی است. اولینش حفظ شأن این جایگاه است. مجمع جایی است که سیاست های
کلان نظام اتخاذ می شود. اما آقای هاشمی علاقه دارد هم در جایگاه رفیعی
قرار بگیرد و هم خود را در رقابتهای سیاسی نگه دارد و اینها با هم تضاد
دارند و این به شخصیت ایشان ضربه می زند. مجمع جایی است که همه گروههای
داخل نظام باید به آن اعتماد کنند اما اگر رییس مجمع سطح خود را در سطح یک
حزب تنزل دهد این جایگاه از ماهیت خودش دور می شود.متاسفانه در انتخابات ۸۸
دلسوزان آقای هاشمی به ایشان توصیه کردند که ایشان این جایگاه را محترم
بدارد و وارد رقابتها نشود اما ایشان توجه نکرده و وارد رقابت شد.همزمان
هم تلاش کرد جایگاه خودش را در مجمع حفظ کند. در صورتی که این دو با هم
قابل جمع نیستند. امام (ره) به ائمه جمعه فرمودند "شما چتر گروهها باشید و
وارد فعالیت های حزبی و گروهی نشوید". به هر حال این اظهارات آقای هاشمی
تبلیغاتی می نماید. مردم جواب عملکرد ایشان را در انتخابات های گذشته داده
اند. مردم تمایل داشتند ایشان در کارهای فکری مثل ریاست مجمع بمانند و در
کارهای مادی و مالی وارد نشوند زیرا معتقد بودند که ایشان انضباط اقتصادی
ندارند و خانواده و اطرافیان می توانند از ایشان سو استفاده کنند. مثل همین
اخباری که اخیرا از دانشگاه آزاد به گوش می رسد.
اما احساس رقابت ایشان با آقای احمدی نژاد نفسا غلط است. چیزی که تاسف بارتر است این است که مثلا در عرصه بین المللی ایشان سعی می کند از کاری که دولت فعلی دارد انجام می دهد یک قدم جلوتر بردارد.دولت احمدی نژاد در طی این سالها سیگنالهایی به آمریکایی ها برای مذاکره داده است.آقای هاشمی با این موضع گیری ها در رابطه با آمریکا می خواهد بگوید که من در این موضوع از احمدی نژاد با سابقه تر هستم و من خیلی زودتر از احمدی نژاد ضرورت رابطه با آمریکا را حس کردم! و آنچه در این میان قربانی می شود مصالح ملی است. مثلا باز هم ایشان سطح خود را تنزل می دهند در حد رقابت با مشایی! مثلا آقای مشایی روزی گفت "مردم اسرائیل". حالا ایشان می گوید "کشور اسرائیل"! در صورتی که از نظر نظام، یک کشور فلسطین داریم که توسط یک سری نژادپرستهای افراطی صهیونیست اشغال شده است ما اسرائیل یا مردم اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم.
یا این عبارت "ما پای زنها را به دانشگاه باز کردیم " که خیلی عجیب است. مثل اینکه حضرت امام در دوران حیاتشان با این امر مخالف بوده اند که بعد از ایشان این قضیه توسط دولت هاشمی درست شده است!.
اما احساس رقابت ایشان با آقای احمدی نژاد نفسا غلط است. چیزی که تاسف بارتر است این است که مثلا در عرصه بین المللی ایشان سعی می کند از کاری که دولت فعلی دارد انجام می دهد یک قدم جلوتر بردارد.دولت احمدی نژاد در طی این سالها سیگنالهایی به آمریکایی ها برای مذاکره داده است.آقای هاشمی با این موضع گیری ها در رابطه با آمریکا می خواهد بگوید که من در این موضوع از احمدی نژاد با سابقه تر هستم و من خیلی زودتر از احمدی نژاد ضرورت رابطه با آمریکا را حس کردم! و آنچه در این میان قربانی می شود مصالح ملی است. مثلا باز هم ایشان سطح خود را تنزل می دهند در حد رقابت با مشایی! مثلا آقای مشایی روزی گفت "مردم اسرائیل". حالا ایشان می گوید "کشور اسرائیل"! در صورتی که از نظر نظام، یک کشور فلسطین داریم که توسط یک سری نژادپرستهای افراطی صهیونیست اشغال شده است ما اسرائیل یا مردم اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم.
