ديدگاه ها، مواضع و اقدامات اسفنديار رحيم مشايي هر از چندي فضاي جامعه را تحت تأثير قرار داده و اين ديدگاه ها و مواضع، با واكنش هاي انتقادي نيروهاي اصولگرا و طرفدار دولت احمدي نژاد روبه رو مي گردد. از آغاز فعاليت دولت نهم و در ادامه آن در دولت دهم، مشايي يكي از مسئله سازترين افراد دولتي براي احمدي نژاد بوده و در اين مدت بيشترين انتقادات به رئيس جمهور محترم در مورد مشايي، از سوي حاميان دلسوز دولت (نه از سوي منتقدين دولت) انجام گرفته است...

 

آخرين واكنش برخي از نيروهاي اصولگرا به سخنان مشايي در مورد درك و فهم انسان ها از خدا و اينكه خداوند نمي تواند محور وحدت ميان انسان ها باشد! بسيار قابل تأمل است.

هر چند مشايي گفته، سخنانش به درستي منعكس نشده و برداشت هاي ناصواب، به خاطر انعكاس ناصحيح صحبت هايش بوده، لكن CD سخنراني ايشان گوياي اين واقعيت است كه به اظهارات مشايي اشكالات اساسي و مبنايي وارد است و به هيچ عنوان نمي توان آن را توجيه كرد. البته اين نوشتار كوتاه به دنبال نقد اظهارات اخير مشايي نيست و اين اقدام مجال ديگري را طلب مي كند. آنچه در اين يادداشت مدنظر مي باشد، توجه دادن رئيس جمهور محترم به يك مطلب مهم و اساسي در مورد جناب آقاي مشايي است. بسياري از نيروهاي ارزشي و دلسوز انقلاب و نظام اسلامي، انتظار داشتند با توجه به مجموعه مسائلي كه در خصوص ايشان در دولت نهم مطرح گرديد، رئيس جمهور در تداوم همكاري وي با دولت دهم تجديدنظر كرده و ايشان را كنار بگذارد. هر چند دعوت به همكاري و انتخاب افراد براي واگذاري مسئوليت ها در چارچوب قانون از اختيارات رئيس جمهور است ولكن، دردسرسازي هاي مشايي براي اصولگرايان در دولت نهم، چنين توقع و انتظاري را ميان آنان شكل داده بود. در چنين فضايي بود كه برخلاف انتظار، رحيم مشايي از سوي احمدي‌نژاد به عنوان معاون اولي رئيس جمهور منصوب گرديد و اين انتصاب، معادله را پيچيده تر ساخت. ملتهب شدن فضاي سياسي جامعه و به ويژه در ميان نيروهاي ارزشي و اصولگرا به واسطه اين انتصاب و كم لطفي رئيس جمهور نسبت به تمامي درخواست ها، توصيه ها و تذكرات خيرخواهان دلسوز مبني بر كنار نهادن رحيم مشايي از دولت، موجب گرديد تا رهبر معظم انقلاب اسلامي با ارسال نامه اي براي رئيس جمهور، به اين موضوع خاتمه دهند. هر چند تأخير رئيس جمهور براي اجراي امر رهبري در كنار نهادن مشايي از پست معاون اولي، مشكلاتي را به دنبال داشت، لكن به نظر مي رسد احمدي نژاد روح پيام مقام معظم رهبري را آنگونه كه شايسته بود دريافت نكرد. اگر اين پيام به خوبي دريافت مي گرديد، در واگذاري مسئوليت هاي كليدي به مشايي در دولت دهم پايان داده مي شد و اكنون شاهد واكنش هاي تند و انتقادي اصولگرايان به مشايي و احمدي نژاد نبوديم.

رهبر معظم انقلاب اسلامي، با توجه به مجموعه مسائلي كه در خصوص آقاي مشايي در جامعه و به ويژه در ميان مراجع، علما، نخبگان و نيروهاي اصولگرا و ارزشي مطرح مي باشد، انتصاب ايشان به عنوان معاون اولي را بر خلاف مصلحت دانسته و به رئيس جمهور تذكر براي ملغي كردن حكم دادند. روح كلي پيام بسيار روشن است. معظم له در نامه خود خطاب به رئيس جمهور مي نويسند، انتصاب آقاي مشايي در پست معاون اولي، برخلاف مصلحت جنابعالي و دولت بوده و موجب اختلاف و سرخوردگي علاقه مندان شما مي گردد. اساساً مقام معظم رهبري در اين موضوع، مصلحت شخص رئيس جمهور، دولت ايشان و طرفداران و علاقه مندانش را در كانون توجه قرار دادند. رئيس جمهور محترم به هر دليلي نسبت به مشايي علاقه و اعتماد دارد، لكن وقتي در جامعه و در ميان خواص و نخبگان و طرفداران رئيس جمهور نگاهي متفاوت از نگاه رئيس جمهور نسبت به مشايي وجود دارد، مصلحت در چيست؟ آيا مصلحت در به كارگيري و پست و مسئوليت هاي بالا دادن و حساسيت جامعه و طرفداران را بالا بردن است و يا در كنار نهادن از مسئوليت هاي بالا و رسمي دولتي؟ به نظر مي رسد اگر به روح اين پيام توجه بيشتري مي شد، پس از لغو حكم انتصاب معاون اولي، حكم رئيس دفتر رياست جمهوري براي مشايي صادر نمي گرديد. صدور حكم رئيس دفتر رياست جمهوري نيز بازتاب ها و واكنش هاي خود را به دنبال داشت و اكنون با افزايش اختيارات دفتر، مسئوليت مناطق آزاد نيز به مشايي واگذار شده و گويا مقام سخنگويي دولت نيز فقط از عهده مشايي برمي آيد! اين روند، يعني بي توجهي به مصلحت دولت و رئيس دولت بيش از ديگران بايد مصلحت خود و دولتش را مورد توجه قرار دهد. آينده در مورد اين دورانديشي قضاوت خواهد كرد.

(سرمقاله -- هفته‌نامه صبح صادق -- 25/08/1388 -- شماره 425 – صفحه 1و3)