«بسم الله الرحمن الرحيم»

مردی، زمینی داشت و کسی را برای زراعت در آن گماشته بود تا برایش کشاورزی کند.

روزی به کشاورز گفت: چند سال است که گندم می‌کاریم؛ امسال به جای گندم، ارزن بکار...

بعد از چند ماه دوباره برای سرکشی، بر سر زمین زراعی‌اش آمد و دید باز هم از زمین گندم روئیده است!

با تعجّب از کشاورز پرسید: چرا باز هم گندم کاشته‌ای!؟ مگر نگفته بودم ارزن بکاری؟!

کشاورز پاسخ داد: نه! من ارزن کاشته‌ام!!

مرد گفت: مرد حسابی! مگر می‌شود، ارزن بکاری و گندم سبز شود؟؟

کشاورز گفت: آری! تو چطور در معاملات خود دروغ می‌گویی! حقّه‌بازی می‌کنی! کم‌فروشی می‌کنی! از دین خدا تخلّف می‌کنی! چشمت را نگاه نمی‌داری! بعد می‌آیی، نماز می‌خوانی و از خداوند طلب بهشت داری! من هم گفتم با دعا گندمم را ارزن می‌کنم!!

مرد متوجّه اشتباه خود شد و فهمید آنچه را در دنیا بکارد، همان را در آخرت برداشت خواهد کرد!

 یا حجة بن الحسن العسگری

باز آ که بی‌تو بر نـــدمد آفـــــتاب صبـــــح *** خورشــید را مگر تو گذاری به قاب صبح

ای فــارق سپیدۀ ایمــــان ز شام کفـــــر *** باشد غیاب روی تو، ما را غیـــاب صبــح

ای یـــادگار فاطــــمه، ای وارث حســــین *** ای از تبار روشـــنی، ای هم‌رکاب صبح

ای ســاقی زلال صــــفا، بی‌حضـــور تــــو *** شد ساغر سپیده تهی از شراب صبـح

ای آفتاب صادق حق، جلوه‌ای که سوخت *** در حســرت نگاه تو، چشم پر آب صبـح

ای مقـــــــتدای رويش گل‌های روشـــنی *** باز آ كه بی‌تو بر نـدمد آفــتاب صبــــــح

السلام علیک یا جعفربن محمد علیه السلام

به امید ظهور صبح روشن...

التماس دعا