تحصن دانشجويان در اعتراض به عدم رسيدگي به وضع سرويسهاي دانشگاه
با دقت به اقوال و افعال اين آقايان توجه كنيد:
ساعات ابتدايي تحصن بود كه "امير علي اكبري" از پشت ميكروفن فرياد زد: « اين صداي دانشجوست، اين فرياد اعتراض دانشجوست، ...» اما عجيب اينجاست كه او خود، دانشجو نيست و چند ترم پيش، از دانشگاه فارغ شده است. اما اكنون اينجا چه ميكند، نميدانم ولي او خود را نماينده دانشجويان قلمداد ميكند.
بگذريم؛ تحصن با شعارها و فرياد دانشجويان ادامه مييابد.
كسي كه كسوت مجريگري را بر عهده دارد و بيشتر از همه حرف ميزند، فردي است به نام "رحيم پور". او ميگويد: «اين تحصن متعلق به هيچ تشكلي نيست و دانشجويان، گردانندگان اصلي اين تجمع اعتراضآميزاند.» و از دانشجوياني كه كمي دورتر ايستادهاند ميخواهد كه به جمع آنان بپيوندد.
"رحيم پور" طبق عادت مرسوم در بين پيشينيانش فكر ميكند كه بسيج دانشجويي در اين تحصن حضور ندارد و براي بخشيدن مشروعيت بيشتر به تحصن ميگويد: « ظاهراً اعضاي بسيج دانشجويي در جمع ما حضور ندارند. ما از بسيج دانشجويي هم ميخواهيم كه به جمع ما بپيوندد.»
كسي از پايين به او ميچگويد: «بسيج دانشجويي كه تشكل نيست.»
"رحيم پور": «اگر تشكل نيست پس چيست؟!!!»
به او اطلاع ميدهند كه اعضاي بسيج دانشجويي هم در تحصن حضور دارد و او به نشانهي قدرداني، شعار ميدهد: «بسج دانشجويي، تشكر تشكر».
چند دقيقه بعد نماينده بسيج دانشجويي هم به بالاي پلهها ميرود و به ايراد سخن ميپردازد. او سخنانش را با درخواست حضور استاندار، فرماندار، رئيس دانشگاه و مسئولين ذيربط به پايان ميبرد. "امير علي اكبري"، "نيما" و يكي از اعضاي انجمن اسلامي كه نامش را نميدانم هم دراينجا حضور دارند، اما هيچ اعتراضي به سخنان او نميكنند و آرام ايستادهاند. اين را گفتم كه به ياد داشته باشيد كه در سطور بعد لازم خواهد شد.
باز تحصن با روند قبلي ادامه مييابد؛ ولي با گذشت چند ساعت از آغاز تحصن هيچ مسئولي براي پاسخگويي حاضر نشده است و دانشجويان همچنان منتظراند.
اولين مسئولي كه در جمع حضور مييابد كسي است كه شايد هيچ مسئوليتي در قبال حادثه رخ داده متوجه او نشود و شايد در صورت عدم حضور، گلهاي هم شامل او نميشد. او حاج آقاي همزبان، مسئول نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در منطقه 2 دانشگاه آزاد (آذربايجان شرقي و اردبيل) است. مجريان تحصن حضور او را مثبت و لازم ارزيابي ميكنند. اودلجويي و سخنراني ميكند و دانشجويان را به صبر دعوت كرده و قول ميدهد كه رأسا پيگير خواستههاي دانشجويان باشد.
سپس دكتر يوسفي جويباري در جمع حاضر ميشود و پيشنهاد تشكيل شوراي صنفي، براي پيگيري موضوع را به دانشجويان ميدهد.
پس از او رحيم پور و ساير سخنرانان بارها تكرار ميكنند كه شوراي صنفي از ميان همين دانشجويان انتخاب خواهد شد. كلمهي انتخاب را خوب به خاطر بسپاريد.
تحصن، باز ادامه مييابد و رئيس دانشگاه دكتر جوانپور هنوز از مسافرت تهران نرسيده است.
از حضور مديرعامل شركت واحد اتوبوسراني تبريز و ساير حواشي هم كه بگذريم، باباران نم نم شروع به باريدن ميكند.
متحصنين براي در امان ماندن از باران از دانشگاه درخواست در اختيار داشتن سالن ورزشي يا تالار استاد شهريار را ميكنند كه با هيچ يك از آنها موافقت نميشود. بسيج دانشجويي نمايشگاهي در سالن آمفي تئاتر علامه جعفري در حال برگزاري دارد كه براي در امان ماندن از باران، آمفي تئاتر را در اختيار دانشجويان قرار ميدهد. اين تصميم به قدري سريع اتفاق افتاده است كه مجال جمع كردن اموال موجود در نمايشگاه از بسيج سلب ميشود.
از اينجا به بعد، دانشجويان مهمان بسيج هستند اما متاسفانه عدهاي از دانشجويان اقدام به تخريب اموال موجود ميكنند كه به رسم ميهماننوازي كوچكترين اعتراضي به اين امر نميشود.
باز ريش و قيچي دست دانشجويان است و تحصن ادامه مييابد.
بعد از مدتي بالاخره رئيس دانشگاه به همراه يكي از معاونين فرماندار و حاج آقا همزبان و دكتر جويباري وارد جمع دانشجويان شده و به سخنراني و پاسخ به سوالات متحصنين ميپردازند.