یا این عبارت "ما پای زنها را به دانشگاه باز کردیم " که خیلی عجیب است. مثل اینکه حضرت امام در دوران حیاتشان با این امر مخالف بوده اند که بعد از ایشان این قضیه توسط دولت هاشمی درست شده است!.
در همه این عبارات نوعی رقابت خودنمایی می کند. مثلا
اینکه حالا زندانی سیاسی وجود دارد و زمان من نبوده است. ولی حافظه تاریخی
ما اجازه نمی دهد که ادعای ایشان را بپذیریم. رفتارهایی که ایشان با
منتقدین خودش داشت مثل سحابی و عبدی و گنجی داشت که اتفاقا همین قاضی
مرتضوی که امروز نور چشمی احمدی نژاد شده است آن موقع عامل ایشان بود در
این برخوردها. اما جایگاه تشخیص مصلحت نظام جایگاه این رقابت ها نیست.
این خیلی عجیب است و باید فهمید ایشان چرا این اظهارات را بیان می کنند آقای هاشمی خودشان بهتر از هر کس دیگری می دانند که هر زمان در داخل کشور ما این بحث ها مثل "ضرورت" رابطه با آمریکا مطرح شده از سوی آمریکایی ها چه واکنشی را شاهد بوده ایم. ایشان به عنوان یک سیاستمدار تیزهوش می دانند که هیچ سیاستمداری قبل از مذاکره دست خودش را نمی بندد. هر کسی که از "ضرورت" رابطه با آمریکا صحبت کند یعنی اینکه به آمریکایی ها پیام داده که "شما در موضع برتر هستید و ما هیچ راهی جز ارتباط با شما نداریم" و خود را در موضع ضعیف تر قرار داده است. در ثانی مگر ما ارتباطمان را قطع کردیم!؟ آنها خودشان رابطه شان را با ما قطع کردند و می خواستند به ما بفهمانند که ما هستیم که به رابطه با آمریکا نیاز داریم. اما یک سیاستمدار تیزهوش به جای اینکه از ضرورت رابطه سخن بگوید با شرط حرف می زند. مثلا می گوید اگر آمریکایی ها این کار را انجام دادند ما هم این کار را انجام می دهیم و... در این صورت دستمان باز است و در موضع انفعال نیستیم.
ثالثا بر خلاف ادعایشان آقای هاشمی اصلا جرات نمی کرد که در زمان امام(ره) حرف از رابطه با آمریکا بزند و این را به صورت مخفیانه پی گیری می کرد. مثلا آنچه که در رابطه با مساله مک فارلین پیش آمد و ایشان با مخفی کردن واقعیات از امام در صدد مذاکره بود که البته موضوع لو رفت.
همچنین در زمان ریاست جمهوری ایشان معاون پارلمانی وقت آقای مهاجرانی از ضرورت ارتباط با آمریکا گفت که البته کار غیر فهیمانه ای بود زیرا یک سیاستمدار باهوش اینگونه سخن نمی گوید. عکس العمل آمریکایی ها چه بود؟حقوق مسلم ما را گرامی داشتند و مذاکراتی بر اساس مصالح ملی انجام دادند؟! خیر! آمریکایی ها بعد از این قضیه بدترین تحقیر را نسبت به ما انجام دادند.آنها در واکنش به صحبتهای معاون پارلمانی رییس جمهور، به فرمانده ناو وینسنس که هواپیمای مسافربری ما را سرنگون کرده بود،بزرگترین مدال خود را دادند. اگر شلیک موشک به هواپیمای مسافربری با ۴۵۰ سرنشین عامدانه بوده که تکلیف جایزه دادن مشخص است و اگر هم خطایی صورت گرفته باز هم مدال دادن جهت دار بوده است. پیام این مدال چه بود؟ این بود که " اگر می خواهید با ما مذاکره کنید باید تحقیر شوید چون با انقلاب اسلامی تان ما را بیرون کردید.ما اگر شما را کشتیم نه تنها عذر خواهی نمی کنیم بلکه جایزه هم می دهیم". همان کاری که امروز در افغانستان انجام می دهند.
