از طولاني بودن متن پوزش مي طلبم!

هنوز زمان زيادي نگذشته. از فتنه ي ۸۸!

از ادعاي پوچِ تقلب!

از تهمت هاي بزرگ به نظام

از شهداي(!)ساختگي!

از شهادت حسين غلام كبيري در خيابان هاي تهران

از شكستن دل مادران شهدا...

از شكستن سر بسيجي هاي امام خامنه اي

از نه غزه نه لبنان!!

از خنده هاي مستانه ي هيلاري سادات و هم كاسه هايش!

و وعده ي شوم حمايت هاي همه جانبه اش از جنبش سبزي كه -با تدبیر بی نظیر امام خامنه ای- قهوه اي شد!

هنوز زمان زيادي نگذشته

از هتك حرمت امــام...

از راه رفتن بر روي خون شهدا...

از خيلي چيزهاي ديگر!

از اشك ها، نمازها، توسل ها...

از مشت هاي گره كرده... 

از بغــض سوزنــاك حضرت آقــــا...

مي پرسي چرا اين ها را مي گويم؟؟؟

متن من داغ شمار نيست! خواستم بگويم ما فتنه را فراموش نمي كنيم !

برخلاف آن هايي كه ادعاي انقلابي گري مي كنند؛ دَم از شهادت و مقاومت و ولايت مي زنند، اما در روزهاي خطر، در روزهاي تنهايي سيدعلي ، حتي كلمه اي ، حتي كلمه اي در دفاع از انقلاب بر زبان نياوردند! اگر تخفيف دهيم و نگوييم كه  خود در فتنه سهيم بوده اند!

آقاي ناطق نوري، كه شب بيست و سوم رمضان را براي حرف هاي مرتبط با سياستش مغتنم مي شمارد، چرا سال ۸۸ و حتي بعد از آن كلمه اي در راستاي مطالبه هاي امام خامنه اي از ايشان صادر نشد؟؟

به خادمان حرم مي گوييم چرا ايشان را دعوت مي كنيد ؟ مي گويند شب بيست و سوم "بايد" ايشان در حرم قرآن به سر را به جا آورند! مي پرسيم : بايد؟؟؟؟؟؟؟ اين بايد را چه كسي تعيين كرده؟؟

جواب خادمان سكوت است و يك زهرخند تلخ

در شبي كه جمعيت شش هفت ميليوني زائر و مجاور گرد بارگاه منور امام رئوفشان جمع شده اند - كه از همه رنگ مردم ايران و حتي غيرايران در آن مي بيني- سخن از عدالت اجتماعي گفتن، عدالت سياسي، عدالت اقتصادي گفتن، از دهان كسي كه در عملكرد او خلاف آن ديده ايم چه معنا دارد؟؟

آقاي ناطق شب بيست و سوم ماه رمضان را براي سخن گفتن كنايي از انتخابات فرصت مغتنمي مي داند! عجب! مي دانيد كه؟ ايشان همان صامت (!) نوري معروف بعد از انتخابات ۸۸ است!

و شما باور مي كنيد؟ كه همه ي اين حرف ها، بدون جهت گيري و بدون اهداف سياسي خاص است!!!!!!!

عده اي مي گويند اين دانشجويان فلان طرحِ آموزشیِ بسیجِ دانشجویی بودند كه در سخنان ايشان اختلال كردند! خير، دانشجويان طرح حدود ۳۰۰۰ نفر هستند كه اگر قرار بود سازماندهي شوند حركت بسيار گسترده تر از آن چه بود مي شد. اما نه سازماندهي اي در كار بود و نه بنا بود باشد!

جمعيتي كه به ايشان اعتراض كرد، مردم بودند! خود مردم! مردمي كه دانشجويان هم از بطن همان ها هستند. مردمي كه اگر با جسم فيزيكي آقاي ناطق مشكل داشتند، از ابتدا به ايشان اجازه صحبت نمي دادند، در صورتي كه مي بينيم قبل از شروع حرف هاي جهت دار او، مردم به حرمت حرم دندان بر جگر گذاشتند. واضح است كه خشم انقلابي مردم، كينه ي شخصي نيست! و اعتراضشان، اعتراض گفتماني به فردي است كه دم از امام راحل مي زند؛ اما...

متاسفانه من آن شب در صحن جامع نبودم تا با جمعيت معترض از جا بلند شوم؛ اما صحن سقاخانه هم پر بود از جمعيتي كه اعصابشان از حضور او درب و داغون شده بود!

صحبت از شخص آقای ناطق نیست؛ صحبت این است: عاقلانه نيست دوباره به كساني كه سالها امتحانشان را بد پس داده اند، ميدان دهيم تا در فضاي سياسي كشور ياوه گويي كنند! بس است هرچه خون به دل اماممان كردند. بس است همين كه بيست سال بيداري اسلامي را به تاخير انداختند! بس است هرچه ... هرچه...

حرف زياد دارم. هم وقت ندارم كه بنويسم و هم نمي شود گفت!
همين قدر مي نويسم كه بسيجي پيش مرگ امامش است.

بگذار دشمن بترسد!

بگذار بي مبالات هاي داخلي با تمام وجود بلرزند. مي داني از چه؟

از اين كه با خود بگويند: با وجودي كه دست رحيم امام خامنه اي مردم را دعوت به آرامش مي كند، اين همه بغض و مشت گره كرده آماده است. واي به روزي كه سيد علي بخواهد اين ملت را دعوت به خشم انقلابي كند ... ارتش دنيا نتواند كه جوابم دهد...

بگذار دشمن اين را با تمام وجود حس كند. بگذار هرچه به ما مي گويند بگويند ، اما پشت اماممان بيش از پيش به امت خداجو گرم باشد.

پ.ن: بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت/ سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي ...