بازخواني 5 مرحله پالايش انقلاب اسلامي

وقتى اميرالمؤمنين (ع) به حکومت رسيد بسيارى از صحابه رسول‌الله و خلفاى پيشين، حاضر به همراهي با ايشان نشدند؛ البته بسيارى از آنان از ابتدا مخالفت را شروع نکردند. مشى، شروط، ملاک‌هاي تقدم اميرالمؤمنين (ع) و ... مواردى بود که آرايش جديدى از صحابه به نمايش گذاشت. به طورى که اميرالمؤمنين(ع) براى اقناع آنان به قرآن مراجعه نکردند زيرا آنان خود را همطراز اميرالمؤمنين (ع) در درک وحى دانستند و در عرصه تفسير نيز مدعى بودند.اميرالمؤمنين در نهروان به ابن عباس گفت: براى آنان قرآن نخوان بلکه از پيامبر(ص) حديث بياور. احاديث پيامبر(ص) نيز کارگر نشد و شد آنچه نبايد شد. (و چه زيبا در روزهاى اخير ملت ما جملات امام را در مقابل قانون‌‌گريزان بالاى دست گرفتند) و ... اميرالمؤمنين (ع) از آنان مأيوس شد و به سراغ «رويش‌هاي اسلام» رفت. مقام معظم رهبرى بعد از صدور حکم محکوميت عبدالله نورى، در نماز جمعه تهران فرمودند: اميرالمؤمنين (ع) هر موقع شمشير مي‌خواست مالک، هر موقع زبان مي‌خواست ابن‌عباس و ... مالک، ابن‌عباس، محمد ابن ابوبکر، ابن‌حاتم طائى و ... کسانى بودند که پيامبر را درک نکرده بودند اما با همه وجود و بدون هيچ چشمداشتى در خدمت اميرالمؤمنين(ع) بودند و جزو رويش‌هاي اسلام به شمار آمدند. در زمان امام حسن (ع) نيز اين چنين بود، تنها صحابى بازمانده از زمان پيامبر اسلام در اين عصر سعدابن ابى وقاص بود. او بيشترين خون را به دل امام حسن (ع) کرد و چون از صحابه بود، مردمي که پيامبر را درک نکرده بودند وى را داراى مرجعيت دانستند و اين چنين او مقابل امام زمان خويش قرار گرفت و پسر او نيز (عمرابن سعد) در کربلا آن کرد که نبايد کرد. عبيداله ابن عباس نيز چرب و شيرين دنياى معاويه را برگزيد و اين چنين بود که حسن بن على(ع) تنها ماند و ... و زمينه ذبح ذبيح‌الله در کربلا فراهم شد. در انقلاب اسلامي ايران نيز همه کسانى که از گردنه بهمن 57 عبور کردند، همطراز با تفکر امام نبودند اما فضا را براى شخصيت‌سازى و ماندگارى تاريخى مفيد دانستند، اما در فرداى انقلاب اسلامي نتوانستند استمرار آن را همراه شوند و در خوشبينانه‌ترين حال به «جمهورى اسلامي» يا «جمهورى» دل خوش داشتند و به زودى در مقابل انقلابيون سبز گرديدند. انقلاب اسلامي ايران با شاقول امام به پيش مي‌رود؛ شمشه و تراز از آن امام است و به حکم قانون و شرع، قرائت ولى حى از انديشه و راه امام مسير اصلى و صحيح انقلاب اسلامي است. انقلاب اسلامي در مسير تکامل و رشد عمقى و طولى خويش با پنج پالايش اصلي همراه بوده است که هر کدام از اين پالايش‌ها منجر به سرعت انقلاب و افزايش ضريب دقت آن شده است.
● پالايش اول: ليبرال‌ها و ملى‌گراها
اولين پالايش در سال اول انقلاب اتفاق افتاد و کسانى که به تعبير امام راحل «عقيده خاص و واقعى به انقلاب نداشتند» پس از افشاي اسناد همکارى‌شان در لانه جاسوسى امريکا، از قدرت خارج و در نقطه رهايى نظام اسلامي قرار گرفتند. همکارى آنان با دشمن بعثي، ضربه به آنان در پاسخ امام به نامه محتشمي‌پور و روآورى شفاف به عرصه مبارزه فرعى با نظام، بعد از خرداد 1376 نشان داد که اين پالايش به درستى صورت گرفته است و اگر آنان در قدرت باقى مانده بودند باز به تعبير امام راحل «اکنون ملت ما زير پاى امريکا دست و پا زد». اگر چه اصلاح‌طلبان تلاش کردند مرزهاى نظام را بعد از سال 76 و 1377به هم بريزند و اين افراد نيز در صفوف انتهايى آنان قرار گرفتند، اما هم مردم و هم نخبگان واقعى انقلاب دست رد به سينه آنان زدند. آنان مدعى مردم بودند. مردم نيز در دور دوم انتخابات شوراها تکليف آنان را مشخص کردند.