در زمان خاتمی هم همین گرایش پیش آمد . یعنی عده ای از موضع انفعال از ضرورت ارتباط با آمریکا می گفتند. واکنش چه بود؟ وزیر خارجه وقت آمریکا یعنی آلبرایت سه پیش شرط برای مذاکره گذاشت. تغییر قانون اساسی ، تغییر سیاست خاورمیانه ای ایران و به رسمیت شناختن اسرائیل، کنار گذاشتن عملیات تروریستی! آیا این برای ما تحقیر آمیز نیست؟ آیا دیگر می توان ادعای استقلال کرد؟ البته الان آقای هاشمی خود اینها را به خوبی می داند. اما نتیجه این موضع گیری های ایشان چیست؟ در نهایت آنها امیدوارتر می شوند که بله! حالا که در سیاست خارجی در ایران شکاف است و حرفهای متناقضی درباره رابطه و به عبارتی به زیر سلطه در آمدن مطرح می شود پس امیدوارتر می شوند که با فشار بیشتر می توانند بیشتر امتیاز بگیرند و می بینیم که هر روز بر دامنه تهدیدات و فشارها و تحریم هایشان اضافه می شود.در مورد مساله حزب اله ایشان بهتر از همه می دانند که آن زمان چه کسی مایل به استفاده ابزاری از حزب اله بود که البته جلویش گرفته شد.
این خیلی عجیب است و باید فهمید ایشان چرا این اظهارات را بیان می کنند آقای هاشمی خودشان بهتر از هر کس دیگری می دانند که هر زمان در داخل کشور ما این بحث ها مثل "ضرورت" رابطه با آمریکا مطرح شده از سوی آمریکایی ها چه واکنشی را شاهد بوده ایم. ایشان به عنوان یک سیاستمدار تیزهوش می دانند که هیچ سیاستمداری قبل از مذاکره دست خودش را نمی بندد. هر کسی که از "ضرورت" رابطه با آمریکا صحبت کند یعنی اینکه به آمریکایی ها پیام داده که "شما در موضع برتر هستید و ما هیچ راهی جز ارتباط با شما نداریم" و خود را در موضع ضعیف تر قرار داده است. در ثانی مگر ما ارتباطمان را قطع کردیم!؟ آنها خودشان رابطه شان را با ما قطع کردند و می خواستند به ما بفهمانند که ما هستیم که به رابطه با آمریکا نیاز داریم. اما یک سیاستمدار تیزهوش به جای اینکه از ضرورت رابطه سخن بگوید با شرط حرف می زند. مثلا می گوید اگر آمریکایی ها این کار را انجام دادند ما هم این کار را انجام می دهیم و... در این صورت دستمان باز است و در موضع انفعال نیستیم.
ثالثا بر خلاف ادعایشان آقای هاشمی اصلا جرات نمی کرد که در زمان امام(ره) حرف از رابطه با آمریکا بزند و این را به صورت مخفیانه پی گیری می کرد. مثلا آنچه که در رابطه با مساله مک فارلین پیش آمد و ایشان با مخفی کردن واقعیات از امام در صدد مذاکره بود که البته موضوع لو رفت.
همچنین در زمان ریاست جمهوری ایشان معاون پارلمانی وقت آقای مهاجرانی از ضرورت ارتباط با آمریکا گفت که البته کار غیر فهیمانه ای بود زیرا یک سیاستمدار باهوش اینگونه سخن نمی گوید. عکس العمل آمریکایی ها چه بود؟حقوق مسلم ما را گرامی داشتند و مذاکراتی بر اساس مصالح ملی انجام دادند؟! خیر! آمریکایی ها بعد از این قضیه بدترین تحقیر را نسبت به ما انجام دادند.آنها در واکنش به صحبتهای معاون پارلمانی رییس جمهور، به فرمانده ناو وینسنس که هواپیمای مسافربری ما را سرنگون کرده بود،بزرگترین مدال خود را دادند. اگر شلیک موشک به هواپیمای مسافربری با ۴۵۰ سرنشین عامدانه بوده که تکلیف جایزه دادن مشخص است و اگر هم خطایی صورت گرفته باز هم مدال دادن جهت دار بوده است. پیام این مدال چه بود؟ این بود که " اگر می خواهید با ما مذاکره کنید باید تحقیر شوید چون با انقلاب اسلامی تان ما را بیرون کردید.ما اگر شما را کشتیم نه تنها عذر خواهی نمی کنیم بلکه جایزه هم می دهیم". همان کاری که امروز در افغانستان انجام می دهند.
