مثل این روزها
همین روزها بود...
1)

وسط جریان سنگین تبلیغات انتخابات 84 پوستر چسبونده بود به دوچرخه 28 فونیکسش. بهش گفتم: هنوز حاضری براش تبلیغ بکنی و پوستر به دوچرخهات بچسبونی؟ گفت: اون دوچرخه رو که دزدیدند، اما با همون نیت و اشتیاق بازم حاضرم که تبلیغ کنم. هدفم مشخصه...
-------------------
2)

دور دوم، بیشتر خادمهای هیئت رو میدیدی که دستی در تبلیغ براش دارند. ولی مثلاً سعی میکردند انتخابات و به طور کلی سیاست را وارد فضای نوجوانانه هیئتشون نکنند. این اواخر کار خیلی سخت شده بود. فضای مؤمنانه خیلی نگران بود که رأی نیاره. همه دلهره داشتن. جدای همه راز و نیازها بالاخره طاقت نیاوردن. شب جمعه که هیئت تموم شد، مسئول هیئت میکروفون دست گرفت: میخواهیم انشاء الله برای این قضیه نذر کنیم از صلوات تا زیارت عاشورا، هر کدوم از شما که میتونید، انشاء الله یک نذری داشته باشید و اسمتون رو بنویسید... . بچههای نوجوون هرکدومشون داشتند نذر قبول میکردند...
--------------------
3)

برایمان جُک شده بود. ماشینهای مدل بالا میآمدند، روی شیشههایشان پوستر طرف مقابل رو میچسبوندند و حدود دویست سیصد هزار تومن میگرفتند و میرفتند و بعد از نیم ساعت، دوباره میآمدند. البته پوسترهایشان را کنده بودند و میخواستند دوباره پوستر بچسبانند. کسی هم خیلی متوجه نمیشد! از طرفی یک ماشین درست و حسابی هم نمیدیدی که پوسترش را چسبانده باشد. بعد از کلی وقت در محدودهی خودمان یک سمند دیدیم. بنده خدا چه عاشقش هم شده بود. دو تا از طلبهها با همون دو سه روزی رفتند برایش تبلیغ. شب آخر تبلیغات، داشتیم از خیابان میرفتیم. جلوی یکی از ستادهای شلوغِ طرف، جوونی پوستر بزرگ طرف مقابل رو دست گرفته بود و میگفت: اما باز هم احمدینژاد
بیش از 45 سال از عمر با برکت انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری قائد اعظم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میگذرد ، امام (ره) در سال 58 فرمود : آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند و جوانان ما مطمئن باشند که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.