● پالايش دوم: بنى‌صدر و منافقين
پالايش دوم جريان «التقاط» بود؛ آنان که با معجونى از سوسياليسم، مائوئيسم و اسلام ممهور شده بودند، بالاخره چهره عريان خود را مقابل امام (ره) به نمايش گذاشتند. بنى‌صدر در روحيه استکبارى و عجب و خود بزرگ‌بينى گرفتار آمد و منافقين در انقلاب ايدئولوژيک خود نتوانستند «انقلاب اسلامي» انجام دهند. لذا در 30 خرداد 1360 دست به اسلحه بردند، هزينه‌هاي انسانى زيادى تحميل کردند، خون‌هاي زيادى را ريختند، مردان بزرگى را به شهادت رساندند اما ماحصل آن جمله‌هاي معروف امام شد که «بکشيد ما را، ملت ما بيدارتر مي‌شود»، «ملتى که شهادت دارد اسارت ندارد» و ... نيشتر انقلاب اين غده سرطانى را نيز از جا کند و آنان براى اثبات حماقت خويش به دامن صدام پناه بردند و صدام نيز آنان را به قربانگاه «مرصاد» فرستاد تا ملت غيرتمند ايران، همکارى عريان آنان با دشمن را به قضاوت بنشينند و تنفر ابدى خويش را نثار آنان نمايند. خروج آنان از خانواده انقلاب باعث «سلامت مکتب» در عرصه سياسى شد و اسلام ناب دامن خود را از «اسلام التقاط» پاک کرد و مردم راه امام (ره) را برگزيدند و حرکت کردند.
● پالايش سوم: جريان انحرافى مهدى هاشمي
باند آدمکش مهدى هاشمي که در مرکزيت جغرافيايى کشور، حزب الله را با دستى آلوده به مردم نشان مي‌داد توانست حريم قائم مقام رهبرى را نيز آلوده نمايد. امام براى اصلاح حاصل عمر «سال‌ها خون دل خورد اما فايده نداشت» لذا «با دلى پرخون حاصل عمرش را براى مصلحت نظام و انقلاب» کنار گذاشت و مهدى هاشمي و باند مخوف وي نيز به درک واصل شدند. حذف اين جريان توسط امام راحل از معجزات حقيقى انقلاب اسلامي است زيرا از عزل آقاي منتظرى به عنوان قائم مقام رهبرى تا لحظه فوت امام (ره) دو ماه و 14 روز بيشتر باقى نبود و اگر امام آنگونه عمل نمي‌کرد امروز...
● پالايش چهارم: سکولارهاى درون حاکميت بعد از دوم خرداد
از حماسه دوم خرداد در کشور سه تفسير اساسى صورت گرفت؛1- حماسه بزرگ (نظر رهبرى) 2- نه به يک جناح 3- نه به جمهورى اسلامي. کسانى که بر مبناى بند اخير به تحليل رأى مردم پرداختند براى استحاله يا سرنگونى نظام اسلامي دست به کار شدند. از عاشورا شروع کردند عصمت را به سخره گرفتند، ولايت فقيه را ديکتاتورى صالحان خواندند، حاکميت را دوگانه خواستند و به ارائه مدل‌هاي حکومتى جديد دست يازيدند. حوادث پس از دوم خرداد 1376 و استقامت مردم و رهبرى باعث غربال اين جريان شد، برخى به خارج گريختند تا مردم بفهمند خانه اول اينها کجاست و برخى هم پس از آن همه ناکامي، شيطان صفت به گوشه‌اى خزيدند تا روز ديگرى فرا رسد. اکبر گنجي، سروش، محسن کديور، عطاءالله مهاجرانى، على افشارى، عطرى، منوچهر محمدى، باطبى، سازگارا و شيرين عبادى ... جزو دسته اول بودند، دسته سوم در اتاق انتظار نشسته بودند. آنان منتظر بودند تا دوباره «افکار عمومي براى حرکت‌هاي اجتماعى» آماده شود و از طريق شورش‌هاي اجتماعى عقده‌هاي سرکوب شده خويش بعد از شوراهاي دوم، مجلس هفتم، دولت نهم، شوراهاى سوم و مجلس هشتم را احيا نمايند.
● پالايش پنجم: نفاق جديد
شباهت نفاق جديد با نفاق قديم اين است که مطالبات خود را ديکتاتور مآبانه طرح مي‌کنند. نمادهاى خيابانى آنان شبيه حرکت‌هاي ما قبل خرداد 1360 است وهواداران را بيشتر از بين جوانان زير 30 سال انتخاب مي‌کنند که تحليل اجتماعى آن در اين مجال نمي‌گنجد. تا نماز جمعه روز 29 خرداد 1388 بايد با قدرى تساهل لفظ نفاق براى آنان به کار برده مي‌شد،اما هرگونه حرکت انحرافي بعد از خطبه نماز جمعه رهبرى، نيروهاى مؤمن به انقلاب را از ترديد خارج کرد. «بحران تحليل» پايان يافت و همه به سمت عمل به تکليف خود رفتند. بي‌نظيرترين نماز جمعه تاريخ انقلاب اسلامي ايران نشان داد که ظرفيت انجام تکليف انقلابى اکنون در اوج قرار دارد، اما اندکى ديگر بايد صبر کرد. جريان اصولگرا بعد از خرداد1376 داراى رويش بوده است و اين رويش به سمت «درون نظام» است. نسل جديد اصولگرايان از جناح راست عبور کرده و فارغ البال در پي ولي فقيه به پيش مي‌رود، اين در حال است که جريان تجديد نظر طلب فاقد رويش نسلى است و رويش‌هاي اندک آن آينده نيز «رويش‌هاي برونگرا» هستند. ادوار تحکيم وحدت (نسل جوان تجديد نظر طلبان) مصداق عينى آن است، بنابراين رويش‌هاي همطراز انقلاب اسلامي آماده‌اند پرچم را از خستگان، توابين، پشيمانان، خود بزرگ بينان و دگرديسان بگيرند و مسير انقلاب اسلامي را با قدرت ادامه دهند و اين اتفاق در حال انجام است.
منبع: ايرنا