در زمان خاتمی هم همین گرایش پیش آمد . یعنی عده ای از موضع انفعال از ضرورت ارتباط با آمریکا می گفتند. واکنش چه بود؟ وزیر خارجه وقت آمریکا یعنی آلبرایت سه پیش شرط برای مذاکره گذاشت. تغییر قانون اساسی ، تغییر سیاست خاورمیانه ای ایران و به رسمیت شناختن اسرائیل، کنار گذاشتن عملیات تروریستی! آیا این برای ما تحقیر آمیز نیست؟ آیا دیگر می توان ادعای استقلال کرد؟ البته الان آقای هاشمی خود اینها را به خوبی می داند. اما نتیجه این موضع گیری های ایشان چیست؟ در نهایت آنها امیدوارتر می شوند که بله! حالا که در سیاست خارجی در ایران شکاف است و حرفهای متناقضی درباره رابطه و به عبارتی به زیر سلطه در آمدن مطرح می شود پس امیدوارتر می شوند که با فشار بیشتر می توانند بیشتر امتیاز بگیرند و می بینیم که هر روز بر دامنه تهدیدات و فشارها و تحریم هایشان اضافه می شود.در مورد مساله حزب اله ایشان بهتر از همه می دانند که آن زمان چه کسی مایل به استفاده ابزاری از حزب اله بود که البته جلویش گرفته شد.
ایشان
گفته اند که چرا ما که با چین و روسیه مذاکره می کنیم و ارتباط داریم با
آمریکا ارتباط نداریم؟ با این اوصافی که گفتیم آیا چین و روسیه برای ما پیش
شرط گذاشته اند که نفی استقلال ملت ایران و تحقیر آنان باشد؟آقای هاشمی
اینها را نادیده می گیرد که مبادا از احمدی نژاد و یارانش عقب نیفتاده
باشد!
آقای هاشمی از نامه تایپ نشده که به امام داده اند سخن گفته اند. قبلا هم از خواب دیدن امام سخن گفته بودند.آقای هاشمی قبلا در خاطرات خود از زمان امام که اخیرا منتشر کرده بودند هیچ ذکری از این نامه به میان نیاورده بودند و این خیلی عجیب است! در ضمن اگر ایشان به رابطه اعتقاد داشتند در زمان امام حتما نظراتشان را به امام گفته اند و امام هم در چهارچوب سیاستهای کلی پاسخ داده اند و ما با مطالعه با مواضع امام متوجه می شویم که مواضع امام نسبت به استکبار جهانی در سالهای آخر عمرشان بسیار شدیدتر بوده است." هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید" و یا " تقابل اسلام آمریکایی و اسلام ناب" که امام(ره) در سالهای آخر عمرشان روی آن تاکید داشتند.چرا پس ایشان هنوز بر مواضع خودشان تاکید می کنند؟ پیروی از ولایت فقیه یعنی این که شما به عنوان کارشناس نظر خودتان را می دهید ولی بعد از اعلام مواضع کلان توسط رهبری حق اخلال در سیاست را ندارید. البته آقای هاشمی همان زمان که مخفیانه این کار را پیگیری می کردند و همین امروز هم می گویند که سیاست امام اشتباه بوده است. سوال اینجاست که آیا اصلا ایشان جرات داشتند علنا در زمان امام(ره) این حرف ها رابزنند؟ ایشان در مواضع متناقض و دوگانه، در نماز جمعه شدیدترین شعارهای ضد آمریکایی را می داد ولی پشت پرده ماجرای مک فارلین را رقم می زد. کافی است سخنرانی ایشان در ۱۳ آبان بعد از ماجرای مک فارلین را بخوانید که چه مواضع ضد آمریکایی داشته اند؟ چرا امروز ایشان سعی دارند تاریخ انقلاب را به نوعی خدشه دار کنند؟
زیرا منافع حزبی و گروهی اطرافیان ایشان این را اقتضا می کند.و میتوان گفت در این امر اطرافیانی مقصر هستند که سعی دارند ایشان را در مسائل سیاسی نگه دارند ولی ایشان نباید به مطالبات این عده وقعی بنهند.