مدتي كه ميگذرد ميتوان گفت كفه ترازو به نفع دانشجويان سنگيني ميكند و فرياد دانشجويان به گوش مسئولين رسيده است.
آقاي نيما (كه فاميلياش را نميدانم) با مشاهده ي اين وضع به بالاي سن رفته و ميگويد: «ما نيازي به حضور آقاي همزبان نداريم. اصلا چرا ايشان آمدهاند و قاطي ماجرا ميشوند. اين موضوع چه ارتباطي با ايشان دارد.» مشابه همين جملات را براي دكتر جويباري هم به كار ميبرد. و اين يعني اينكه خرمان از آب گذشته.
باز دانشجويان بحث و داد و فرياد را سر اينكه چه كنيم، پي ميگيرند. فعلا همهي دانشجويان داراي حق بيان هستند، حتي يكي از اعضاي بسيج دانشجويي هم كه از پايين سن بر سر مسئولان داد ميزند فعلا حق بيان دارد و حتي برايش كف و سوت هم ميزنند.
تحصن همچنان ادامه مييابد تا اينكه بين مسئولين و دانشجويان توافق ميشود يك شوراي صنفي از بين دانشجويان انتخاب شود و پي گير ماجرا باشد و به دانشگاه 72 ساعت مهلت داده مي شود تا قضيه را حل كنند.
اميرخان علي اكبري از دانشجويان مي خواهد كه سالن را ترك كرده و به خانههايشان بروند و تنها 10- 15 نفر كه ميخواهند در شوراي صنفي باشند در سالن باقي بمانند. دانشجويان هم ميروند و 40- 50 نفر در سالن ميمانند.
اما اين پايان ماجرا نيست، بلكه آغاز ماجراست.
جناب اكبري و ديگران به تبادل نظر ميپردازند اما همان دانشجوي بسيجي كه ساعتي پيش برايش سوت و كف ميزدند به محض اينكه ميخواهد لب به سخن بگشايد امير خان فرياد ميزند كه او بسيجي است و نيما كه در ميان سالن ايستاده است با نهايت خشونت و عصبانيت به سوي دانشجو هجوم ميبرد و ميگويد: «اينجا براي حرفهاي شما جايي نداريم. شما به حد كافي تريبون در اختيار داريد. نماز جمعه مال شماست. برو بيرون.» و مانع سخن گفتن او ميشود، كه يكي از اعضاي انجمن كه قبلا گفتم كاغذش را به زور از دستش ميگيرد و او را به سمت پايين هل ميدهد.
از انتهاي سالن جناب صيام گنجهاي هم كه چند ترم پيش فارغ التحصيل شده و اكنون دانشجو نيست و به اذعان خودش يكي دو ساعت بيشتر نبود كه به تحصن آمده است با نعره ميگويد: «سه تشكل آرمان، كانون وحدت و انجمن قبلا شوراي صنفي را تشكيل دادهاند و براي هيچ كس ديگري جا نيست.»
اكبري هم به گفتهي او صحه ميگذارد و فردي از پايين سن فرياد ميزند: «بسيجيها بيرون، ديگر كاري با شما نداريم.»
عجب!!! با اين كارشان ميفهمانند كه دانشجو را تنها زماني ميخواهيم كه فريادمان به جايي نميرسد. دانشجوي عزيز! حال كه با فريادهاي شما حرفمان را به كرسي نشاندهايم، لطفا تشريف ببريد و در خانه خود را براي تحصنهاي بعدي آماده كنيد. و شايد آنها فراموش كرده بودند كه جايي كه الان ايستادهاند را چه كساني در اختيارشان قرار داده بودند.
اصلا مهم نيست دانشجو باشي يا نه، بسيجي نباش و اگر عضو از اين سه تشكل باشي و لو دانشجو هم نباشي تصميم گيرندهاي. كما اينكه امير علي اكبري، صيام گنجهاي، سيد جواد مركاظمي و شايد كسان ديگري كه نشناختمشان، هيچ كدام دانشجو نبودند لكن براي دانشجو و به اسم دانشجو و در دانشگاه تصميم گرفتند.
تعجب نكنيد! اين افعال را بربرها يا عدهاي جنگلنشين و يا آناني كه خواهان ديكتاتوري هستند مرتكب نشدند. اينها كساني بودند كه پز آزادخواهيشان به قدري است كه هيچ كس را آزاديخواهتر از خود نمي دانند. بسيار شنديدهايم كه از آزادي بيان بگويند اما حاضر نشدند سخن شخصي را كه در موارد ديگر - كه اصلا ربطي هم به ماجرا ندارد - با هم اختلاف عقيده دارند را بشنوند و مشت پاسخي براي لبگشايي او شد. اينها ادعاي عدالت و دموكراسي را دارند اما نتوانستند كوچكترين نشاني از آزادي، عدالت و دموكراسي را در يك مل بسيار كوچك چند صد نفرهي دانشجويي، نشان دهند؛ آن وقت آرزوهاي بزرگ در سر ميپرورانند.
دانشجو! ديگر نيازي به تو ندارند. اصلاً از اول هم قرار نبود كه تو تا آخر با آنها باشي. سوت و كفت را كه زدي ، برو. برو و بگذار بزرگان برايت تصميم بگيرند. ديگر نيازي به پله نيست؛ آنها اكنون در اوجاند...
بیش از 45 سال از عمر با برکت انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری قائد اعظم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میگذرد ، امام (ره) در سال 58 فرمود : آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند و جوانان ما مطمئن باشند که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.