به متوکل می گویند هر وقت علی بن محمد وارد خانه تو می شود، آن چنان او را خدمت می کنند که حتی نمی گذارند پرده را کنار بزند و در را باز کند. اگر چنین کنند، مردم می گویند او در نظر خلیفه دارای احترام و مستحق تعظیم است. متوکل می گوید که چنین نکنند و بگذارند خود ِ او، پرده را کنار بزند.

وقتی می خواهد وارد شود بادی می وزد و پرده را تا آنجا بلند می کند که بدون زحمت وارد شود. هنگام خروج نیز چنین می شود و بادی در جهت عکس می وزد.

متوکل مستاصل می گوید، خودتان پرده را بالا بزنید.


 متوکل امر می کند لشکر 90 هزار نفره اش را که توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند و در میان بیابان بریزند تا به منزله تپه بزرگی شود و لشکر نمایی کند به امام هادی(ع) که مبادا قصد خروج علیه حکومت او را داشته باشد.

امام(ع) می فرماید: می خواهی لشکر مرا ببینی. می گوید: بلی به خیال انگشت شماری یارانش.

حضرت دعا می خواند و می فرماید نگاه کن. بین آسمان و زمین از مشرق تا مغرب پر است از ملائکه مسلح

متوکل بیهوش می شود.


 خلیفه ساختمانی بنا کرده است مشبک، که آفتاب درون آن بتابد و بر شبکه های دیوار آن پرنده های خوش الحان خانه داده است. به طوری که از شدت آواز پرندگان نه صدای کسی به او می رسد و نه صدای او به گوش کسی.

چون امام هادی(ع) وارد می شود. تمام پرندگان ساکت می شوند تا آن زمانی که از مجلس خارج شود.

 

اسم شریف آن جناب علی بود و کنیه ایشان ابوالحسن و چون حضرت امام موسی و امام رضا را نیز ابوالحسن می گفتند، از جهت تعیین، آن جناب را ابوالحسن الثالث گویند.

گفته اند متوسط القامت بود و روی سرخ و سفید و گونه های اندک برآمده و چشم های فراخ و ابروهای گشاده و چهره دلگشا داشت.

نقوش نگین انگشترهایش چنین بود اللهُ ربّی وَ هوَ یَعصِمُنی مِن خَلقه و حِفظُ العُهود مِن اخلاقِ المعبود

بنا بر گفته شیخ صدوق، معتمد عباسی آن حضرت را مسموم کرد و در وقت شهادت ایشان غیر از امام حسن عسکری کسی نزد بالینشان نبود.

برگرفته از منتهی الآمال، جلد دوم، باب دوازدهم