از این قبیل مسائل پیش کشیدن ماجرای میکونوس یک مانور تبلیغاتی است. این قضیه در زمان وزارت اطلاعاتی آقای فلاحیان افتاد و همگان می دانند که آقای فلاحیان چقدر با آقای هاشمی نزدیک است. اگر ایشان درست می گویند که کار عناصر خودسر بوده باید ایشان را عزل می کردند چه اینکه آقای فلاحیان از این موضوع اطلاع داشتند یا خیر! اصلا با اینکه غرب نتوانست در این ماجرا مستندات قابل قبولی ارائه دهد ایشان از پیش کشیدن این بحث چه هدفی را دنبال می کنند؟ می خواهد بگوید اگر در دولت من هم کاری علیه غرب صورت گرفته است کار من نبوده و کار یک سری عناصر خود سر بوده است و این اصلا شایسته ایشان نیست! اصلا حالا غرب این رفع اتهام ایشان از خود را می پذیرد؟ پیش کشیدن این قضیه بیشتر یک پیام به غرب است و یک نوع رقابت با احمدی نژاد که بتواند نظر غرب را جلب کند.
ایشان اشاره کرده اند که در دولت ایشان " یک عده مواد منفجره بردند به عربستان و می خواستند روابط ما را تیره کنند". در جواب باید گفت در ایام حج که بیشترین کنترل امنیتی توسط عربستان بر ورودی های عربستان صورت می گیرد . مهدی هاشمی مورد حمایت مستقیم آقای منتظری بود و آقای هاشمی نیز با ایشان تعامل داشتند. حتی بعد از این اخلال ها ایشان بحث سفیری مهدی هاشمی در عربستان را مطرح کردند که امام شدیدا رد کردند و خواهان محاکمه شدید مهدی هاشمی بودند. البته آقای هاشمی در دولت خودشان امتیازات ویژه ای به عربستان وابسته می داد و امتیازات جزئی هم می گرفت. عربستانی که یک دولت وابسته به آمریکاست و روابط پنهان با اسرائیل دارد و باعث خفیف شدن جهان اسلام شده است. اما تعابیری که ایشان آن زمان در مورد عربستان به کار می برد مثل اینکه " ایران و عربستان دو بال جهان اسلام هستند" امتیاز ویژه ای برای عربستان بود. اینگونه تعابیر باعث دلسرد شدن جهان اسلام از ام القرایی ایران در جهان اسلام می شد. اما در مقابل آنها چه امتیازاتی برای ما قائل می شدند؟ نهایتا دو روز بقیع را برای زائران ایرانی بیشتر باز می کردند و یا از آقای هاشمی در کاخهای مجلل خودشان پذیرایی می کردند. معتقدم در مورد عربستان ما نباید سر جنگ داشته باشیم ولی نباید از آن طرف بام هم بیفتیم. با این حال منظورم این بود که در زمان ایشان کسانی که ایران هراسی را دامن می زدند مانند مهدی هاشمی از حمایت ایشان برخوردار بودند.
آقای هاشمی از نامه تایپ نشده که به امام داده اند سخن گفته اند. قبلا هم از خواب دیدن امام سخن گفته بودند.آقای هاشمی قبلا در خاطرات خود از زمان امام که اخیرا منتشر کرده بودند هیچ ذکری از این نامه به میان نیاورده بودند و این خیلی عجیب است! در ضمن اگر ایشان به رابطه اعتقاد داشتند در زمان امام حتما نظراتشان را به امام گفته اند و امام هم در چهارچوب سیاستهای کلی پاسخ داده اند و ما با مطالعه با مواضع امام متوجه می شویم که مواضع امام نسبت به استکبار جهانی در سالهای آخر عمرشان بسیار شدیدتر بوده است." هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید" و یا " تقابل اسلام آمریکایی و اسلام ناب" که امام(ره) در سالهای آخر عمرشان روی آن تاکید داشتند.چرا پس ایشان هنوز بر مواضع خودشان تاکید می کنند؟ پیروی از ولایت فقیه یعنی این که شما به عنوان کارشناس نظر خودتان را می دهید ولی بعد از اعلام مواضع کلان توسط رهبری حق اخلال در سیاست را ندارید. البته آقای هاشمی همان زمان که مخفیانه این کار را پیگیری می کردند و همین امروز هم می گویند که سیاست امام اشتباه بوده است. سوال اینجاست که آیا اصلا ایشان جرات داشتند علنا در زمان امام(ره) این حرف ها رابزنند؟ ایشان در مواضع متناقض و دوگانه، در نماز جمعه شدیدترین شعارهای ضد آمریکایی را می داد ولی پشت پرده ماجرای مک فارلین را رقم می زد. کافی است سخنرانی ایشان در ۱۳ آبان بعد از ماجرای مک فارلین را بخوانید که چه مواضع ضد آمریکایی داشته اند؟ چرا امروز ایشان سعی دارند تاریخ انقلاب را به نوعی خدشه دار کنند؟
زیرا منافع حزبی و گروهی اطرافیان ایشان این را اقتضا می کند.و میتوان گفت در این امر اطرافیانی مقصر هستند که سعی دارند ایشان را در مسائل سیاسی نگه دارند ولی ایشان نباید به مطالبات این عده وقعی بنهند.
