دوستت دارم، به این جرمم اگر حد می‌زنند

شارعان عمری است حکم ِ خوب را، بد می‌زنند

عشق، باران، دوست،‌ عاشق؛ هیس، ساکت، بی‌گمان

مثلِ من، حکم ِ شما را نیز مرتد می‌زنند

حاضرِ غائب‌، نه! ماضی، نه! مضارع، نه! فقط

جمعمان را جمع،‌ نه! منها، نه! مفرد می‌زنند

جای‌ تو خالیست هر جا می‌نویسم عشق را

نقطه‌چین، هاشور، نه! یک خطِّ ممتد می‌زنند

¨¨¨

تو از آنِ من نبودی می‌پذیرم ناگزیر

این نبایدها‌ی عمرم را که باید می‌زنند