توضیج :
دوست عزیزم علیا در طی چندین نظر ( و این بار در آخرین نظرش) مطالبی را من باب امربمعروف و نهی از منکر خطاب به اینجانب نوشته و من متعهد شدم که جوابش را در خود وبلاگ بحضورشان عرضه بدارم تا هم ایشان و هم تعداد انگشت شماری از دوستان که شبهاتی اینچنینی دارند متوجه اصل قضیه بشوند . واما ابتدا نظر دوست عزیزم علیا :

علیا :

سلام براستاد...محترم معظم

خاطرشریفتان باشدحضرتعالی درپست مورخ 27/11/91 باعنوان "درپاسخ به شعار زنده بادبهار آقای رئیس جمهورو...."ذیل نظریک سیده خانم جوان محترمه, ایشان را(دوست عزیز)خطاب فرمودید.
بنده بعنوان برادرخیرخواه بخاطرجایگاه اجتماعیتان پیشنهادکردم دربکاربردن کلمات دقت بیشتری کنید تاهیچگونه شائبه ای پیش نیاد.
پاسخ شمارا مرورمی کنیم:
" سلام از ارائه طریقتان بی نهایت ممنونم من سنی ازم گذشته و بکار بردن الفاظی چون خواهر و برادر و ... هیچگونه شائبه ای برایم ایجاد نمیکند اگر واقعا به آیاتی چون ان بعض الظن اثم اعتقاد دارید دنباله شائبه های بی منطق و دلیل نگردید شاید روز قیامتی هم باشد. اینطور نیست؟
زیاد اذیتم نکن."
حالااگراین راهم اذیت حساب می کنید خیلی معذرت می خواهم وبایدببخشیدامالازم است به شمادست مریزاد عرضکنم که 24ساعته پای رایانه میخکوب شدید وکل اینترنت رازیرروکردید تا بلکه سوژه ای؟؟؟ برعلیه رئیس جمهورمان بیابیداماایکاش لااقل توجیه فوق الذکرتان آویزه گوش خودتان بود. البته بایدآمریکاواسرائیل (مخصوصاً میشل اوباما)هم به شما لوح تقدیریوجایزه اسکاربدهندچرا که جورآنهارامی کشیدوخواسته یا ناخواسته ! (ازچون شمایی بعیداست ناخواسته باشد)آب به اسیاب آنهامیریزید.
حال "نسبتاًمحترم "کیست؟؟؟؟
قضاوت بااهل بصیرت است!!!!!!!
...بازهم ببخشید...امان ازدست نفس اماره
---------------------
پاسخ:
سلام اجازه میفرمائید پاسختان را در خود وبلاگ بدهم؟

---------------------

و اما پاسخ :

ای قلم سوزلرینده اثر یوخ :

سلام دوست عزیز میخواهم پاسخ را بطور خیلی خیلی خلاصه و خیلی خیلی مختصر عرض بکنم:

دو طلبه داشتند کنار رودخانه ای راه می رفتند. پیرزنی کنار آب ایستاده بود و نمیتوانست از آب عبور کند.
طلبه ی اول بی درنگ کفشهایش را درآورد پیرزن را گرفت و آنسوی آب به زمین گذاشت... طلبه ی دوم نگاه کرد و هر دو به راه افتادند.
یکساعت بعد طلبه ی دوم سکوت را شکست و گفت :

هنوز دارم به این فکر میکنم که کاری که تو کردی اشکال شرعی نداشت؟

طلبه ی اول گفت:

«من چند ثانیه بیشتر پیرزن را به دوش نگرفتم، اما گویا یکساعت است که از دوش تو پایین نیامده!»

امیدوارم منظورم را متوجه شده باشی .