از این قبیل مسائل پیش کشیدن ماجرای میکونوس یک مانور تبلیغاتی است. این قضیه در زمان وزارت اطلاعاتی آقای فلاحیان افتاد و همگان می دانند که آقای فلاحیان چقدر با آقای هاشمی نزدیک است. اگر ایشان درست می گویند که کار عناصر خودسر بوده باید ایشان را عزل می کردند چه اینکه آقای فلاحیان از این موضوع اطلاع داشتند یا خیر! اصلا با اینکه غرب نتوانست در این ماجرا مستندات قابل قبولی ارائه دهد ایشان از پیش کشیدن این بحث چه هدفی را دنبال می کنند؟ می خواهد بگوید اگر در دولت من هم کاری علیه غرب صورت گرفته است کار من نبوده و کار یک سری عناصر خود سر بوده است و این اصلا شایسته ایشان نیست! اصلا حالا غرب این رفع اتهام ایشان از خود را می پذیرد؟ پیش کشیدن این قضیه بیشتر یک پیام به غرب است و یک نوع رقابت با احمدی نژاد که بتواند نظر غرب را جلب کند.
ایشان اشاره کرده اند که در دولت ایشان " یک عده مواد منفجره بردند به عربستان و می خواستند روابط ما را تیره کنند". در جواب باید گفت در ایام حج که بیشترین کنترل امنیتی توسط عربستان بر ورودی های عربستان صورت می گیرد . مهدی هاشمی مورد حمایت مستقیم آقای منتظری بود و آقای هاشمی نیز با ایشان تعامل داشتند. حتی بعد از این اخلال ها ایشان بحث سفیری مهدی هاشمی در عربستان را مطرح کردند که امام شدیدا رد کردند و خواهان محاکمه شدید مهدی هاشمی بودند. البته آقای هاشمی در دولت خودشان امتیازات ویژه ای به عربستان وابسته می داد و امتیازات جزئی هم می گرفت. عربستانی که یک دولت وابسته به آمریکاست و روابط پنهان با اسرائیل دارد و باعث خفیف شدن جهان اسلام شده است. اما تعابیری که ایشان آن زمان در مورد عربستان به کار می برد مثل اینکه " ایران و عربستان دو بال جهان اسلام هستند" امتیاز ویژه ای برای عربستان بود. اینگونه تعابیر باعث دلسرد شدن جهان اسلام از ام القرایی ایران در جهان اسلام می شد. اما در مقابل آنها چه امتیازاتی برای ما قائل می شدند؟ نهایتا دو روز بقیع را برای زائران ایرانی بیشتر باز می کردند و یا از آقای هاشمی در کاخهای مجلل خودشان پذیرایی می کردند. معتقدم در مورد عربستان ما نباید سر جنگ داشته باشیم ولی نباید از آن طرف بام هم بیفتیم. با این حال منظورم این بود که در زمان ایشان کسانی که ایران هراسی را دامن می زدند مانند مهدی هاشمی از حمایت ایشان برخوردار بودند.
+ نوشته شده در بیستم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 12:6 توسط دکتر علی قدسی
|
بیش از 45 سال از عمر با برکت انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری قائد اعظم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میگذرد ، امام (ره) در سال 58 فرمود : آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند و جوانان ما مطمئن باشند که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.