موضوع ايران در ربع آخر قرن بيستم و اوايل قرن بيست‌و يکم اغلب يکي از محورهاي مبارزات انتخاباتي در آمريکا بوده است. حقوق بشر ايران، قضيه سلاح فروختن به ايران، بحران گروگان‌گيري، سياست‌هاي خاورميانه‌اي ايران، طالبان و انرژي هسته‌‌اي اغلب نحوه رفتار آمريکا اينکه بر چه اساسي بايد باشد موضوع سخنراني‌ها، برنامه‌ها و بخشي از آينده سياست خارجي دولت‌هاي آمريکايي بوده است. کمتر از دو ماه تا انتخابات آمريکا مانده است ويکي از موضوعات اساسي اين است که براي آرامش و آسايش اسرائيل غاصب، مهار کردن ايران در منطقه، جلوگيري از موج تشيع سياسي در خاورميانه، تحريم و جنگ عليه ايران، به انزوا کشاندن ايران، جلوگيري از دستيابي ايران به انرژي هسته‌اي چه برنامه‌اي بايد دنبال شود. آيا بايد با رژيم‌ سياسي ايران کنار آمد و پيش فرض‌‌هاي الهيات سياسي و اسلام سياسي ايران را پذيرفت و با نفوذ ايران در منطقه کنار آمد و به همکاري با ايران پرداخت يا بايد از طريق ديپلماسي عمومي و برانگيختن شهروندان و معترضان عليه رژيم به صورت نرم و مسالمت‌آميز حکومت را سرنگون کرد و يا در يک اقدام ناگهاني و سريع جنگ هوايي يا تمام عياري را عليه ايران انجام داد. سياست مذاکره و همکاري، تحريم و انزوا، ديپلماسي عمومي و افکار جامعه و جنگ چهار برنامه‌اي است که احتمال انجام شدن آنها در مورد ايران وجود دارد. نامزد ليبرال آمريکا بر مذاکره، ديپلماسي عمومي تاکيد دارد و نامزد محافظه کار آمريکا بر جنگ نرم و انزواي ايران.سياست اوباما در قبال ايران: اوباما اولين سياه‌پوستي است که به رياست جمهوري آمريکا رسيد و همچون يک نماد سياسي بدون هيچ حرف و بحث دال و مدلول‌هاي زيادي را به مخاطبان منتقل مي‌کند. ليبرال‌ها و شخص اوباما در مقابل دکترين محافظه‌ کاراني چون بوش‌ روي کارآمدند. 

جرج‌بوش و تيم نومحافظه کار او به دنبال رهبري جهان از طريق جنگ پيش دستانه بودند و رفتار سياسي خود را براساس روايت‌هاي مذهبي بسيار متعصبانه دنبال مي‌کردند.

اوباما تندروي، تعصب و رويکرد ديني در بازيگري بين‌‌المللي را به چالش کشيد و خواست وجهه خراب شده آمريکا را بعد از حمله به افغانستان و عراق بازسازي کند. او مي‌خواست سياست خارجي آمريکا را متساهل، عقلاني و طرفدار مذاکره نشان دهد و بر همين اساس بسيار تلاش کرد که به ايران نزديک شود. او به رهبر ايران نامه نوشت و بارها ديپلمات‌ها و سفيران خود به خصوص در عراق را تشويق به ارتباط نزديک با ايران کرد. شخصا با مردم ايران صحبت کرد و عيد را تبريک گفت؛ با همه اين اقدامات، ايران آمريکا را تداوم يک روند مي‌داند که به فردبستگي ندارد و هويت جديد و شعار تغيير اوباما را قبول ندارد. اوباما بر ديپلماسي چند جانبه، اقدام به حقوق بشر و حقوق بين‌الملل باور دارد و براي مسلمانان و کشورهاي اسلامي در خاورميانه حساب ويژه‌اي باز مي‌کند. سياست رامني در قبال ايران: رامني به گونه‌اي بازگشت راديکال‌تر به محافظه کاري است. او خود را اهل دين نشان مي‌دهد و از صهيونيست‌ها به صورت آشکار دفاع مي‌کند به اعتقاد رامني سياست آرام و تساهل اوباما در قبال مسلمانان به خصوص در مورد ايران باعث شکست بزرگ سياست خارجي آمريکا در منطقه مي‌باشد. تمام هزينه‌ها و کشتارهاي آمريکا در عراق و افغانستان بي‌فايده بوده است و اوباما در حال پذيرش يک شکست مي‌باشد. رامني گزينه حمله به ايران را بسيار مطلوب مي‌داند و در بحث اعراب و اسرائيل به شدت از منافع اسرائيل حمايت مي‌کند. او مي خواهد رهبري آمريکا را به صورت قاطعانه و يکه تاز در دنيا احيا کند و کاري را تيم نو محافظه کاري آغاز کرده بود به اتمام برساند. براي رامني فضاي حاکم شده در کشورهاي مسلمان براثر بي‌ادبي به ساحت پيامبر اکرم(ص) به نفع او است چرا که برجنگ و عدم گفت‌وگوي اديان اشاره دارد و بار ديگر لزوم خشونت را متحمل مي‌داند.

اگر اوضاع در دو ماه آينده به صورت فعلي پيش رود و اتفاق خاصي نيفتد احتمال راي آوردن دوباره اوباما بسيار زياد است. آمريکا به خاطر اقدامات نابخردانه و ريسکي بوش و تيم نو محافظه کار هزينه بسيار بالايي پرداخت کرد. اوباما 4 سال در قدرت بوده است و سياست‌هايي را آغاز کرده است که مردم آمريکا دوباره به او راي خواهند داد. مهمترين اثر او برگرداندن وجهه عمومي آمريکا در جهان مي‌باشد. آمريکا در جنگ عراق و افغانستان که بدون هيچ دليلي به آنها حمله کرد و براساس تئوري جنگ پيش دستانه ساير کشورها را ناديده گرفت ابرقدرتي متعصب و بي‌منطق جلوه کرد. اوباما به دنبال تغيير اين چهره آمريکا بود و تنها در مورد خاورميانه و قضيه ايران نتوانست موفق شود. ايران خط قرمز و نقطه‌اي است که اوباما نتوانسته است آن را حل نمايد. به نظر مي‌رسد براي اينکه اوباما بتواند بعد از راي آوردن موفق باشد بايد بسياري از حقوق انساني و عقلاني ايران را به رسميت بشناسد. توهين به اديان و پايه‌گذران مذاهب براساس آزادي بيان پذيرفته شده نيست. حقوق هسته‌اي و علمي ايران و اثرگذاري ايران در منطقه بسيار منطقي و طبيعي است و حضور آمريکا و متحدانش در منطقه‌اي که با خانه آنها هزاران کيلومتر فاصله دارد غير منطقي است. از سوي ديگر به نظر مي‌رسد رامني به دنبال ايجاد تفاوت مي‌باشد. مي‌خواهد خود را اقتدار طلب، تندرو و متعصب نشان دهد که هويت هژموني آمريکا را زنده کند. رامني يک مترسک است و حتي اگر راي بياورد از شعارهاي خود کوتاه مي‌آيد چرا که سياست عرصه شعارهاي آرماني نيست.